چرا نباید افول آمریکا را با مرگ جهانی‌شدن یکی بگیریم

خط پایان از آنچه فکر می‌کنید متناقض‌تر است

...

بخش زیادی از داده‌هایی که در دفاع از جهانی‌شدن به کار رفته است عملا بازتابی از ماهیت منطقه‌ای اقتصاد بین‌الملل بوده است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

آینده نگر/ منبع: ‌ایژیا نیکی

*ویلیام براتون/مدیر سابق بانک اچ‌اس‌بی‌سی در منطقه آسیا و اقیانوسیه و نویسنده کتاب «اوج‌گیری چین: افول آسیا»

اخیرا نگرانی‌های غرب در خصوص افول جهانی‌شدن در رسانه‌ها و محافل به وضوح ابراز می‌شود و عوامل مختلفی نیز فوریت این بحث را بیشتر کرده‌اند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏یکی از آن‏ها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏تغییر مسیر سریع اقتصاد جهانی به سمت آسیا (به خصوص چین) بوده و دیگری نیز فضای عدم قطعیتی بوده که پس از اوج‌گیری طالبان در خصوص نقش‌آفرینی آمریکا در امور بین‌المللی به وجود آمده است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏غربی‌ها حالا دچار این هراس شده‌اند که جهان دیگر به سمت وحدت و همکاری جهانی حرکت نمی‌کند و به جایش بلوک‌های منطقه‌ای با منافع مشترک دارند قدرت می‌گیرند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏بر این اساس تصور می‌شود که دستاوردهایی که در پنج دهه اخیر در باب جهانی‌شدن در زمینه‌های اقتصادی، مالی و سیاسی حاصل شده، زیر سوال رفته و تنها یک جهان قطبی‌شده و آسیب‌پذیر به جا مانده است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

این یک استدلال قدرتمند است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏افق چنین جهانی که پر از تنش و درگیری بین بلوک‌های مهم اقتصادی و سیاسی (مثلا بین آمریکا، چین و اتحادیه اروپا) باشد، تصویری است که هیچ کس آن را نمی‌خواهد. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏آن‏ها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏که حافظه بلندمدت‌تری دارند می‌دانند که شبیه این تصویر قبلا هم در جهان رخ داده است و البته فقط تبعات منفی به یادگار گذاشته است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏با این حال، معتقدم که چنین تصوری از دو فرضیه اشتباه ناشی شده است.

فرضیه اول این است که اکثر فعالیت‌های اقتصادی و مالی دارند در سطح جهانی انجام می‌شوند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اما درواقع این طور نیست. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏حامیان جهانی‌شدن همواره روی مزایای ادغام بیشتر جهانی تاکید کرده و گفته‌اند در چنین شرایطی، تجارت افزایش می‌یابد. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏مدرکی هم که آن‏ها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏دارند، افزایش تجارت جهانی در پنج دهه اخیر بوده است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اما این مدرک درواقع پنهان‌کننده یک واقعیت مهم است: تجارت در سطح جهان اصولا بیشتر منطقه‌ای است تا جهانی. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏این ماهیت تجارت است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اگر ساده‌ترش را بخواهید باید بگویم اکثر کشورها با همسایگان منطقه‌ای خود مناسبات اقتصادی گسترده‌تری دارند و آن‏ها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏را شرکای نزدیک‌تری نسبت به سایر کشورهای دنیا می‌دانند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

این مسئله‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به خصوص در آسیا به وضوح قابل مشاهده است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏در آسیا ۶۰ درصد از صادرات تجاری منطقه در میان کشورهای همین قاره انجام می‌گیرد. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ارزش صادرات مالزی به چین به اندازه دو برابر ارزش صادراتش به اروپا است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏صادرات کره جنوبی به ژاپن نیز سه برابر بیشتر از صادرات این کشور به آلمان است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏تازه این نکته را نیز در نظر داشته باشید که آلمان بزرگ‌ترین شریک تجاری کره جنوبی در اروپا است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

فقط تجارت نیست که این طور منطقه‌ای عمل می‌کند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏فعالیت کسب و کارها نیز همین طور است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏درست است که تعدادی از شرکت‌های جهانی توجه زیادی را به خود جلب می‌کنند، اما در عمل، تعداد آن‏ها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏در قیاس با شرکت‌های فعال منطقه‌ای بسیار کم است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اکثر کسب و کارها اصلا از محدوده مرزی و منطقه‌ای خارج نمی‌شوند و فعالیت‌شان را نمی‌توان جهانی به شمار آورد. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏حتی بحث مالیه بین‌المللی که اغلب به عنوان دستاورد اصلی جهانی‌شدن معرفی می‌شود، عملا بیشتر منطقه‌ای است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏خروج برخی بانک‌های غربی از آسیا نیز همین موضوع را ثابت کرده است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

بنابراین بخش زیادی از داده‌هایی که در دفاع از جهانی‌شدن به کار رفته است عملا بازتابی از ماهیت منطقه‌ای اقتصاد بین‌الملل بوده است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏درواقع اگر استدلال کنیم که گسترش منطقه‌ای‌شدن دارد به جهانی‌شدن ضربه می‌زند، تناقض بزرگی را مطرح کرده‌ایم. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏در همین میان، عده‌ای فضای رمان‌های جورج اورول را در مورد دنیا ترسیم می‌کنند و معتقدند که شکاف جهانی بسیار بزرگی رخ داده. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اما این طور نیست. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏کالاها، فن‌آوری‌ها، سرمایه‌ها و ایده‌ها همچنان دارند به صورت میان‌منطقه‌ای در جهان جریان پیدا می‌کنند و تنها فرقش این است که کشورهای هسته‌ای در هر منطقه به مرکز این جریان بدل شده‌اند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

فرضیه اشتباه دوم هم این است که سرنوشت جهانی‌شدن به تداوم هژمونی جهانی آمریکا وابسته است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏چنین دیدگاهی تا حدی قابل درک است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اقتصاد بین‌المللی که امروز می‌شناسیم، یک برساخته غربی بوده که اول توسط امپراتوری بریتانیا و بعد توسط آمریکای بعد از جنگ جهانی دوم به سایر کشورهای جهان ارائه شده است. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏این دو کشور از برتری دوره‌ای خود برای تحمیل ایدئولوژی‌های اقتصادی و مالی خود بر جهان سود برده‌اند و آن را به عنوان مفهوم جهانی‌شدن ارائه داده‌اند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اما در سال‌های اخیر و در جریان بحران‌های مختلف، ثابت شده که این شرایط دیگر برقرار نیست. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏همچنین تشکیل سازمان‌های همکاری منطقه‌ای و گسترش نفوذ آن‏ها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏نیز این را ثابت کرده که هژمونی یک یا دو کشور نمی‌تواند تنها عامل پیش‌برنده مناسبات جهانی باشد. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

بنابراین شاید بتوان گفت آن‏ها ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏که افول قدرت آمریکا در سطح جهان را عامل نابودی جهانی‌شدن می‌دانند عملا شرایط امروز دنیا را درک نکرده‌اند و فقط در حال عزاداری برای گذشته از دست‌رفته هستند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏تغییر ساختاری اساسی در اقتصاد جهانی را نباید این طور تقلیل داد. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏آینده اقتصاد جهان را حالا می‌توان در چارچوب جدیدتری بررسی کرد و جریان‌های متاخرتر را در آن شناسایی کرد. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏این آن چیزی است که حالا از جهانی‌شدن می‌خواهیم. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?71626

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط