مردی که اینترنت را ندید، چطور میتواند اقتصاد دیجیتال را توضیح دهد؟
آدام اسمیت در عصر الگوریتمها
1405/08/06
43
این مطلب را به اشتراک بگذارید
اگر آدام اسمیت جهان امروز و الگوریتمها و پلتفرمهایش را میدید چه فکری میکرد؟ اینجا توضیح دادهایم که چطور در جهان جدید، بازار قوانین خودش را مینویسد.
منبع: ایکانز
تصور کنید آدام اسمیت اقتصاددان و فیلسوف تاثیرگذار اسکاتلندی امروز و در جهان امروز از خواب بیدار شود. او در قرن هیجدهم زندگی میکرد و رساله «پژوهشی در ماهیت و علل ثروت ملل» او خیلی از مسائلی را که طی قرون اخیر در عرصه اقتصاد شناختهایم، توضیح داده است. حتی میتوان گفت این رساله بنیان اقتصاد و شناختن عوامل کلاسیک تولید را بنا نهاد.
کتابی که سنگبنای اقتصاد مدرن شد، توسط مردی نوشته شد که هیچ چیزی از اینترنت و فناوریهای دیجیتال نمیدانست. در دوران زندگی او هنوز خیلی از پیشرفتهای امروز بشریت صورت نگرفته بود. با این حال، گسترش فناوری و مقتضیات امروزی دقیقاً به همان ستونهایی میرسد که اسمیت تحلیل خود را بر آنها بنا کرد: ماهیت کار، ساختار سرمایه، و سازوکار مبادله بازار.
اما آنچه که در جهان امروز مشاهده میکنیم این است: ماهیت کار به کل تغییر کرده است. عملیات شناختی که زمانی نیازمند قضاوت انسانی بود، حالا به سیستمهای الگوریتمی سپرده میشود. از آن سو، ساختار سرمایه هم تغییر کرده است: دادهها بهعنوان نوع خاصی از سرمایه عمل میکنند؛ سرمایهای که با استفاده مصرف نمیشود و از قانون بازده نزولی پیروی نمیکند. سازوکار هماهنگی بازار هم تغییر کرده است: پلتفرم دیجیتال عملاً بازاری سازمانیافته است که در آن قواعد توسط کد الگوریتمی تعیین و اجرا میشوند.
آدام اسمیت در ۱۷۷۶میلادی یک کارخانه سنجاقسازی را مثال زد تا نشان دهد تقسیم کار چگونه بهرهوری را چند برابر میکند. اسمیت فرآیند تولید سنجاق را در یک کارگاه کوچک توصیف کرد و نشان داد که ساخت یک سنجاق ساده، خود از ۱۸ عملیات مجزا تشکیل شده است؛ مثل کشیدن سیم و صاف کردن آن تا بستهبندی سنجاقها. اگر یک کارگر تنها بخواهد همه این مراحل را انجام دهد، به سختی میتواند روزانه یک سنجاق تولید کند و یک صنعتگر ماهر نیز شاید تنها ۲۰ سنجاق در روز بسازد. اما در کارخانهای با ۱۰ کارگر که هر کدام تنها یک یا چند مرحله از این فرآیند را انجام میدهند، هر کارگر به طور میانگین روزانه ۴۸۰۰ سنجاق تولید میکند که رشدی ۲۴۰ برابری در بهرهوری نسبت به حالت کار انفرادی را نشان میدهد. او بر این اساس، روی تقسیم کار تاکید زیادی میکرد.
حالا دو قرن و نیم از زمان انتشار «ثروت ملل» میگذرد و شاهد آن هستیم که اقتصاد دیجیتال در حال دگرگون کردن همان عوامل کلاسیک تولید است که آدام اسمیت توصیف میکرد. اندیشههای اسمیت همچنان به جهان امروز مرتبط هستند، اما واقعیتهای جدید میطلبند که آنها را بازاندیشی کنیم. درواقع امروزه سهگانه کار، زمین و سرمایه در برابر واقعیتی ایستاده که اسمیت هرگز نمیشناخت: داده، پلتفرم و هوش مصنوعی.
اگر آدام اسمیت جهان امروز را میدید، با واقعیتی روبهرو میشد که در آن یک الگوریتم در ثانیه میلیونها تراکنش را هماهنگ میکند، دادهها بدون اینکه مصرف شوند رشد میکنند، و پلتفرمها نه کالا تولید میکنند و نه انبار دارند؛ بلکه فقط «دسترسی» میفروشند.
در مواجهه با چنین شرایطی، اسمیت قطعاً شگفتزده میشد اما غافلگیر نمیشد. چون خودش اصرار داشت نظریه باید در برابر واقعیتها آزمایش شود، و آن واقعیتها باید واقعی باشند.
اگر تئوریهای گذشته را حالا به بوته آزمایش بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که سه مفهوم کلیدی مطرحشده توسط آدام اسمیت(یعنیتقسیم کار، ماهیت سرمایه، و سازوکار هماهنگی بازار) در برابر اقتصاد دیجیتال نه کاملاً فرو میریزند و نه دستنخورده میمانند. بلکه بازتعریف میشوند. به عبارت دیگر، آن توصیفی که آدام اسمیت از کارخانه سنجاقسازی داشت دیگر در مورد «کار امروزی» مصداق پیدا نمیکند.
اسمیت میگفت تقسیم کار، بهرهوری را از طریق سه مکانیزم بالا میبرد: مهارت بیشتر کارگر، صرفهجویی در زمان جابهجایی بین وظایف، و ماشینهایی که کار را آسان میکنند.
اما در اقتصاد دیجیتال، اوضاع فرق دارد. ماشینها دیگر فقط کار دستی را آسان نمیکنند؛ بلکه میتوانند امور شناختی را هم انجام دهند و حتی جایگزین آنها شوند. مدلهای زبانی بزرگ امروز کارهایی را انجام میدهند که در گذشته نیازمند نیروی کار انسانی و قضاوت انسانی بود: اموری مانند نوشتن قرارداد، تحلیل دادههای مالی و حتی تشخیص پزشکی.
اینجاست که منطق اسمیت میشکند. کارگر اسمیت در یک عملیات واحد تخصص داشت؛ مثلکشیدن سیم یا تیز کردن سنجاق. اما پلتفرم دیجیتال عملاً «هماهنگی» را به وظیفهای مستقل تبدیل میکند. شرکت اوبر خودش خودرو ندارد، شرکت ایربیانبی خودش ملک ندارد و یوتیوب هم به خودی خود محتوا تولید نمیکند. همهشان فقط دارند «دسترسی» را میفروشند.
در چنین روزگاری درواقع تقسیم کار جای خود را به «تقسیم دسترسی» داده است. و این یعنی هماهنگی (که زمانی میان شرکتکنندگان در بازار توزیع شده بود) حالا به صنعتی جداگانه و منبعی مستقل تبدیل شده است.
برای بررسی بیشتر موضوع، بهتر است اقتصاد دیجیتال را بهتر بشناسیم. پژوهشهای پیشین با تکیه بر دادههای اداره تحلیل اقتصادی آمریکا و اداره آمار کار آمریکا در ۶۳ صنعت نشان میدهد که بین سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۵، بهرهوری در بخشهای دیجیتال سالانه ۲.۷ درصد رشد کرد، در مقابل ۰.۷ درصد در بخشهای فیزیکی. در همین دوره، اشتغال در بخشهای دیجیتال ۲۹ درصد افزایش یافت، در مقایسه با ۲۰ درصد در بخشهای فیزیکی. همچنین صنایع دیجیتال (که حدود یکچهارم اشتغال خصوصی و نزدیک به یکسوم تولید ناخالص داخلی خصوصی را تشکیل میدهند) ۷۰ درصد کل سرمایهگذاری خصوصی در فناوری اطلاعات را به خود اختصاص دادند.
تحلیل دادههای بهروزشده از همان منابع، که سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۲۳ را پوشش میدهد، حاکی از این است که هفت صنعت از ده صنعت با بالاترین رشد، دیجیتال هستند و دو جایگاه نخست را اشغال میکنند: پردازش داده و انتشار اینترنتی تقریباً سالانه ۱۱ درصد رشد کردند؛ سیستمها و خدمات رایانهای نزدیک به ۸ درصد؛ و سایر صنایع دیجیتال نزدیک به ۴ درصد. بهطور کلی، بخش دیجیتال رشد تولید کل قابلمقایسهای با کل بخش فیزیکی ارائه میدهد.
در این مرحله بررسی مسائلی که در این اقتصاد دیجیتال، آدام اسمیت نمیتوانست به آن بپردازد، اهمیت دارد و مهمترین موضوع هم مسئله دادههاست: سرمایهای که نه خرج میشود، نه تمام. اسمیت درواقع سرمایه را «بخشی از ذخیره که انتظار میرود درآمد به وجود بیاورد» تعریف کرد و آن را به ثابت و در گردش تقسیم کرد. اما دادهها اصلاً در چنین تصویری نمیگنجند.
دادهها درواقع سرمایهای هستند که هنگام استفاده مصرف نمیشوند. همان مجموعه دادهها میتواند همزمان توسط هزار شرکت استفاده شود بدون اینکه ارزشش کم شود. برخلاف ماشین که فرسوده میشود، برخلاف زمین که محدود است، داده عملاً غیررقابتی است و اغلب از طریق اثرات شبکهای رشد میکند؛ به این معنی که هر کاربر جدید، دادهای تولید میکند که محصول را برای کاربر بعدی بهتر میکند.
اما نکته اصلی و مهم اینجاست: داده بهخودیخودش سرمایه نیست. داده بدون مراکز داده، الگوریتمهای پردازش و کانالهای انتقال، فقط یک انبار بیفایده است. درواقع وضعیتش دقیقاً مثل زمین است: زمین تنها زمانی سرمایه میشود که حملونقل، انرژی و زیرساخت برایش وجود داشته باشد.
یک منبع تنها زمانی عامل تولید میشود که زیرساختی برای استفاده از آن وجود داشته باشد. این قاعده در عصر دیجیتال هم صادق است و تنها فرقش این است که سرعتش نجومی شده.
در همین حال، در دنیای امروز ما با مسئله پلتفرم مواجه هستیم و این بازاری است که قوانینش را خودش مینویسد.
اسمیت بازار را فضایی میدید که خریداران و فروشندگان در آن ملاقات میکنند و نهادها و دولتها میتوانند از حقوق خودشان محافظت کنند. اما سه مانع همیشه در این راه وجود داشت: مورد اول اطلاعات بود؛ با این پرسش که آیا طرف مقابل را میبینی؟. مورد دوم حملونقل بود؛ با این پرسش که آیا تراکنش از نظر اقتصادی ممکن است؟. و مورد سوم هم اعتماد بود؛ با این پرسش که آیا میتوانی بدون مراجعه به مقامات، طرف مقابل را تأیید کنی؟
در دنیای امروزی پلتفرمهای دیجیتال هر سه مانع را فرو ریختهاند: در حال حاضر، موتور جستوجو میتواند کل پیشنهادها را قابلمشاهده کند. لجستیک تعبیهشده میتواند دسترسی حملونقل را به کل جهان گسترش میدهد. سیستمهای شهرت مثل امتیاز و نظر هم میتوانند اعتماد لازم را بدون نیاز به نهادها بسازند.
اما این تمام ماجرا نیست. پلتفرم فقط یک بازار بهتر نیست؛ بلکه یک محیط تعامل یکپارچه است که قوانینش را خودش با کد الگوریتمی تعیین و اجرا میکند. اینجاست که نظریه کلاسیک میلنگد: در اقتصاد سنتی، هر بزرگشدنی به انحصار منجر میشود. اما پلتفرم کاملاً منطق متفاوتی دارد: بهجای تسخیر بازار، یک جریان دیجیتال داده ایجاد میکند که شرکتکنندگان (کاربران، خدمات، دستگاهها) در آن اطلاعات مبادله میکنند.
در چنین وضعیتی، هماهنگی به منبعی مستقل از ثروت تبدیل شده است. و رانت الگوریتمی (یعنی همان سود ناشی از مالکیت زیرساخت هماهنگی) پدیدهای است که اسمیت هرگز پیشبینیاش نمیکرد.
در این راستا باید به برخی پرسشها توجه کرد. مثلاً اینکه آیا پلتفرم یک بازار است یا باید آن را یک شرکت به حساب بیاوریم؟ واقعیت این است که اگر پلتفرم یک بازار است، قوانین بازار بر آن حاکم است. اما اگر یک شرکت است، قوانین شرکتها به آن اعمال میشود. اما گزینه سومی هم هست: اگر پلتفرم «چیزی جدید» باشد، به قوانین جدیدی نیاز داریم.
پرسش بعدی این است که مرز بین دادههای شخصی، کلان و عمومی کجاست؟ گفتیم که دادهها سرمایهاند. اما سرمایه چه کسی؟ کاربری که داده تولید میکند؟ پلتفرمی که آن را پردازش میکند؟ یا عموم مردمی که زیرساخت اینترنت را ساختهاند؟ اسمیت معتقد بود که بازار بدون اخلاق غیرقابلتصور است. امروز اما بازار داده را نمیتوان با آن شیوه قدیم بررسی کرد.
باید گفت دنیای امروز در سیطره اقتصاد دیجیتالی است که آدام اسمیت آن را نمیشناخت. به عبارت دیگر امروز مردم هنوز کار میکنند، شرکتها هنوز در سرمایه ثابت سرمایهگذاری میکنند، و منابع طبیعی هنوز کماهمیت نشدهاند؛ اما از سوی دیگر، گسترش پلتفرمهای دیجیتال و ظهور دادهها و پردازش الگوریتمی آنها بهعنوان منابع کلیدی، ممکن است بنیانهایی را که اسمیت تحلیل خود را بر آنها بنا کرد، به لرزه درآورد.
نظر خود را بنویسید