4درس از لیپتون برای ساختن یک برند ماندگار

بهترین بازنده دنیا

...

هوشمندانه‌ترین حرکت بازاریابی توماس لیپتون، اصلا برای فروش چای طراحی نشده بود. ماجرا از جایی شروع شد که لیپتون تصمیم گرفت وارد دنیای قایقرانی شود. او بین سال‌های ۱۸۹۹ تا ۱۹۳۰، پنج بار با قایق‌های «شمروک» در مسابقات جام آمریکا شرکت کرد، اما هیچ‌کدام را نبرد.

اگر توماس لیپتون در دهه ۱۸۹۰ چای را از انحصار طبقه مرفه بیرون نمی‌آورد و آن را به خانه کارگران و خانواده‌های معمولی نمی‌رساند، شاید این نوشیدنی تا همین امروز هم کالایی گران‌قیمت و مخصوص ثروتمندان باقی می‌ماند. او با ایجاد تحول در شیوه عرضه و قیمت‌گذاری، امکان خرید چای را برای قشر گسترده‌تری فراهم ساخت و به این ترتیب زمینه حضورش را در زیست‌بوم روزمره مردم گسترش داد. همین ابتکار هوشمندانه بود که نام لیپتون را به‌تدریج به یکی از شناخته‌شده‌ترین و محبوب‌ترین برندها در صنعت جهانی چای تبدیل کرد. امروزه با تکیه بر همان قدم‌های نخستین، محصولات لیپتون در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا عرضه می‌شوند و نام این برند با میلیاردها فنجان چای در سراسر جهان گره خورده است. اما پشت این نام آشنا و همه‌گیر، داستانی پر از تصمیم‌های غیرمنتظره، رقابت‌های بزرگ و ایده‌هایی وجود دارد که در زمان خود بسیار جلوتر از روزگارشان بودند. در واقع، این سوال پیش می‌آید که توماس لیپتون چگونه توانست چنین مسیر شگفت‌انگیزی را طی کند و چه رازهایی باعث شد نام او از یک کسب‌وکار کوچک محلی فراتر برود و در سراسر جهان طنین‌انداز شود؟

1_ رفتار کسب‌وکارهای موفق را کالبدشکافی کنید

پدر و مادر لیپتون مهاجران ایرلندی بودند که با تلاش فراوان یک مغازه کوچک مواد غذایی داشتند. توماس در سیزده سالگی مدرسه را رها کرد تا به خانواده اش کمک کند و در هفده سالگی با پس اندازی اندک سوار کشتی کالدونیا شد و به آمریکا رفت. این کشتی کارگران و مهاجران اسکاتلندی را به نیویورک می برد. لیپتون چند سال بعد را در کارهای مختلف گذراند. مدتی در مزارع کارولینا کار کرد، مدتی روزنامه پخش کرد و بعد به عنوان دستیار در یک بقالی مشغول شد. سرانجام به فروشگاه بزرگ استوارت در خیابان برادوی رسید؛ جایی که بیش از هر شغل دیگری نگاه او به تجارت را تغییر داد. همه چیز در آنجا برای جلب نگاه مشتری طراحی شده بود؛ از دکور و چیدمان هوشمندانه گرفته تا آگهی های جسورانه روزنامه ها، تخفیف های داخل فروشگاه و تابلوهای رنگارنگ. لیپتون مثل یک اسفنج همه چیز را جذب کرد. پنج سال بعد، وقتی به گلاسگو برگشت، دیگر همان پسر فقیر محله گوربالز نبود. او حالا نگاه متفاوتی به تجارت داشت. پدر و مادرش خسته و سالخورده شده بودند و مغازه کوچکشان هم در آستانه ورشکستگی قرار داشت. لیپتون با پس اندازی که از آمریکا آورده بود، مغازه ای برای خودش اجاره کرد و تصمیم گرفت همان چیزهایی را که آن سوی اقیانوس دیده بود، در شهر خودش امتحان کند. یکی از کلیدی‌ترین کشف‌های لیپتون در آمریکا، درک قدرت «جلب توجه» بود. او دریافت که برای دیده شدن، نیازی به هزینه‌های سنگین نیست؛ تنها کافی است اتفاقی خلق کنی که هیچ عابری نتواند بی‌تفاوت از کنار آن بگذرد. همین دیدگاه، بعدها به اهرم اصلی لیپتون برای خلق یکی از ماندگارترین برندهای جهان تبدیل شد.

2_ نمایش به پا کنید!

لیپتون خیلی زود این ایده‌ جسورانه را در میدان عمل به آزمون گذاشت. در بامداد کریسمس سال ۱۸۸۱، مردم گلاسگو با صحنه‌ای روبه‌رو شدند که بیشتر به یک نمایش شگفت‌انگیز خیابانی شبیه بود تا تبلیغ‌ یک فروشگاه. قالبی از یک پنیر غول‌پیکر با کمک دو فیل که از سیرکی محلی اجاره شده بودند، در میان بهت و حیرت همگان به سمت فروشگاه لیپتون کشیده می‌شد. مردم از پنجره‌ها سرک می‌کشیدند، کودکان هیجان‌زده به دنبال فیل‌ها می‌دویدند و جمعیتی عظیم برای تماشای این رویداد بی‌نظیر در خیابان‌ها گرد هم می‌آمدند. فردای آن روز، روزنامه‌های شهر ماجرا را همراه با تصاویری جذاب به چاپ رساندند. نکته هوشمندانه اینجا بود که لیپتون ریالی برای درج آگهی در روزنامه‌ها نپرداخته بود؛ او تنها هزینه پنیر و اجاره فیل‌ها را داد و در عوض، موجی از توجه عمومی به دست آورد که خریدنش از طریق تبلیغات سنتی، سرمایه‌ای گزاف می‌طلبید. همین تجربه باعث شد لیپتون به ساختن اتفاق های خبری ادامه دهد. نزدیک کریسمس هر سال، او شگرد تازه‌ای رو می‌کرد تا دوباره نام فروشگاهش را سر زبان ها بیندازد. یک سال خوک‌های چاق و درشت پرورش می‌داد و اسم های خنده‌داری روی آن‌ها می‌گذاشت. سال دیگر سراغ سوسیس‌هایی با طول غیرعادی می‌رفت و تلاش می‌کرد رکوردی تازه برای بزرگ‌ترین و طولانی‌ترین سوسیس به راه بیندازد. هر بار، محصول خودش را به مرکز یک داستان تبدیل می‌کرد و بعد اجازه می داد مردم و روزنامه ها ادامه ماجرا را پیش ببرند. برای مخاطب، این اتفاق‌ها سرگرم کننده بودند و برای لیپتون، هر کدام فرصتی تازه برای دیده شدن فروشگاه و محصولاتش به شمار می‌آمدند.

3_ به جای کاهش کیفیت، مسیر را اصلاح کنید

اما لیپتون به جلب توجه بسنده نکرد. او خیلی زود فهمید برای رساندن چای به طیف گسترده‌تری از مردم، باید راهی برای کاهش قیمت پیدا کند. در آن زمان، این نوشیدنی مسیر طولانی و پرهزینه‌ای را پشت سر می‌گذاشت. محموله‌ها از هند و سیلان به لندن می‌رسیدند، از میان واسطه‌های بازار مینسینگ لین عبور می‌کردند، به عمده‌فروشان منطقه‌ای می‌رسیدند و در نهایت راهی مغازه‌ها می‌شدند. هر مرحله هزینه‌ای به قیمت نهایی اضافه می‌کرد و فاصله میان تولیدکننده و مصرف‌کننده را بیشتر می‌کرد. لیپتون تصمیم گرفت این زنجیره را قطع کند. در سال ۱۸۸۸، زمانی که مالکیت نزدیک به ۳۰۰ فروشگاه در سراسر بریتانیا را در اختیار داشت، راهی سیلان شد و چندین مزرعه‌ی چای را یک‌جا خریداری کرد. با این مانور استراتژیک، او توانست محصول را مستقیم از زمین زراعی به ویترین فروشگاه‌هایش برساند. این تصمیم درسی بزرگ برای هر کسب‌وکاری دارد؛ وقتی کالایی برای خریدار گران تمام می‌شود، همیشه لازم نیست کیفیتش را پایین آورد، بلکه باید دید هزینه اضافی در کدام بخش از مسیر شکل می‌گیرد. لیپتون به جای استفاده از برگ‌های کم‌ارزش، دست روی بازطراحی مسیر عرضه گذاشت و با حذف واسطه‌ها، چای را از یک نوشیدنی اشرافی به بخشی از سفره روزمره طبقه کارگر تبدیل کرد. با این حال، تحول‌آفرینی او تنها به ارزانی محدود نماند؛ او شکل خرده‌فروشی را هم برای همیشه تغییر داد. در آن دوران چای فقط به‌صورت فله‌ای فروخته می‌شد و مشتری هیچ اطمینانی نداشت که خریدهای بعدی‌اش همان کیفیت و عطر قبلی را داشته باشند. لیپتون همین بی‌اعتمادی حاکم بر بازار را به فرصتی طلایی برای تمایز تبدیل کرد. او چای را در بسته‌بندی‌های استاندارد و مشخص روانه‌ بازار کرد تا وزن و کیفیت محصول برای مشتری کاملاً روشن و تضمین‌شده باشد. مهم‌تر از آن، این بسته‌بندی‌ها به ابزاری برای آموزش و اعتمادسازی تبدیل شدند. لیپتون حتی دستورالعمل دم کردن چای را روی بسته‌ها چاپ کرد تا خریدار بداند چگونه بهترین طعم و عصاره را از محصول بگیرد. همین تغییر به ظاهر کوچک، اعتباری ماندگار برای لیپتون ساخت و نام او را در ذهن مردم تثبیت کرد.

4_ از شکست، داستان بسازید

هوشمندانه‌ترین حرکت بازاریابی توماس لیپتون، اصلا برای فروش چای طراحی نشده بود. ماجرا از جایی شروع شد که لیپتون تصمیم گرفت وارد دنیای قایقرانی شود. او بین سال‌های ۱۸۹۹ تا ۱۹۳۰، پنج بار با قایق‌های «شمروک» در مسابقات جام آمریکا شرکت کرد، اما هیچ‌کدام را نبرد. با این حال، چیزی که می‌توانست یک شکست تکراری باشد، برای لیپتون به فرصتی برای دیده شدن تبدیل شد. او هر بار شکست را با شوخ‌طبعی می‌پذیرفت، به رقیب تبریک می‌گفت و برای مسابقه بعدی برمی‌گشت. مطبوعات آمریکایی هم خیلی زود به این شخصیت علاقه‌مند شدند و به او لقب «بهترین بازنده دنیا» دادند. از آن به بعد، هر حضور لیپتون در مسابقات، برای روزنامه‌ها یک داستان تازه بود. آنها درباره مرد اسکاتلندی‌ای می‌نوشتند که با قایقش به آمریکا می‌آمد، مسابقه می‌داد، شکست می‌خورد و با همان روحیه خوب همیشگی به خانه برمی‌گشت. این موج رسانه‌ای، نام لیپتون را بارها و بارها بدون پرداخت حتی یک دلار هزینه تبلیغات، جلوی چشم میلیون‌ها مخاطب آمریکایی قرار داد. لیپتون نیز با هوشمندی تمام از این شهرت مردمی بهره برد. کلاه قایقرانی خاص، سبیل پرپشت سفید و پاپیون معروفش، پرتره‌ای متمایز و نمادین ساخت که به این سادگی‌ها از یادها نمی‌رفت. همین چهره‌ منحصربه‌فرد باعث شد تا نام او از خود محصول فراتر برود؛ به‌طوری که وقتی مشتری جعبه چای لیپتون را روی قفسه می‌دید، با برندی غریبه روبه‌رو نمی‌شد، بلکه حس می‌‌کرد دارد از یک دوست آشنا و قدیمی خرید می‌کند. در واقع، توماس لیپتون دهه‌ها پیش از آنکه مفهوم «برندسازی شخصی بنیان‌گذار» در ادبیات مدیریت متولد شود، قدرت بی‌نظیر آن را درک کرده بود. او اثبات کرد که خودِ بنیان‌گذار می‌تواند قوی‌ترین روایتگر داستان برند باشد و حتی اتفاقی مثل شکست را به سوختی برای محبوبیت و تمایز بدل کند. در نهایت، قایق‌های «شمروک» هیچ‌گاه جام قهرمانی را به خانه نیاوردند، اما برای امپراتوری او چیزی به ارمغان آوردند که ارزش تجاری‌اش بسیار بیشتر بود: توجه، اعتماد و هویتی ماندگار در ذهن مردم.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?81144

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام