این مقاله به رابطه میان فرسایش اقتصادی طبقه متوسط و دگرگونی امید به آینده در ایران میپردازد. در اقتصادی با تورم مزمن، خانواده ممکن است همچنان از عهده نیازهای ضروری برآید اما قدرت خرید، امکان پسانداز، خرید مسکن، سرمایهگذاری در آموزش و توان برنامهریزی برای آینده را بهتدریج از دست بدهد. از این منظر، فقیرتر شدن پیش از آنکه با گرسنگی آغاز شود، میتواند با کاهش گزینههای زندگی آغاز شود. دادههای اقتصادی نشان میدهند که این مسئله در ایران جدی است. بر اساس برآورد بانک جهانی، در سال ۲۰۲۳ حدود ۲٫۵ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر شدید جدید، یعنی درآمد ۳ دلار در روز بر مبنای PPP سال ۲۰۲۱، قرار داشتهاند؛ اما با خط ۸٫۳۰ دلار، که برای کشورهای با درآمد متوسط بالا استفاده میشود، تصویر بسیار گستردهتری از فقر و آسیبپذیری به دست میآید. این تازه بدون در نظر گرفتن افت شدید درآمد از سال 2023 تا امروز است که شاید به اندازه افت دو یا چند برابر این مدت پیش از این باشد. بانک جهانی در گزارش آوریل ۲۰۲۵ همچنین اعلام کرد بیش از یکسوم ایرانیان بر اساس خط ۶٫۸۵ دلار در روز بر مبنای PPP سال ۲۰۱۷ در فقر قرار داشتهاند و پیشبینی کرد که با کاهش GDP سرانه، نرخ فقر در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به حدود ۲۰ درصد برسد(World Bank, 2025a) . بانک جهانی خط ۶٫۸۵ دلاری را به ۸٫۳۰ دلار و خط فقر شدید ۲٫۱۵ دلاری را به ۳ دلار تغییر داده است(World Bank, 2025b) . همچنین سقوط اقتصادی و تورم فزاینده در سه سال اخیر را هم داریم. بنابراین امروز برآورد منطقی دو برابر این مقدار است.
فقر را با درآمد و در نتیجه مصرف پایین تعریف میکنیم، برای فهم تجربه طبقه متوسط، این تعریف کافی نیست. خانوادهای ممکن است هنوز بتواند خوراک، مسکن و هزینههای جاری را تأمین کند، اما دیگر نتواند خانه بخرد، پسانداز کند، سفر برود یا برای تحصیل و آینده فرزندانش با همان اطمینان گذشته برنامهریزی کند. در چنین وضعیتی، فرد به فقر مطلق سقوط نکرده است، اما فقیرتر شده است.
بانک جهانی میان فقر شدید و سطوح بالاتر فقر تمایز میگذارد. پس از بازنگری سال ۲۰۲۵ و استفاده از PPP سال ۲۰۲۱، خط فقر شدید جهانی به ۳ دلار در روز، خط کشورهای با درآمد متوسط پایین به ۴٫۲۰ دلار و خط کشورهای با درآمد متوسط بالا به ۸٫۳۰ دلار افزایش یافت. برای سیاستگذاری داخلی، خط فقر ملی هر کشور همچنان معیار مناسبتری است (World Bank, 2025b). بنابراین، منظور از فقیرتر شدن طبقه متوسط، سقوط همه به زیر خط فقر شدید نیست؛ منظور کاهش پایدار قدرت خرید و از دست رفتن بخشی از انتخابهای زندگی است. این نکته ما را به امید میرساند. امید خوشبینی نیست. چارلز اسنایدر، امید را به وجود هدف، توان تصور مسیر رسیدن به آن و احساس توانایی برای حرکت در آن مسیر وابسته میداند(Snyder, 2002). بنابراین کسی که درآمد اندکی دارد، اما تصور میکند با تحصیل، کار بیشتر یا تغییر شغل میتواند وضعیتش را بهتر کند، ممکن است امیدوار باشد؛ در مقابل، فردی با درآمد بالاتر اگر آینده را بسته ببیند، ممکن است امید چندانی نداشته باشد. از این منظر، رابطه فقر و امید را نمیتوان با فرمول ساده «فقر بیشتر - امید کمتر» توضیح داد. فقر زمانی برای امید خطرناکتر میشود که فاصله میان هدف و امکان رسیدن به آن را پیاپی بیشتر کند.
برای مثال، جوانی را در نظر بگیریم که هدفش خرید خانه است. اگر قیمت خانه بالا باشد، اما درآمد او و امکان پساندازش نیز به اندازهای رشد کند که بتواند طی چند سال به هدف برسد، هنوز مسیر آینده برای او قابل تصور است. اما اگر قیمت خانه سالبهسال بسیار سریعتر از درآمدش افزایش یابد، مسئله فقط گران شدن مسکن نیست؛ مسیر رسیدن به هدف از بین میرود. در اینجا تفاوت میان فقر موقت و فقر مزمن اهمیت پیدا میکند. بحران اقتصادی کوتاهمدت ممکن است امید به بازگشت شرایط را حفظ کند. اما اگر فرد سالها تجربه کند که درآمدش از هزینهها عقب میماند، پساندازش ارزش خود را از دست میدهد و هر سال برای حفظ همان سطح زندگی باید بیشتر تلاش کند، ممکن است افق برنامهریزی خود را کوتاه کند.
این تغییر را میتوان چنین خلاصه کرد: فقر، امکانهای زندگی را کاهش میدهد؛ تورم مزمن، امکان پیشبینی آینده را کاهش میدهد؛ و هنگامی که مسیر رسیدن به اهداف نامشخص میشود، امید نیز آسیب میبیند. با این حال، همینجا باید از یک نتیجهگیری شتابزده پرهیز کرد. فقیرتر شدن به معنای ناامیدی کامل نیست. انسانها شاید در شرایط دشوار همچنان به فرزندشان، آموزش، مهاجرت، تغییر شغل یا راهاندازی کسبوکار امیدوار باشند. حتی ممکن است امید از سطح اجتماعی به سطح فردی منتقل شود: فرد نسبت به آینده کشور بدبین باشد، اما هنوز برای آینده خانواده خود برنامه داشته باشد. از این رو، مسئله اصلی نه «مرگ امید»، بلکه دگرگونی افق امید است. ممکن است هدف همان باشد، اما فاصله با آن بیشتر شود؛ ممکن است امید به پیشرفت جای خود را به امید به حفظ موقعیت موجود بدهد و ممکن است آیندهای که زمانی ده یا بیست ساله تصور میشد، به «سال آینده» تقلیل پیدا کند. این تمایز برای فهم ایران امروز بسیار مهم است.
مالیات تورمی
اگر فقر را کاهش قدرت خرید بدانیم، تورم مهمترین سازوکار این کاهش در ایران است. تورم البته از نظر فنی مالیات نیست، اما از یک جهت شبیه مالیاتی است که قبض ندارد: وقتی قیمتها افزایش مییابند و درآمد با همان سرعت بالا نمیرود، بخشی از قدرت خرید مردم از بین میرود. این اثر برای کسانی که درآمد ثابت دارند یا داراییشان عمدتاً پول نقد است، شدیدتر است. مسئله ایران فقط «گرانی» نیست؛ تداوم گرانی است. بر اساس دادههای بانک جهانی، شاخص قیمت مصرفکننده ایران از ۲۵٫۶ در سال ۲۰۰۰ به حدود ۲۸۳۵ در سال ۲۰۲۴ رسیده است؛ یعنی سطح عمومی قیمتها در این فاصله بیش از ۱۱۰ برابر شده است. نرخ تورم مصرفکننده نیز در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۲٫۵ درصد بوده است (World Bank, 2025).
اگر درآمد خانواری در یک سال ۳۰ درصد افزایش پیدا کند، اما قیمتها ۴۰ درصد بالا بروند، خانوار از نظر اسمی پول بیشتری دارد، ولی قدرت خرید واقعیاش کاهش یافته است. یک سال چنین اتفاقی شاید قابل تحمل باشد اما مشکل زمانی آغاز میشود که این فاصله سالها تکرار شود. تورم به همه خانوارها به یک اندازه آسیب نمیزند. کسی که داراییهایی مانند ملک یا سهام دارد، ممکن است بخشی از زیان را جبران کند و حتی سود کند اما کارمند، بازنشسته یا صاحب کسبوکاری که درآمدش با تأخیر تعدیل میشود، آسیب میبیند. تورم مزمن فقط قدرت خرید را کاهش نمیدهد بلکه نابرابری و فاصله میان داراییداران و درآمدبگیران را نیز بیشتر کند.
پژوهش صندوق بینالمللی پول درباره ایران، با بررسی دادههای فصلی سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۱، تورم را پدیدهای مزمن معرفی میکند و نقش عواملی مانند رشد نقدینگی، کسری مالی، کاهش ارزش پول و تحریمها را در شکلگیری آن نشان میدهد (Ture & Khazaei, 2022). بنابراین تورم را نمیتوان صرفاً نتیجه چند شوک موقت دانست. بخشی از آن به سازوکارهای تکرارشونده اقتصاد ایران مربوط است اما اثر تورم از سبد خرید فراتر میرود. تورم آینده را نیز نامطمئن میکند. وقتی خانوار نمیداند درآمدش شش ماه دیگر چه قدرت خریدی دارد، معمولاً کوتاهمدت و بد هزینه میکند. پسانداز ریالی جذابیت کمتری پیدا میکند، خریدهای ضروری جلو میافتد و سرمایهها به سمت داراییهایی میروند که تصور میشود ارزش خود را بهتر حفظ میکنند. حتی تصمیمهایی مانند ازدواج، خرید خانه، فرزندآوری یا راهاندازی کسبوکار تحت تأثیر قرار میگیرند کیفیت زندگی و مصرف پایین میآید. اینجا تورم به امید، پیوند میخورد. امید به آینده فقط به این بستگی ندارد که فرد امروز چقدر درآمد دارد؛ به این هم بستگی دارد که بتواند برای فردا تصویری پیشبینیپذیر داشته باشد. اگر فرد نداند پولی که امروز پسانداز میکند سال آینده چه ارزشی خواهد داشت، بخشی از توان برنامهریزی خود را از دست میدهد. بنابراین تورم مزمن دو اثر دارد:
اثر اول: قدرت خرید امروز را کاهش میدهد.
اثر دوم: قابلیت پیشبینی فردا را کاهش میدهد.
اولی خانواده را فقیرتر میکند؛ دومی افق برنامهریزی آن را کوتاهتر. بنابراین مسئله از اقتصاد خانوار به مسئله طبقه متوسط تبدیل میشود. طبقه متوسط فقط با درآمد بالاتر از فقرا تعریف نمیشود؛ بخشی از هویت اقتصادی آن به توان پسانداز، برنامهریزی و سرمایهگذاری برای آینده وابسته است. اگر تورم این توان را بهتدریج از میان ببرد، ممکن است خانواده هنوز «فقیر» به معنای رسمی نباشد اما زندگی اقتصادی طبقه متوسط را تجربه نکند. بنابراین، برای فهم آنچه در ایران رخ داده است، نباید فقط بپرسیم چند نفر زیر خط فقر رفتهاند؛ پرسش مهمتر این است که چند میلیون نفر، بدون آنکه ناگهان فقیر شده باشند، هر سال بخشی از حاشیه امن اقتصادی خود را از دست دادهاند.
فرسایش جامعه
برای سنجش وضعیت طبقه متوسط ایران، یک عدد رسمی و مورد توافق وجود ندارد. بنابراین بهتر است به جای ادعای اینکه «فلان درصد طبقه متوسط فقیر شدهاند»، چند شاخص را کنار هم بگذاریم: فقر، درآمد و مصرف سرانه، رشد اقتصادی و توان خانوار برای حفظ سطح زندگی.
بر اساس برآورد بانک جهانی، در سال ۲۰۲۳ حدود ۲٫۵ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر شدید ۳ دلار در روز قرار داشتهاند؛ اما با خط بالاتر ۶٫۸۵ دلار، که در آن زمان برای کشورهای با درآمد متوسط بالاتر به کار میرفت، تصویر بسیار متفاوت است. بانک جهانی در گزارش آوریل ۲۰۲۵ برآورد کرد که بیش از یکسوم جمعیت ایران زیر این خط قرار دارند و پیشبینی کرد که با کاهش درآمد سرانه، نرخ فقر در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به حدود ۲۰ درصد برسد (World Bank, 2025a). با شرایط کنونی و تاثیر حذف یارانه خوراک و شرایط جنگی، برآوردهای منطقی تا دو برابر این مقدار است. حتی اگر همان برآورد قبلی بانک جهانی را در نظر بگیریم، این تفاوت بزرگ میان ۲٫۵ درصد و بیش از یکسوم جمعیت، در واقع یک نکته مهم را نشان میدهد: فقر مرز واحد ندارد. کسی ممکن است در فقر شدید نباشد اما آنقدر به خط فقر نزدیک باشد که با یک شوک اقتصادی، بیماری، بیکاری یا افزایش اجاره وارد آن شود. برای بررسی فرسایش طبقه متوسط، شمار همین گروه آسیبپذیر اهمیت زیادی دارد.
از سوی دیگر، رشد اقتصادی ایران نیز در دو دهه گذشته نتوانسته رفاه سرانه را به شکل پایدار افزایش دهد. برای مثال، اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۴ حدود ۳٫۷ درصد رشد کرد اما تورم همان سال ۳۲٫۵ درصد بود (World Bank, 2025b). بنابراین رشد تولید بهتنهایی نمیتواند نشانه بهبود زندگی خانوارها باشد. دادههای مربوط به مصرف نیز اهمیت بیشتری دارند. مردم با GDP زندگی نمیکنند؛ با درآمد و مصرف زندگی میکنند. وقتی درآمد واقعی کاهش مییابد، خانواده ابتدا معمولاً سراغ هزینههایی میرود که حذفشان امکانپذیر است: سفر، تفریح، خرید کالاهای بادوام، آموزشهای غیراجباری و پسانداز. در مرحله بعد ممکن است برای حفظ مصرف ضروری، از پسانداز قبلی استفاده کند یا بدهکار شود.
به همین دلیل، کاهش مصرف خانوار را میتوان یکی از ملموسترین نشانههای فقیرتر شدن دانست. خانواده ممکن است هنوز همان خانه و همان شغل را داشته باشد، اما دیگر نتواند همان کالاها و خدمات قبلی را بخرد. فقر گاهی نه با چیزی که از زندگی حذف شده، بلکه با چیزی که دیگر توان خریدنش وجود ندارد، دیده میشود. در این میان، یک تغییر طبقاتی آرام رخ میدهد. خانوادهای که زمانی میتوانست بخشی از درآمد خود را پسانداز کند، اکنون تمام درآمدش را خرج میکند. خانوادهای که پسانداز داشت، آن را برای جبران کسری هزینهها مصرف میکند. خانوادهای که دارایی داشت، بخشی از آن را میفروشد. و خانوادهای که هیچ پشتوانهای ندارد، به بدهی یا کمک نزدیکان متکی میشود. این همان چیزی است که میتوان فرسایش طبقه متوسط نامید. سقوط طبقاتی تنها به صورت از دست دادن شغل یا ورود رسمی به فقر اتفاق نمیافتد؛ ممکن است با از دست رفتن تدریجی حاشیه امن اقتصادی آغاز شود.
این روند ویژه ایران نیست، اما در ایران به دلیل استمرار تورم و محدودیت رشد اقتصادی تاثیر بیشتری دارد. وقتی اقتصاد چند سال پیاپی نتواند درآمد واقعی را به شکل پایدار افزایش دهد، طبقه متوسط مجبور میشود برای حفظ سطح زندگی خود از ذخایر گذشته استفاده کند. نتیجه، جامعهای است که ممکن است امروز هنوز ظاهر نسبتاً باثباتی داشته باشد، اما پشت این ظاهر، پسانداز کمتر، بدهی بیشتر و امکان کمتر برای سرمایهگذاری در آینده وجود دارد. بنابراین، تعبیر «آب رفتن طبقه متوسط» از این جهت دقیقتر از تعبیر «فقیر شدن ناگهانی» است. مسئله یک سقوط یکباره نیست؛ فرسایش تدریجی است.
مقایسه با کشورهای دیگر در فهم این موضوع شاید سودمند است. ترکیه، مصر و اردن همگی در همین منطقه هستند و با تورم، کاهش ارزش پول و مسئله اشتغال و فقر مواجه بودهاند. تولید ناخالص داخلی سرانه حقیقی یعنی رشد درآمد واقعی اقتصاد به ازای هر نفر، پس از حذف اثر تورم. بر اساس دادههای بانک جهانی نشان میدهد GDP سرانه حقیقی ترکیه از حدود ۶٬۲۶۰ دلار در سال ۲۰۰۰ به ۱۴٬۲۷۰ دلار در ۲۰۲۴ رسید؛ افزایشی حدود ۱۲۸ درصدی. مصر و اردن نیز در همین دوره افزایش قابل توجهی داشتهاند در حالی که ایران نتوانسته است چنین رشد سرانه پایدار و مشابهی ایجاد کند (World Bank, 2025a). برای رفاه خانوار، سؤال مهمتر این است که سهم هر ایرانی از اقتصاد چه تغییری کرده است؟ ایران در این زمینه طی دو دهه گذشته عملکرد بسیار ضعیفتری از ظرفیت بالقوه خود داشته است. دادههای فقر نیز همین مسئله را از زاویه دیگری نشان میدهند. بر اساس خط فقر شدید ۳ دلار در روز، حدود ۲٫۵ درصد جمعیت ایران در سال ۲۰۲۳ فقیر محسوب میشدند؛ اما بر اساس خط ۶٫۸۵ دلار، بانک جهانی در گزارش ۲۰۲۵ از قرار گرفتن بیش از یکسوم جمعیت در فقر سخن گفت (World Bank, 2025b). این اختلاف به ما هشدار میدهد که برای شناخت وضعیت طبقه متوسط نباید فقط فقر شدید را اندازه گرفت؛ بخش بزرگی از جامعه ممکن است در فاصلهای نهچندان زیاد از فقر قرار داشته باشد.
شاید ملموسترین شاخص، مصرف خانوار باشد. اگر درآمد واقعی کاهش پیدا کند، خانواده برای مدتی میتواند با استفاده از پسانداز یا داراییهای قبلی همان سطح مصرف را حفظ کند. اما وقتی کاهش درآمد طولانی شود، مصرف نیز ناچار پایین میآید. اینجاست که فقیر شدن از یک عدد اقتصادی به یک تجربه روزمره تبدیل میشود. برای مثال، خانواری که پیشتر میتوانست هر سال سفر برود، کالای بادوام بخرد و بخشی از درآمدش را پسانداز کند، ممکن است امروز فقط هزینههای ضروری را بپردازد. خانوار هنوز «فقیر» به معنای آماری نیست، اما الگوی مصرفش از الگوی زندگی طبقه متوسط فاصله گرفته است. در ایران این مسئله با مسکن نیز بسیار آشکار است. افزایش شدید قیمت مسکن و اجاره در سالهای تورمی باعث شده سهم بیشتری از درآمد خانوار صرف تأمین سرپناه شود. در نتیجه، درآمدی که میتوانست صرف آموزش، تفریح، پسانداز یا سرمایهگذاری شود، به هزینه مسکن منتقل شده است. بنابراین کیفیت و دامنه انتخابهای خانوار کاهش یافته است.
مقایسه بینالمللی یک نکته دیگر را نیز روشن میکند: فقر اجتنابناپذیر نیست. ویتنام، برای نمونه، در سال ۱۹۹۳ حدود ۵۸ درصد جمعیت خود را زیر خط فقر ملی داشت؛ این رقم تا سال ۲۰۲۰ به حدود ۵ درصد کاهش یافت (World Bank, 2022). در ترکیه نیز GDP سرانه حقیقی در فاصله ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ بیش از دو برابر شد (World Bank, 2025a). بنابراین، مسئله ایران فقط این نیست که «دنیا گران شده است». مسئله این است که کشورهای دیگری با بحرانها و محدودیتهای جدی توانستهاند درآمد سرانه و رفاه خانوار را در یک مسیر بلندمدت افزایش دهند، در حالی که ایران با وجود منابع طبیعی و انسانی قابل توجه، چنین روند پایداری نداشته است.
فروریختن افق آینده
تا اینجا از فقیرتر شدن، تورم و فرسایش طبقه متوسط سخن گفتیم. اما اثر مهمتر این فرایند شاید چیزی باشد که در جدولهای اقتصادی بهسادگی دیده نمیشود: تغییر تصویری که مردم از آینده خود دارند. برای سنجش این تغییر باید میان رضایت از زندگی، اعتماد اجتماعی و امید به آینده تفاوت گذاشت. این مفاهیم یکی نیستند اما پیمایشهای اجتماعی نشان میدهند که ارزیابی ایرانیان از وضعیت اقتصادی و آینده کشور در دورههای مختلف، همزمان با تشدید بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، منفیتر شده است. دادههایWorld Values Survey و پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان، در کنار هم، این تغییر را قابل مشاهده میکنند (World Values Survey Association, 2023; وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۰۲).
در اینجا یک واقعیت اقتصادی اهمیت ویژه دارد: ایران از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴ تقریباً هر سال با تورم بالای ۲۰ درصد روبهرو بوده و در سال ۲۰۲۴ نرخ تورم به ۳۲٫۵ درصد رسید (World Bank, 2025). برای یک نسل، تورم دیگر یک حادثه اقتصادی نیست؛ به بخشی از تجربه عادی زندگی تبدیل شده است. اگر بعدها پیامدهای تورم بالای 50 درصد سالهای اخیر را هم بیفزاییم، احتمالاً به نتایج هشداردهندهتری میرسیم.
اثر چنین وضعیتی فقط کاهش قدرت خرید نیست. وقتی قیمت خانه، اجاره، آموزش و کالاهای ضروری مرتب تغییر میکند، انسان نمیتواند بهآسانی محاسبه کند که درآمد امروز او در پنج سال آینده چه قدرتی خواهد داشت. بنابراین تصمیمهایی که ذاتاً بلندمدتاند ــ خرید خانه، ازدواج، فرزندآوری، سرمایهگذاری یا راهاندازی کسبوکار ــ پرریسکتر میشوند. پژوهشهای اقتصاد رفاه نیز نشان میدهند که انسانها فقط سطح درآمد فعلی خود را ارزیابی نمیکنند؛ امنیت و پیشبینیپذیری درآمد آینده نیز بر رضایت از زندگی اثر دارد (Clark et al., 2018). به همین دلیل ممکن است دو نفر درآمد یکسانی داشته باشند اما کسی که آینده شغلی و اقتصادی باثباتتری دارد، احساس امنیت و رضایت بیشتری کند. این نکته برای طبقه متوسط حیاتی است. طبقه متوسط فقط صاحب درآمدی بالاتر از خط فقر نیست؛ صاحب افق است. یعنی میتواند امروز مصرف کند، مقداری پسانداز کند و انتظار داشته باشد که فردا وضعیتش بهتر شود. اما تورم مزمن این معادله را تغییر میدهد.
هدف جوانی که زمانی «خرید خانه» بود، ممکن است به «پرداخت اجاره» تبدیل شود. هدف خانوادهای که زمانی «پسانداز برای آینده» بود، ممکن است به «حفظ ارزش پول تا ماه آینده» تغییر کند. و هدف والدینی که زمانی «زندگی بهتر فرزند» بود، ممکن است به «حفظ موقعیت فعلی» تبدیل شود. این تغییر را میتوان کوچک شدن افق امید نامید.
البته نباید همه کاهش امید اجتماعی را به فقر نسبت داد. تحریم، بیکاری، بیاعتمادی نهادی، نگرانی سیاسی، مهاجرت و ناکامی سیاستهای اقتصادی و این اواخر جنگ نیز نقش دارند. بنابراین دادهها رابطهای ساده و یکطرفه میان فقر و ناامیدی اثبات نمیکنند. اما همزمانی دو روند مهم است: فرسایش اقتصادی و افزایش نااطمینانی درباره آینده. در نتیجه، شاید دقیقتر باشد ضمن گفتن این که «ایرانیان ناامیدتر شدهاند»، بگوییم نوع امید آنان نیز تغییر کرده است. امید به پیشرفت تدریجی، برای بخشی از جامعه جای خود را به امید برای حفظ موقعیت موجود داده است.
امیدِ هنوز باقی
اگر فقر بهطور خودکار به ناامیدی منجر میشد، جامعهای که سالها با تورم و کاهش قدرت خرید روبهرو بوده باید تمام انگیزههای خود برای آینده را از دست میداد. اما چنین چیزی در ایران رخ نداده است. امید ضعیفترشده، شکلش تغییر کرده است. یکی از نشانههای مهم آن، ادامه سرمایهگذاری خانوادهها بر آموزش است. نرخ باسوادی بزرگسالان ایران از حدود ۶۴ درصد در سال ۱۹۹۰ به بیش از ۸۸ درصد در سالهای اخیر رسیده است (World Bank, 2025). گسترش آموزش عالی نیز نشان میدهد که خانوادهها، با وجود فشار اقتصادی، همچنان آموزش را یکی از راههای بهبود آینده میدانند.
این رفتار معنای مهمی دارد. خانوادهای که هیچ آیندهای برای فرزندش تصور نمیکند، طبیعتاً انگیزه کمتری برای هزینه کردن سالها وقت و پول برای تحصیل او خواهد داشت. بنابراین سرمایهگذاری بر آموزش یکی از شکلهای عینی امید است. البته باید توجه داشت که همزمان، فرزندآوری کاهش یافته است. در هر حال، خانواده همچنان یکی از مهمترین منابع تابآوری اقتصادی در ایران است. کمک والدین به فرزندان برای مسکن، حمایت از اعضای بیکار خانواده و مشارکت چند نسل در تأمین هزینهها، بخشی از ضربه بحران اقتصادی را جذب میکند. این پدیده دو چهره دارد: از یک طرف نشاندهنده قدرت شبکه خانوادگی است و از طرف دیگر نشان میدهد که استقلال اقتصادی نسل جدید دشوارتر شده است.
شکل دیگری از امید را میتوان در عاملیت اقتصادی دید. افراد برای جبران کاهش درآمد به شغل دوم، کار آزاد، کسبوکار اینترنتی، یادگیری مهارت جدید یا مهاجرت شغلی روی میآورند. همه این رفتارها الزاماً نشانه رفاه نیستند؛ گاهی دقیقاً برعکس، واکنش به فشار اقتصادیاند. اما یک معنای مشترک دارند: فرد هنوز تصور میکند میتواند کاری انجام دهد. حتی مهاجرت نیز پدیدهای دوگانه است. افزایش تمایل به مهاجرت میتواند نشانه کاهش امید به آینده داخلی باشد، اما خود تصمیم به مهاجرت نشان میدهد فرد هنوز به دنبال آینده بهتری است و البته ممکن است از آن سوی جهان نیز به دنبال تغییر شرایط برای کشورش باشد. به بیان دیگر، مهاجرت گاهی شکل جغرافیایی امید است: امید افراد از بین نرفته است. محل تحقق آن تغییر کرده است.
در این میان، تغییر مطالبات اجتماعی نیز اهمیت دارد. وقتی تورم، مسکن، اشتغال، درآمد و آینده فرزندان به دغدغههای اصلی جامعه تبدیل میشوند، نشانه بحران است اما از زاویهای دیگر، این تغییر نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه هنوز خواهان زندگی بهتر و قابل پیشبینیتر است. این همان تفاوت مهم میان «ناامیدی» و «نارضایتی» است. فرد ناامید ممکن است دیگر انتظار تغییر نداشته باشد؛ اما فرد ناراضی هنوز باور دارد که شرایط میتواند متفاوت باشد. از این منظر، سقوط طبقه متوسط یک پیامد متناقض دارد. از یک سو، خانوادهها را از امکان برنامهریزی بلندمدت محروم میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است آنها را وادار کند درباره علت این وضعیت بیشتر فکر کنند. وقتی فرد میبیند با وجود تحصیلات، کار و تلاش بیشتر، قدرت خریدش هر سال کاهش مییابد، پرسش او دیگر فقط «چگونه بیشتر کار کنم؟» نیست؛ ممکن است به این پرسش برسد که «چه چیزی در قواعد این اقتصاد و حتی جامعه و حکمرانی سیاسی اشتباه است؟». جنبشهای اخیر ایران از این وضعیت متاثر بودهاند. این تغییر پرسش اهمیت زیادی دارد. امید فردی زمانی میتواند به نیروی اجتماعی تبدیل شود که از تلاش برای نجات خود، به تلاش برای تغییر شرایطی برسد که زندگی میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار داده است.
تضمینی وجود ندارد که چنین تحولی رخ دهد. جامعهها میتوانند سالها فقیرتر شوند و همچنان همان مسیر را ادامه دهند. اما تاریخ توسعه نشان میدهد که بحرانهای اقتصادی گاهی به لحظه بازنگری تبدیل میشوند؛ زمانی که جامعه میفهمد ادامه وضع موجود نیز یک انتخاب است و هزینه دارد. بنابراین، شاید مهمترین سرمایه باقیمانده ایران همین باشد: جامعه هنوز خواهان آینده است. مسئله این است که آیا این خواستن میتواند از امید فردی به یک خواست عمومی برای ثبات اقتصادی، رفاه، رشد و ارتباط عادی با جهان تبدیل شود یا نه؟
فقر و تورم مزمن ممکن است جامعه را فرسوده کند، اما جامعه محکوم به ماندن در آن نیست. تجربه کشورهایی مانند کرهجنوبی، ویتنام و لهستان نشان میدهد که بحران اقتصادی گاهی میتواند به نقطهای برای تغییر مسیر تبدیل شود؛ به شرط آنکه جامعه و حکومت از تجربه بحران درس بگیرند. ویتنام نمونه روشنی است. این کشور در آغاز اصلاحاتDoi Moi در سال ۱۹۸۶ یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود. نرخ فقر بر اساس خط فقر ملی از حدود ۵۸ درصد در سال ۱۹۹۳ به حدود ۵ درصد در سال ۲۰۲۰ رسید (World Bank, 2022). این کاهش نتیجه یک سیاست منفرد نبود؛ اصلاحات اقتصادی، گسترش تجارت، جذب سرمایه خارجی و ادغام بیشتر در اقتصاد جهانی همزمان عمل کردند. کرهجنوبی مسیر دیگری اما با نتیجهای مشابه داشت. درآمد سرانه این کشور که در دهه ۱۹۶۰ در سطح کشورهای فقیر قرار داشت، در سال ۲۰۲۴ به حدود ۳۶ هزار دلار رسید (World Bank, 2025a). صادرات، سرمایهگذاری در آموزش و فناوری و ادغام در اقتصاد جهانی، ستونهای اصلی این تحول بودند. لهستان نیز پس از بحران و تورم شدید ابتدای دهه ۱۹۹۰، با اصلاحات اقتصادی و سپس ادغام در اقتصاد اروپا مسیر رشد پایدارتری پیدا کرد.GDP سرانه حقیقی این کشور در فاصله ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ بیش از دو برابر شد (World Bank, 2025b).
این تجربهها درس ساده اما مهمی دارند: فقر موتور توسعه نیست اما همیشه هم به سقوط منجر نمیشود؛ تجربه فقر ممکن است محرک بازنگری در سیاستهای توسعه باشد. در مورد ایران، این بازنگری ممکن است از پرسشی ساده آغاز شود: چرا کشوری با منابع عظیم انرژی، موقعیت جغرافیایی ممتاز و جمعیتی با سطح قابل توجهی از تحصیلات، نتوانسته رفاه سرانه را به شکلی پایدار افزایش دهد؟ پاسخ را نمیتوان فقط در «کمکاری مردم» یا حتی یک سیاست اقتصادی خاص جستوجو کرد. توسعه به مجموعهای از شرایط نیاز دارد: ثبات پولی، امنیت سرمایهگذاری، دسترسی به بازارهای جهانی، سرمایهگذاری در فناوری و مهمتر از همه قابل پیشبینی بودن قواعد بازی اقتصادی.
در اینجا نوعی طنز تلخ تاریخی وجود دارد. سالها ممکن است درباره «زوال» و «انحطاط» به صورت انتزاعی سخن گفته شود؛ اما سرانجام زوال خود را در چیزهایی بسیار ملموس نشان میدهد: کوچک شدن سفره، گران شدن خانه، حذف تفریح، فروش دارایی، مهاجرت فرزند و کاهش قدرت خرید حقوق ماهانه. در آن لحظه، انحطاط و انحطاطاندیشی دیگر مفهومی فلسفی نیست بلکه به تجربهای روزمره تبدیل شده است. همین تجربه ممکن است آغاز دگرگونی اندیشهای باشد. جامعهای که میبیند تلاش فردی به تنهایی برای حفظ سطح زندگی کافی نیست، ممکن است به تدریج به اهمیت محیط اقتصادی و سیاسی پی ببرد. در این نقطه، رفاه دیگر مسئلهای خصوصی نیست و به مطالبهای عمومی تبدیل میشود.
از این منظر، سقوط طبقه متوسط تنها خسارتی اقتصادی نیست. طبقه متوسط مدرسه، دانشگاه، کسبوکار، پسانداز و سرمایه انسانی تولید میکند. وقتی این طبقه فرسوده میشود، ظرفیت توسعه نیز ضعیف میشود. بنابراین توسعه در اثر مطالبه عمومی ممکن است هدف اصلی سیاست اقتصادی شود. هنوز نمیتوان گفت نتیجه این بحران مثبت خواهد بود. ممکن است فقر به مهاجرت بیشتر، کاهش سرمایه انسانی، بیاعتمادی و فقر بیشتر منجر شود. مسیر دیگری نیز ممکن است: جامعه به این نتیجه برسد که رفاه، ثبات و امکان ساختن آینده، ارزشهایی مستقل از هر پروژه سیاسی یا ایدئولوژیکاند. در چنین صورتی، ارتباط عادیتر با اقتصاد جهانی، کاهش تورم، جذب سرمایه، افزایش بهرهوری و تمرکز بر رفاه خانوار دیگر امتیازهای جانبی نخواهند بود؛ به پیششرطهای بازسازی طبقه متوسط تبدیل میشوند.
پس ایران فقیرتر شده است. طبقه متوسط فرسوده شده است. افق آینده برای بسیاری کوچکتر شده است. اما هنوز امید وجود دارد. امیدی که در آموزش فرزندان، تلاش برای کار بهتر، ساختن کسبوکار، مهاجرت، حفظ خانواده و مطالبه زندگی بهتر دیده میشود. مسئله اصلی این است که آیا این امیدهای پراکنده میتوانند به یک تصور مشترک از آینده تبدیل شوند یا نه؟ شاید بزرگترین خطر فقر فقط این نباشد که مردم کمتر مصرف کنند؛ خطر بزرگتر آن است که کمکم باور کنند آینده بهتر اصولاً ممکن نیست و شاید بزرگترین فرصت ایران نیز همین باشد که هنوز بخش بزرگی از جامعه چنین باوری را کاملاً از دست نداده است. فقر ممکن است پایان یک دوره باشد؛ اما همیشه پایان آینده نیست.
منابع
· وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (۱۴۰۲). پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان، موج چهارم. دفتر طرحهای ملی.
· Clark, A. E., Flèche, S., Layard, R., Powdthavee, N., & Ward, G. (2018). The origins of happiness: The science of well-being over the life course. Princeton University Press.
· Snyder, C. R. (2002). Hope theory: Rainbows in the mind. Psychological Inquiry, 13(4), 249–275. https://doi.org/10.1207/S15327965PLI1304_01
· Ture, H. E., & Khazaei, H. (2022). Inflation dynamics in Iran: An empirical analysis. International Monetary Fund.
· World Bank. (2022). Vietnam: Achieving 5 percent poverty rate and building a more inclusive economy. World Bank Group.
· World Bank. (2025a). Islamic Republic of Iran poverty and equity brief: April 2025. World Bank Group.
· World Bank. (2025b). June 2025 update to global poverty lines. World Bank Group.
· World Bank. (2025c). World Development Indicators. World Bank Group.
· World Values Survey Association. (2023). World Values Survey Wave 7 (2017–2022). World Values Survey.

نظر خود را بنویسید