مطابق آمار سازمان خواروبار جهانی حدود ۹۲۶ میلیون فرد گرسنه در جهان وجود دارد و بیش از دو میلیارد و پانصد میلیون نفر از جمعیت جهان با نوعی از سوءتغذیه دسته و پنجه نرم میکنند.
چالشهای بنیادین در سیاستگذاری بخش کشاورزی و غذا در ایران
1- امنیت غذایی بهمعنی فراهم بودن غذای کافی بهمنظور دسترسی فیزیکی و اقتصادی آحاد جامعه به غذای کافی سالم و مغذی بهصورت پایدار است. لذا چند رکن در امنیت غذایی موردتوجه است که عبارتاند از: موجود و فراهم بودن غذا، دسترسی فیزیکی و اقتصادی آحاد جامعه، پایداری سیستم تولید غذا و عدم تخریب محیطزیست. اصلیترین مأموریت بخش کشاورزی و غذا، تأمین غذای سالم، مغذی و کافی برای آحاد جمعیت رو به رشد جهان است. درعینحال باید این واقعیت را پذیرفت که میزان کل غذای تولیدشده در جهان برای تغذیه تمامی جمعیت فعلی کافی است، اما مسئله اصلی دسترسی فیزیکی و مهمتر توان اقتصادی آحاد جامعه برای خرید غذا است؛ بهطوریکه علت اصلی فقر غذایی در بسیاری از کشورها ازجمله کشور خودمان قدرت اقتصادی و عدم توان خرید مردم است. مطابق آمار سازمان خواروبار جهانی حدود ۹۲۶ میلیون فرد گرسنه در جهان وجود دارد و بیش از دو میلیارد و پانصد میلیون نفر از جمعیت جهان با نوعی از سوءتغذیه دسته و پنجه نرم میکنند. باید به این نکته نیز اذعان کرد که شاخصها و معیارهای گرسنگی، فقر غذایی و سوءتغذیه نیز در دو دهه گذشته تغییرات فراوانی به خود دیده است. روش متداول و مرسوم در تعیین گرسنگی میزان کالری دریافتی است اما این شاخص تغییرات زیادی کرده و هماکنون طبق تعریف یونیسف و سازمان جهانی بهداشت، مبنای سنجش گرسنگی نیاز سلولی به ماده غذایی سالم، بهداشتی و مغذی مورد نیاز تمام سلولهای بدن تعبیر میشود. بدیهی است اگر تعاریف دقیق و پیچیده جدید را مدنظر بگیریم، تعداد گرسنگان و افراد مبتلابه سوءتغذیه بهمراتب بیش از اعداد اعلامشده خواهد بود و پدیده امنیت غذایی پیچیدگی و وخامت بیشتری خواهد داشت.
2- مخاطرات متعددی پایداری سیستم غذا و تولید کشاورزی را تهدید میکند. گذشته از شرایط نامناسب امنیت غذایی در حال حاضر و روند افزایشی تعداد گرسنگان جهان، دورنمای جهانی، منطقهای و ملی امنیت غذایی نیز چهره نگرانکنندهای دارد. در کنار عدم دسترسی مناسب و عادلانه به غذا، پایداری در تأمین آن نیز در بحث امنیت غذایی حائز اهمیت است و هماکنون این دوام و پایداری در کشورهای جهان وضعیت بحرانی دارد. پایداری به این معنا است که بین منابع پایه، گونهها و اکوسیستمها با حجم برداشت و تأمین غذا در بلندمدت تعادل وجود داشته باشد. در حال حاضر بخش کشاورزی و غذا نهتنها به محیطزیست ضربه اساسی وارد کرده است، بلکه خود نیز بهشدت تحت تأثیر عوامل اقلیمی و محیطزیستی قرار گرفته است بهنحویکه ادامه روند کنونی سیستم غذا در جهان امکانپذیر نیست. کاهش فزاینده منابع پایه کشاورزی که اصلیترین آنها عبارت است از آبوخاک و تنوع زیستی، بحرانهای اصلی را در تأمین امنیت غذای پایدار ایجاد میکند. در موضوع آب بسیاری از کشورها و بهخصوص ایران با پدیده بحران و ورشکستگی آب مواجه است. بهعلاوه ما با کاهش کیفیت زمینهای کشاورزی و خاک هم روبهرو هستیم؛ روند فرسایش خاک در ایران به دلیل بغرنج بودن مسئله آب به حاشیه رفته اما موضوعی است که دیر یا زود مشکلآفرین خواهد شد. مقوله دیگر فرسایش تنوع زیستی است که با به مخاطره انداختن اکوسیستم و از بین بردن گونههای ژنتیکی باعث تزلزل جدی در پایداری بیولوژیک سیستم غذا شده است. بخش کشاورزی و غذا با بهرهبرداری ناصحیح از منابع زیستی بهعنوان یکی از متهمان اصلی تغییرات اقلیمی است؛ درعینحال به خاطر نیاز کشاورزی به منابع پایه اصلیترین قربانی تغییرات اقلیمی نیز به شمار میرود و بیش از سایر بخشهای اقتصادی آسیب خواهد دید. تغییرات سریع اقلیمی که بهنوعی تب و تشنج در ظهور بحرانهای زیستمحیطی (خشکسالی و سیل و سرمازدگی غیر نرمال) کره زمین است و منجر به تغییرات حدی (Extreme Weather) شده است، اساساً الگوی آب و هوایی، زیست تمام گیاهان و جانوران را دستخوش تغییرات غیرقابلپیشبینی کرده و بدیهی است کشاورزان اصلیترین قربانی این تحولات غیرقابلپیشبینی خواهند بود.
3- در کنار مسائل اقلیمی و تهدیدهای متعددی که استمرار تولیدات کشاورزی را تهدید میکند، حوزه عرضه و تقاضای محصولات کشاورزی نیز بهسرعت در حال تغییر است. روند سریع شهرنشینی و چالشهای آن از مهمترین عوامل تهدیدکننده امنیت غذایی و افزایش گرسنگی در جهان است. بخش کشاورزی میبایست تا سال ۲۰۵۰ برای جمعیتی معادل 9.6 میلیارد نفر را غذا تهیه کند. درحالیکه نرخ سریع شهرنشینی دو مشکل ایجاد میکند: اول، روستایی تولیدکننده به شهرنشین مصرفکننده بدل میشود؛ ثانیاً، اراضی کشاورزی و منابع آب کشاورزی که برای تولیدات کشاورزی صرف میشود به عرصه ساختوساز شهری تبدیل میگردد. این در حالی است که همچنان معاش ۵۷۳ میلیون خانوار کشاورزی در سطح جهان کماکان متکی به فعالیتهای کشاورزی است.
4- گذشته از چالشهای عمده و تأثیرگذار که در بالا به آن اشاره شد شش چالش دیگر کشاورزان و سیستم غذا و کشاورزی را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار داده است: شاید مهمترین و اولین عامل، تحولات اقلیمی باشد که در کوتاهمدت و بلندمدت باعث فشار و محدودیت در بهرهبرداری از منابع پایه کشاورزی شود که به آن مفصلاً اشاره شد. تأثیر تغییر الگوی معیشت و شهرنشینی و الگوی مصرف مصرفکنندگان تحت عنوان تقاضای بازار در سطح جهان بر افزایش تقاضا به تولیدات کشاورزی شده است. الگوی مصرف مردم به دلیل اختلاف طبقاتی تغییر کرده است. بهنحویکه اولاً دسترسی بیشتر مردم میزان مصرف غذا را افزایش داده، ثانیاً شکاف طبقاتی باعث شده ثروتمندان عمدتاً در کشورهای توسعهیافته به سمت مصرف گوشت قرمز و افراد فقیر ساکن در کشورهای توسعهنیافته و درحالتوسعه به دلیل فقر دسترسی کمتری به غذای سالم داشته و دچار سوءتغذیه شده و صرفاً به سمت تأمین کالری و تغییر مصرف بهخصوص از غلات هستند. درواقع این تحول الگوی مصرف و نیز تغییر در تقاضای بازار است که در سطح جهانی و ملی بر جهتگیری سیستم غذا و صنعت کشاورزی تأثیرگذار است.
1-4- مسئله دیگر که بر بخش کشاورزی از منظر بینالمللی تأثیرگذار است عبارت است از رقابتی شدن عرضه محصولات در بازار جهانی همراه با تعاملات اقتصادی است. همراه با روند جهانیشدن علاوه بر بازگشایی مرزها، کشاورزان با رقابتی سخت روبهرو هستند.
2-4- همزمان با ظهور بیماریهای عالمگیر، قوانین سختگیرانه بهداشتی و استانداردهای جهانی برای تجارت محصولات کشاورزی بیشتر شده و به همین علت نظارتهای جدی و بهداشتی و سلامتی بینالمللی محدودیت جدی برای کشاورزان در فرآیند تولید، فرآوری و بستهبندی و صادرات ایجاد کرده است.
3-4- افزایش درگیریهای منطقهای و جهانی همچون جنگ اوکراین تنشهای جدی و غیرقابل پیشبینی به بازار کشاورزی وارد کرده است. این امر بر تصمیمگیریهای تجاری و تعرفههای گمرکی و مالیات صادرات و واردات تأثیر گذاشته و بهعنوان عوامل ضربهزننده به کشاورزان و ثبات فرآیند تولید کشاورزی وارد میکند. در این شرایط قطعاً تصمیمات خلقالساعه دولتی مانعی بزرگتر از مرز بر سر راه صادرات و واردات بخش کشاورزی است.
4-4- کاهش محسوس حمایتها و یارانههای دولتی از بخش کشاورزی از دیگر چالشهایی است که میزان حمایت بخش عمومی از فعالیتهای کشاورزی را کاسته است. در نیم قرن اخیر در کشورهای توسعهیافته بخش کشاورزی همواره موردحمایت بخش دولتی و بودجه عمومی بوده است اما شرایط اقتصادی و بحرانهای مالی و اخیراً بحث پاندمیک باعث شده دولتها حمایت خود را از این بخش بهخصوص در قسمت تحقیقات و توسعه و فناوری محدود کنند.
5-4- راهحل مواجهه با مشکلات فوق چیست؟ چه شیوه و اهدافی را باید دنبال کنیم تا بتوانیم بر این مشکلات فائق بیاییم. جهت حل مشکل اول باید شناخت کامل و دقیقی از مشکلات داشته باشیم و همینجا است که متوجه میشویم بسیاری از بررسی و اظهارنظرهایی که درباره سیستم غذا و بخش کشاورزی میشود با مشکلات عدیدهای روبهروست و واقعیت امر بسیار پیچیدهتر است؛ بهخصوص وقتی بخواهیم ابعاد معرفتشناسی موضوع را موردبررسی قرار دهیم. شناخت ناصحیح و سیاستگذاریهای اشتباه بینالمللی و دولتی شاید مهمترین دلایل مشکلات بخش کشاورزی و تأثیرات مخرب زیستمحیطی باشد. به همین دلیل بهتر است به این چالش که نتیجه شناختشناسی اشتباه سیاستگذاران بخش کشاورزی و سیستم غذا است اشاره کرد.
5- اگر به خواهیم بهصورت مسئله منطقی نگاه کنیم، یک راهحل اصلی برای فائق آمدن بر مشکلات امنیت غذایی وجود دارد و آن افزایش تولید از طریق افزایش بهرهوری و بهبود تکنولوژی تولید است. این خواسته با عنوانهایی چون افزایش بهرهوری، صنعتی کردن کشاورزی، مدرنسازی کشاورزی، کشاورزی هوشمند غیره شنیده میشود. اما بسیاری از این توصیهها بر مبنای تفسیر و تحلیلی با پیشفرضهای ناصحیح استوار است. برای مثال در حوزه امنیت غذایی همانگونه که اشاره شد علت فقر و گرسنگی جهانی عدم وجود غذا نیست، بلکه دسترسی به غذای موجود دچار مشکل است. حتی کاهش ضایعات و تلفات غذایی بهتنهایی میتواند از هدر رفتن بیش از ۳۰ درصد غذای تولیدی بینجامد. بهعنوانمثال پسماند غذای رستورانهای چین و آمریکا معادل کل غذای مغذی جمعیت آفریقا را تأمین میکند. هرچقدر به تولید بیشتر غذا توجه کنیم عملاً منابع پایه برای تولید بیشتر غذا فشار بیاورید، مسئله را حل نکردهاید و به هدف امنیت و اقتدار غذایی دست پیدا نمیکنید، بلکه به تخریب منابع پایه کمک کردهاید. پیشفرض اشتباه دیگر درباره نقش تکنولوژی و تأثیر آن بر افزایش تولید است. این نکته و تأثیر تکنولوژی در تولید و بهرهوری قابلانکار نیست اما باید تمام جنبههای کار را نگریست و بهصورت جامع و سیستماتیک به آسیبشناسی سیستم غذا توجه کرد. تکنولوژی آنهم بخش سختافزاری آن بهتنهایی بههیچوجه و بدون داشتن حکمرانی مطلوب و سیاستگذاری هوشمندانه به بهبود امنیت غذایی کمک نمیکند.
6- رویکردهای تقلیلگرا و قطع ارتباط میان غذا و کشاورزی مسائل و چالش مهمی است؛ غلبه تفکر جزئینگر و تقلیلگرایانه در همه بخشهای حکمرانی ازجمله کشاورزی بزرگترین ضربه را زده است. هدف اصلی ما که تأمین امنیت و اقتدار غذایی است در وهله اول با تغییر پارادایم به جامعنگری و ارتباط اجزای سیستم و یکپارچه دیدن بخش غذا و کشاورزی حل میشود. همه کارشناسان این بخش باید بدانند که بخشی از یک پازل هستند.
چه باید کرد؟
برای تحقق اهداف کشاورزی باید هم در سطح محلی و ملی و هم در سطح بینالمللی، تغییرات اساسی و مداخلاتی انجام شود که عبارتاند از:
1. اولین مداخله باید در سطح حکمرانی باشد. در کشور ما تمام شواهد نشان میدهد عدم وجود حکمرانی مطلوب، هماهنگ و سامانیافته، دلیل اصلی عقبماندگی بخش کشاورزی است. ما باید به سمت حکمرانی خوب که اصول آن چند دهه است در فضای دانشگاهی ایران مطرح شده و آشنایی نسبی وجود دارد، حرکت کنیم
2. دومین سطح مداخله، سطح سیاستگذاری است که در سطح مسائل خرد و بخشی حتی با وجود حکمرانی فعلی هم میتوان با سیاستهای هوشمندانه، سنجیده و به هنگام مداخله موثری داشت، سیاستگذاری شامل تدوین مقررات و قوانین است که بر اساس اهداف اساسی حاکمیت تدوین میشود تا حصول به نتیجه را زمینهسازی کند.
3. سومین سطح مداخله، تلاش برای توسعه فناوری و نوآوری است. بااینحال کشور ما که در دو سطح قبلی دچار ضعف عمیق است، برای حل مشکلات عدیده بخش کشاورزی به بحثهای نوآورانه و خلاقیت چنگ میزنند و به تکنولوژی بهعنوان تنها راهحل مشکلات بخش کشاورزی تکیه میکند و انتظار معجزه از نوآوری و فناوریهای مدرن دارد. خطای دیگر در همین زمینه تأکید بر ابعاد صرفاً سختافزاری فناوری است در صورتی که نوآوری به مجموعه روشها، مدلها، نهادها و نگرشهای جدید به شرایط و تحلیل مسائل اطلاق میشود. اما تأکید ما صرفاً به جنبه ابزاری و سختافزاری فناوری است که نهایتاً به انتقال فناوریهای بیولوژیک، مکانیکی و شیمیایی بهمنظور بهبود بهرهوری در تولید ختم میشود که میباید مدرن و وارداتی بوده و معجزه کند. اما تجربه نیم قرن گذشته، در تمام جهان، نشان داده است که بهبود وضع بخش کشاورزی حتی با ورود پیشرفتهترین فناوریها و صرف بیشترین سرمایه و ایجاد سازمانهای دولتی جدید بهبود نخواهد یافت مگر آنکه حکمرانی مطلوب و سیاستگذاری بهبود پیدا نکند.
حکمرانی و مسائل آن
در سطح حکمرانی و سیاستگذاری مهمترین مسئله فعلی کشور ابعاد مفهومی و نرمافزاری است که میتوان به بخشی از آنها به شرح زیر اشاره کرد:
1. عدم شفافیت در اهداف امنیت غذایی: تعریف شفاف و روشنی از اهداف استراتژیک توسعه کشور و به تبع آن در بخش غذا و کشاورزی وجود ندارد. ما از اول انقلاب و بهخصوص در دوران جنگ با تأکید بر استقلال کشور یک شبه-هدف مبهم بهعنوان خودکفایی که هنوز هم تعریف دقیق عملی و مورد اجماع وجود ندارد در ادبیات برنامهریزی کشور حاکم کردیم، بدون آنکه آن را بهصورت منطقی تبیین و از منظر علمی تعریف و بیان کرده باشیم.
خودکفایی اگر به معنای تولید هر آنچه مصرف میکنیم باشد در واقع تصویری ملی از کشاورزی خود معیشتی است که در دنیای کنونی نه ممکن است و نه به منافع ملی و استقلال ختم خواهد شد. نمیتوان در عصر حاضر گفت کشور هر چیزی را که نیاز دارد با منابع پایه محدود و در چارچوب مرزهای جغرافیایی خودش تأمین کند. اگر خودکفایی به معنای خوداتکایی است، خوداتکایی دقیقاً به چه معناست و شاخصهای آن چیست؟ برای مثال پس از چهل سال از برنامهریزی دوران پس از انقلاب و در برنامه هفتم توسعه درباره اهداف بخش کشاورزی به این نکته اشارهشده است که ما باید ۹۰ درصد اقلام استراتژیک را در کشور خودمان تهیه و تأمین کنیم. سؤالی که مطرح است، چرا ۹۰ درصد؟ اقلام استراتژیک چیست؟ تأمین ذخایر استراتژیک هر کشور بهمنظور مقابله با بحرانهای اقتصادی و تنشهای بازار در هر کشوری اعمال میشود اما درصد تأمین مواد استراتژیک میبایست بر اساس محاسبه دقیق و بر اساس میزان وابستگی و اهمیت آن در رژیم غذایی جامعه تهیه و تدوین شود. سؤال دوم آنکه اقلام استراتژیک کشور کدماند و بر اساس چه محاسبه و برآوردی اقلام استراتژیک تعیینشدهاند در هر اقتصادی با هر الگوی مصرفی و معیشتی یک معنی میدهد و کاملاً مقتضایی است. سؤال بعدی آن است که تولید با چه بهایی؟ اگر تولید محصولی با منابع بسیار محدود آب مملکت انجام گیرد آیا اساساً جایز است. بهزعم برخی کارشناسان فشار بیشتر بر منابع آبوخاک خود نوعی خودکشی یا انهدام تمدن و اکوسیستم کشور تلقی میشود. این موضوع نهتنها درباره آب بلکه در بخش خاک، و هم از دست رفتن نیروی انسانی بخش و تعادل اکوسیستمی و نابودی ذخایر ژنتیکی و گونهها نیز مصداق دارد. برخی نیز امنیت غذایی را صرفاً به یک مقوله امنیتی تفسیر کرده و بهاشتباه جهت تأمین آن به حفظ ذخایر استراتژیک میاندیشند و با این برداشت از امنیت غذایی مقوله را امنیتی کرده و معتقدند که باید با آن بهصورت نظامی و امنیتی برخورد شود!
2. نبود یک متولی جامع برای امنیت غذایی: موضوع کشاورزی و غذا یک زنجیره کاملاً متصل بوده و نمیتوان امنیت غذایی را به بخش تولید، مصرف و فرآوری تقسیم کرد و لازم است بهصورت جامع و مرتبط یکپارچه تفسیر و تحلیل شود. علاوه بر نگرش جزیرهای در شناخت این بخش، حاکمیت در بخش کشاورزی، یکنهاد سیاستگذار جامع که مسئول بخش کشاورزی و غذا باشد را تأسیس نکرده است. ما نیازمند یک دستگاه متولی و مسئول هستیم که مسئول کل بخش غذا و پاسخگو به امنیت غذایی باشد، هستیم. توجه داشته باشید وزارت جهاد کشاورزی یک دستگاه مجری تولید و بازرگانی (بهصورت محدود) است و موظف به اجرای برنامههای توسعه ابلاغشده از جای دیگر (سازمان برنامه) است و معمولاً هم بخش عمده توان خود را صرف منازعه با وزارت صمت، وزارت نیرو و سازمان محیطزیست میکند و وزارت بهداشت هم مسئول سلامت غذا است.
۳. ضعف در سیاستگذاری هماهنگ و خردمندانه: در قوانین هم تعریف دقیقی وجود ندارد و هم در یک تضاد و یا تناقض آشکار بهسر میبرند. ایشان به اهمیت و ضرورت تقسیمبندی سه زیر بخش کشاورزی یعنی بخش سنتی، بخش در حال گذار و بخش مدرن اشاره کردند و گفتند در سیاستگذاری بخش کشاورزی باید بدانیم که وقتی از کشاورز یا کشاورزی صحبت میکنیم از کدام زیرمجموعه صحبت میکنیم. این سه زیرمجموعه ویژگیهای کاملاً متفاوتی با هم داشته و سیاستهای توسعه کشاورزی میبایست دقیقاً بر اساس ویژگیهای آنان تنظیم و تدوین شود.
۴. ضعف نظام آماری در بخش امنیت غذایی: نظام و متدولوژی آماری قابل تکیه و آمار دقیق، قابلاعتماد و موردتوافق دستگاهها و مراکز تصمیمگیر در بخش امنیت غذایی و تولیدات کشاورزی، وجود ندارد. بسیاری از آمارهای بخش کشاورزی قابلاعتماد و اتکا نیست و بیشتر تحت تأثیر جو سیاسی و دیدگاه مجریان و منافع آنها تغییر میکند. هر دستگاهی آمار خود از تولید را بیان میکند و هر وزیری که مقام خود را ترک میکند ادعا میکند که دستاوردهای زیادی داشته هر وزیری که میآید با تکیه با آمار غیردقیق میگوید من خرابه تحویل گرفتم. ما ابتدا به دادههای آماری دقیق احتیاج داریم که بدانیم کجا هستیم و وضعیت را با جزییات نشان بدهد.
۵. ضعف در شاخصها: متاسفانه تعریف دقیق، جامع و علمی از الگوریتم و ضریب دسترسی به اهداف امنیت غذایی وجود ندارد. هنوز حتی شاخص دقیق و موردتوافقی بین دستگاههای تصمیمساز برای بهرهوری در کشاورزی تعریفنشده! میزان تولید در واحد سطح که اشکالات جدی دارد و میزان وزن کل تولیدات کشاورزی (اعم از وزن طبیعی و یا ماده خشک تولیدی) در سطح ملی هم ایرادات جدی دارد و هنوز تشریح و تدقیق نشده است. آماری دقیق از تلفات و ضایعات بخش کشاورزی به تفکیک وجود ندارد. برای مثال، کارشناسان و اساتید ما که در اروپا تحصیل کردند و در آنجا عامل محدودکننده خاک و سرزمین بوده است، پس ملاک بهرهوری را تولید در هکتار میدانند درحالیکه عامل محدودکننده تولید غذا در ایران، آب است نه زمین! این در حالی ست که اتحادیه اروپا شاخص بهرهوری در سیستم غذا و کشاورزی را نقش علم و فناوری در میزان تولید و ارزش تولید میداند. یعنی حتی ارزش تولید به ازا مصرف منابع پایه (آب، خاک و انرژی) محاسبه نمیکند، بلکه سهم دانش را در تولید اندازه میگیرد.
۶. شناخت ضعیف از نقش مخرب و ویرانگر گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی و تأثیر آن بر سیستم غذا:
متاسفانه در سیستم حکمرانی غذا و کشاورزی کشور شناخت دقیقی از اثرات ویرانگر تغییرات اقلیمی وجود ندارد و به همین دلیل مواجهه با این مشکل در بین مدیران ارشد نظام بهصورت یک امر حاشیهای و گاه متضاد با مباحث توسعهای تلقی شده و سعی میکنند ضمن اذعان به اهمیت آن، امنیت غذایی و توسعه فیزیکی کشور را اولویت اصلی خود و نظام معرفی کنند و گاه مدعیان مباحث زیستمحیطی را عناصر اپوزیسیون و حتی امنیتی جلوه دهند. این در حالی است که وضعیت شاخصهای ملی در حوزه آبوخاک و تنوع زیستی به سطح هشدار جدی رسیده و ایران یکی از کشورهای جهان است که بیش از متوسط جهانی از گرمایش زمین و اثرات تغییر اقلیم زیان خواهد دید و میبایست توجه به عناصر فوق نه بهعنوان ضمیمه اسناد توسعه بلکه بهعنوان محور مسائل و نحوه تعامل با آن برخورد کرد.
اگر بخواهیم در اندیشه خود نسبت به تحول سیستم غذا بازنگری کنیم میبایست در اولین گام محاسبه دقیقی از هزینههای نامشهود سیستم کشاورزی کنونی داشته باشیم.
اخیراً کتابی با عنوان «True Cost Accounting for Food: Balancing the Scale» منتشرشده که با تکیهبر واقعیتها، محاسبه هزینههای نامشهود سیستم معیوب کنونی نظام جهانی غذا را مطرح میکند. نویسندگان این کتاب پیشنهاد میکنند که اگر هزینه واقعی غذا در هر مرحله از زنجیره تأمین، از مزرعه تا میز غذا و فراتر از آن، در نظر گرفته شود، سیستم غذایی بهتری را باید جستوجو و جایگزین سیستم کنونی و معیوب غذا کنیم. تفکر «حسابداری هزینه نامشهود غذا» زاویه دید جدیدی است که از طریق آن میتوان هزینههای اجتماعی، انسانی، اقتصادی و زیستمحیطی غذا را عمیقاً درک و محاسبه کنیم. حسابداری هزینه واقعی یک ابزار ارزیابی سیستم غذایی جامع است که برای روشن کردن و اندازهگیری جریانها، اثرات جنبی و وابستگیهای سیستم غذایی، اعم از منفی و مثبت، طراحیشده است.
در بخشی از این کتاب آمده که «پشت تمام غذاهایی که میخوریم، قلمرو وسیعی از تعاملات بیحساب وجود دارد: انحراف آب از رودخانهها؛ استخراج مواد مغذی از خاک؛ تخلیه آلایندهها به هوا و آب؛ سختی کار برای رشد، مدیریت، انتخاب و بستهبندی؛ انتشار دیاکسیدکربن برای حملونقل و غیره. وقتی به این تعاملات توجه کنیم، مشخص میشود که هزینه واقعی یک همبرگر ۹۹ سنتی برای همه ما بسیار بیشتر از دلاری است که مصرفکننده به فروشنده میپردازد.
به اعتقاد نویسندگان، حسابداری بهای تمامشده واقعیتی است که یک «اقتصاد جدید غذا و رابطه جدید با زمین و غذایی است که مصرف میکنیم، این یک دیدگاه جامع از یک سیستم خارج از تعادل شروع میشود و با رویکردی جدید برای کسبوکار و گزارش یکپارچه کل هزینهها خاتمه مییابد.»
ادعای اصلی کتاب این است که محاسبه بهای تمامشده واقعی میتواند بهعنوان یک ابزار اقتصادی برای تحقیق و ایجاد انگیزه در یافتن شیوههای جدید کشاورزی پایدار مورداستفاده قرار گیرد. بهعنوانمثال «اگر هزینههای غیرمستقیم و خارجی، آلودگی، انتشار CO2، انرژی و مصرف آب در نظر گرفته شود، غذاهای ارگانیک درواقع بسیار ارزانتر از محصولات معمولی تولید میشوند، نویسندگان معتقدند این هزینهها که درواقع از حساب نسلهای آینده پرداخت میشود موردمحاسبه قرار گیرد و در قبض فروشندگان منعکس گردد این واقعیت تلخ را بر همه آشکار میسازد.»
نویسندگان استدلال میکنند که تولیدکنندگان از مزایای زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی محصولات پوششی بیاطلاع هستند یا نمیدانند. آنها به بهبود سلامت زنبورعسل، کنترل فرسایش، تصفیه آب، ذخیره کربن، کاهش استفاده از کودهای مصنوعی و جلوگیری از تخریب سلامت خاک اشاره میکنند. اطلاعات بیشتر - و سیاستهای تشویقی - میتواند منجر به پذیرش بیشتر شیوههای کشاورزی پایدار شود.
دانش ناقص و محدود در مورد هزینهها و مزایای صنعت کشاورزی نیز بر خریداران تأثیر میگذارد. مصرفکنندگان اغلب نمیدانند که به ازای هر دلاری که برای غذا خرج میکنند، یک دلار اضافی بهعنوان هزینههای پنهان میپردازند. این هزینهها میتواند بهعنوان مالیات برای پاکسازی کانالهای آبرسانی آلوده یا عامل تخریب محیطزیست که به نسلهای آینده تحمیل را تحت تأثیر قرار میدهد، خود را نشان میدهد.
درواقع آنچه مهم است اینکه چگونه کالاها را بهطور دقیق قیمتگذاری کنند؟ مسئلهای که باید در اقتصاد، امنیت و خودکفایی ادعاشده باید به آن توجه شود همانطور که این کتاب هم عنوان کرده که حسابداری هزینه واقعی غذا، مبنایی استوار برای تغییر سیستمهای غذایی است که شامل راهحلهایی مانند سرمایهگذاری پایدار و اصلاح یارانههای کشاورزی است. حسابداری واقعی هزینههای سیستم غذا درواقع پتانسیل تحولآفرین برای تقویت مزایای مثبت سیستمهای غذایی سالم را با خود به همراه دارد و برای حل بحران کشاورزی و امنیت غذایی و اقتدار غذایی باید به اصول این معرفتشناسی توجه شود.

نظر خود را بنویسید