شرایط امروز اقتصاد ایران شباهت زیادی به یک «جنگ فرسایشی» دارد؛ فشارهای خارجی، تحریمهای چندلایه، کاهش قدرت خرید، و بیثباتی تصمیمات داخلی. در چنین فضایی، بنگاهها دیگر برای سودآوری کوتاهمدت نمیجنگند، بلکه برای بقا، حفظ اعتبار و پایداری فعالیتها تلاش میکنند.
داوود رنگی، عضو هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی تهران
شرایط امروز اقتصاد ایران شباهت زیادی به یک «جنگ فرسایشی» دارد؛ فشارهای خارجی، تحریمهای چندلایه، کاهش قدرت خرید، و بیثباتی تصمیمات داخلی. در چنین فضایی، بنگاهها دیگر برای سودآوری کوتاهمدت نمیجنگند، بلکه برای بقا، حفظ اعتبار و پایداری فعالیتها تلاش میکنند.
اما برای عبور از بحران، فقط انتقاد از سیاستها کافی نیست؛ باید پیشنهاد راهحل داد و سهم خود را در تابآوری ملی ایفا کرد ــهم دولت باید رویکردش را اصلاح کند، هم بخش خصوصی باید نقش فعالتری بگیرد.
۱. کمبودها و خواستههای فعالان اقتصادی
۱.۱. نقدینگی؛ از سود به بقا
در بیشتر صنایع، مسئله اصلی دیگر سود نیست، نقدینگی برای ادامه فعالیت است. رکود بازار، چکهای برگشتی، افزایش هزینههای تولید و سختگیری بانکها، دست بنگاهها را بسته است.
خواست بخش خصوصی از دولت
· تخصیص تسهیلات سرمایه در گردش با هدف حفظ فعالیت بنگاههای تولیدی و صادراتی؛
· بازنگری در بازپرداخت تسهیلات و اولویت دادن به بقا به جای سود؛
· ایجاد حداقل پیشبینیپذیری در نرخ ارز تا بنگاه بتواند برنامهریزی کند.
۱.۲. زنجیره تأمین؛ از کارایی به تابآوری
تحریمها و ریسکهای منطقهای، زنجیره تأمین را آسیبپذیر کردهاند: بنادر شلوغ، هزینه بیمه بالا، و دشواری در حملونقل و واردات.
خواست بخش خصوصی
· تسهیل فرایندهای گمرک و لجستیک؛
· کاهش بوروکراسی در ترخیص و استعلامها؛
· توسعه مسیرهای جایگزین و امن برای واردات مواد اولیه.
۱.3. بیثباتی در تصمیمات؛ دشمن برنامهریزی
تغییر ناگهانی قوانین و بخشنامهها، یکی از دلایل اصلی سردرگمی فعالان اقتصادی است. هیچ بنگاهی نمیتواند با قواعد ناپایدار، برنامه استراتژیک تدوین کند.
خواست بخش خصوصی
· پرهیز از تصمیمات ناگهانی و آزمونوخطایی؛
· مشارکت واقعی تشکلها در تدوین مقررات؛
· ثبات نسبی در قواعد اقتصادی حداقل برای دورههای سه تا ششماهه.
۱.۴. بازار داخلی؛ از وسعت به محدودیت
افت قدرت خرید مردم بازار را کوچک کرده و بسیاری از صنایع غیرضروری با کاهش شدید تقاضا روبهرو شدهاند.
اولویت بنگاهها
· حفظ سهم بازار در شرایط رکودی؛
· شناسایی بازارهای جدید صادراتی یا محصولات جایگزین برای بقا.
۲. نقش بخش خصوصی؛ از انتقاد به کنشگری
شرکتها و تشکلهای اقتصادی نباید فقط منتظر تصمیم دولت باشند. نقش واقعی ما، طراحی و اجرای الگوی تابآوری در سطح بنگاه و صنعت است.
۲.۱. تابآوری عملیاتی در سطح بنگاه
هر بنگاه باید برای شرایط پیشبینیناپذیر آماده باشد:
· تدوین سناریوهای مختلف برای ارز، تأمین و سیاستهای تجاری؛
· تنوعبخشی در تأمینکنندگان داخلی و خارجی؛
· استفاده هوشمند از سامانههای داده مانند جامع تجارت و بازارگاه برای کنترل جریان کالا و نقدینگی.
۲.۲. نقش تشکلها؛ صدای واحد بخش خصوصی
اتاق بازرگانی و اتحادیهها باید از حالت گزارشدهی صرف خارج شوند. آنچه امروز لازم است «میانجیگری سازنده» است ــیعنی شناسایی دقیق مشکلات، جمعآوری دادههای واقعی از بنگاهها و ارائه راهحل مشخص به حاکمیت. دولت در بحران به صدای کارشناسی و مستند نیاز دارد، نه گلایه عمومی.
۲.۳. مسئولیت اجتماعی در زمان بحران
در شرایطی که مردم و کشور زیر فشار اقتصادی هستند، بخش خصوصی باید رفتار مسئولانهتری نشان دهد:
· تمرکز بر تولید کالاهای ضروری، نه صرفاً سودآور؛
· شفافیت در قیمتگذاری و پرهیز از سوداگری؛
· حمایت از تأمینکنندگان کوچک و شبکههای توزیع.
تابآوری ملی بدون مشارکت اخلاقیِ کسبوکارها امکانپذیر نیست.
جمعبندی: دوره جدید مدیریت در ابهام
این بحران، پایان مسیر نیست؛ بلکه آغاز دورهای تازه از مدیریت در شرایط ابهام است. بنگاههایی که امروز در نقدینگی، داده، زنجیره تأمین و نیروی انسانی خود نظم و انضباط ایجاد میکنند، نهتنها از بحران عبور میکنند، بلکه قویتر و معتبرتر از قبل ظاهر خواهند شد.
بخش خصوصی ایران باید یاد بگیرد که حتی در دل بحران، میتوان توسعهگرا، مبتکر و راهحلمحور بود. این همان «تابآوری استراتژیک» است ــتفکری که نهفقط بنگاهها، بلکه کل اقتصاد را از بقا به پویایی میرساند.
سه اقدام سریع برای عبور بنگاهها از شرایط جنگی و بحرانهای امروز
در شرایط فعلی، زمان برای آزمونوخطا یا سیاستهای پراکنده نیست. بنگاهها برای عبور از بحران، به تصمیمات فوری و موثر نیاز دارند. از نگاه بخش خصوصی، اجرای سه اقدام زیر میتواند در کوتاهترین زمان، بیشترین اثر را بر تابآوری اقتصاد بگذارد:
۱. ثبات حداقلی در مقررات و نرخها
پیشنهاد میکنیم دولت «منطقه ثبات سهماهه» تعریف کند؛ یعنی:
· عدم صدور بخشنامههای ناگهانی؛
· تثبیت قواعد ارزی، تجاری و گمرکی برای یک دوره مشخص؛
· اعلام رسمی هر نوع تغییر بیش از ۳۰ روز قبل از اجرا.
این اقدام ساده، ریسک تصمیمگیری را برای صدها هزار بنگاه کاهش میدهد و به آنها فرصت برنامهریزی میدهد.
۲. تسهیلات هدفمند برای سرمایه در گردش
در شرایطی که نقدینگی اصلیترین بحران بنگاههاست، لازم است:
· یک بسته «سرمایه در گردش هدفمند» برای واحدهای تولیدی و صادراتی طراحی شود؛
· بازپرداختها متناسب با رکود بازار بازتنظیم شود؛
· سود تسهیلات در دوره بحران کاهش یا به دورههای آینده منتقل شود؛
· شرکتهایی که اشتغال پایدار ایجاد کردهاند، اولویت دریافت داشته باشند.
این سیاست نه تنها مانع تعطیلی کارخانهها میشود، بلکه از زنجیره اشتغال و تولید محافظت میکند.
۳. تسهیل جدی در لجستیک و گمرک
بخش بزرگی از مشکلات کنونی، نه ناشی از کمبود کالا، که ناشی از گلوگاههای لجستیکی و اداری است. پیشنهادهای ما:
· ایجاد «مسیر سبز» برای مواد اولیه ضروری و کالاهای واسطه تولید؛
· حذف استعلامهای زائد و موازی؛
· زمانبندی مشخص برای ترخیص کالا (مثلاً ۷۲ ساعت برای کالاهای فوری)؛
· حمایت از مسیرهای حملونقل جایگزین در شرایط ریسک منطقهای.
بهبود لجستیک، هزینهها را کاهش و پیشبینیپذیری را افزایش میدهد.
جمعبندی کوتاه
بنگاهها امروز به «هوای تازه» در تصمیمات نیاز دارند. با اجرای این سه اقدام ساده اما بسیار مؤثر، میتوان در کوتاهمدت:
· به بنگاهها فرصت نفسکشیدن داد؛
· تابآوری اقتصاد را بالا برد؛
· و زمینه رشد دوباره را فراهم کرد.
ضمیمه (صرفاً جهت مطالعه)
فعالان اقتصادی در وضعیت «جنگ فرسایشی»: کمبودها، اولویتها و نقش بخش خصوصی
در سالهایی هستیم که واژه «جنگ» فقط به میدانهای نظامی محدود نیست؛
برای بسیاری از بنگاهها، اقتصاد ایران در وضعیتی شبیه «جنگ فرسایشی» است:
تحریم و نااطمینانی بیرونی از یک سو، نوسان سیاستها و بیثباتی داخلی از سوی دیگر.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است:
فعالان اقتصادی و بنگاهها امروز در عمل با چه کمبودهایی روبهرو هستند، چه چیزهایی برای آنها اولویت دارد و از سیاستگذار چه میخواهند؟
و در مقابل، خودِ بخش خصوصی در این وضعیت چه نقشی میتواند و باید بازی کند؟
آنچه در ادامه میآید جمعبندی مشاهدات میدانی از بنگاهها و تحلیل سناریوهای تأمین در وضعیتهای جنگی و بحرانی است.
۱. کمبودهای اصلی بنگاهها در وضعیت جنگی و بحرانی
۱.۱. کمبود نقدینگی؛ وقتی اولویت از «سودآوری» به «زندهماندن» تغییر میکند
نخستین کمبود تقریباً در همه صنایع تکرار میشود: کمبود نقدینگی و سرمایه در گردش.
در شرایط بحران:
· فروش بسیاری از بنگاهها کاهش مییابد؛
· وصول مطالبات به تعویق میافتد یا عملاً قفل میشود؛
· هزینهها (بهویژه دستمزد، انرژی، لجستیک و مالی) افزایش مییابد؛
· بانکها هم در همین زمان سختگیرتر میشوند، نه همراهتر.
به همین دلیل، اولویت واقعی بنگاهها دیگر توسعه و رشد نیست؛ «بقا» است. مسئله امروز بسیاری از مدیران این است که:
· چگونه چرخه نقدی شرکت را زنده نگه داریم؟
· چگونه حقوق کارکنان کلیدی را بدهیم؟
· چگونه از «خاموش شدن چراغ واحد تولید» جلوگیری کنیم؟
در چنین اقلیمی، هرگونه سیاست یا بسته حمایتی که مسئله نقدینگی را نادیده بگیرد، برای بنگاهها بیشتر شبیه شعار است تا راهحل.
۱.۲. اختلال در زنجیره تأمین؛ از بندر و گمرک تا قطعه و نهاده
جنگ و بحران ــچه به معنای جنگ نظامی، چه تحریم شدیدــ معمولاً زنجیره تأمین را در چند نقطه میشکند:
· واردات مواد اولیه دشوارتر و پرهزینهتر میشود؛
· حملونقل بینالمللی با بیمه جنگ و ریسک بیمهپذیری روبهرو است؛
· بنادر، سیلوها، جادهها و راهآهن تحت فشار یا تهدیدند؛
· زمان تخلیه کشتیها و ترخیص از گمرک بالا میرود؛ دموراژ بیشتر، هزینه بالاتر.
نتیجه این است که بسیاری از صنایع (از خوراک دام و نهادههای کشاورزی تا قطعات صنعتی و تجهیزات) با دو نوع کمبود همزمان روبهرو میشوند:
1. کمبود فیزیکی کالا (اجناس واقعاً بهموقع نمیرسند یا تولید نمیشوند)؛
2. کمبود اطمینان (هیچکس نمیداند محموله بعدی چه زمانی و با چه هزینهای میرسد).
برای بنگاهها، این وضعیت به معنای تضعیف امکان برنامهریزی و افزایش دائمی هزینه ریسک است.
۱.۳. بیثباتی قیمتها و نرخ ارز؛ ناممکنشدن قرارداد و برنامهریزی
نوسان شدید ارز و تورم دورقمی، در شرایط جنگی و تحریم تشدید میشود. اثر آن بر بنگاهها روشن است:
· قیمتگذاری هرروزه و کوتاهمدت جایگزین برنامهریزی استراتژیک میشود؛
· محاسبه قیمت تمامشده سختتر و پرخطاتر میشود.
این بیثباتی، اعتماد بین طرفهای تجاری را هم فرسوده میکند.
شرکتها در مذاکرات خود همواره بندهای «تسعیر، تعدیل یا تجدیدنظر» را پررنگتر میکنند، و این یعنی افزایش هزینه مبادله برای کل اقتصاد.
۱.۴. کاهش تقاضا؛ بازار کوچکتر و انتخابهای سختتر
بحران و جنگ، از طرف تقاضا هم ضربه میزند:
· قدرت خرید خانوارها کاهش مییابد؛
· الگوی مصرف به سمت کالاهای ارزانتر و ضروریتر میرود؛
· بخشهایی مثل لوازم خانگی، گردشگری، پوشاک، خدمات پیشرفته و... با افت فروش مواجه میشوند.
برای بسیاری از کسبوکارها، مسأله فقط «تأمین» نیست؛ آنها با بازار کوچکتری مواجهاند که در آن باید رقابت سختتر، با حاشیه سود کمتر و ریسک بالا را بپذیرند.
۱.۵. ریسکهای عملیاتی و امنیتی
در وضعیتهای جنگی، ریسکهایی وارد معادلات بنگاه میشوند که معمولاً در مدلهای مالی کلاسیک جایی ندارند:
· احتمال تخریب زیرساختها (بندر، انبار، کارخانه)؛
· قطع انرژی، اینترنت و ارتباطات؛
· ناامنی مسیرهای حملونقل؛
· ریسکهای بیمهای که گاهی عملاً صنعت بیمه را از میدان خارج میکنند.
این ریسکها باعث میشوند هزینه بیمه و خودحفاظتی بنگاهها بهطور چشمگیری افزایش یابد؛ از نگهبانی و حفاظت فیزیکی تا پشتیبانگیری از دادهها و مهاجرت سیستمها به زیرساختهای امنتر.
۲. اولویتها، مطالبات و خواستههای بنگاهها از سیاستگذار
در این اقلیم، بنگاهها چه میخواهند؟
۲.۱. پیشبینیپذیری حداقلی؛ حتی اگر شرایط سخت است
بنگاهها معمولاً از سخت بودن شرایط شکایت نمیکنند؛ آنها بیشتر از غیرقابل پیشبینی بودن وضعیت گلایه دارند. مطالبات کلیدی در این محور:
· ثبات نسبی در قواعد بازی (قوانین، بخشنامهها، تعرفهها، ضوابط ارزی)؛
· پرهیز از تصمیمات ناگهانی و اعلام نشده؛
· گفتوگو با تشکلها قبل از اعمال سیاستهای پراثر.
حتی در سناریوهای جنگی و تحریمی نیز، شفافیت و پیشآگاهی از تصمیمها میتواند هزینه بنگاهها را کاهش دهد و امکان برنامهریزی نسبی را فراهم کند.
۲.۲. دسترسی به منابع مالی و ابزارهای پوشش ریسک
در شرایطی که بانکها محتاطتر میشوند و بازار سرمایه عمق کافی ندارد، بنگاهها حداقل سه نیاز فوری دارند:
1. تسهیلات سرمایه در گردش هدفمند برای واحدهای مولد و صادراتی، نه صرفاً توزیع عمومی اعتبار؛
2. ابزارهای پوشش ریسک ارزی و کالایی (هرچند ابتدایی)، تا بنگاه بتواند قراردادهای میانمدت ببندد؛
3. تسهیل در وثایق و فرایندهای تسهیلات، بهویژه برای بنگاههای کوچک و متوسط که دقیقاً در نقطه شکست زنجیره تولید قرار دارند.
۲.۳. تسهیل لجستیک و گمرک؛ «گلوگاهها» مهمتر از «شعارها»
در بسیاری از بحرانها، آنچه بنگاهها را متوقف میکند «قانون جدید» نیست، بلکه گلوگاههای عملیاتی است:
· صف کشتیها و کامیونها در بنادر؛
· کندی ترخیص در گمرک؛
· عدم هماهنگی بین سازمانهای متولی (گمرک، استاندارد، قرنطینه، سازمان بنادر، وزارتخانههای تخصصی).
از نگاه بنگاه، یک اولویت بسیار روشن است: در شرایط جنگی، هر ساعت توقف در بندر یا گمرک، معادل از دست رفتن فرصت و افزایش هزینه است. اصلاح همین گلوگاهها گاهی ارزش بیشتری از هر بسته حمایتی روی کاغذ دارد.
۲.۴. قواعد شفاف و پایدار در قیمتگذاری و تنظیم بازار
در بسیاری از بخشها، بهویژه نهادهها و کالاهای اساسی، تنظیم بازار و مداخله دولت اجتنابناپذیر است. اما بنگاهها از دو چیز گلایه دارند:
· تغییر مکرر فرمولها و قیمتهای دستوری؛
· چندنرخی بودن قیمتها و تعدد سامانهها که عملاً هزینه تبعیت از قانون را بالا میبرد.
خواسته منطقی بخش خصوصی این است که:
· اگر دولت قصد مداخله در قیمت دارد، فرمولها شفاف، قابلپیشبینی و با افق زمانی مشخص باشند؛
· به جای «سقفگذاری قیمت» بهتنهایی، به تضمین تأمین و حذف رانتهای حاشیهای همزمان توجه شود.
۳. نقش فعالان بخش خصوصی در شرایط کنونی چیست؟
در چنین وضعیتی، فعالان اقتصادی فقط «مطالبهگر» نیستند؛ آنها خود بخشی از راهحلاند. نقش بخش خصوصی را میتوان در سه سطح دید:
۳.۱. مدیریت ریسک و تابآوری در سطح بنگاه
اولین مسئولیت بخش خصوصی، خانهتکانی درونی است.
بر اساس تجربه جنگها و بحرانها در کشورهای دیگر، بنگاههایی دوام میآورند که:
· سناریونویسی و برنامهریزی برای چند حالت مختلف را جدی میگیرند؛
· بهجای تکیه بر یک منبع تأمین، شبکه تأمین متنوع (رسمی/غیررسمی، داخلی/خارجی، بنادر مختلف) میسازند؛
· صورتهای مالی شفافتر و کنترل ریسک نقدینگی فعالتری دارند؛
· روی حفظ و توانمندسازی نیروی انسانی کلیدی سرمایهگذاری میکنند، نه اینکه در اولین موج بحران آنها را از دست بدهند.
در بخشهایی همچون تأمین نهادههای دامی، این سناریونویسی حیاتی است:
تحریم بیمه و کشتیرانی، اختلال زیرساخت بندری، تغییر مسیر واردات از دریا به کریدورهای زمینی، افزایش نقش کشورهای همسایه، و جابجایی الگوی مصرف، همگی نیازمند مهارت طراحی سناریو و مدیریت زنجیره تأمین در شرایط خاکستری است.
۳.۲. نقش نهادی و میانجیگری: از «تشکلها» تا «گفتوگوی سیاستی»
در شرایط جنگی و بحرانی، دولت بهتنهایی قادر به تشخیص جزئیات مشکلات بنگاهها نیست. اینجا جایی است که اتاقهای بازرگانی، انجمنها و اتحادیههای تخصصی باید نقش خود را ایفا کنند:
· جمعآوری داده و شواهد از کف بازار و بنگاهها؛
· ترجمه این دادهها به پیشنهادهای سیاستی عملی و قابل اجرا؛
· حضور جدی و حرفهای در گفتوگو با دولت، نه صرفاً انتقاد یا درخواست کلی.
بخش خصوصی اگر میخواهد «نقش» داشته باشد، باید از سطح گلایه به سطح طراحی راهحل ارتقا پیدا کند؛ راهحلهایی که هم منافع بنگاهها را در نظر میگیرد و هم محدودیتهای واقعی بودجه و سیاست را.
۳.۳. مسئولیت اجتماعی در معنای واقعی، نه نمایشی
در نهایت، نقش بخش خصوصی فقط اقتصادی نیست؛ در شرایط جنگی و بحرانی، مسئولیت اجتماعی بنگاهها اهمیت دوچندان مییابد:
· مشارکت در تأمین پایدار کالاهای ضروری برای جامعه (غذا، دارو، خدمات حیاتی)؛
· جلوگیری از رفتارهای فرصتطلبانهای مثل احتکار، ایجاد کمبود مصنوعی یا شوک قیمتی؛
· حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر در زنجیره ارزش خود (از تأمینکننده خرد تا توزیعکننده محلی).
این مسئولیت اجتماعی اگر صرفاً در قالب «کمپین تبلیغاتی» بماند، اثر واقعی ندارد؛ اما اگر در استراتژی بنگاه بنشیند، خود تبدیل به سرمایه اعتباری و مزیت رقابتی بلندمدت خواهد شد.
جمعبندی: از «بقای منفعل» تا «تابآوری فعال»
شرایط کنونی اقتصاد ایران ــبا تشابهات فراوان با وضعیتهای جنگی و تحریمی دیگر کشورهاــ بنگاهها را در معرض فشاری ترکیبی قرار داده است: کمبود نقدینگی، اختلال زنجیره تأمین، بیثباتی قیمتها، کاهش تقاضا و ریسکهای امنیتی.
در این وضعیت، سه نکته کلیدی است:
1. برای بنگاهها، بقا جای سودآوری را گرفته است؛ هر سیاست اقتصادی که این واقعیت را نادیده بگیرد، از منظر بنگاهها انتزاعی خواهد بود.
2. مطالبات اصلی بخش خصوصی، بیشتر «قواعد پایدار و پیشبینیپذیر» است تا منابع مالی بلاعوض؛ ثبات در مقررات، شفافیت در تنظیم بازار و تسهیل در گلوگاههای عملیاتی مهمتر از هر شعار حمایتی است.
3. بخش خصوصی فقط منتظر تصمیم دولت نباید بماند؛ مدیریت ریسک، تنوعبخشی زنجیره تأمین، حرفهایسازی تشکلها و تعریف مسئولیت اجتماعی واقعی، ابزارهای اصلی بخش خصوصی برای عبور از این دوره فرسایشی است.
اگر جنگ فرسایشی است، راهحل هم تابآوری فرسایشی است؛ تابآوریای که بدون حضور فعال، آگاه و منسجم بخش خصوصی، شکل نخواهد گرفت.
نظر خود را بنویسید