چین چگونه به «کارخانه جهان» تبدیل شد؟

...

درس مهمی که توسعه چین برای ایران می‌تواند داشته باشد، این است که این کشور یک‌شبه راه موفقیت را طی نکرد و در طول حدود ۳ دهه، با تحولات اساسی و جراحی اقتصادی و البته در پیش‌ گرفتن «سیاست درهای باز» توانست به دوران طلایی خود پا بگذارد.

محمود نجفی‌عرب رئیس اتاق تهران

«راه هزارمایلی با یک قدم آغاز می‌شود»؛ این یک اصطلاح مشهور چینی است که نشان می‌دهد، ذهنیت آنها به توسعه چگونه شکل گرفته‌است. طی سه سال گذشته، یکی، دو سفر به چین انجام داده‌ام. از خورگس در غربی‌ترین تا شانگهای در شرقی‌ترین منطقه، می‌توان نمادهای توسعه و پیشرفت را در چین درک کرد. آنها هر ماه که نه، تقریباً هر هفته، وضعیت متفاوتی از قبل پیدا می‌کنند. موتور توسعه را طوری راه انداخته‌اند که لحظه‌ای خاموشی ندارد و دائم در حال تولید مسیر پیشرفت است.

در سفر آخر هیئت ایرانی به چین، راهنمای موزه توسعه شهری شانگهای با نشان دادن ماکت آسمان‌خراش‌های مرتفعی همچون برج شانگهای با ۶۳۲ متر ارتفاع و مرکز تجارت جهانی این شهر با ۴۹۲ متر ارتفاع که در منطقه پودونگ قرار دارند، تعریف می‌کرد که این منطقه ۳۵ سال پیش نی‌زاری وسیع با زمین‌های باتلاقی بوده است که با تصمیم دولت وقت چین در اوایل دهه ۱۹۹۰، به عنوان یک منطقه اقتصادی انتخاب شده و امروز با وجود بیش از ۶ هزار شرکت بین‌المللی و ده‌ها آسمان‌خراش به قطب تجارت جهانی بدل شده است. در میانه صحبت‌های این راهنما، تنها چیزی که به آن فکر می‌کردم، این بود که در مقابل راهی که چین برای توسعه در پیش گرفت و تجربه‌های موفقی که در مناطقی همچون پودونگ رقم زد که تعدادشان به صدها در چین می‌رسد، ما در ایران، چه کردیم؟ سرنوشت مناطق آزاد در ایران چه شد؟ هنوز هم اثرات جنگ تحمیلی در تن شهرهای جنوبی وطن به چشم می‌خورد. اما چینی‌ها مگر عصای موسی دارند که معجزه می‌کنند؟

بین شروع دوران تحول در چین بعد از مرگ مائو در سال ۱۹۷۶ میلادی و پیروزی انقلاب ما در سال ۱۹۷۹ میلادی تنها ۳ سال تفاوت وجود دارد، ولی میان دستاوردهای چین، بعد از گذشت چهار دهه از آن سال‌ها و ما در ایران کیلومترها فاصله افتاده است. در طول چهل و پنج سال گذشته به خاطر مسئولیت‌هایی که در شرکت‌های دارویی، صنایع غذایی و اتاق تهران داشته‌ام، به دفعات و در سال‌های متمادی به استان‌ها و مناطق مختلف چین سفر کرده‌ام و به‌جرئت می‌توانم بگویم که مانند تماشای یک سریال بلند، شاهد روند توسعه شگفت‌انگیز این کشور، از نزدیک بوده‌ام.

به خاطر دارم که در دهه ۶۰ وقتی به چین سفر می‌کردیم، با کشوری آشفته از نظر اقتصادی و اجتماعی با میزان فقر و گرسنگی بسیار بالا روبه‌رو بودیم و در دهه ۷۰ و ۸۰ شهرها را غوطه‌ور در دود و سیاهی ناشی از سوخت زغال‌سنگ می‌دیدیم؛ اما حالا همان مناطق به ابرشهرهای مدرن و توسعه‌یافته با آسمان آبی و صدها شهرک فناوری و صنعتی بدل شده‌اند؛ کشوری که دومین اقتصاد بزرگ دنیا را در اختیار دارد و نه‌تنها ابرقدرت صنعتی است، بلکه کشوری پیشرو در فناوری‌های نو، مانند هوش مصنوعی، انرژی‌های پاک و تولیدات «های‌تک» محسوب می‌شود.

اما شاید مهم‌ترین سؤال این باشد که چین چگونه توانست از کشوری نه‌چندان توسعه‌یافته و فرورفته در فقر به یک «کارخانه جهانی» بدل شود؟ و مهم‌ترین سیاست‌هایی که در پیش گرفت چه بود؟

۱ـ اجرای سیاست درهای باز

رهبران چین، به‌ویژه دنگ شیائوپینگ، اقتصاد چین را از یک ساختار بسته و دولتی به سمت اقتصاد باز هدایت کردند. او برای اجرای این سیاست جمله معروفی داشت: «گربه مهم نیست سیاه باشد یا سفید، مهم این است که موش بگیرد». در واقع او معتقد بود، هدف باید توسعه چین باشد و مهم نیست چگونه این مسیر طی شود، حتی اگر با سیاست‌های اقتصادی تفکر کمونیسم زاویه اساسی داشته باشد و همین تفکر، درهای اقتصاد این کشور را به روی سرمایهگذاران خارجی گشود. در واقع دولت چین به‌تدریج به اقتصاد دستوری و دولتی پایان داد و با تغییرات اساسی در قوانین اقتصادی خود، روی جذب سرمایه‌گذاری خارجی و توسعه صنعتی متمرکز شد.

۲ـ ایجاد مناطق ویژه اقتصادی

دولت چین با ایجاد مناطق آزاد و ویژه اقتصادی پرشمار در سراسر این کشور و در نظر گرفتن معافیت‌های مالیاتی، امکان مالکیت خارجی، زیرساخت‌های مدرن و آزادی عمل برای صادرات و واردات، زمینه را برای توسعه اقتصادی سریع در بسیاری از مناطق چین و کل این کشور فراهم کرد. برای مثال شهر بسیار بسیار کوچک شنزن در شرق این کشور، که زمانی ساکنان آن را بیشتر ماهیگیران تشکیل می‌دادند، بعد از تبدیل‌شدن به یک منطقه ویژه اقتصادی، به یک ابرشهر جهانی بدل شده است که سومین بندر کانتینری دنیا محسوب می‌شود و بیش از ۲۰ میلیون نفر جمعیت دارد.

۳ـ ثبات در سیاست‌گذاری اقتصادی

یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت چین این است؛ قوانین اقتصادی در این کشور با تحولات سیاسی و تغییر مدیران و... دائم دچار نوسان نمی‌شود و فعالان اقتصادی دائم شاهد تصمیم‌گیری‌های خلق‌الساعه نیستند؛ ثباتی که پیام اصلی آن به سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی این است:

«چین، قابل پیش‌بینی است».

۴ـ حمایت واقعی از بخش خصوصی و کارآفرینان

برعکس آنکه ۸۰ تا ۸۵ درصد اقتصاد ایران در دست دولت و شبه‌دولتی‌هاست، امروز می‌توان گفت بخش اصلی اقتصاد چین در اختیار بخش خصوصی است. در واقع حکومت چین از سه دهه پیش بیشتر به تصدی‌گری مشغول شد و با به رسمیت شناختن واقعی مالکیت خصوصی، تسهیل کسب و کارها، اصلاح قوانین کار و مقررات تجارت و حضور فعال شرکت‌های کوچک و متوسط (SME) در اقتصاد، تلاش کرد زمینه فعالیت بخش خصوصی را در این کشور فراهم کند و به معنی واقعی کلمه، اقتصاد را به بخش خصوصی واگذار کند.

۵ـ تبدیل چین به مرکز تولید جهان

دولت چین با سرمایه‌گذاری و توسعه زیرساخت‌های اساسی در این کشور همچون تجهیز بنادر، راه‌ها، سیستم حمل و نقل و قطارهای تندرو، توسعه شبکه انرژی و... و همچنین استفاده از ظرفیت نیروی کار بسیار ارزان و آموزش‌دیده و البته سیاست صادرات‌محور، چین را به یک کارخانه جهانی بدل کرد؛ نگاهی که باعث شد، بسیاری از شرکت‌ها و برندهای معتبر جهان از «اپل» گرفته تا «بنز» و «بی. ام. دبلیو» در این کشور کارخانه راه‌اندازی کنند. 

۶ـ تمرکز بر فناوری، نوآوری و بومی‌سازی تکنولوژی

حکومت چین بعد از پشت سر گذاشتن یک دوران طلایی و رسیدن به رشد و توسعه نسبی در طول یک دهه گذشته، گام جدیدی در جهت تبدیل‌شدن به برترین اقتصاد جهان در سال‌های آینده برداشته است و آن «سرمایه‌گذاری عظیم روی هوش مصنوعی و تکنولوژی‌های مدرن» است. این کشور با سرمایه‌گذاری و بورسیه هزاران جوان چینی برای آموزش در بزرگ‌ترین مراکز علمی و معتبرترین دانشگاه‌های جهان از یک طرف و بومی‌سازی فناوری‌های مهم و حساس از سوی دیگر، چین را به بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار جهانی در حوزه «R&D» تبدیل کرده است. سیاست اصلی کنونی چین در واقع، حرکت از «ساخت در چین» به «نوآوری در چین» است. 

مهم‌تر اینکه چینی‌ها در معادلات جهانی هنوز نقش‌آفرین اصلی به شمار می‌آیند و با وجود همه مجادلات سیاسی، همچنان عهد و همکاری‌های اقتصادی‌شان با جهان ادامه دارد. جایی به نقل از مشاور رئیس‌جمهور آمریکا در دهه هفتاد میلادی، خواندم که به شاگردان تازه‌وارد عرصه سیاست گفته بود: «قدرت در اختیار کسی است که کارتابل زیر دستش باشد.» او اشاره داشت کسانی مسیرها را تعیین می‌کنند که امضایشان برندگی دارد. متاسفانه در معادلات جهانی به سبب تحریم‌های اقتصادی، دیگر قدرت سابق در اختیار ما نیست؛ حالا باید پیش از هرکاری، به صحنه بازگردیم.

درس مهمی که توسعه چین برای ایران می‌تواند داشته باشد، این است که این کشور یک‌شبه راه موفقیت را طی نکرد و در طول حدود ۳ دهه، با تحولات اساسی و جراحی اقتصادی و البته در پیش‌ گرفتن «سیاست درهای باز» توانست به دوران طلایی خود پا بگذارد. اگر ما می‌خواهیم همین مسیر را طی کنیم، باید سیاست تنش‌زدایی و مذاکره برای حل تحریم‌ها و تعامل با جهان، اصلاح قوانین و رفع موانع کسب‌وکار برای جذب سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و تمرکز بر تولید صادرات‌محور و توسعه تجارت را در پیش بگیریم. همچنین اعتماد به بخش خصوصی و پایان دادن به اقتصاد دولتی و دستوری، پایان دادن به انواع نوسانات اقتصادی از تصمیم‌های ارزی گرفته تا صدور قوانین و بخشنامه‌های خلق‌الساعه، ایجاد مناطق ویژه اقتصادی واقعی و حذف قوانین دست‌وپاگیر مانند قانون فعلی مبارزه با قاچاق کالا و ارز باید در دستور کار قرار گیرد.پ

منبع: آینده‌نگر

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?80104

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام