وفاق درون ساختاری، آنگاه که به درون جامعه پمپاژ میشود و فضای کلی سیاستگذاری و سیاستورزی را در اختیار میگیرد، در واقع، درصدد است تا خود را به مثابه «گفتمان»، بازنمایی کند. در این صورت، خود را به عنوان منظومه معنابخش زندگی و سیاست، تصمیمگیری بر اساس مصالحه باز و پایدار، بازتنظیم مناسبات قدرت و بازتوزیع منافع و منابع میان فرادستان و فرودستان نشان میدهد
حسین جمالی/ عضو بازنشسته هیئت علمی دانشگاه مازندران
چهار مفروض اولیه و پایهای
1. برآمدن «وفاق» از متن نیازهای اجتماعی: وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور در سال 1403، رئیس جمهور، دکتر پزشکیان را به این نتیجه رساند که تنها از مسیر «وفاق» میتوان به راه حلهایی برای برون رفت از بحرانهای تشدید شونده وضعیت ایران دست یافت. پس، وفاق به منزله حل مسائل بنیادین کشور ایران که نیازهای جامعه ایران آن را طلب و اقتضا میکرد، به منصه ظهور رسید.
2. «وفاق» نه پکیجی آماده، که طرحی برای ساختن: وفاق ماهیتاً از آن مقولاتی است که برای ساخته شدن است. هیچ نقشه طراحی شده از پیش برای ساختمان وفاق وجود ندارد. تازه، خود نقشه باید از طریق گفتوگو، تجارب خود و دیگران و بر اساس نیازها و منابع موجود، طراحی شود و برای ساخت ساختمان وفاق به کار گرفته شود.
3. به پای کار آمدن «آکادمی»: به دلیل وضعیت بحرانی کشور و نیز نیاز برآمده از متن اجتماعی (پیش گفته)، دانشگاهیان در سطح نسبتاً گسترده، پای کار همایشهای وفاق آمدند که گزارشهای آن موجود است.
4. وفاق و توسعه مفهومی: وفاق از جمله مفاهیم و مقولاتی است که ظرفیت برای منظومه فکری شدن، تبدیل به الگوی عملیاتی شدن، فهم پذیر شدن در بدنه بوروکراسی و تلاش برای جامه عمل پوشاندن آن و نیز گسترش آن به مثابه فرهنگ عمومی را دارد.
تصویری نمادین و سمبلیک از وفاق
1. وفاق به مثابه مقوله «گفتوگویی»: وفاق اساساً در درون فضای دیالوگ و گفتوگو، زاده و زاینده میشود؛ هویتی پویا، مستمر و بالنده که حیات و موجودیتش به گفتوگو بسته است. گفتوگویی خلاق و زنده که معنابخش وفاق است. محتوای وفاق، یعنی آنچه از آن مقصود است، اتفاقاً از درون همین گفتوگوها حاصل میشود که تصمیمات خردمندانه برای آرامش، رشد و بالندگی، از نتایج آن است.
2. وفاق به مثابه امر «گفتمانی» (دیسکورس): وفاق درون ساختاری، آنگاه که به درون جامعه، پمپاژ میشود و فضای کلی سیاست گذاری و سیاست ورزی را در اختیار میگیرد، در واقع، درصدد است تا خود را به مثابه «گفتمان»، بازنمایی کند. در این صورت، خود را به عنوان منظومه معنابخش زندگی و سیاست، تصمیم گیری بر اساس مصالحه باز و پایدار، بازتنظیم مناسبات قدرت و بازتوزیع منافع و منابع میان فرادستان و فرودستان نشان میدهد. گفتمان با چنین هویتی میتواند حمایت جامعه مدنی و بدنه اجتماعی را در پی داشته باشد که لازمه گفتمان غالب و مسلط است.
3. وفاق به مثابه «فضیلت مدنی»: کنشگران وفاق، آن را در چارچوب تواضع و فروتنی، گشودگی روحی و پذیرش دیگری مینگرند. این فضیلتهای مدنی، خود، در ذیل فضیلت کلانتر وفاق، بازیگری همه کنشگران در صحنه را به ارمغان میآورد. این فضایل، به همزیستی مسالمتجویانه اعضای جامعه سیاسی میانجامد که حس خوب مشارکت و بهرهمندی، آنان را به مثابه شهروندان فضیلتمند پرورش میدهد. همه کنشگران پولیتی (جامعه سیاسی)، این امور را نه مثابه اخلاق وظیفه و نه اخلاق فایده، بلکه به عنوان فضیلت مدنی میدانند که به کمال و خیر عمومی میانجامد.
4. وفاق به مثابه «مصلحت عمومی»: وفاق را میتوان به عنوان رویکردی برای تحقق مصالح عالیه ملت دانست. این مصالح که شامل بهزیستی، حفظ سرزمین، رفاه عمومی و همبستگی ملی است، در پرتو راهبرد وفاق، بیش از سایر رهیافتها و راهبردها، قابلیت تحقق و تأمین دارد. در واقع، وفاق یک هم پیوندی وثیق با منافع ملی دارد و بستری برای جامه عمل پوشاندن به منافع و مصالح ملت است.
5. وفاق، در پرتو «ناآشکارگی حقیقت»: کنشگران و بازیگران وفاق، از منظر معرفتشناختی، به ناآشکارگی حقیقت باور دارند. وفاق با این آموزه معرفتی هم راستاست که حقیقت یک جستوجوی ناتمام است که با مشارکت ما در گفتوگو به دست میآید. این اصل معرفتشناختی، در واقع، درونمایه و جوهره وفاق را شکل میدهد. در این صورت، وفاق را باورمندانی میسازند که صاحب حقیقت مطلق نیستند و موجه و مشروع دانستن یافتههای خود را مشروط به دفاع از آنها در آستانه ذهن و زبان عمومی میدانند.
تعریف وفاق ملی
وفاق بنا بر آنچه گذشت، امر ساختنی است که صاحبان قدرت و کنشگران مدنی، در یک هم پیوندی، آن را میسازند، معنا میکنند و میفهمند و به توافقات حاصله از آن، پای بندند. در این چارچوب، وفاق ملی همان برنامه سیاسی-اجتماعی راهبردیای است که با همافزا کردن تعارضات همفرسا میان نیروهای واگرا و با همگرا کردن نیروهای درون جامعه و درون حکومت و با پیوند زدن میان حکومت و جامعه، شرط امکان حل مسألههای ایران را در تراز راهبردی فراهم میآورد. در این صورت، وفاق از «توافقگرایی» تا «کاهش منازعه حذفی و انواع شکافها» و «تقویت همبستگی و برادری و برابری» و «همیاریِ حل مسالهای» را دربر میگیرد. در واقع، وفاق روندی است که باید آن را در «میدانهای جمعی حل مسأله»، شکل داد که بخش مهمی از این میدان، جامعه و قلمرو عمومی است. تنها در صورت میدان داری کنشگران قلمرو عمومی است که توافقات درون ساختاری، امکان تحقق و عملی شدن مییابند؛ چرا که مستحضر به حمایت همگانیاند.
غایت و هدف نهایی وفاق
هدف نهایی وفاق، توسعه (Development) به معنای خلق ثروت و قدرت است که در تولید علم، فناوری و اقتصاد خود را نمایان میسازد. این خلق، متضمن رفاه عمومی و همگانی است. در این راستا، نخبگان ابزاری (حکومتگران) و نخبگان فکری (حوزه آکادمی) به اجماع بر سر «انتخاب توسعه» به مثابه تنها راه نیل به ثروت و قدرت ملی میرسند. آنها هم افزایی توانها برای نیل به اهداف توسعه را با مرجعیت قانون اساسی به مثابه میثاق ملی، مبنا قرار میدهند. وفاق در «اهداف و طریقهای توسعه»، با گفتوگوهای طرفین فوقالذکر حاصل میشود که لازمه آن، پذیرش حقوق اساسی و حاکمیت قانون است.
ابعاد و سطوح وفاق
1. بُعد اول وفاق، کاهش شکاف و منازعه در درون حکومت و ائتلاف مسلط است.
2. بُعدِ دوم، کاهش شکاف میان حکومت و جامعه است
3. بُعدِ سوم، کاهش قطبی شدن و شکافهای خشونتپرور در درون جامعه است.
وفاق در هر سه بُعد مستلزمِ 1. به رسمیتشناختن تکثر، 2. تبدیل منازعه و بازی وجودی/حذفی به رقابت و همکاری 3. تبدیل همفرسایی به همافزایی و 4. مذاکره و گفتوگوهای مسألهمحور و توافقگراست. وفاق، سه سطح 1. «ملی» و 2. «منطقهای» و 3. «جهانی» دارد.
شرایط و الزامات وفاق
1. سطح کنش اجتماعی و مدنی: از الزامات اصلی وفاق، به هنگام طرح بحث در سطح کنشگران مدنی، وجود «آزادی، مشارکت و گفتوگو» است. این کنشگران در صحنه خلق وفاق، مشارکت فعالانه دارند، در فضای آزاد و باز، به گفتوگوهای خلاق و معطوف به توافق، شرکت میجویند تا چگونگی تحقق «مطالبات مردمی» را به بحث بگذارند. این جنس از کنشگری، موجب بازیابی سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی میشود. در نتیجه، چنین گفتوگوهایی درصدد آشکار کردن توافقات و سیاستهایی است که لازمه تحقق مطالبات ملی، تقویت سرمایه اجتماعی و تحکیم اعتماد عمومی است.
2. سطح کنش در ساخت قدرت: وفاق درون ساختاری، مستلزم توافقات حاصل از منطق قدرت است. منطق «قدرت قانونی» بر اساس قانون اساسی و منطق «قدرت مدنی» بر اساس ائتلاف و بسیج گری، از لوازم اصلی این سطح از وفاق است. این سنخ از وفاق، ناظر به تمنای شخصی، ایده، آرمان و ایدئولوژی از یک سو و توانایی بسیج کردن نیروها از سوی دیگر است؛ همان طوری که ناظر به تسلط بر منابع مالی و اقتصادی نیز هست. وفاق در این سطح و معنا، به چشم اندازی جدیدی نظر دارد که در آن، طرفین با قرار گرفتن در مسیر همگرایی، بازتوزیع منافع و امتیازات را در دستور کار قرار میدهند؛ به گونهای که همگان از آن بهرهمند شوند.
نظر خود را بنویسید