ضرورت شهروندان توسعه‌خواه، در فقدان دولت توسعه‌گرا

برای ایرانِ اکنون چه باید کرد؟

...

اگر می‌خواهید درباره توسعه و توسعه‌گرایی و الزامات آن بدانید، خواندن این مقاله با تاکید بر نقش جامعه، به شما پیشنهاد می‌شود.

دکتر حسین جمالی، عضو هیئت علمی (بازنشسته) دانشگاه مازندران:

این نوشتار، راهی به‌سوی توسعه‌خواهی در ایران کنونی، در تنگنای توسعه‌گرایی است. این متن، در چارچوب ضرب‌المثل مشهورِ «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید»، قرار دارد. در فقدان دولت توسعه‌گرا در ایران و به بن‌بست رسیدن روند اصلی توسعه‌گرایی، شهروندان ایران‌زمین با اقدامات کوچک خود، حداقل، می‌توانند یک گام، روند توسعه را به پیش ببرند. توسعه‌گرایی به معنای تحقق الزامات توسعه در عصر جهانی شدن است که نتایج درخشانی برای رفاه ملت و پرستیژ دولت، به بار می‌آورد. توسعه‌خواهی به معنای تحقق برخی آموزه‌ها، رفتارها و اقدامات در مسیر توسعه است که علی‌رغم نداشتن نتایج رفاهی قابل ملاحظه، اندوخته‌ای بس ارزشمند برای مرحله توسعه‌گرایی محسوب می‌شود؛ علاوه بر این که خود دربردارنده ارزش‌های ذاتی است که شرح و بسط آن می‌آید. توسعه در اینجا، به معنای روند بهبود کیفی و کمی زندگی شهروندان، به نحو اثربخش و کارآ است که رضایت‌مندی عمومی را در پی دارد.

توسعه‌گرایی، در عصر جهانی شدن، با توجه به تجربیات دولت‌های نوظهور در شرق آسیا، نیازمند «دولت توسعه‌گرا» است که همه منابع و ظرفیت‌ها را برای پیشبرد توسعه‌گرایی، بسیج می‌کند. توسعه، در پرتو روندهای مسلط جهانی، چون «جهانی شدن، انقلاب ارتباطات و اطلاعات، بازار آزاد و رقابتی، و...»، نسبت به دهه قبل از 1980، دچار دگردیسی‌های جدی شده است. اکنون، با فقدان موضوعیت استقلال و خودکفایی، به دلیل روند مسلط و غالب جهانی شدن و وابستگی متقابل کشورها، توسعه، تنها در متن جهانی شدن، قابل تحقق و دستیابی است. در این شرایط، بنابر تجربه الگوهای موفق توسعه‌گرایی در شرق آسیا، عواملی چون «ظهور و وجود دولت توسعه‌گرا، نقش‌آفرینی بورژوازی ملی، توسعه در متن جهانی شدن، مشارکت همگانی در توسعه، تعامل فراگیر و همه‌جانبه با قدرت‌های بزرگ جهانی، ارتباطات گسترده با همه دولت‌های دنیا و سیاست خارجی توسعه‌گرا»، نقش تعیین‌کننده در توسعه‌گرایی دارند.

تجربه و عملکرد دولت در ایران پساانقلاب، علی‌رغم سلطه دولت بر منابع اصلی در تمامی عرصه‌های جامعه، چندان رضایت‌بخش نبوده است. با یک مقایسه کوتاه بین وضعیت ایران و چین، طی همین دوره زمانی، می‌توان دریافت که علی‌رغم دولت‌محوری در جامعه پساانقلاب ایران، توسعه قابل قبولی، حاصل نشده است. البته، این دولت‌گرایی، به دلیل اهداف غیرتوسعه‌ای، اساساً در قالب توسعه‌گرایی نبوده که نتایج قابل انتظار به بار آورد. شاید، اکنون، پس از گذشت بیش از چهل سال و در فقدان دولت توسعه‌گرا در ایرانِ بعدانقلاب، این پرسش جدی، قابل طرح باشد که سرشت و سرنوشت توسعه در ایران، به کدامین سمت و سو می‌رود؟ آیا با وضعیت بحران و «هشدار توسعه» (کتاب توسعه (مقدماتی، 1399)، 1400: 83)، امکان افق‌گشایی برای توسعه ایران، وجود دارد؟ آیا باید به صبر و انتظار نشست تا دولت به کارویژه‌های اصلی خود برگردد؟ یا راهی جایگزین و مسیری متفاوت، قابل تصور و تحقق است؟ پاسخ به پرسش‌هایی از این دست، درون‌مایه اصلیِ این نوشتار را شکل می‌دهند.

ایده اصلی در این نوشتار، «آگاهی‌یابی شهروندان ایران وآگاهی‌بخشی» به آنها و «مسئولیت‌پذیری» آنان در قبال توسعه ایران‌زمین است. در فقدان دولت توسعه‌گرا و غلبه اهداف غیرتوسعه‌ای، شهروندان این کشور می‌توانند در سطح حداقلی، در پیشبرد توسعه، نقش‌آفرینی کنند. پرداختن به چندوچون این نقش‌آفرینی، شاید بتواند کوره‌راهی به ما نشان دهد که چاره کار، نه به انتظار نشستن و نه بی‌تفاوتی است؛ بلکه نوعی از کنش‌گری است که شهروندانش، در پی افزایش شناخت خود، در حوزه توسعه بوده تا آموزه‌های اصلی دانش و مطالعات توسعه را فراگیرند؛ به علاوه، انجام فعالیت‌های متناسب با آن را در سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهند.

در این میان، به نظر، ما با سیکلی مواجه هستیم که سه نقطه روی آن، با هم پیوند دارند: 1. شهروندان (که نیاز به آگاهی و در پس آن، مسئولیت‌پذیری دارند)، 2. دانش‌وران (که عمدتاً وظیفه این آگاهی‌بخشی را به عهده دارند)، 3. ابزار ارتباطی بین شهروندان و دانش‌وران. اگر دانش‌وران توسعه‌خواه بتوانند از طریق ابزارهای ارتباطاتی نوین، با شهروندان، ارتباط مستمر و مؤثر داشته باشند و آنها را در قبال توسعه ایران‌زمین، آگاه و متقاعد کنند، در این صورت، شاید، بتوان یک گامِ هر چند کوچک، توسعه در ایران را جلو برد. البته، هم‌اکنون نیز بخشی از شهروندان، بر اساس تجربه زیسته خود، در پی افزایش آگاهی هستند تا با کاهش خطاهای فکری خود، تصمیم‌گیری‌های عاقلانه‌تر و سنجیده‌تری، در قیاس با عملکردشان در گذشته، بگیرند.

در اینجا، دانش‌وران، همه آنهایی هستند که دل در گرو توسعه ایران‌زمین دارند و یکی از دغدغه‌های اصلی آنها، توسعه است. آنها عمدتاً، تحصیل‌کردگان رشته‌های مختلف دانشگاهی هستند که امکان نوشتن، برقراری ارتباط و تاثیرگذاری دارند. این توانمندی‌ها، به همراه آن انگیزه پیش‌گفته، این امکان را برایشان فراهم می‌کند که از طریق شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی و دیگر مسیرها، وارد تبادل اطلاعات و نظر با شهروندان شوند و پیام‌های توسعه‌ای خود را گسترش دهند. کنش‌ورزی کلامی و عملی آنها، به تدریج، به متقاعدکنندگی شهروندانی منجر می‌شود که در مسیر توسعه ایران، متعهد به برداشتن گام‌های هرچند کوچک هستند. البته، خود دانش‌وران هم پیشگام در تعهدات عملی هستند و از این طریق، تلاش می‌کنند تا بخش مهمی از رسالت و کارویژه آگاهی‌بخشی را تحقق بخشند.

شاید، مسأله «شهروندان سازمان‌نایافته» در ایران، بخشی از چالش پیش ‌رو باشد. جامعه ایران، به دلایل و عوامل مختلف، تاکنون نتوانسته «جامعه مدنی» شود؛ جامعه‌ای که مهم‌ترین ویژگی آن، سازمان‌یافتگی‌اش در گروه‌های رسمی و غیررسمی و دارای پشتوانه اراده جمعی و نیز تلاش برای نیل به اهداف گروهی است. اکنون، شهروندان ایران، پراکنده و اتمیزه هستند که در جامعه‌شناسی سیاسی، بدان «جامعه توده‌ای» گفته می‌شود. در این صورت، کار دانش‌وران برای ارتباط‌گیری و تاثیرگذاری، چندان سهل و آسان نخواهد بود. با این وجود، به یمن ابزارهای ارتباطی نوین و با گوشی‌های هوشمند و شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی جدید، این امکان، تا حدودی قابل تحقق است. پلتفرم‌های ایکس (توئیتر سابق)، کلاب‌هاوس، اینستاگرام، تلگرام و واتساپ، به همراه کانال‌های عمومی در فضای مجازی، امکان رساندن پیام‌های توسعه‌ای در سطح گسترده را فراهم می‌سازند. این گسترش پیام، در سطح کنش‌ورزی کلامی و عملی در جمع‌های دوستانه و کاریِ کوچک هم امکان‌پذیر است.

از نقطه نظر محتوایی، هم «آگاهی‌بخشی» و هم «مسئولیت‌پذیری»، دارای وجوه متفاوتی است که تمرکز بر چندوچون آنها، از اهمیت به‌سزایی برخوردار است. آگاهی‌بخشی به معنای آگاه شدن شهروندان، از درون‌مایه اصلی توسعه‌گرایی است که در شرایط مطلوب و بهینه، امکان تحقق دارد. مطالعات توسعه و تجربه‌های کشورهای نوظهور، مهم‌ترین بخش الهام‌بخش این قسمت‌اند. وجه دیگر آگاهی‌بخشی به شناخت وضعیت بحران و بن‌بستی است که ایرانِ اکنون ما دچار آن است. این آگاهی به اقتضائات متفاوت و چگونگی نقش‌آفرینی در آن، مهم‌ترین وجه «آگاهی‌بخشی» است.

اما شاید، «مسئولیت‌پذیری»، مهم‌تر باشد؛ چرا که تعهد عملی به «آگاهی» را نشان می‌دهد؛ علاوه بر این که خود این امر، در جریان تجربه و عمل، به نوعی از تکامل و تکمیل آگاهی نیز منجر می‌شود. در اینجا، مسئولیت‌پذیری نسبت توسعه ایران‌زمین، بیانگر تعهد به انجام کارهایی است که به صورت مستقیم و غیرمستقیم، روند توسعه حداقلی ایران را گامی به جلو می‌برد. شهروندان ایرانی، در پرتو آگاهی کسب شده، در واقع، مبلّغ عملی توسعه‌خواهی برای دیگران هم هستند.

مجموعه اقدامات و فعالیت‌های که ایرانیان می‌توانند انجام دهند، در چندین مقوله، قابل توضیح است. تجهیز و توسل به بینش‌های فکری، فضیلت‌های اخلاقی و نگرش‌های عملی، از بایسته‌های شهروندان آگاه و مسئول در خصوص توسعه ایران‌زمین است. در اینجا، به برخی نکات کلیدی می‌پردازیم که ذهنیت ما را نسبت به توسعه، واقع‌گرایانه‌تر می‌کند. در ابتدا و به مثابه یک اصل راهنمای مقدماتی، شهروندان آگاه و مسئول نسبت به توسعه، به جای کارهای بزرگ، به کارهای کوچک می‌اندیشند. موفقیت‌های کوچک را جشن می‌گیرند. از جمع‌های کوچک و دوستانه، بهره می‌گیرند تا دغدغه‌های توسعه‌ای موردنظر را هم عملی کنند و هم گسترش دهند. شاید، ذکر این نکته، خالی از فایده نباشد که ایرانیان که طی حدود یک صد سال گذشته، با چندین جنبش و انقلاب خود، به عنوان کارهای بزرگ و کلان، به نتایج مورد نظر دست نیافتند، اکنون با این کارهای کوچک خود، حداقل، به بخشی از اهدافشان دست می‌یابند.

از نخستین بایسته‌های بینش‌های فکری متناظر و متناسب با توسعه، رهیافت حقیقت‌جویی است. حقیقت‌جویی، یعنی رد مطلق‌انگاری و دگماتیسم و باز بودن مسیر کشف و فهم حقیقت به صورت دائمی. شهروندان، در این مسیر، آگاه می‌شوند که حقیقت‌جویی، با نقد همه‌جانبه و تمام عیار، آگاهی از جنگ روایت‌ها (به ویژه از نوع رسانه‌ای)، امکان نادرستی یافته‌های پیشین و نیز متقاعدشوندگی دشوار، سروکار دارد. به ویژه، این اخیر، اشاره به وارسی‌های نقادانه نسبت به ادعاها، اطلاعات، تفسیرها و روایت‌ها دارد که پذیرش هر امری را سخت و دشوار می‌کند. به دیگر سخن، آنها، به آسانی، تن به سخنان و نوشته‌های دیگران نمی‌دهند. در واقع، حقیقت‌جویی، شهروندان ایران را از ساده‌سازی فهم واقعیت‌ها دور می‌کند و به درک پیچیدگی‌های آن نزدیک می‌کند. شاید، پرهیز از «شیفتگی و شیدایی» که به نظر، خصلتی شایع و رایج در بخش بزرگی از مردم ایران است، لازمه حقیقت‌جویی باشد. از این رو، ضرورت دارد تا بر زدودن تدریجی این خصلت، تمرکز و تاکیدی بایسته شود. البته، این درون‌مایه‌های نسبتاً دشوار، تنها از طریق بیان تاریخ به صورت مناظره‌ها، ویدئوهای انیمیشنی و گفتارهای انگیزشی، قابل انتقال است. شاید، این بخش، دشوارترین موضوع، نزد دانش‌وران باشد؛ چرا که با ملاحظه وضعیت کنونی ایران، دست‌یابی بدان، غیرواقع‌بینانه به نظر می‌آید. با این وجود، جوان بودن بخش قابل توجهی از ملت ایران، توسعه دانشگاه‌ها و مراکز علمی و آموزشی، تجربه زیسته پساانقلاب و پتانسیل جوانان مستعد و آگاه، می‌تواند تحقق این هدف را تسهیل نماید. این نگرش فکری، با نظرداشت انسانی که واقع‌گرایانه و نقادانه، در پی فهم درست هر امری، اعم از طبیعت، رویدادها و روندهاست، در تناظر با توسعه است. پیامد منطقی چنین رویکردی، احساس رضایت‌مندی و آرامش درونی است که خود از شاخص‌های توسعه‌اند.

در موضوع فضیلت‌های اخلاقی، فضایلی چون صداقت و درست‌کاری رفتاری، خیرخواهی و نیکوکاری، و احترام به دیگری (التفات به خود و دیگری)، اهمیت می‌یابد. این فضیلت‌ها، از آنجا که معطوف به «تقدم منافع عمومی و جمعی» هستند، در پیوند با توسعه قرار می‌گیرند. یکی از وجوه توسعه، انسانِ توسعه‌یافته است؛ انسانی که تنها بر طبل منافع شخصی خود نمی‌کوبد، بلکه زندگیِ در شأن انسانی را یک حق همگانی می‌داند. این فضیلت‌ها، تا بدانجا اهمیت دارد که واسلاو هاول، در کتاب «قدرت بی‌قدرتان» و در موضوع «پُل دوطرفه ایدئولوژی»، می‌نویسد: «از طریق همین فرآیند است که ایدئولوژی به پلی دوطرفه بین مردم و نظام تبدیل می‌شود. نظام با این اعمال کوچک و بزرگ به مردم متصل می‌شود و از آنها استفاده می‌کند. از طرف دیگر مردم هم با همین کارها و کنار آمدن‌ها جزئی از نظام می‌شوند. این شهروندان هم تحت سیطره نظام هستند و هم جزئی از خود نظام. قدرت بی‌قدرتان درست در همین است که می‌توانند تاروپود دروغی را بشکافند که سیستم ایدئولوژیک روی واقعیت می‌کشد. این بی‌قدرتان، فقط هم روشنفکرها و فعالان مدنی و نیروهای سیاسی اپوزیسیون نیستند. علاوه بر آنها، بی‌قدرتان همه و تک‌تک آدم‌هایی هستند که تحت این نظام دارند زندگی می‌کنند. آنها هستند که باید خودشان را از زندگی تحت دروغ رها کنند».

از اینجا، تمرکز اصلی، بر اقدامات و فعالیت‌هایی قرار دارد که ترجمان دیگری از «کارهای کوچک» برای توسعه ایران‌زمین است. نخستین آنها، قانون‌مداری شهروندان، در آن حوزه‌هایی از قوانین است که به لحاظ حقوقی، عمدتاً «فنی و تکنیکال» هستند و نه دارای «جهت‌گیری‌های ارزشی و فرهنگی». قوانین دسته نخست، مانند «قوانین راهنمایی و رانندگی» و «قوانین محیط‌زیستی»، معطوف به خیر عمومی بوده و محمل مناسبی برای قانون‌مداری شهروندان و حاکمیت قانون است. در این زمینه، اقدام‌های عملی کوچک توسط شهروندان، شامل رعایت الگوی مصرف آب، رعایت قوانین مربوط به رانندگی در جاده‌ها و شهرها، رعایت الگوی مصرف انرژی (عمده‌ترین آنها، شامل برق و بنزین) و قوانین مرتبط با حفاظت از محیط‌زیست، بسیار اثرگذار خواهد بود. این قوانین، البته، در ورای حوزه مقاومت منفی و مدنی شهروندان قرار دارد و نافرمانی مدنی، در آنها دخلی ندارد.

رعایت استانداردهای ساختمان‌سازی، هم توسط نظام مهندسی و هم شهروندان، از دو منظر، در مسیر توسعه‌خواهی قرار می‌گیرد: کاهش مصرف انرژی و حفظ سرمایه کشور به هنگام وقوع بلایای طبیعی. استانداردهای نظام مهندسی، در صورت رعایت سخت‌گیرانه ناظران و نیز اهتمام شهروندان بدان، موجب کاهش مصرف بهینه انرژی خواهد شد. همان‌طوری که موجب حفظ سرمایه ملی، به هنگام وقوع بلایای طبیعی، به‌ویژه زلزله خواهد شد.  

از اقدامات و فعالیت‌های کوچک، متقاعد شدن شهروندان به کاهش استفاده از سوخت‌های فسیلی و جایگزینی انرژی‌های تجدیدپذیر، در مناطق مستعد است. امروزه، در سطح جهانی و برای مقابله با تغییرات اقلیمی، طرح کربن‌زدایی و استفاده از انرژی خورشیدی، در دستور کار قرار دارد. ما ایرانیان، به صورت انفرادی، می‌توانیم برای وسایل برقی و گرمایشی، از پنل‌های خورشیدی استفاده کنیم؛ کاری که امروزه، به یمن تکنولوژی‌های نوین، در بیشتر مناطق، قابل استفاده است. دانش‌ورزان باید بخشی از تلاش خود را به آگاهی‌بخشی و متقاعد کردن شهروندان ایران، در این زمینه نمایند. در خصوص ماشین‌های فرسوده، ضمن این که ناتوانی مالکان آنها برای تغییر مدنظر است، باید به کارهای کوچکی اندیشید که آلودگی‌ها را به حداقل برساند. به طور مثال، بررسی دوره‌ای بسیاری از قطعات می‌تواند به جای حداکثری آلودگی‌های محیط‌زیستی، به سمت حداقلی آن، تغییر مسیر دهد. شاید، شرکت‌های دانش‌بنیان بتوانند در این خصوص، یاری‌گر باشند.

شهروندان ایران با افزایش آگاهی خود و تلاش توسعه‌خواهان و کنش‌گران محیط‌زیست، می‌توانند به کاهش آلودگی‌های محیط‌زیستی کمک کنند، طبیعت و درختان جنگل را حفظ کنند و از حیات وحش، محافظت کنند. دانش‌وران توسعه‌خواه باید بخشی از تلاش خود را مصروف این سه‌گانه نمایند. کارخانه‌ها و کارگاه‌های صنعتی، شاید، یکی از مهم‌ترین عوامل آلایندگی آب و هوا هستند. تلاش توسعه‌خواهان برای متقاعد کردن شهروندانِ مالک این صنایع، به این که با نصب فناوری‌های نوین، از آلودگی‌های محیط‌زیستی جلوگیری کنند، تاثیر به‌سزایی دارد. به همین‌سان، با کوشش‌های پیگیرانه همه گروه‌های محیط‌زیست‌گرا و توسعه‌خواه، شهروندان ایران‌زمین، به تدریج، آگاه و متقاعد می‌شوند که برای حفظ طبیعت، اهتمام و التفات بیشتری داشته باشند. هم‌چنین، حفاظت از حیات وحش و گونه‌های نادر و در حال انقراض جانوری، نیازمند گسترش پیام‌های مربوطه و اقدامات کوچک و بزرگ همه دانش‌وران و توسعه‌خواهان است. در صورت تحقق این اهداف، در واقع، بخشی از اهداف توسعه نیز تحقق یافته و این گامی در پیشبرد توسعه ایران است.

حوزه کشاورزی، یکی از موضوعاتی است که به مراتب، آگاهی و مسئولیت بیشتری از سوی شهروندان را می‌طلبد. مهم‌تر از همه، رعایت استانداردهای استفاده از سموم در این حوزه است که باید از سوی توسعه‌خواهان دغدغه‌مند، بیشترین توجه و تمرکز بر آن صورت گیرد. این امر، هم در سلامتی همه شهروندان ایران‌زمین و هم در صادرات این محصولات، اثرگذار است. به‌ویژه، دانش‌وران حوزه کشاورزی، ایفاگر نقش اصلی هستند. دانش‌وران باید تمام اهتمام خود را به کار گیرند تا کشاورزان را متقاعد کنند که الگوی استاندارد استفاده از سموم را رعایت کنند؛ همان‌طوری که با توجه به آمایش سرزمینی، الگوی کشت مناسب را آموزش دهند. البته، تعامل و تجربه زیسته این دانش‌وران و کشاورزان، اثربخشی بهتری را به‌بار می‌آورد.

شاید، توجه و اهتمام به «زباله»ها از سوی شهروندان ایران، یکی از عرصه‌های اصلی دانش‌وران دغدغه‌مند توسعه باشد. محیط‌زیست‌گرایان، به مثابه منادیان این حوزه، بیشترین مسئولیت را به عهده دارند. البته، تولید زباله، به دلیل فرهنگ مصرف، در دنیای مدرن، خود به چالشی بزرگ برای مردم و دولت‌ها تبدیل شده است. با این وجود، شهروندان ایران‌زمین، هر یک، می‌توانند برای حفظ سلامت و پاکیزگی محیط‌زیست، حداقل، به تفکیک زباله در مبدا و کاهش استفاده از مواد پلاستیکی، مبادرت ورزند. افزایش آگاهی عمومی شهروندان در این زمینه، می‌تواند به مسئولیت‌پذیری آنها منجر شود. به علاوه، برخی رفتارها و فعالیت‌های کوچک و فردی، مانند تفکیک زباله‌ها در همه جا (از جمله مسافرت‌ها)، کاهش جدیِ استفاده از پلاستیک و رها نکردن زباله‌ها در طبیعت، می‌تواند به محیط‌زیست سالم‌تر بیانجامد. این مسئولیت عمومی و همگانی است و همه آحاد ملت برای تحقق این هدف، مسئولیت دارند.

به همین‌سان، مراقبت از خود، به معنای مراقبت در حفظ سلامتی و تندرستیِ خود با ورزش و تغذیه سالم، و پویا نگه‌داشتن ذهن توسط شهروندان ایران‌زمین نیز بخشی از روند توسعه‌خواهی محسوب می‌شود. توسعه‌خواهی در وجه شخصی و فردی، نیازمند انسان‌هایی است که خردمندانه، برنامه زندگی خود را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کنند که سالم و تندرست بمانند. بیماری‌های مختلف شهروندان، بخشی از منابع ایران‌زمین را برای درمان اختصاص خواهد داد که می‌تواند در مسیر توسعه، به کار گرفته شود. ذهن‌های پویا و شکوفای شهروندان، به آنها اجازه خواهد داد تا تصمیم‌گیری‌های عاقلانه‌تر در همه زمینه‌ها اتخاذ کنند؛ به‌ویژه، به هنگام دگردیسی و به هنگام نقطه عطف تاریخی در بزنگاه‌های تغییر و تحول، به حمایت از ساختارها، نهادها و نظاماتی بپردازند که بهترین کارآیی و اثربخشی را داشته باشند. تجربه زیسته آنها که همبسته با تعامل عمل و نظر است، به همراه این آگاهی‌های نوین عرضه شده از سوی دانش‌وران، بستر و محیط مناسبی برای تحقق چنین ایده‌هایی است.

  اگر این روند افزایش آگاهی، روند فزاینده یادگیری و تجربه زیسته، در یک بازه نسبتاً طولانی، «عمومی، فراگیر، نهادینه و ساختاری» شوند، می‌توان امید اثربخشی بیشتری داشت. در واقع، فراگیر و عمومی شدن این اقدامات و فعالیت‌ها، به مثابه یک روند و رویه روتین، به تدیج، موجب نهادینه شدن آنها می‌شود و ما ایرانیان، به صورت عادت‌واره و الگوی زیست و زندگی، با آنها بزرگ شده و رشد و نمو می‌کنیم. چنین امری، در واقع، تحقق بخشی از روند توسعه است.

تاکید بر اصالت و قوام «شهروندی» در جامعه ایران، خود، به معنای حس شهروندی در حیات مدنی و احساس مسئولیت نسبت به حیات جمعی است. در واقع، داشتن شأن شهروندی و حقوق و خویش‌مسئول‌انگاری در حیات مدنی، به نوعی از اجتماع انسانی منجر می‌شود که در آن، شهروندان، در تعامل با دیگران، زندگی رضایت‌مندانه‌ای را شکل می‌دهند. در این زیست و زندگی، خود شهروند و شهروندی، دارای ارزش ذاتی است. با این وجود، چنین شأن شهروندی اقتضا دارد تا احساس مسئولیت مدنی نسبت به حیات مدنی و اجتماعی خود داشته باشد. خود و دیگری را در مایی ببیند که مکمل وجود یکدیگرند. خود و محیط‌زیست را در تلازم با یگدیگر بداند. برای او، کلیت سرزمینی و مدنی، بخشی از هستی‌اش محسوب می‌شود. در این صورت، با احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت خود و دیگر شهروندان سرزمینش و نیز کلیت سرزمینی‌اش، به تأمل بر راه‌های برون‌رفت از توسعه‌نایافتگی می‌نشیند و به میزان توانمندی‌اش، در مسیر توسعه آن می‌کوشد. در چنین وضعیتی، توسعه‌خواهی، برای او، به مثابه مقوله دارای ارزش ذاتی تلقی می‌شود که با تمام وجود، برای تحقق و به ثمر نشستن آن، جد و جهد می‌کند. در فرجام چنین سعی بلیغ، جامعه‌ای پدیدار خواهد شد که آشفتگی‌ها و رنج‌هایش کم‌تر، خشنودی و رضایت‌مندی‌اش بیشتر، محیط‌زیست آن، پاکیزه‌تر و همدلی و همیاری جمعی آن، فزون‌تر خواهد شد. تداوم چنین روند و وضعیتی، زمینه تقویت همبستگی ملی را فراهم کرده و آینده‌ای را شکل خواهد داد که نسبت به شرایط کنونی جامعه ایران، مردمان سرزمینش نسبتاً واقع‌نگر، خردمندتر، همدل‌تر، قانون‌مدارتر و مسئولیت‌پذیرتر خواهند بود. این همه، به زبانی دیگر، همان ارزش‌های ذاتی توسعه‌خواهیِ شهروندمحور است.

در پایان، یک نمونه از تلاش انفرادی دختر نوجوان سوئدی، «گرتا تونبرگ»، یاد می‌شود که برای بیداری مردمان جهان، نسبت به خطرات عظیم تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین، به تنهایی، دست به اقدام زد. در گام نخست، به تنهایی و با پلاکاردی، جلوی پارلمان سوئد، اعلام اعتصاب می‌کرد: «اعتصاب مدارس برای تغییرات آب و هوایی». او بعداً توانست با جلب نظر دانش‌آموزان برخی کشورها، ابتکار جنبش «جمعه‌ها برای آینده» را پایه‌گذاری کند. این کنش‌گر محیط‌زیست، با گسترش فعالیت‌هایش، توانست یکی از بزرگ‌ترین راهپیمایی‌های دانش‌آموزان در حمایت از محیط‌زیست را در تاریخ ۱۵ مارس ۲۰۱۹ سامان دهد که حدود یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در آن شرکت کردند. گرتا، با شرکت در پارلمان اروپا، کنفرانس اقلیمی سازمان ملل و مجمع جهانی اقتصاد داووس، پیام‌های خود را گسترش داد. این نوجوان، برای جلب نظر مردم جهان به تهدیدات گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی، در ابتکاری منحصر به فرد، با قایقی که از انرژی خورشیدی، نیرو می‌گرفت، از بندری در بریتانیا آغاز کرد و با عبور از اقیانوس اطلس و سفری دو هفته‌ای، به نیویورک رفت تا در کنفرانس اقلیمی سازمان ملل متحد، سخنرانی کند. شاید، این آگاهی و تعهد و مسئولیت‌پذیری او بود که او را به چنین اقدامات مبتکرانه و جسورانه‌اش سوق می‌داد.  

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?77686

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام