چگونه نظام آموزشی نابرابری را تشدید می‌کند؟

بازتولید ناعدالتی

...

آموزش چه تاثیری چه تاثیری در شکل‌گیری تنوع زیست فردی و اجتماعی دارد؟ چگونه آموزش به ناعدالتی در جامعه دامن می‌زند یا جلوی بازتولیدش را می‌گیرد؟ اگر به حوزه آموزش و عدالت اجتماعی و ارتباط این دو حوزه با هم علاقه دارید، این مقاله را بخوانید.

سهراب دل‌انگیزان، دانشیار گروه اقتصاد دانشگاه رازی:

 مدخل

اصولاً جوامع امروزی انسانی براساس تنوع در همه عناصر زیست اجتماعی ظاهر می‌شوند. تنوع در رفتار افراد، تنوع در انتخاب‌ها، تنوع در درآمدها، تنوع در سبک زندگی، تنوع در اعتقادات و افکار و... و البته نتیجه حاصل برای انسان‌ها در مرتبه اول نتیجه انتخاب‌های آن‌هاست. لذا می‌توان گفت هرچقدر انتخاب‌های انسان‌ها شایسته‌تر و مناسب‌تر باشند، نتایج حاصل قابل‌اتکاتر خواهند بود. البته این بدین معنی نیست که تنها عاملی که باعث فقر و غنا در افراد می‌شود، فقط انتخاب‌های آن‌هاست، بلکه این مسئله را فقط می‌خواهد باز کند که بخش قابل‌توجهی از نتایجی که فرد به‌عنوان داشته دارد با آن‌ها زندگی خود را به‌پیش می‌برد، نتایج حاصل از انتخاب‌های اوست. حال باید پرسید انتخاب‌های هر فرد بر اساس چه چیزی شکل می‌گیرند و چه بنیانی دارند؟

بحث

از نگاه من رفتار و انتخاب‌های افراد و جوامع مهم‌ترین عامل شکل‌گیری این تنوع در زیست فردی و اجتماعی هستند و اما رفتار و انتخاب‌های افراد و جوامع چرا متنوع است و ریشه این تنوع در چیست؟

به نظر می‌رسد مجموعه مرجعی درونی در هر فرد وجود دارد که همه تشخیص‌های فرد را پشتیبانی می‌کند و فرد مبتنی بر این مجموعه مرجع تشخیص اقدام به فهم، تجزیه‌وتحلیل، درک، انتخاب و تصمیم می‌نماید. البته به‌موازات فرد به نظر می‌رسد که در هر سازمان و یا جامعه نیز چنین مرجعی وجود دارد که پشتیبانی فهم، تجزیه‌وتحلیل و درک جامعه از رفتار افراد و خود است و لذا براساس آن‌ها تشخیص داده و اتخاذ تصمیم می‌کند. لذا اگر این مجموعه مرجع را در فرد، سازمان و جامعه مفروض بدانیم و عامل فهم و تشخیص و انتخاب و اتخاذ تصمیم قرار دهیم، می‌توانیم بگوییم که اراده انسان‌ها، سازمان‌ها و جوامع به‌شدت تحت تأثیر مجموعه مرجع تشخیص فردی، سازمانی و اجتماعی آن‌ها شکل خواهد گرفت. با توجه به اینکه اراده و تصمیمات افراد و جوامع یکی از مهم‌ترین محورهای به نتیجه رسیدن انتخاب‌های آن‌ها و لذا به نتیجه رسیدن حاصل اقدامات و تلاش‌های آن‌ها خواهند بود، لذا تجربه زیست فردی و اجتماعی چیزی نیست جز نتیجه اراده‌های منتج به اقدامی که مبتنی بر مجموعه مرجع تشخیص فرد، سازمان و جامعه و البته افراد، سازمان‌ها و جوامع دیگر در تعامل با یکدیگر بوده باشد.

مجموعه مرجع تشخیص چیست؟

به نظر می‌رسد مجموعه مرجع تشخیص، مجموعه‌ای است که ابتدا در فرد از همان شروع تولد وجود دارد و با اولین تجارب زیستی فرد تکامل می‌یابد. در ابتدا از طریق حواس پنجگانه فرد همه محیط را از طریق تجربه درک و سپس با بزرگ شدن کودک و یادگیری زبان توسط خانواده بر همه این درک‌ها عنوان می‌گذارد. سپس در مراحل رشد ذهنی و تکامل آن امکان درک جملات و مفاهیم در قالب‌های بلندتر فهم به وجود می‌آید. یعنی فرد از طریق تجربه شخصی به یک داده دسترسی پیدا می‌کند و آن داده را در مجموعه مرجع تشخیص خود در سلول‌های حافظه قرار می‌دهد، سپس بر اساس نام‌گذاری که از خانواده و فرهنگ محیطی آموخته است، آن درک را نام‌گذاری کرده و سپس در مواجهه با پدیده مقابل خود و در تطبیق با درک‌های قبلی، نسبت به شناخت از طریق تشکیل یک مکانیزم تطبیقی ذهنی اقدام می‌کند و تشخیص وی شکل می‌گیرد. پس از تشخیص، مواد متفاوت را با استفاده از سنجه‌هایی که قبلاً به همین شکل (از طریق یادگیری درونی و یا آموزه‌های خانواده و بیرونی) یاد گرفته و در ذهن خود دارد، نسبت به مقایسه اقدام می‌کند. اینکه این سنجه‌ها خوب و بد، زشت و زیبا، حلال و حرام، درست و غلط را مشخص می‌کنند یک موضوع مهم است ولی باید گفت که مرجع این سنجه‌های اصلی در ابتدا دقیقاً ایدئولوژی و باورهای پذیرفته‌شده خانواده و جامعه پایه است. یعنی آنچه فرد یاد گرفته که درست و یا غلط، خوب یا بد است، در دو حوزه قرار می‌گیرند، آن بخش از عناصری که توسط تجربه خود فرد خوب و بدی آن‌ها معلوم شده است مانند داغ و سرد، شیرین و تلخ، زبر و صاف و احساسی که فرد به این تجارب زیستیِ حسی دارد که به آن‌ها تجارب حسی طبیعی و فیزیولوژیکی فرد می‌توان نام نهاد و دسته دوم خوب‌ها و بدها و درست و نادرست‌هایی هستند که خانواده و جامعه پایه مبتنی بر فرهنگ، مذهب، دین، قانون و عرف برای فرد و جامعه پایه در نظر گرفته و یاد می‌دهد و نه‌فقط یاد می‌دهد که برای رعایت آن‌ها اعمال اراده می‌کند. لازم است در اینجا تأکید شود که به‌موازات شکل‌گیری مجموعه مرجع تشخیص در فرد، در خانواده، سازمان و جامعه‌ای نیز مجموعه مرجع تشخیصی شکل می‌گیرد که عامل تشخیص، درک، انتخاب و تصمیم می‌گردد.

نظام آموزشی و مجموعه مرجع تشخیص

با این معرفی از مجموعه مرجع تشخیص می‌توان گفت که نظام آموزشی دقیقاً بخش قابل‌توجهی از محتوای مجموعه مرجع تشخیص را آماده‌سازی و در این مجموعه جایگذاری می‌کند. لذا نقش اساسی نظام آموزشی این است که مجموعه مرجع تشخیص را تکمیل و تصحیح و تقویت و کارآمد و پررونق سازد. از آنجا که هیچ رفتاری در انسان چه به‌صورت فردی و چه به‌صورت اجتماعی بدون مراجعه به مجموعه مرجع تشخیص صورت نمی‌گیرد، لذا مهم‌ترین عنصری که در نظام‌های آموزشی هدف‌گذاری خواهند شد، همین مجموعه مرجع تشخیص و قابلیت‌هایی است که باید در آن باشد. با این توضیح می‌توان این رباعی مشهور شیخ بهایی را پشتیبان مفاهیم گفته‌شده قرار داد:

آن کس که بَدم گفت، بَدی سیرت اوست

وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست

حال متکلم از کلامش پیداست

از کوزه همان برون تراود که در اوست

اما سؤال اینجاست که نظام آموزشی چیست؟ چه گستره‌ای دارد؟ چه ماهیتی داد؟ چه ابعادی دارد؟ چه ارکانی داد و چه فعالانی داد؟

به نظر می‌رسد نظام آموزشی شامل مجموعه متنوعی از فعالان، مقررات، نهادها و تجهیزات و ساختمان حوزه آموزش و رفتار و تجربه باشند که یا مستقیم و یا غیرمستقیم روی مجموعه مرجع تشخیص فرد اثر گذارده و آن را تکمیل می‌کنند و بهبود می‌دهند. لذا آموزش‌های قبل از کودکستان که در منزل و در خانه توسط پدر و مادر و افراد خانواده به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم مجموعه مرجع تشخیص فرد را هدف قرار می‌دهند، بخشی مهم از نظام آموزشی هستند. آموزش‌های پیش‌دبستانی و دبستانی بخشی بسیار مهم و اصلی در مجموعه مرجع تشخیص فرد خواهند بود. باید تذکر داد که بسیاری از متخصصان حوزه آموزش و یادگیری و علم رفتار، نقش آموزش‌های پیش‌دبستانی و دبستانی را در زندگی افراد بسیار مهم و اساسی و حتی با ضریب تاثیری بسیار بزرگ‌تر از سایر دوره‌های زندگی فرد می‌دانند. آموزش‌های دبیرستانی و نیز آموزش‌های دانشگاهی نیز که از دوره پیش‌دبستانی، دبستانی، دبیرستان و دانشگاه به‌صورت یک سیستم زنجیره وار و تا حدودی دقیق تنظیم و برای افراد عضو یک جامعه عرضه می‌گردند، نظام رسمی آموزشی را تشکیل می‌دهند. این نظام رسمی عملاً هدفی جز استانداردسازی مجموعه‌های مرجع تشخیص را در سطوح متفاوت آموزشی خود ندارد و به دنبال این است که سطحی مشخص را از تشخیص، یادگیری و فهم و درک پشتیبان رفتار در انسان را به‌عنوان اصلی‌ترین سرمایه ذخیره‌شده در مجموعه مرجع تشخیص افراد عضو جامعه رسمی، ایجاد و به ظهور برساند. در کنار این آموزش‌های رسمی اما نظام اطلاع‌رسانی اجتماعی، نشریات، شبکه‌های اجتماعی، گستره تجارب اجتماعی و تجارب زیسته افراد در کنار فرهنگ‌عامه، آموزش‌های فرهنگی و مذهبی و... همه بخش‌هایی دیگر از این حوزه آموزشی و نظام گسترده آموزشی هستند که فرد را در حوزه‌های مختلف، برای پدیده‌های مختلف و در زمان‌ها و دوره‌های متفاوت زندگی وی هدف قرار داده و مجموعه مرجع تشخیص وی را هر بار با یافته‌هایی جدیدتر تکمیل و تقویت می‌کنند.

ویژگی‌های مجموعه مرجع تشخیص و مسئله انتخاب

مجموعه مرجع تشخیص مجموعه‌ای پذیرنده و باز است. اما برخی مواقع می‌توان دید که در ورود برخی داده‌ها مقاومت نشان می‌دهد. اگر پدیده، داده، آموزه‌ای جدید برای فرد پیش بیاید، فرد برای پذیرش و درک این داده جدید اقدام به مقایسه در درون ذهن خود با یافته‌های قبلی خواهد کرد، اگر داده‌های تشخیصی و سنجه گر قبلی فرد با داده جدید سازگار باشند، آن را بدون مشکل خواهد پذیرفت و در جمع داده‌های موجود برای تشخیص‌ها و انتخاب‌های بعدی قرار می‌دهد ولی اگر سازگار نباشد دو حالت اتفاق خواهد افتاد: اگر منطق یافته‌های قبلی بسیار قوی و یا استحکام ایدئولوژیک آن‌ها نسبت به داده جدید بسیار قوی باشد، فرد داده جدید را انکار خواهد کرد. چه این داده جدی ناشی از بیرون ذهن وی باشد و مثلاً از یک کتاب و یا پدیده بیرونی گرفته باشد، و چه در ذهن خودش و درنتیجه اندیشه شکل گرفته باشد. اما مسئله زمانی اتفاق خواهد افتاد که داده جدید بیرونی و یا یافته اندیشه‌ای دارای منطقی قوی و غیرقابل‌انکار باشد ولی با سنجه‌های قبلی فرد در تناقض قرار بگیرد. در این صورت یافته مربوطه قابلیت انکار ندارد، اما قابلیت افشا و آشکارسازی در بیرون ذهن را نیز ندارد. لذا وارد حوزه اختفا می‌گردد. پدیده‌های اختفا و انکار از مهم‌ترین عناصر ذهنی هر فرد هستند. توجه اکید در اینجاست که هرچقدر آموزه‌های رسمی و غیررسمی یک نظام آموزشی جامع از سنجه‌های منطقی و قابل‌اثبات منطقی و دارای سلسله برهان قوی شهودی باشند، در این صورت فرد مجموعه داده‌های قابل اختفای کمتری خواهد داشت، ولی زمانی که در مجموعه مرجع تشخیص فرد سنجه‌های زیادی وجود داشته باشند که قابل‌اثبات منطقی نباشند و یا با پدیده‌های بیرونی تطابق نیابند، این بدین معنی است که مجموعه مرجع تشخیص جمعی جامعه‌ای که فرد در آن زندگی می‌کند، سنجه‌های قدرتمندی را بر فرد تحمیل می‌کنند که با یافته‌های منطقی و داده‌های زیستی تجربه‌شده وی و افراد مشابه او در جوامع دیگر سازگار نیست. لذا در این صورت مجموعه ذهنی اختفایی فرد بزرگ‌شده و فرد را در تشخیص و تصمیم و انتخاب دچار تناقض و سردرگمی و البته انحراف در منابع و انتخاب‌های غلط می‌کنند.

پدیده‌های اختفا و انکار و نیز پدیده‌های تناقض و تسخیرشدگی فرد در دام عناصری که انتخاب‌های فرد را به سمت‌وسوی غیرمنطقی و یا غیر عقلی هدایت می‌کنند، همگی عناصری هستند که به‌شدت روی نتایج انتخاب‌های فرد تأثیرگذار هستند و لذا یافته و دستاوردهای فرد نیز چیزی نیست جر همین نتایج حاصل از انتخاب‌های او.

سه سطح مهارت و مسئله مجموعه مرجع تشخیص فردی و اجتماعی

مهارت‌های مورد نیاز زندگی و زیست انسانی را چه در سطح فردی و خانوادگی و چه در سطح جامعه محلی، ملی و بین‌المللی می‌توان در سه سطح طبقه‌بندی کرد. سطح اول مهارت‌های عمومی زیست فردی و اجتماعی. این مهارت‌ها مانند بهداشت عمومی، زبان محاوره، زبان دوم (انگلیسی)، دوست‌یابی، تعامل با همدیگر، معامله کردن، نقش پول و نقش قانون و... در کنار موضوعات خانوادگی مانند مهارت‌های زیست خانوادگی، صبوری، مذاکره، قراردادهای اجتماعی اولیه، نقش نهادها و سازمان‌ها در یک جامعه و به‌طورکلی مهارت‌های عمومی اجتماعی اصولاً مهارت‌هایی هستند که توسط مدارس آموزش داده می‌شوند و مهارت‌هایی در سطح اِسکول تعریف می‌شوند. سطح دوم مهارت‌هایی هستند که در حوزه تولید کالاها و خدمات به‌کارگیری ابزارهای تولید تعریف می‌شوند و نتیجه آن‌ها فعال شدن فرد در یک حرفه معمولی و تا حدودی کمتر تخصصی است. این نوع از مهارت‌ها که بخش قابل‌توجهی از نیازهای زندگی امروزی را پوشش می‌دهند را مهارت‌های فنی و حرفه‌ای و یا در سطح کالج تعریف می‌شوند. مهارت‌های در سطح بالاتر البته مهارت‌های تخصصی هستند که قابلیت‌های تعریف و حل مسئله‌های تخصصی، نوآوری در تولید و روش‌های آن، به‌کارگیری و توسعه ابزارهای دقیق و تخصصی و نیز مهارت‌هایی در حوزه‌های آموزش و درمان و پژوهش و نیز فعالیت‌های اداره امور دولت‌ها در سطوح بالای مدیریتی را پوشش می‌دهند. این نوع از مهارت‌ها را آموزه‌های دانشگاهی و در سطح یونیورسیتی تعریف می‌کنیم.

مهارت‌های سه‌گانه بالا همگی مهم‌ترین بخش‌های دارای قابلیت و مورد نیاز برای نشستن در مجموعه مرجع تشخیص افراد، سازمان‌ها و جوامع و دولت‌ها هستند. یعنی آنچه یک فرد به‌صورت عمومی باید بداند مانند اینکه تشخیص دهد چه نماینده‌ای از دیگران بهتر است و ملاک‌های تشخیص او چیست که در انتخابات به او رأی بدهد، چگونه به دنبال کار بگردد، هر سازمان رسمی چه وظیفه‌ای دارد و برای وام گرفتن چه کارهایی باید انجام دهد؟ تفاوت تخصص و مهارت چیست؟ برای ازدواج کردن چه ضرورت‌ها و چه مؤلفه‌هایی لازم است؟ و... توسط نظام آموزش‌وپرورش آموخته شده و در مجموعه مرجع تشخیص افراد قرار داده می‌شود. توجه شود که اگر نظام آموزش‌وپرورش به جای این آموزه‌های مهم و اساسی موضوعات دیگری را در برنامه آموزشی خود قرار دهد، در آن صورت مجبور است که بخش قابل‌توجهی از این آموزه‌های اصلی را رها کند. لذا اینجاست که فرد پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و گرفتن دیپلم، همچنان نمی‌داند از یک بانک چگونه باید وام بگیرد، چگونه دنبال کار بگردد، هر سازمان رسمی اداری چه وظیفه‌ای دارد؟ چگونه برای طرح دعوی به دادگاه مراجعه کند و... لذا مجموعه مرجع تشخیص فرد در این حوزه از داده‌های رسمی خالی خواهد بود و ممکن است برای هر موضوع کوچکی که باید بلد باشد و درست تشخیص دهد و درست انتخاب کند با مشکل مواجه شود ولذا به حقوق دیگران زیان برساند و درنتیجه بار پرونده‌های شکایت در دادگستری‌ها را به‌شدت بالا ببرد. و یا به علتی که حقوق خود را دقیق و درست نشناسد، نتواند دقیق و درست مطالبه کند و لذا در مسیر طلب حقوق خود دچار پدیده‌هایی پلیدی چون پارتی پیداکردن و یا پرداختن رشوه و توسعه فساد اداری بشود فقط به‌این‌علت که از حقوق خود اطلاع دقیقی ندارد. اینجاست که نقش آموزش‌وپرورش در آموزه‌ها و مهارت‌های متوسطه عمومی و جایگذاری آن‌ها در مجموعه مرجع تشخیص افراد بسیار مهم است. یعنی اصولاً بخش قابل‌توجهی از موفقیت‌های کاری و خانوادگی افراد در این است که مهارت‌های متوسطه اجتماعی را بلد باشند و رعایت کنند و بکار بگیرند. پس اگر هزینه‌های زمانی و مادی را نتیجه اشتباهات افراد در انتخاب‌ها بدانیم، هرچقدر قابلیت‌های تشخیصی و درکی و انتخاب‌های درست و مؤثر اجتماعی در افراد را بهبود دهیم، درنتیجه افراد زندگی با کیفیت بالاتری را تجربه خواهند کرد، رفاه بالاتری را خواهند داشت و هزینه‌های مبادله و هزینه‌های اجتماعی ناشی از اشتباه در انتخاب کمتر ولذا هزینه‌های کم شده در افراد نقش درآمد و بالا بردن سطح رفاه آن‌ها را بازی خواهد کرد. اینجاست که می‌توان مجموعه مرجع تشخیص یک فرد فقیر را با یک فرد ثروتمند مقایسه کرد و نقش آموزش‌های عمومی متوسطه را در آن دید.

نوع دوم آموزش‌ها را آموزش‌های در سطح فنی و حرفه‌ای و مهارت‌های در سطح کالج تعریف کردیم. این مهارت‌ها همان‌هایی هستند که در هشتاد درصد مشاغل عمومی قابل‌مشاهده هستند. مهارت‌های فروشندگی، بازاریابی، مدیریت کسب‌وکارهای کوچک، کارهای تعمیرات لوازم منزل، اتومبیل، ساخت و تعمیرات ساختمان‌های مسکونی، تاسیسات، حمل و نقل عمومی و... مهارت‌های اداره امور عمومی ادارت دولتی محلی، پرستاری و خدمات عمومی غیر تخصصی که تقریباً بیش از هشتاد درصد نیازهای زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی انسان‌ها را پوشش می‌دهند از مهارت‌های مهمی هستند که هم محل تولید کالاها و خدمات برای خانواده‌ها هستند و هم محل کسب درآمد افراد. لذا این گروه از مهارت‌ها که توسط سازمان‌های رسمی فنی و حرفه‌ای و نیز تا حدودی توسط دبیرستان‌ها و هنرستان‌ها باید آموزش داده شوند، باید که بخش قابل‌توجهی از داده‌هایی باشند که در مجموعه مرجع تشخیص افراد قرار گیرند و عاملی برای ورود آن‌ها به حرفه‌های عمومی و شغلی باشند. اگر سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای به‌صورتی غیررسمی و به‌صورت نمادین و نه نهادی برای مسئله مهارت تعریف شود، آنگاه افراد پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان اولاً اطلاع دقیقی از کارکرد و محتوای این سازمان ندارند و ثانیاً الزامی برای ورود و یادگیری حرفه‌ها ندارند، و در مرتبه سوم باید گفت که اگر اختلال نهادی این بخش با اختلال نهادی در سازمان آموزش‌وپرورش همراه شود که افراد آموزش‌های عمومی مناسبی نیز در سطح متوسطه نداشته باشند، در این صورت شاید تنها مدارک فنی و حرفه‌ای باشند که مهم شوند و نه مهارت‌های آن‌ها. لذا افراد تنها برای گرفتن مجوزهای صنفی نیاز داشته باشند که مدارک فنی و حرفه‌ای را بگیرند و لذا این سازمان به جای تولید و انتشار مهارت‌های منتج به حرفه و محصول برای جامعه به یک سازمان تولید حرفه‌ای مدرک فنی و حرفه‌ای تبدیل شود. توجه شود که در جوامعه پیشرفته جهان نقش آموزش‌های فنی و حرفه‌ای آنقدر بالاست که بهترین سازمان اداری، بهترین مربیان، بهترین تجهیزات و بالاترین دقت در این حوزه بکار گرفته شده و افراد چه در هنگام گرفتن دیپلم و چه بعد از آن هم با این سازمان اشنا می‌شوند، هم با آن همکار و درگیر شده و بخش قابل‌توجهی از مهارت‌های کاری و شغلی خود را در آنجا یاد می‌گیرند و هم در صورتی که شغل مشخصی را بخواهند، این سازمان با همکاری کارخانجات و مؤسسات تخصصی بخش‌های خصوصی و یا غیر خصوصی، اقدام به آموزش‌های رسمی و دقیق و معطوف به بازار کار و محصول، سطح مهارت‌های کاری را در حد استانداردی که نیاز بازار کار باشد تضمین می‌کند.

با این توضیح می‌توان گفت که در ایران نیاز جدی و شدیدی داریم تا نسبت به بازتعریف و بازساختاریابی سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای اقدام و نسبت به کارآمدی آن در ایجاد ظرفیت آموزش‌های مناسب حرفه‌ای و فنی و تضمین آن از طریق آموزش و برگذاری برنامه‌های بازآموزی مداوم اقدام نماید.

در مورد آموزش‌های تخصصی نیز موضوع به همین منوال است. نظام دانشگاهی باید جایگاه و نقش خود را در جامعه همواره مورد رصد و بازتعریف قرار دهد و یک فرایند بازاجتماعی شدن مداوم را برای خود تعریف و اجرا نماید. چرا که مجموعه مرجع تشخیص افراد متخصص دارای ویژگی‌های خاصی می‌شود که نیاز به شکل‌گیری محیطی متفاوت از محیط معمول جامعه است. اینجاست که در همه دانشگاه‌های بزرگ جهان اصولاً در داخل دانشگاه‌ها مقررات و چارچوب‌هایی را مشاهده می‌کنیم که بسیار انعطاف‌پذیرتر از جامعه پیرامونی بوده و اصولاً کمپوست‌های دانشگاهی دارای ویژگی‌های متفاوتی هستند که آن‌ها را برای تولید علم و فناوری آماده و شرایط را برای خلق دانش، علوم و فلسفه و فناوری مهیا می‌سازند.

جمع‌بندی این قسمت می‌تواند این باشد که مجموعه مرجع تشخیص طبقه‌بندی سه‌گانه‌ای را که از آموزش ارائه شد برای فرد و جامعه متفاوت در نظر گرفته و قاعدتاً وقتی افراد در مسیر آموزش قرار می‌گیرند، همه افراد جامعه اصولاً باید آموزش‌های عمومی و در سطح متوسطه را به‌صورت استاندارد بیاموزند و تشخیص و انتخاب‌های عمومی مناسبی را داشته باشند. در این مرحله نظام آموزشی بسیار مهم و اساسی عمل خواهد کرد و نقش آموزش پایه‌ای حقوق اجتماعی و فردی را به افراد جامعه خواهد داشت. ولی نقش خانواده، مطبوعات و نشریات، محیط اجتماعی و رسانه‌ای و کوچه و خیابان را البته که باید بسیار مهم دانست. پذیرش مسئولیت آموزش‌های فنی و حرفه‌ای در کنار یک ظرفیت بالا از اتحادیه‌های صنفی که تمشیت امور هر صنف را دارند، نه تنها حوزه مجموعه مرجع تشخیص افراد تحت پوشش را برای تشخیص و انتخاب‌های صحیح باید پوشش دهد، بلکه باید مجموعه مرجع تشخیص اجتماعی را نیز از طریق مقررات، نهادها، قوانین، دانش و اطلاعات جاری و جریان ساده‌سازی‌شده اخذ مجوزهای فعالیت را به‌عنوان مجموعه مرجع تشخیص اجتماعی در نظر گرفت. اینجاست که در مواجهه با درخواست‌ها و نیازهای افراد، این سازمان‌ها و نهادهای اجتماعی هستند که باید دارای قابلیت‌های درک و تشخیص و تجزیه‌وتحلیل و انتخاب مناسب باشند و بهترین اقدامات مورد نیاز را ابتدا تشخیص و سپس جاری سازند.

در حوزه دانشگاه‌ها و مسائل تخصصی نیز علاوه بر اثرگذاری و به رسمیت شناختن مجموعه مرجع تشخیص فرد و البته حذف همه عناصر منجمد کننده از آن، باید در شرایط مجموعه مرجع تشخیصی جامعه دانشگاهی و محیط و اتمسفر آن، عناصر درک و تشخیص سازمان از آنچه در محیط و در بین متخصصان و دانشجویان و... اتفاق خواهد افتاد و لازم است که بیفتد، بسیار پذیرنده، نوآور، باز و دعوت کننده باشد، در کنار مقررات درستی که کارامدی این نظام را تأمین و تضمین نماید.

جمع‌بندی: آیا نظام‌های آموزشی می‌توانند عامل نابرابری باشند؟

با توضیحاتی که در بالا آمد و با مدلی که برای تحلیل این سؤال تنظیم گردید، به نظر می‌رسد که پاسخ سؤال بالا مثبت باشد. اگر نظام آموزشی را شامل نظام آموزشی رسمی و غیررسمی بدانیم و همه دو بخش رسمی و غیررسمی را با هم نظام آموزشی یک کشور فرض نمائیم، آنگاه می‌توانیم بیان کنیم که تقریباً اگر عوامل بیرونی کشور و غیرقابل کنترل محیط اجتماعی را در نظر نگیریم، همه عواملی که در قرارگرفتن افراد در موقعیت‌های متفاوت فرصت آموزش، فرصت ارتقاء، اشتغال و فرصت انتخاب قرار می‌دهد، لیاقتی است که توسط سیستم آموزشی در افراد و در مرحله بعد در جامعه تولید، نشر و نهادینه می‌گردد. سیستم آموزشی رسمی به‌عنوان اصلی‌ترین سیستم مسئول تولید و نشر محتوای آموزشی، نقش اساسی را در شکلگیری و بالندگی و پذیرندگی و پویایی مجموعه مرجع تشخیص افراد و جوامع و درنتیجه انتخاب‌های آن‌ها دارد. سیستم آموزشی است که ارکان حقوق بنیادی فرد را برای او تشریح وتبیین می‌کند و لذا جامعه شامل افراد را در مقابل نهاد قدرت و دولت مطالبه گر نموده و بوروکرات ها و نمایندگان مجالس را برای تنظیم قوانینی که این حقوق را به رسمیت بشناسند، رعایت کنند، تضمین کنند و تأمین کنند ملزم می‌نماید. سیستم آموزشی است که هم انسان‌های توسعه یافته را تربیت خواهد کرد و هم بوروکرات‌ها و و قانونگذارانی را تربیت و در کار بوروکراسی و دموکراسی تثبت خواهد کرد، که فرصت‌های آموزشی و شغلی، ارتقا، مجوزها و... را بدون هیچگونه تبعیضی در اختیار همه جامعه قرار دهند. اگر سیستم رسمی آموزشی از ابتدا در تشخیص نیازهای امروزین افراد و جامعه دچار چاولگی در تشخیص باشد و اهدافی را دنبال کند که پوشش‌دهنده نیازهای روز جامعه نباشند، محتواهایی را تولید و تدریس نماید که کارآمد نبوده و نتواند مسئله روز فرد و جامعه را پوشش دهد، آنگاه این تناقض در تشخیص سیستم رسمی، جامعه هدف را دچار تناقض و تضاد و اختفا و انحراف در منابع خواهد کرد. توجه شود که جامعه و افراد به‌صورت عقلی تشخیصی بهتر از سیستم رسمی دارند و لذا اینجاست که بخش قابل‌توجهی از افراد و جامعه ممکن است راه خود را از راه سیستم رسمی جدا کرده و نیازهای آموزشی و مهارتی و تخصصی خود را از طریقی خارج سیستم رسمی بدست آورند. اینجاست که هرکس بتواند این نیاز را تأمین مالی کند می‌تواند سطح بالاتری از مهارت و تخصص و البته فرصت انتخاب و ارتقاء را بدست آورد و مابقی که نتوانند وارد مسیر خصوصی تأمین نیاز روز شوند و توان مالی کافی برای آن نداشته باشند، مجبورند در همین سیستم رسمی قرار گیرند و تسخیر محتواهای غیرکاربردی آن شوند.

هرچند همچنان موضوع اثر نظام‌های آموزشی بر نابرابری را مهم و شدید می‌دانیم، ولی نباید از سایر عوامل مهم و بسیار موثری که نابرابری را به وجود می‌آورند و خارج از سیستم آموزشی تعریف و جاری می‌شوند غافل ماند. توجه شود که یک سیستم آموزشی ناتوان از تشخیص درست، می‌تواند فقر، تبعیض، هدر رفت منابع و ناکارآمدی و البته مناسبات ظالمانه را در یک جامعه رقم بزند، ولی نباید غافل شد از اینکه یک جامعه فقیر در تبعیض با مکانیزم‌ها، سازمان‌ها و نهادهای ناکارآمد، می‌تواند نظام آموزشی را رقم بزند که ناکارآمدی و نابرابری و روابط و رفتارهای ستمکارانه و ظالمانه را هم بیشتر نماید و هم از نظر اجتماعی و فردی عادی و معمول جلوه دهد. با این وجود باید برای تبیین سؤال مهم و ابتدایی این مقاله کوتاه همچنان سؤالات جزئی‌تر زیر را پرسید:

1. آیا نابرابری فقط ناشی از نظام آموزشی شکل گرفته است و یا نظام‌های دیگر ساختاری ایجاد و تشدید کننده نابرابری هستند؟

2. آیا نابرابری را نظام آموزشی ایجاد می‌کند و بقیه عوامل تکثیر می‌کنند و یا به عکس این نابرابری در بنیان جامعه وجود دارد، ولی نظام آموزشی می‌تواند این نابرابری را کاهش دهد و یا آن را تشدید نماید؟

3. آیا ذاتاً نظام آموزشی نظامی غربال‌کننده است؟

4. اگر نظام آموزشی استعدادهای همه افراد را به یک اندازه افزایش دهد، آیا شکاف استعدادی و درنتیجه شکاف درآمدی و طبقاتی را افزایش نداده است؟

5. آیا آموزش‌وپرورش و دانشگاه‌های دولتی در یک کشور مسئولیت آموزش همه افراد جامعه را به منظور استاندارد کردن دانش و مهارت‌های آن‌ها را دارند؟

6. آیا اصولاً می‌توان از آموزش‌وپرورش انتظار داشت که مهارت‌های عمومی را در جامعه به گونه‌ای توسعه دهد که همه افراد در یک سطح توانمندی و لیاقت قرار گیرند؟

7. آیا غربالگری کنکور و نحوه راهیابی افراد به دانشگاه‌ها عامل نابرابری است و یا نظام آموزش‌وپرورش؟

8. آیا کنکور و سازمان اداری و اجتماعی آن جزئی از نظام آموزش‌وپرورش است؟ یا جرئی از این نظام اداری و دولت شده است؟

9. چه عنصری در محتوای آموزشی نظام‌های رسمی قرار می‌گیرد که استانداردسازی را تضمین کند؟ آیا این عنصر استاندارد کننده ضرورتاً می‌تواند برابری خواه و کاهش‌دهنده نابرابری درآمدی باشد؟

10. آیا نظام‌های آموزشی به‌صورت کلی لیاقت و مهارت و تخصص افراد را بر اساس ظرفیتی که خودشان در افراد ایجاد می‌کنند گسترش می‌دهند و یا این ظرفیت از ابتدا وجود دارد و لیاقت، مهارت و تخصص یادگرفته شده به‌شدت به نظام آموزشی مرتبط می‌گردد؟

11. آیا مهارت‌ها و استعدادها و لیاقت‌های فرد در قبل از وارد شدن به نظام آموزشی رسمی فقط توسط طبیعت رقم زده شده است؟ یا آموزش‌های خانواده، سطح رفاه و طبقه اجتماعی خانواده، مکان جغرافیایی تولد و رشد تا زمان ثبت نام در نظام آموزشی، عناصر محیطی و فرهنگی و آموزه‌های پایه موجود در محل تولد روی این پذیرندگی اثر مستقیم و غیرقابل‌انکار دارند؟

منبع: آینده‌نگر

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?77272

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام