مقامات ناتو از این هراس دارند که مقابله با روسیه باعث تخلیه کامل زرادخانههایشان شود و قابلیت این اتحاد را برای مداخله در مناقشات بعدی و بهخصوص مناقشه تایوان کاهش دهد
تقریباً همین یک قرن پیش بود که افزایش تنش بین امپراتوریهای جهان و شکلگیری اتحادهای نامربوط باعث شد اروپا به سمت یکی از فاجعهبارترین و بیمفهومترین جنگها در تاریخ جهان یعنی جنگ جهانی اول کشیده شود. امروزه نسخهای از همان سناریو دارد شکل میگیرد: تنش بین دو قدرت بزرگ یعنی آمریکا و چین بالا گرفته و اتحاد ناتو به دنبال آن است که برای در امان ماندن از ترکشهای این تنش، جای پای محکمی برای خودش در آسیا پیدا کند؛ یا واضحتر بگوییم متحدان نامربوطی برای خودش پیدا کند؛ آن هم در فاصله هزارانکیلومتری از مقر خودش در بروکسل.
این حرف واقعاً اغراقآمیز نیست. اخیراً دو سناتور آمریکایی به نامهای تامی داکورت (دموکرات) و دان سالیوان (جمهوریخواه) در یک برنامه تلویزیونی حضور پیدا کرده بودند که این سوال مطرح شد: آیا واقعاً گسترش ناتو به سمت آسیا اجتنابناپذیر است؟ سالیوان جواب داد: «اوه بله.» و داکورت گفت: «من هم با ایشان موافقم.» این فقط نمونهای کوچک از علاقه شدید مقامات غربی به موضوع گسترش ناتو -آن هم به سمت آسیا- بود. در نشست اخیر ناتو در ویلنیوس نام چین مرتب تکرار میشد و این در حالی بود که در نشست سال قبل ناتو در مادرید، بحث درباره پکن صرفاً به این محدود میشد که «سیاستهای چین چالشبرانگیزند اما با گفتوگو و مفاهمه سازنده میتوان مسیر بهتری را در تعامل با پکن ساخت». درواقع ناتویی که از سال ۲۰۱۰ نام روسیه از دهانش نمیافتاد و دائم روی خطر کرملین تاکید میکرد حالا تهدید جدیدی هم برای خودش پیدا کرده است و آن هم چین است. بعضی چهرههای جنگطلب در آمریکا مثل جان بولتون، اعضای انستیتو بروکینگز و همینطور برخی مقامات سابق وزارت امور خارجه آمریکا از افراد مشتاق برای راهانداختن جنگ با چین هستند.
در سالهای اخیر، ناتو در زمینه عضویتگیری خود بدعتهایی داشته که در نوع خود جالب توجه بودهاند. سه سال بعد از آن که ناتو برای اولین بار متحدان خود در منطقه اقیانوس هند و اقیانوس آرام -یعنی استرالیا، نیوزیلند، ژاپن و کره جنوبی- و همچنین فنلاند و سوئد را به نشست وزرای خارجه خود در خصوص چین دعوت کرد، این کشورها امسال هم برای دومین بار در نشست مشابهی حاضر شدند. آنها از قبل حتی توافقنامههای همکاری با ناتو را هم به امضا رسانده بودند و به رغم اینکه قراری برای عضویت آنها در ناتو نیست، اما استفاده از آنها به عنوان متحد مورد توجه قرار دارد. حتی چند ماه بود که درباره افتتاح دفتر رابط ناتو در توکیو هم صحبت میشد که به خاطر مخالفت فرانسه از بحث خارج شد اما حتماً بعداً دوباره مطرح خواهد شد.
ینس استولتنبرگ دبیرکل نروژیِ ناتو اخیراً در همان نشست ویلنیوس صحبتهای خیلی رکی داشت: «آنچه که در منطقه اروپا و اقیانوس اطلس رخ میدهد برای منطقه اقیانوس هند و اقیانوس آرام اهمیت دارد و برعکسش هم هست. امنیت یک موضوع منطقهای نیست بلکه امنیت یک موضوع جهانی است و بنابراین این ایده که چین برای ناتو اهمیتی ندارد درست نیست. به همین دلیل هم ناتو به دنبال برقراری مناسبات با کشورها در مناطق مختلف از آمریکای لاتین گرفته تا آفریقا و آسیا است.» و البته بقیه حرفهای او هم خیلی طعنهآمیز بود: «این روزها حکومتهای اقتدارگرا به همدیگر نزدیک شدهاند؛ پس ما کشورهایی که به آزادی و دموکراسی باور داریم هم باید در کنار هم بایستیم.»
با این وصف، ناتو نمیتواند فقط به داشتنِ جای پا در آسیا اکتفا کند؛ بلکه به تدریج باید در قارههایی بسیار بسیار دورتر حضور داشته باشد. فلسفه اولیه شکلگیری ناتو این بود که به عنوان خط دفاعی اروپای غربی در برابر شوروی سابق عمل کند و اگر شوروی خواست از لحاظ نظامی در اروپا کاری کند، ناتو باید در برابرش وارد عمل میشد. اما ماموریت ناتو ظاهراً حالا تغییر کرده و به نبرد برای دموکراسیخواهی -آن هم فقط در برابر بعضی از حکومتهای اقتدارگرا- خلاصه شده است.
دوراهی بزرگ و قدیمی
خطر خزیدن ناتو به آسیا فقط این نیست که اعضای جدیدی به اتحاد ناتو اضافه شوند. در منشور ناتو به صراحت آمده که اعضای جدید فقط میتوانند از اروپا و آمریکای شمالی (و برخی از مستعمرات آنها) باشند. اما وقایعی که در دوران جنگ اوکراین رخ داد، حاکی از این بود که حتی اگر کشوری عضو ناتو نباشد، ممکن است شرایط خاصی مثل نزدیکیاش به یکی از طرفین جنگ و مداخله نظامیاش در جنگ باعث تحریک هرچه بیشترِ طرف مقابل شود و درنهایت به دوراهیهای امنیتی پرخطری بدل شود.
به گفته خود سناتور داکورت، شبهاتحادهای غیرناتویی که در منطقه آسیا و اقیانوسیه ایجاد شده -مثل اتحاد چهارگانه کواد- راهی برای آمریکا بودهاند تا مسیر حرکت ناتو به سمت آسیا را هموار کند. او همچنین به توافقنامه اوکاس بین آمریکا، انگلیس و استرالیا به عنوان یکی از موارد مشابهِ موفقیتآمیز در اتحادسازی برای حضور در منطقه آسیا و اقیانوسیه اشاره کرده است. طبیعی است که کشورهای مخالف غرب در همین منطقه -از جمله چین و روسیه و کره شمالی- اصلاً از اوضاع راضی نباشند و تهدید به مقابله به مثل کنند. این سه کشور حتی همکاریهای نظامی و سیاسی خود را هم در راستای اتحادسازی استراتژیک در برابر واشینگتن افزایش دادهاند. اینکه حضور نظامی آمریکا در مناطق اطراف کشوری مثل چین میتواند تحریکآمیز باشد، قبلاً در مورد مسئله تایوان هم به وضوح دیده شده است.
ناتو پیشتر به دفعات در جنگهایی که به قصد تغییر حکومت صورت گرفتهاند در کنار آمریکا شرکت داشته که بعضی از مهمترینهایش حملات به افغانستان و لیبی بوده است. بنابراین تعجبی ندارد اگر کشورهای آسیایی از گسترش ناتو به سمت این قاره نگران باشند چون این مسئله قطعاً جغرافیای سیاسی آسیا را دستخوش تحول خواهد کرد. وجود آن کشورهای منطقه آسیا و اقیانوسیه که در اتحاد کواد عضوند -یعنی هند و ژاپن و استرالیا- باعث شده که رسانهها بنویسند منطقه با ناتو مشکلی ندارد؛ اما نظرسنجیها حاکی از آن است که لزوماً این طور نیست و افکار عمومی در بسیاری از کشورهای آسیایی تمایل ندارند کشورشان در تنش بین آمریکا و چین مجبور به انتخاب جناح باشد و همین موضوع را از سیاستگذاران در کشور متبوع خود هم میخواهند.
ایدهای قدیمی برای یک مناقشه جدید
سالها بود که ایده گسترش ناتو به سمتی فراتر از اروپای شرقی جای بحث و مناقشه زیادی به جا گذاشته بود. درواقع گسترش بیش از اندازه ناتو همواره تابو به شمار میآمد. پس چه شده که به صورت ناگهانی ایده گسترش ناتو به سمت یک قاره دیگر -یعنی آسیا- به این آسانی مطرح میشود؟
واقعیت این است که گسترش ناتو به سمت آسیا ایده جدیدی نیست. در ماه ژوئن سال ۱۹۹۰ میلادی، تنها چند ماه بعد از سقوط دیوار برلین بود که ژاپن با حمایت بسیار قطعی آمریکا برای اولین بار با مقامات اتحاد ناتو سر یک میز نشست تا راههای افزایش همکاری امنیتی بین ژاپن و ناتو مورد بحث و بررسی قرار بگیرد. فرانسه در همان زمان هم با این موضوع مخالفت کرد و در آن نشست شرکت نکرد و مذاکره با ژاپن را ناقض منشور ناتو میدانست.
در سال ۲۰۰۷ میلادی جوزف نونز کلنل بازنشسته که در آن زمان در عراق بود به موضوع گسترش ناتو در قالب عضویت چندگانه در اتحاد اشاره کرد و تاکید داشت که نمونه شبیهسازیشده ناتو باید برای آفریقا، اقیانوسیه، جنوب آسیا، خاورمیانه، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی به وجود بیاید. از نظر او، کشورها یا باید همکاری امنیتی را قبول میکردند و یا با مشکلات در زمینه خودمختاریشان دست و پنجه نرم میکردند.
این بیهدفی ناتو در دهههای اخیر و یا شاید حس تمامشدنِ تاریخ که به اشتباه در محافل علوم سیاسی جریان داشته، کار ناتو را به جایی رسانده که اشتولتنبرگ بیاید و ناتو را زرادخانهای برای دموکراسی معرفی کند. اما واقعیت اینجاست که ناتو بعد از پایان جنگ سرد و اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی بهانه خاصی برای ادامه حیات نداشته است. ناتو در دوران پس از جنگ سرد دلیل جدیدی برای حیات میخواست و به همین دلیل در مناقشهای مانند کوزوو مداخله کرد و بعد هم راه خود را به سمت جنگهای خاورمیانه و شمال آفریقا باز کرد. آنچه که ناتو و آمریکا را در این دوران به جلو برد، چیزی جز تجارت تسلیحاتی پرسود نبود. نقش تولید تسلیحات در گسترش ناتو به سمت شرق اصلاً قابل انکار نیست. حتی صحبتهایی که امروزه درباره گسترش ناتو به سمت آسیا مطرح میشود هم دقیقاً با موضوع تجارت تسلیحاتی مرتبط است. منطقه آسیا و اقیانوسیه حالا بزرگترین منطقه برای واردات تسلیحاتی به شمار میرود و علت اصلیاش هم تمایل شدید استرالیا به انبار کردن تسلیحات است. بزرگترین فروشنده تسلیحات به استرالیا هم کشوری نیست جز آمریکا. در سال ۲۰۲۲ میلادی فروش تسلیحات آمریکایی به استرالیا به ۵۲ میلیارد دلار رسید و یک مقام پنتاگون که با افتخار در این باره حرف میزد گفت: «متحدان ما به چین در آسیا نگاه میکنند و به این نتیجه میرسند که باید توانایی نظامی خودشان را بالا ببرند.»
در حال حاضر مشخص نیست که آیا گسترش ناتو به سمت آسیا میتواند موضوعی پایدار و اجرایی باشد یا نه. حتی پیش از آغاز جنگ در اوکراین هم کشورهای عضو ناتو برای اجرای تعهدات خود در زمینه تامین هزینه نظامی برای دفاع از اروپا دچار مشکل بودند و دونالد ترامپ هم در دوران ریاست جمهوریاش بارها مقامات اروپایی و به خصوص آنگلا مرکل صدراعظم وقت آلمان را تحت فشار گذاشت. حالا که جنگ اوکراین هم طولانی شده، گله و شکایتها درباره کمبود تسلیحات در بین اعضای ناتو بالا گرفته و مقامات ناتو از این هراس دارند که مقابله با روسیه باعث تخلیه کامل زرادخانههایشان شود و قابلیت این اتحاد را برای مداخله در مناقشات بعدی و بهخصوص مناقشه تایوان کاهش دهد.
نظر خود را بنویسید