اختلاف ایران با افغانستان بر سر هیرمند چگونه حل می شود؟

هیرمند و مسئله افغانستان

...

واقعیت این است که اندکی تلاش در جهت فهم تجربه افغانستانی‌ها از زندگی در ایران و همچنین نگرش عمومی مردم افغانستان نسبت به ایران کافی است تا هم درباره «فرادست» بودن و هم درباره «بزرگوار» بودن خود تجدیدنظر کند. این تجدیدنظر تنها از طریق تلاش برای نزدیک شدن به ذهنیت و تجربه طرف مقابل و البته دست برداشتن از کلیشه‌های ذهنی که ایرانی را پاک و منزه از هرگونه ظلم به دیگری در طول تاریخش از منشور کوروش تاکنون می‌داند میسر خواهد بود.

آرش نصر اصفهانی/ جامعه‌شناس

اختلاف ایران با افغانستان بر سر هیرمند چند سالی است که به یکی از مسائل نسبتاً مهم سیاست خارجی ایران بدل شده است. آنچه بر پیچیدگی مسئله افزوده، حضور پرتعداد پناهندگان افغانستانی در برخی مناطق کشور است که باعث شده دامنه این نزاع حتی تا روابط بین فردی و زندگی روزمره در کوچه و خیابان نیز گسترده شود. وضعیت تأسف‌برانگیز منطقه سیستان و معیشت مردم در پی بی‌آبی و خشک‌سالی باعث شده دریافت حقابه از افغانستان نه‌فقط محدود به مردم ساکن منطقه بلکه یکی از مطالبات عمومی جامعه باشد. طبعاً هر راه‌حل عملی برای حل‌وفصل موضوع باید تمام پیچیدگی‌های مسئله و پیامدهای احتمالی هر سناریو را در نظر گیرد وگرنه جز آنچه به دنبال انگشت تهدید تکان دادن رئیس‌جمهور کشور اتفاق افتاد نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. این نوشته بر آن نیست که چنین راه‌حل جامعی را ارائه دهد، بلکه تلاش خواهد کرد وجهی از ابعاد غامض مسئله را روشن کند که اهتمام به آن می‌تواند به فهم کامل‌تر موقعیت و حل سریع‌تر مشکل کمک کند. در کنار رویکردهای سیاسی، نظامی و امنیتی موجود در خصوص نحوه تعامل با افغانستان، این نوشته بر آن است که از منظر نزدیک به روانشناسی اجتماعی -اگر بتواند- نوری به مسئله بتاباند.

 دو سال پیش وقتی اشرف غنی در مراسم افتتاح سد کمال‌خان گفت به حقابه قانونی ایران متعهد است اما در صورت نیاز ایران به آب بیشتر حاضر است آن را با نفت مبادله کند بسیاری در ایران خشمگین شدند. بخشی از این واکنش غیرطبیعی نیست زیرا هر زمان منطقه بالادست کنترل آب را به دست می‌گیرد پایین‌دست را در موضع ضعف قرار می‌دهد و این دست‌کمی از اعلان‌جنگ ندارد. تنش مصر با اتیوپی بر سر نیل، پاکستان با هند درباره رود سند یا عراق و سوریه با ترکیه بر سر دجله و فرات نمونه‌هایی از این تنش‌های آبی بین کشورها در منطقه ماست. اما مرور واکنش‌ها نسبت به گفته‌های رئیس‌جمهور وقت افغانستان در ایران نشان‌دهنده حساسیت زیاد در ایران نسبت به مطالبه نفت در برابر آب است. در شبکه‌های اجتماعی بسیاری آن را «گستاخی» می‌دانستند. دست‌کم علت بخشی از این واکنش عصبی در ایران نسبت به مبادله نفت با آب را می‌توان در نگاه عمومی جامعه ایرانی اعم از دولتمردان به‌طور خاص و افکار عمومی به‌طور عام به افغانستان دانست. در این نگرش اولاً افغانستان همسایه‌ای فرودست به شمار می‌آید که عموماً مثال ایرانیان برای برشمردن کشوری عقب‌مانده است. دوم، ایران میلیون‌ها پناهنده افغانستانی را هم سال‌هاست در خود جای داده و ازاین‌جهت هم بسیار نسبت به همسایه خود سخاوتمند بوده است. درنتیجه جامعه ایرانی و حاکمان آن برای خود در نسبت با افغانستان موضع «فرادست بزرگوار» قائل است و از این موضع هضم این واقعیت بسیار دشوار است که افغانستان با استفاده از اهرم فشار جدید خود حقی را از ایران مطالبه کند. از این موضع اساساً افغانستان حق طرح چنین خواسته‌ای ندارد.

حل مسائل با افغانستان ازجمله موضوع هیرمند نیازمند اندیشه و بازنگری در این ذهنیت کلی جامعه نسبت به افغانستان است. ذهنیتی که گاه برای افغانستان هویت مستقلی قائل نیست زیرا آن را بخشی از ایران می‌داند که به‌واسطه مداخله استعماری جدا شده و گاه سقوط اصفهان در انتهای دوره صفوی را به گردن کشوری می‌اندازد که آن زمان اساساً وجود خارجی نداشت. مفاخری که در جغرافیای کنونی افغانستان متولد شده‌اند را ایرانی می‌داند اما هزاره افغانستانی را بابت لشکرکشی محمود افغان ملامت می‌کند. ذهنیتی که تصور می‌کند ایران از «بیش از ده میلیون» افغانستانی نگهداری می‌کند و هزینه ارائه خدمات آن‌ها را می‌دهد در حالی‌که تعداد پناهندگان کمتر از پنج میلیون نفر است و منافع کارگر ارزان‌قیمت افغانستانی در اقتصاد ایران در طول چهار دهه گذشته همواره نادیده گرفته شده است. ذهنیتی که تصور می‌کند ایرانیان میزبانان شایسته‌ای برای افغانستانی‌ها بوده‌اند و هیچ درکی از احساس تبعیض و سرخوردگی افغانستانی از نحوه رفتار و نگرش تبعیض‌آمیز و تحقیرگر ایرانیان ندارد. ذهنیتی که با شنیدن اولین گلایه یک افغانستانی از وضعیتش در ایران برآشفته می‌شود، انکار می‌کند و همه‌چیز را با بدفهمی یا توقع زیاد طرف افغانستانی توضیح می‌دهد.

واقعیت این است که اندکی تلاش در جهت فهم تجربه افغانستانی‌ها از زندگی در ایران و همچنین نگرش عمومی مردم افغانستان نسبت به ایران کافی است تا هم درباره «فرادست» بودن و هم درباره «بزرگوار» بودن خود تجدیدنظر کند. این تجدیدنظر تنها از طریق تلاش برای نزدیک شدن به ذهنیت و تجربه طرف مقابل و البته دست برداشتن از کلیشه‌های ذهنی که ایرانی را پاک و منزه از هرگونه ظلم به دیگری در طول تاریخش از منشور کوروش تاکنون می‌داند میسر خواهد بود.

در دو دهه اخیر و در جریان تنش ایران و غرب بر سر مسئله هسته‌ای، اصطلاحاتی نظیر «احترام متقابل»، «حق» و «به رسمیت شناختن» در حوزه سیاست خارجی به‌کرات مطرح شده است. ایرانیان انتظاری را که از غرب دارند نمی‌توانند از همسایه شرقی خود دریغ کنند. سدسازی در افغانستان فارغ از درست یا غلط بودن آن برای بسیاری از شهروندان این کشور نماد آبادانی و قدرت ملی است. فهم معنای نمادین سدسازی در افغانستان صرف‌نظر از اینکه دولت جمهوری بر سر کار باشد یا طالبان برای اتخاذ شیوه درست جهت مواجهه با مسئله ضروری است. قطعاً در حل مسئله هیرمند طرفین اهرم‌های فشار مختلفی دارند که در جریان مذاکره احتمالی نحوه توافق را تعیین خواهد کرد اما به نظر می‌رسد پیش‌شرط رسیدن به این مرحله بازاندیشی در نگرش افغانستان و از آن مهم‌ترین نگرش به خود در سمت ماست.

 تهدید به اخراج، محرومیت از خدمات عمومی یا بدرفتاری با کودک افغانستانی‌تبار که نه‌تنها خودش در ایران متولدشده بلکه والدینش هم در ایران به دنیا آمده‌اند نمی‌تواند ابزار ما برای حل مسئله هیرمند باشد. دولتمردان و رسانه‌ها نقش بسیار تعیین‌کننده در ساخت افکار عمومی نسبت به کشور افغانستان و پناهندگان افغانستانی دارند. دامن زدن به خشم عمومی نسبت به افغانستان و افغانستانی‌های تنها این گره را کورتر می‌کند و هزینه اصلی آن را کشاورزان سیستانی و پناهندگان بی‌پناه افغانستانی خواهند داد.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?76520

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام