الان بیش از سه ماه است که ساناز در جزیره کار می کند. اما به خاطر زن بودنش نتوانسته در بعضی از گروه های شغلی کار پیدا کند.
آینده نگر
روایت ساناز مهاجر کاری از زنان علیه زنان
در این جزیره خبری از ترافیک نیست. آدم های عصبانی کمترند. هوا تمیزتر است حتی در آذرماه که آلودگی سالانه بسیاری از ساکنان کلان شهرها را روانه بیمارستان و قبرستان می کند. برعکس تهران که بخش عمده ای از دستمزد آدم ها صرف حمل و نقل می شود، در جزیره خبری از این هزینه ها نیست. داشتن یک دوچرخه هم کافی و ایمن است. تنوع شغلی به اندازه تهران نیست اما از بعضی شهرها و شهرستان های دیگر در کشور بیشتر است. برعکس تهران که خبری از چشم اندازی در آن نیست، جزیره پر از مناظر آرام بخشی است که هر چالشی را از ذهن و روان آدم می شوید. چنین مزیت هایی باعث شده سالانه صدها نفر از شهرهای مختلف ایران برای زندگی بهتر به این جزیره مهاجرت کنند و مهاجران کاری بخش عمده ای از این افراد را تشکیل می دهند. ساناز یکی از آن هاست. در این جزیره مغازه ها بیشتر از 12 ساعت در روز باز است و این یعنی یک فروشنده باید دست کم 12 ساعت در روز کار کند. ساناز می گوید:«عیبی ندارد. چون مثل تهران توی ترافیک نمی مانم. حتی اینجا شب ها بعد از کار می روم کنار ساحل می نشینم».
*تبعیض که زن و مرد نمی شناسد
ساناز 25 ساله است. از تهران برای کار به جزیره رفته است. تحصیل در رشته آمار در تهران را کنار گذاشته و به قول خودش برای کار مهاجرت کرده است. حالا در یک پت شاپ فروشنده است و با هزاران امید و آرزو برای پیشرفت و راه انداختن کسب وکار خودش، از صبح ساعت 10 کارش را آغاز می کند و شب ساعت 10 به خانه می رود. پیش از این در پت شاپ دیگری کاری پیدا کرده بوده اما می گوید کارفرما او را کنار گذاشته و پسری که با او کار می کرده را نگه داشته است. ساناز می گوید: «با اینکه من تواناتر بودم، از حیوانات بیشتر می دانستم، راهنمای بهتری برای مشتریان بودم اما کنار گذاشته شدم». کارفرمای سابق ساناز یک زن بوده است چه عجیب! اما او می گوید: «مگر تبعیض و این حرف ها زن و مرد می شناسد؟ فکر می کنم زن ها کمتر حرفه ای اند. اگر زن باشی و بخواهی اینجا حرفه ای کار کنی می گویند گند دماغی!».
ساناز می گوید در تهران بیشتر به مهارت ها و دانش او اهمیت می داده اند و دنبال کار خلاقانه بوده اند. اما در جزیره ماجرا متفاوت است. «من مدتی در هتلی راهنمای گردشگر بودم. کارفرما می گفت آب توی دل مسافر نباید تکان بخورد. مسافر هر اشتباهی هم کرد، مسئله نیست. اگر مسافر بگوید ماست سیاه است، باید بگویی هرچه شما گفتید درست است. این فشارها باعث شد از آن کار که دوستش داشتم بیایم بیرون. هیچ آزادی عملی نداشتم».
*باغبان زن نمی خواهیم
الان بیش از سه ماه است که ساناز در جزیره کار می کند. اما به خاطر زن بودنش نتوانسته در بعضی از گروه های شغلی کار پیدا کند. گروه های شغلی که درآمد بالایی هم دارد. می گوید: «هیچ کارفرمایی اینجا نگهبان زن نمی گیرد. هیچ کس نمی خواهد باغبانش زن باشد. در هتل ها به ویژه در بخش خانه داری بیشتر می خواهند مردها را استخدام کنند. یک نکته مهم دیگر در جزیره هم اسکان است. وقتی می آیی اینجا باید یا پول اجاره خانه داشته باشی یا جایی که کار می کنی به تو اسکان بدهد. جایی هم که کارفرما به کارجو می دهد یک فضای کوچک است با چند شریک دیگر. خانه هم اینجا گران است».
بسیاری از زنانی که برای کار به جزیره مهاجرت می کنند، در همان ماه های نخست پشیمان می شوند و به شهر خودشان بر می گردند. پذیرش شرایط کار در بخش هایی از اقتصاد جزیره که بیشتر پذیرای زنان است، کار هر کسی نیست. آن ها در شهر خودشان حمایت خانواده را دارند اما در این جزیره، تنهایند و فضای کار هم به اندازه ای که باید، برای کارجویان جوان از نظر اقتصادی امن نیست. ساناز می گوید«اگر پولت را ندهند، دست تنهایی!». اجاره خانه بالاست به ویژه در فصل هایی که فصل رونق سفر به جزیره است، صاحبخانه کمتر تمایلی به اجاره خانه هایشان به کارجویان نشان می دهند و مسافران برای اجاره خانه در اولویتند. این شرایط برای کارجویان زن سخت تر است.
نظر خود را بنویسید