چرا آیندهپژوهی مهم است و با پژوهش درباره آینده کدامیک از ابهامهای بشر درباره آینده مرتفع میشود؟ بدون توجه به آیندهپژوهی رسیدن به توسعه و اهداف دهه 1404 غیرممکن خواهد بود. در این مقاله پرسش این پاسخها را درخواهید یافت.
بایزید مردوخی اقتصاددان/آینده نگر
آینده چیست و کجاست؟ بعضیها آینده را با سرنوشت یکی میدانند و میگویند همانطور که یکزمان حال وجود دارد، تنها یک آینده قابل تحقق است. این پندار برای ذهنیتهای جبرگرا، رضایتبخش است ولی ضوابط مربوط به روششناختی علمی، آن را برنمیتابد. شیوه نگاه به آینده در طول تاریخ جوامع بشری متفـاوت بـوده اسـت؛ زمانی اعتقاد بر این بود آینده مانند گذشته خواهد بود. از سالهای 1700 مـیلادی، بـاور مسلط این بوده که آینده بهتر از امروز خواهد بود و در دوران ما، نگاه به آینده، نگاهی مردد است. آیندهنگری عبارت است از ارائه گزارههای خردمندانه درباره آینده و تفسیر این گزارهها بهگونهای کـه بـه عمل آگاهانه در زمانهای حال و به فرآیندهای یادگیری جمعی و پاسخگویی به چالشهای آینده کمک کند. بـرای کشتیبانی که نمیداند به کجا میرود، هیچ بادی مساعد نیسـت و میتوان گفـت بـرای کشـوری یـا بنگـاهی کـه چشماندازی برای آینده خود ترسیم نکرده است، هیچ وضعیتی مناسب و هیچحالتی نامناسب به نظر نمیرسد. امروزه، دورنگری یکی از مزیتهای رقابتی در کنار مزیتهای طبیعی بهحساب میآید، زیرا توان و تمایـل تصمیمگیران و مدیران به اتخاذ چشماندازی بلندمدت از نیازها و امکانات مختلف، چه در سطح کلان و ملی و چـه در سـطح خـرد و بنگاه، مزیتی رقابتی و آیندهساز است. تفاوت افقهای زمانی به هنگام اخذ تصمیمات استراتژیک در زمان حـال، بهشدت اثرگذار است. درحالیکه در بعضی از کشورها، رشد بلندمدت و جامعـه و اقتصـادی رو بـه رشـد در دورههای طولانی هدف کلی است، در بعضی دیگر از کشورها منافع کوتاهمدت اهمیت دارد.
کمترین فایده آیندهنگری و داشتن چشمانداز آن است که وسیلهای برای تنظیم امور و ترتیب اولویتهای مسائل در دستور کار آینده را فراهم میکند. رویدادهای آینده متفاوتاند و تلاشهای آیندهنگری زمینهای برای آگاهی، آمادگی و یا مقابله با آن رویدادها را به وجود میآورد. پارهای از رویدادها و تحولات آینده قابلکنترل نیستند و غفلـت ازاینگونه حوادث احتمالی آینده و عدم تدارک و برنامهریزی برای کسب آمـادگی و مقابلـه در صـورت بـروز آنها، نابخشودنی است. این تدارک و برنامهریزی اگر وظیفه هر فرد و هر گروه از مردم نباشد، بیتردید از وظـایف مهـم نظام تدبیر هم در سطح ملی و هم در سطح محلی و هم بنگاهی است. آیندهنگری و تهیه چشمانداز آینده، ازآنرو که روندها و سناریوهای ممکن و مطلوب آینده را ترسیم میکند، موجبات آمادهسازی و تعیین شیوههای برخورد با حوادث و اتفاقات احتمالی را فراهم میکند و انعطاف و بهرهبرداری درست، بهینه و بهموقع از منابع و فرصتها را که از رسالتهای هر «نظام تدبیر شایسته» است، امکانپذیر میسازد. میان پیشبینی و آیندهپژوهی تقابلی وجود ندارد. اینها دو نوع و نحوه نگاه به آینده هستند: پیشبینی بـر این فرض استوار است که آینده، ادامه گذشته است و آیندهپژوهی میکوشد تا آینده را چون سرزمینی ناشناخته کشـف کند. پیشبینی آینده را دنباله گذشته میداند و آیندهنگری متضمن این باور است که تنها با ادامـه گذشـته نمیتوان آینده را شناخت. در آیندهپژوهی، اندیشـه ناچـار اسـت پدیـدارها را تـا ژرفای آنها تجزیهوتحلیل کند و البته در این کار نیروی تصور و خیالپردازی هم نقشی دارد.
آیندهپژوهی اگر از قید فعالیتهای روزمره رها شود، یکی از عوامل اصلی برنامهها خواهد بود. بـا اسـتفاده از آیندهپژوهی میتوان راهها و سیاستهای درستتری برای برنامههای توسعه انتخـاب کـرد و افکـار را متوجـه آینـده ساخت. برنامهریزی در ایران گرفتار مسائل فوری و محدود است. هر برنامه باید محرک تحول باشد و مراقبت نماید کـه هیچیک از درهای آینده را به روی خود نبندد. برای آیندهنگری و تهیه چشمانداز آینده، ما نیازمنـد طراحـی سـنتزی هسـتیم از علـوم اجتمـاعی، فنـاوری، اقتصاد، استراتژی کسبوکار و سایر بخشهای ذیربط بهصورت مؤثر و در جریان گفتمانی معنیدار و در پیونـد باهم دیگر. در آیندهپژوهی تلاش میشود تا بـه کمک تحلیل روندهای گذشته و بهرهبرداری از یافتههای علمی، وقوع و تکرار چرخههای احتمالی بعضـی از رخـدادها و تحولات، در چشمانداز آینده مطرح شود تا در برنامهریزیها برای کسب آمادگی در مقابل حوادث احتمالی، تـدابیر و راهکارهایی در نظر گرفته شود. برنامهریزی و آیندهنگری رابطهای دیالکتیکی باهم دارند: آیندهنگری، پارادایم فنـی ـ اقتصـادی یـک دوره زمانی نسبتاً طولانی را در آینده تعریف میکند که برنامهریزیهای کوتاهمدت و میانمدت باید از آن رهنمـود بگیرنـد. بازخورد عملکرد برنامهها هم میتواند در به روزکردنِ دورهای چشمانداز و آیندهنگری بکار آید. برنامههای میانمدتی که جهتگیریهای متفاوت یا متباین با پارادایم چشمانداز بلندمدت اتخاذ میکنند، مسـیر حرکـت بهسوی آینـده منتخب را به انحراف کشیده و دستکم زمان و هزینه تحقق هدف را افزون میکنند.
در جهانی که همپیوندیها بهصورت روزافزون در حال گسـترش اسـت، حاصـل و نتیجهای کـه از ایـن همپیوندی فزاینده میتوان انتظار داشت، بیشباهت به مسیریابی حرکت دستهای پرنده در هـوا یـا گلهای مـاهی در آب نیست. هر فرد در مورد راهی که باید در پیش بگیرد، به علائـم نامحسـوس و تکنولـوژیکی دریـافتی از همسـایه خود واکنش نشان میدهد. تنها تفاوت در این است که پرنده یا ماهی بهطور غریزی علائم را دریافت میکند و ما انسانها با آگاهی و تصمیم. ویژگی جوامع انسانی در همه اقدامات و فعالیتهای جمعـی خـود، در امکـان و احتمـال بـروز سـه اصـل «تعارض»، «تعامل» و «نظم» است. در صورت بروز «تعارض»های بالقوه و از بین رفتن یا اختلال در فرصتهای ناشی از «تعامل»، اصل سوم یعنی «نظم» مانع از این اتلاف و اختلال میشود. «نظام تدبیر» در جوامع انسانی، ایـن رسالت را بر عهده دارد. هدف از تمرکز بر روی «نظام تدبیر»، ثمربخش کردن تلاشهای توسعه در کشور است. نظام تدبیر و اهمیت آن اقتصاد کلاسیک، اصل محوری فعالیتها را عقلانیت اقتصادی میدانست درحالیکه اقتصـاد سیاسـی جدیـد بیشتر بر عقلانیت تصمیمگیرندگان و دولتمردان متمرکز است، یعنی بر انتخابهای منطقـی سیاسـتمداران، دیوانسالاران و گروههای ذینفع تأکید میکند. این بدان معناست که در حوزه تأثیرگذاری، تنها عقلانیت اقتصادی فعـالان اقتصادی (بازار) نیست که سرنوشتساز است بلکه مجموعه آنچه با اندکی تسامح «نظام تدبیر» مینامیم نقشآفرینی میکند. در اقتصاد رفاه هم دو اصل بنیادی مطرح است که به تحلیلی مشابه آنچه در اقتصـاد سیاسـی جدیـد ارائـه میشود، میرسد. در قضیه بنیادی اول اقتصاد رفاه، همه عاملان اقتصادی در یک محیط رقابتی بهگونهای آزادانـه در جستوجوی بیشینه کردن منافع خود هستند که درنتیجه همه بازارها به تعادل میرسند که تعادلی کارا و بهینه اسـت و در این شرایط رفاه اجتماعی بیشینه میشود. در قضیه بنیادی دوم اقتصـاد رفـاه، حتـی اگـر توزیـع درآمـد در شـرایط بازارهای رقابتی، با کارایی بهینه و بیشینه هم همراه باشد ولی به لحاظ سیاسی قابلقبول نباشد (یعنی بعضی از افراد جامعه به علت کارایی کمتر یا فقدان امکانات لازم برای بهرهمندی از رقابت، درآمد پـائینی داشـته باشـند و اخـتلاف طبقاتی به وجود آید)، دستیابی به توزیع بهتر درآمد، مستلزم دخالت دولت اسـت. ایـن مداخلـه در شـرایط برقـراری و حاکمیت یک نظام تدبیر شایسته (یعنی نظام تصمیمگیری خردمند و آگاه، نظـام حقـوقی کارآمد و مـؤثر، و سـاختار اداری و اجرائی پاسخگو و بسنجیده)، قادر به جبران آثار ناشی از شکست بازار خواهد بود.
نظام تدبیر دربرگیرنده قوانین اساسی و ارگانیک، قوانین عادی، نهادهای برقرارکننده نظـم، امنیـت و آرامـش اجتماعی، سنتها و روابط غیررسمی، قوانین نانوشته و همه رفتارها و پندارهای غیرقانونی است که ضمانت اجرائـی برای قانون و عرف ایجاد میکند و برای عملکرد دیوانسالاری یعنی روابط و مناسبات بین قوای سهگانه و نهادهـای دیوانی، فرایندهای حکومتی برقرار میکند. نظام تدبیر علاوه بر تأمین نیازهای فعلی و آینده شهروندان، بـرای تحقـق آینده ممکن و مطلوبِ تعریفشده در سند چشمانداز، نقشه راه مشخص میکند. در خصوص نقش و اهمیت عوامل مختلف در توسعهیافتگی جوامع، مطالعات علمی وسیعی صورت گرفته اسـت.
آیندهنگری علاوه بر شناخت آیندههای ممکن، تلاشی است برای تعیین تکلیف اقدامهای امروز ما. اگر تصویری برای آینده ترسیم شود، مهمترین خاصیت این تصویر این است که بدانیم در زمان حال چهکار باید بکنیم، نه اینکه بعداً و در آینده قرار است به کجا برسیم. هدف آیندهنگری، پیشبینی آینده محتوم یا آینده برنامهریزیشده نیست بلکه هدف کاربردی آن، روشن کردن مسیر حرکتها و اقدامهای کنونی در پرتو آینده ممکن است. در آیندهنگری فرض بر این است که آیندهها متعددند و ما در انتخاب میان آنها، کموبیش آزادیم. آیندهپژوهی در حقیقت اکتشافی سیستماتیک ازآنچه ممکن است رخ دهد است. به این دلیل روشهای آیندهپژوهی برگرفته از علوم اقتصاد، آمارشناسی، روانشناسی، تحلیل سیستمها و تحقیق در عملیات است. حوزه آیندهپژوهی دربرگیرنده هر دو رویکرد عینی و ذهنی و یا اکتشافی و هنجاری است. برنامهریزی اعم از برنامهریزی شخصی، بنگاهی، یا ملی، جستوجوی سیاستهایی است که بتواند پیشبینیهای اکتشافی را هر چه بیشتر با پیشبینیهای هنجاری (آیندهنگری) هماهنگ نماید. برنامهریزی در رابطه با آیندهنگری، بهاصطلاح مهندسی، یک علامت خطا (error signal) به شمار میآید که عدم تحققهای آیندهنگر و چشمانداز را نشان میدهد. برنامهریزی فرایند تعیین سیاستهایی است که اگر بهدرستی طراحیشده و از آنها تبعیت شود، رویکرد پیشبینیهای امور را به وضعیت مطلوب خواهد رساند.
روشهای آیندهپژوهی ازنظر پیچیدگی، نیازهای اطلاعاتی، سطح آموزش تحلیلگران و وضعیت تکاملی روشها بسیار متفاوتاند. این روشها تا زمانی که شانس و احتمال در تعیین آینده نقش دارد و انسانها تصمیم گیرند، هرگز به کمال نمیرسند. باوجوداین، ازآنجاکه در بهکارگیری روشهای آیندهپژوهی، در جستوجوی کشف نحوه عملکرد امور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و همچنین مادی و مکانیکی هستیم، درک و فهم نحوه کارکرد این امور، فرصتی را به وجود میآورد که ما از بدترین حالتهایی که آینده ممکن است به وجود آورد، اجتناب کنیم و امور را بهسوی بهترین حالتها راهبری نماییم. در آیندهپژوهی تلاش میشود تا به کمک تحلیل روندهای گذشته و بهرهبرداری از یافتههای علمی، وقوع و تکرار چرخههای احتمالی بعضی از رخدادها و تحولات (مانند خشکسالی، زلزله و سونامی)، در چشمانداز آینده مطرح گردند تا در برنامهریزیها برای کسب آمادگی در مقابل آنها، تدابیر و راهکارهایی در نظر گرفته شود. بخشی از تحولات آینده، قابل پیشبینی و قابلکنترلاند لیکن در اغلب موارد به دلیل فشار امور جاری و روزمره، توجه به آینده و چارهجوئی برای مهار و مدیریت پدیدههای آینده فراموش میشود. (دیدمان کوری، معمای مست و چراغبرق، قانون گرشام برنامهریزی). این دسته از وقایع آینده نیز موضوع آیندهپژوهی نیستند و در قلمرو برنامهریزیها و پیشبینیهای کوتاهمدت قرار میگیرند.
وضعیت عمومی جهان ما بهگونهای دستخوش تغییر است که روندهای گذشته که اساس و پایه تخمینها و پیشبینیهای مرسوم برنامهریزی است، برای آینده هرچند کوتاهمدت و پنجساله قابلاتکا نخواهد بود. امروزه جهان ما وارد مرحله «آشوب» یا «بحران» شده و برخلاف گذشته که سیستمهای اقتصادی اجتماعی، در وضعیت تعادلهای نسبی بودند و تنها استثناها «بحران» نامیده میشدند، آنچه قاعده و اصل است بحران و تغییر است و کمتر سیستمی در حال تعادل پایدار و بلندمدت قرار دارد. انسان و جوامع امروز، زندگی همراه با بحران را تجربه میکنند. در چنین شرایطی، سه نوع نگاه به آینده قابلتصور است:
1- نگاه انفعالی (passive) که آیندهپژوهی را تنها از وجه توصیفی انجام میدهد و تفاوتی با برنامهریزیهای ابتدائی مبتنی بر تکرار گذشته ندارد.
2- نگاه فعال (active) که طی آن آیندهای برنامهریزیشده بر پایه روندهای رشد یافته گذشته طراحی میشود که بهجز متغیرهای گذشته که با آهنگی مطلوب و احیاناً متفاوت با آهنگ گذشته تغییر میکنند، متغیر یا روند در آن مشهود نیست.
3- نگاه آیندهساز یا فرصتساز (proactive)آیندهای را تصویر میکند که دربرگیرنده جریانها و حوزههای جدید برساخته از جوانههایی است که درگذشته سر برآوردهاند و احتمالاً به روندهایی در آینده تبدیل میشوند.
آیندهپژوهی گرچه بر این اصل همچنان تکیه دارد که بهطور مستقیم خود را درگیر در تهیه و تنظیم سیاستها نکند و بهجای آن تلاشهای خود را مصروف طراحی و ساختن آیندههای بدیل برای مبارزه با آفتهایی همچون حاشیهنشینی، فقر، گرسنگی، بیسوادی و ازخودبیگانگی روزافزون بنماید، متأسفانه تلاشهای مربوط به تجهیز منابع و نیروها برای جنگها شامل منابع مادی و انسانی در صنعت و در کل اقتصاد، ارتباط تنگاتنگی را با آیندهپژوهی به هم زده بهطوریکه آیندهنگری اهمیت ویژهای در مراکز و حوزههای نظامی بعضی از کشورها مانند آمریکا پیداکرده است. ذکر مسائل و موضوعات مبرمی که باید در دستور کار آیندهنگری نظام تدبیر کشور قرار گیرنـد، نـه از بـاب هـم صدائی با موجهای انتقاد از عملکرد نظام تدبیر دهه اخیر است بلکه بیشتر از باب هشداری است به نظام تـدبیر فعلـی که علاوه بر مسائل و مشکلات حاد و فوری، با چالشهای بزرگی در آینده روبهرو خواهـد بـود کـه بـدون اصـلاح و نوسازی این نظام تدبیر، آرمان چشمانداز 1404، دستیافتنی نخواهد بود.
نظر خود را بنویسید