آرش نصراصفهانی، جامعه شناس از مشکلات مهاجران افغانستانی در ایران میگوید
آپارتاید شغلی علیه افغانستانیها شکل گرفته است
1401/10/05
243
این مطلب را به اشتراک بگذارید
اگر میخواهید درباره مشکلات جامعه افغانستانی در ایران بخوانید، این مصاحبه به شما توصیه میشود.
گفت وگو از لیلا ابراهیمیان/آینده نگر
سه موج از مهاجران افغانستانی به ایران آمدهاند که هر دوره ویژگیهای خاصی داشتند. در دهه 60 اکثر مهاجران از کمک معیشتی مانند دیگر شهروندان برخوردار بودند؛ در دهه 70 این شرایط بدتر است و حالا جامعه به دو دسته موافقان و مخالفان حضور مهاجران افغانستانی در ایران تبدیل شدهاند. آرش نصر اصفهانی، جامعهشناس، به «آیندهنگر» میگوید: براساس مطالعات انجامشده، نگرش منفی نسبت به پناهندگان در مناطق فقیرنشین شهری بیش از دیگر مناطق است؛ آنها بهغلط پناهندگان را مسبب اصلی از دست رفتن فرصتهای شغلی و تشدید مشکلات اقتصادی خود میبینند.
*براساس آمارهای غیر رسمی حدود ۵ میلیون مهاجر در ایران زندگی میکنند، نحوه حمایت از این افراد چگونه است؟
پناهندگان افغانستانی جز تعداد بسیار محدودی که در مهمانشهرها زندگی میکنند و درواقع یک کمپ بسته محسوب میشود، اکثریت غالبشان ساکن مناطق شهری و روستاییاند و از همان ابتدای حضورشان مستقیماً از طریق بازار اشتغال کشور امرار معاش کردهاند؛ درنتیجه پناهندگان افغانستانی در این سالها تا حد زیادی مستقل از حمایت مستقیم دولت در ایران حضور داشتهاند. از جهت حمایتهای عمومی میتوان گفت در دهه ۱۳۶۰ اکثر پناهندگان از کمک معیشتی مانند کوپن ارزاق مانند دیگران شهروندان برخوردار بودند و امکان تحصیل فرزندانشان در مدارس ایران یا بهرهمندی از خدمات درمانی تا حد زیادی فراهم بود. اما از دهه ۱۳۷۰ بهتدریج از پوشش این خدمات کاسته شد و یا صرفاً در ازای پرداخت هزینه امکان برخورداری از آموزش یا خدمات بهداشتی پزشکی برای پناهندگان میسر بود. خدمات معیشتی و امدادی از سوی دولت نیز به حداقل رسید و امروز تنها سمنهای ایرانی و نهادهای بینالمللی مستقر در ایران هستند که به این جمعیت خصوصاً گروهای آسیبپذیر آنها خدمات حمایتی و معیشتی ارائه میکنند. برخی خدمات عمومی دولتی مانند بیمه سلامت برای پناهندگان قانونی نیز منوط به تأمین هزینه از سوی این نهادهای بین المللی است. در نتیجه میتوان گفت پناهندگان صرفنظر از وضعیت اقامت هم از برخی حمایتهای دولت ایران در حوزه آموزش و بهداشت برخوردارند و هم نهادهای خیریه داخلی بینالمللی در بخشهای مختلف به این جمعیت خدمات مختلف اسکان، آموزش، مهارتآموزی، حمایت مالی و مانند آن را ارائه میکنند که البته بههیچوجه کافی نیست.
*در دورههای مختلف شرایط سیاسی و اقتصادی افغانستان، موج مهاجران از آنجا به ایران وارد شده، شرایط این موجها با همدیگر چه تفاوتی دارد و برخورد جامعه ایرانی در هر دوره چگونه بوده است؟
مهاجرت افغانستانیها به ایران و دیگر کشورها تحت تأثیر عوامل مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی است. در دوره اول مهاجرت به ایران یعنی اواخر دهه ۱۳۵۰ و اوایل دهه ۱۳۶۰ تمایل به مهاجرت به ایران بیشتر در میان آن بخش از جمعیت افغانستان بیشتر بود که از سیاستهای دولت کمونیست حاکم ناراضی بودند یا نگران سربازگیری حکومت بودند، درنتیجه اقشار روستایی و مذهبی بیشتر تمایل داشتند برای گریز از یک نظام غیردینی به کشوری اسلامی پناه بیاورند. پس از ظهور طالبان در میانه دهه ۱۳۷۰ بخشی از جامعه شهری که نگران سیاستهای افراطی این گروه بود یا درخطر پاکسازی قومی و مذهبی قرار داشت به ایران مهاجرت کردند و از اینجهت سهم این گروه در ترکیب پناهندگان بیش از سالهای قبل بود. باید توجه داشته باشیم که خشکسالی و شرایط سخت اقتصادی بهواسطه تداوم جنگ و بیثباتی یکی از دلایل همیشگی مهاجرت افغانستانیها به خارج از این کشور بوده و خصوصاً در دو دهه اخیر سبب شده بسیاری از مردم به هر شکل ممکن تلاش کنند برای بقای خود و خانوادهشان به دیگر کشورها پناه ببرند. درنتیجه گرچه ما تفاوتهایی در ویژگیهای مهاجران و ترکیب جمعیتی در دورههای مختلف مشاهده میکنیم اما باید شرایط سخت معیشتی در افغانستان را بهعنوان یکی از عوامل اصلی مهاجرت همواره در نظر داشته باشیم.
ازنظر نوع مواجهه جامعه میزبان به نظر میرسد در سالهای ابتدایی هم دولت پذیرش بیشتری داشته و هم جامعه محلی همدلانهتر پذیرای مهمانان جدید بوده است. گرچه اسنادی وجود دارد که نشان میدهد از همان ابتدا خصوصاً در مناطقی که تعداد پناهندگان نسبت به جمعیت افزایش چشمگیری داشته تنشهایی نیز میان آنها و مردم محلی بر سر منابع و امکانات محدود وجود داشته است. اما بههرحال با گذر زمان و تشدید مشکلات اقتصادی پس از جنگ و برخی تبلیغات دولتی از اوایل دهه ۱۳۷۰ که پناهندگان را مسبب شرایط اقتصادی و بیکاری فرودستان ایرانی نشان میداد، این تنش بهتدریج رو به افزایش گذاشت. اگر به مذاکرات مجلس در اوایل دهه ۱۳۷۰ مراجعه کنیم میبینیم نمایندگان استانهای شرقی، یعنی استانهایی که آن زمان بیشترین پناهنده را در خود جای داده بودند، اولین کسانی هستند که در فضای رسمی خواهان بازگشت همه مهاجران به کشور خودشان هستند. درنتیجه رقابت بر سر فرصتهای شغلی و منابع محدود همواره عامل تنش جامعه محلی با پناهندگان بوده است. امروز میتوان گفت به استناد مطالعات انجامشده نگرش منفی نسبت به پناهندگان در مناطق فقیرنشین شهری بیش از دیگر مناطق است زیرا آنها بهغلط پناهندگان مسبب اصلی از دست رفتن فرصتهای شغلی و تشدید مشکلات اقتصادی خود میبینند.
*در موج آخر چه شرایطی دارند و آیا تفاوتی نسبت به قبل احساس میشود؟
در ماههای اخیر شاهد مهاجرت گروههایی هستیم که به سبب به قدرت رسیدن طالبان از این کشور خارجشدهاند. کسانی که با دولت پیشین افغانستان یا نهادهای خارجی مستقر در این کشور همکاری داشتهاند و اکنون از ترس مجازات توسط طالبان به ایران پناه آوردهاند. در بین این گروه از پناهندگان شمار زیادی از افراد دارای تحصیلات عالی وجود دارد که در افغانستان در دانشگاه تدریس میکردند، مناصب دولتی داشتند یا در بخشهای دیگر فعالیت تخصصی انجام میدادند اما امروز در ایران برای بقا مجبور به کارگری شدهاند. بهعلاوه همچون دوره پیشین روی کار آمدن طالبان، بخشی از جامعه شهری که زندگی در سایه این گروه را نمیتواند تحمل کند یا گروهای قومی و مذهبی که نگران امنیت و جان خود هستند به هر شکل ممکن این کشور را ترک کردهاند. البته به این نکته هم باید توجه کرد که ایران برای بخشی از این جمعیت ایستگاه پایانی نیست بلکه یک توقفگاه موقت است و آنها امیدوارند بتوانند خود را به ترکیه و سپس کشورهای اروپایی برسانند.
* رفتار جامعه ایرانی بامهاجران افغان چگونه است؟ آیا می توانیم بگوییم حقوق اولیه و سرنوشت مشترکی برای خود و اینگروه قائل هستند؟
بر اساس مطالعات انجامشده مثلاً در شهر تهران مردم در مواجهه با پناهندگان به دو دسته اصلی و تقریباً برابر قابلتقسیم شدن هستند؛ یک گروه مدافع سیاستهای حمایتی و پذیرش مهاجران است و گروه دیگر از محدودیت بیشتر علیه این جمعیت دفاع میکند. درواقع بااینکه مسائل مردم ایران و افغانستان بسیار شبیهاند و البته این موضوع قابل تسری به کل منطقه خاورمیانه است اما بهواسطه شناخت نادرست در جامعه ایران از وضعیت افغانستان، تنوع قومی و مذهبی و همچنین فضای سیاسی این کشور، حس همبستگی میان مردم دو کشور چندان تقویت نشده است. در مقابل آن دسته از باورها و ایدههایی که به هراس از مهاجر افغانستانی دامن میزنند بیشتر امکان نشر در رسانههای رسمی و شبکههای اجتماعی پیدا میکنند و با خلق ذهنیتی نادرست و اغراقآمیز از تعداد پناهندگان در ایران یا نسبت دادن ویژگیهای منفی غلط به افغانستانیها به جدایی آنها از جامعه ایرانی و بازنمایی آنها بهعنوان تهدید علیه امنیت یا سلامت جامعه دامن میزنند.
* زمانی دولت به خروج این نیروها تاکید داشت، چرا و به چه شرطی این اصرار را کنار گذاشت، نتیجه این سیاست به کجا رسید و چه سرنوشتی برای اینگروه و بازار کار کشور و جامعه رقم زد؟
سیاست بازگشت از اواسط دهه ۱۳۸۰ کنار گذاشته شد زیرا اقتصاد ایران نمیتوانست از منافع این نیروی کار ارزان چشمپوشی کند. بهجای اصرار به بازگشت، سیاستهای جدیدی اعمال شد که هدف اصلی آن کنترل بیشتر بر این جمعیت و کاهش هزینههای آن برای دولت بود؛ به همین سبب برخورداری آنها از بسیاری خدمات منوط به پرداخت هزینه شد. این سیاست افغانستانیها را صرفاً بهعنوان کارگران کم مهارت و فاقد حقوق به رسمیت میشناسد و همین سبب شده پناهندگان با موانع بسیاری برای ارتقای شغلی روبرو باشند. به عنوان نمونه آن دسته از پناهندگان افغانستانی متولد ایران که موفق شدهاند در دانشگاه تحصیل کنند نمیتوانند در بازار کار ایران بهطور رسمی و متناسب با تخصص خود فعالیت کنند و به لحاظ قانونی تنها مجاز به اشتغال در برخی مشاغل کارگری هستند. ازاینجهت شکلی از آپارتاید شغلی شکل گرفته که در آن افغانستانیها در پایینتری ردههای شغلی ایران محبوس شدهاند. البته در عمل بسیاری توانستهاند به کارگران ماهر یا حتی پیمانکار مستقل بدل شوند اما موانع بسیاری از جهت دریافت اعتبارات بانکی، مجوز فعالیت یا عدم برخورداری از حق مالکیت سبب شده نتوانند متناسب با استحقاق خود فعالیت اقتصادیشان را گسترش دهند. مضرات این وضعیت فقط متوجه پناهندگان نیست بلکه عملاً اقتصاد ایران را از یک ظرفیت مهم محروم کرده است.
*اقتصاد ایران بعد از کرونا وتحریم و رگو تورمی شرایط سختی را میگذراند. زندگی این گروه چه اثراتی پذیرفته و از چه امکانات رفاهی برخوردار شدهاند؟
ماههای ابتدایی همهگیری کرونا بهواسطه کاهش فعالیتهای اقتصادی برای کارگران روزمزد افغانستانی روزهای بسیار سختی بود. بسیاری از آنها از کمکهزینه یا حمایت دولتی برخوردار نبودند و تنها بهواسطه کمک نهادهای مدنی و خیریه داخلی و خارجی توانستند آن روزهای سخت را پشت سر بگذارند. مثلاً در تهران خانوارهای فقیر که عمده درآمدشان وابسته به کار کودک بود، منبع درآمدشان را تا حد زیادی به سبب امتناع مردم از تماس یا کاهش تردد در خیابان از دست داده بودند. بسیاری از خانوادهها از توان مالی تأمین هزینههای درمان کرونا برخوردار نبودند و باتوجه به مقیاس بزرگ بحران حمایت چندانی نیز دریافت نمیکردند. البته افغانستانیها به سبب کمکهای بینالمللی از خدمات واکسیناسیون برخوردار شدند و همین امر نقش به سزایی در سلامت این جمعیت در دوره کرونا داشت. اما اپیدمی کرونا نشان داد جمعیتی که در زیر چتر حمایت نظام رفاهی کشور قرار ندارد تا چه اندازه میتواند در شرایط اضطراری آسیبپذیر باشد و در معرض خطر گرسنگی قرار گیرد. خصوصاً بخشهای آسیب پذیر این جمعیت مانند سالمندان یا خانوارهایی که نانآور خود را به هر دلیل از دست دادهاند نیازمند حمایت مستمر هستند اما متاسفانه نهادهای امدادی در ایران به هیچ عنوان یک افغانستانی را تحت پوشش نمیگیرند و حمایت معیشتی به نهادهای خیریه داخلی و خارجی واگذار شده است.
*در دوره آخر مهاجرت بخشی از نیروهای تحصیلکرده و سیاسی و بامهارت وارد کشور شدهاند. چگونه میتوان از این فرصتها استفاده کرد؟
متأسفانه قوانین فعلی در ایران، افغانستانیها را صرفاً بهعنوان کارگر ساده به رسمیت میشناسد و این امر سبب شده امکان بهرهگیری از توان متخصصان افغانستانی بهصورت رسمی وجود نداشته باشد. این مسئله یکی از مشکلات اصلی در سیاستهای مهاجرتی ایران است که باعث شده کشور نتواند از ظرفیت بسیاری از نیروهای ماهر مهاجر خارجی استفاده کند. سالهاست که بخشی از این نیروی کار ماهر برای شرایط بهتر زندگی به کشورهای همسایه مانند ترکیه مهاجرت میکند. اصلاح این امر مستلزم بازنگری در مجموعه قوانین مرتبط با مهاجرت در ایران است زیرا ازیکطرف نیروهای آموزشدیده ایرانی سالانه در مقیاس گسترده از کشور خارج میشوند و از طرف دیگر امکان جذب نیروی آموزشدیده مهاجر وجود ندارد. قوانین ما درباره نیروی کار افغانستانی هنوز بر اساس بخشنامهای است که در سال ۱۳۶۳ ابلاغ شد و هدف آن حمایت از کارگر ایرانی در برابر نیروی کار افغانستانی بود که در آن زمان موقت تصور میشد. در نگاه کلاسیک سیاستگذار ایرانی مهاجر بالقوه یک تهدید به شمار میآید و تاکید اصلی بر مهار این تهدید است. نیاز امروز ما تغییر نگاه به مقوله مهاجرت و اندیشیدن به آن به مثابه یک ظرفیت مثبت است.
*مسئله آخر حضور مهاجران در ایران است، ایران چقدر توانسته از پتانسیلهای بینالمللی در بهبود شرایط اینگروه استفاده کند؟
ایران در سالهای اخیر همواره خواهان کمک جامعه جهانی برای تأمین هزینههای حضور پناهندگان در این کشور بوده است و امروز نهادهای بینالمللی متعددی در این حوزه در ایران با دولت همکاری میکنند. البته همکاری با نهادهای بینالمللی همواره با سیاست و روابط خارجی ایران با دیگر کشورها گرهخورده و در حال حاضر هم تحریمهای اقتصادی وضعیت را پیچیدهتر کرده است. در کل استفاده از همه ظرفیتهای بینالمللی برای حمایت از پناهندگان تابع چارچوب کلانتر روابط خارجی ایران خصوصاً روابط و تعاملات با کشورهای غربی است که میتواند بهمراتب بهتر از امروز باشد.
نظر خود را بنویسید