تجارت، سیاست و علم تماماً با بینشی که اندازهگیری به آنها میدهد هدایت میشوند و به همین علت است که در این عرصهها همهچیز روشن و آشکار است: اعداد باعث میشوند که کارهایی که در این حوزهها انجام میشود کمتر از نظر احساسی افتوخیز داشته باشند اما قابل ردیابی و نظارت و ارزیابی باشند
اگر چیزی بخواهد نمونهای از قدرت اندازهگیری در زندگی معاصر ما باشد، آن چیز مواد تشکیلدهنده استاندارد کره بادام زمینی است. این اندازهگیری را مؤسسه ملی استانداردها و فناوری آمریکا برای هر سه ظرف ۱۷۰ گرمی کره بادام زمینی با هزینه ۱۰۶۹ دلار برای صنعت مواد غذایی انجام میدهد. دلیل این هزینه بالا این نیست که مواد تشکیلدهنده کره بادام زمینی کمیاب است یا فرایند تولید آن پیچیده است. بلکه هزینه بالاست چون محتویات هر کدام از ظرفهای این ماده خوراکی دشوار است. کره بادام زمینی منجمد میشود، گرم میشود، تبخیر میشود و بهشکل صابون درمیآید که در تمام این مراحل ممکن است از چند جنبه کمیسازی و اندازهگیری شود. وقتی خریداران یک ظرف کره بادام زمینی را میخرند، میتوانند مطمئن باشند که نهتنها در هر قاشق غذاخوری این ماده غذایی سهم معینی کربوهیدرات، پروتئین، شکر و فیبر هست، بلکه موادی اضافی ــ در حد زیر میلیگرم ــ از دهها ملکول و عناصر اضافی مختلف هم در آن هست، از مس و منیزیوم گرفته تا اسید دکانوئیک و اسید تترا دکانوئیک. بهندرت پیش میآید که یک اتم از این ظرفها از زیر نظر پنهان بمانند و در نتیجه، این ظرفها همان موادی را دارند که تحت عنوان کلی این ماده غذایی موجودند و میشناسیم. این ماده همچنین خیلی نرم است و شکننده نیست که زیر دندان بیاید.
استاندارد کره بادام زمینی متعلق است به کتابخانهای که بیش از ۱۳۰۰ استاندارد برای موارد تشکیلدهنده در آن وجود دارد و بهوسیله مؤسسه ملی استانداردها و فناوریهای آمریکا تعیین میشود تا تقاضای صنعت و دولت را مرتفع سازد. این فهرست را کتابخانه اندازههای استاندارد مینامد. این کتابخانه بهنوعی انجیل اندازهگیری معاصر ــ علم اندازهگیری ــ به شمار میرود و گواهی است بر اهمیت معیارهای اندازهگیری در زندگی ما که به چشم نمیآید. هر وقت که چیزی لازم است تأیید شود، مجوز برایش صادر شود یا درجهبندی شود ــ از سطح انتشار آلودگی موتورهای دیزلی جدید گرفته تا جزئیات نوری عدسیهایی که برای ابزارهای لیزری با قدرت بالا ــ دفترچه کتابخانه اندازههای استاندارد اندازههایی را پیشنهاد میدهد که کنترلکردن محصولات با آنها امکانپذیر میشود. بسیاری از این اقلام پیشپاافتاده هستند: فولاد و بتن برای صنعت ساختوساز، اسفناج خردشده و کاکائوی غنیشده برای تولیدات صنایع غذایی. ولی سایر اقلام طوری بهنظر میرسند که گویی آنها جزو مواد اولیه پستوی خانه خدایان بوده است: شمشهای عناصر تلخیصشده و کپسولهای فشرده گازها که در قالب مخلوطها و ترکیبهایی با درجهبندیهای دقیق در دسترس هستند. برخی از آنها صرفاً تفننیاند، اگر حاصل بوروکراسی افراطیای نباشند که میخواهد هر چیزی را حتی متداولترین مواد در زندگی معمولی را استانداردسازی کند. فقط در نظر داشته باشید: معیارهای اندازهگیری فاضلاب شهری، پیه وال و ذرات رادیواکتیو در ریه انسان در فهرستهای کتابخانه اندازههای استاندارد موجود است.
با این حال، هر یک از این معیارهای اندازهگیری هدفی دارد. برای نمونه، فاضلات شهری حوزهای است که معیارهای اندازهگیریاش برای مؤسسات محیطزیستی به کار میرود تا سطح آلاینده در کارخانهها را کنترل کنند. استانداردسازی پیه وال به دانشمندان کمک میکند تا افزایش آلایندههای شیمیایی اقیانوسها را زیر نظر بگیرند. در این بین، ذرات معلق در ریه معیاری است برای قرارگرفتن انسان در معرض مواد رادیواکتیو. این ذرات محصول جانبی و واکنشی است به نگرانی از نابودی نسل بشر بر اثر سلاحهای هستهای در دوره جنگ سرد. نمونههای این واحد اندازهگیری حاصل ۷۰ کیلوگرم ریه انسان است که از سوی کارکنان کتابخانه ملی لسآنجلس اهدا شده است، شهری که بمب اتمی در آن متولد شد. هر یک از اهداکنندگان در زندگی خود در معرض اشعه رادیواکتیو قرار گرفته بوده است و پیشنهاد کرده بوده است که بدنشان بعد از مرگ در اختیار دانشمندان برای تحقیق قرار بگیرد. مثل بسیاری از استانداردهای اندازهگیری، این ریهها باید خشک و منجمد میشد و در سپس خیلی خوب پودر میشد تا اطمینان حاصل شود که در هر نمونه آن به یک اندازه و با یک نسبت مواد لازم موجود است. همه این رعایتها در یادداشتهای آزمایشگاه گزارش شده است. یکی از محققان مؤسسه ملی استانداردها و فناوریهای آمریکا مینویسد: «بهرغم فرایند کاملاً استریلیزه این کار که ایمنی را بالا میبرد، گهگاه در حین آسیابکردن، ذرات ریزی از این موارد روی دیوارهای آزمایشگاه و بهسمت ما اسپری میشد که واجب میساخت لباسهای آزمایشگاه و ابزارها عوض شوند. در یک مورد، ما حتی یک لکه قرمز در خارج از اتاق آسیاب داشتیم که ذرات معلقی در آن شناور بود که فهمیدیم از آزمایشگاه نشت کرده است.» چنین بههم ریختنها و تلاشهایی در مسیر درستکردن واحدهای اندازهگیری به چشم نمیآیند.
استیو چاکت، مدیر اداره مواد مرجع مؤسسه ملی استانداردها و فناوریها، میگوید که هدف از تمام این اقدامات این است که مشتری مؤسسه اطمینان داشته باشد از آنچه در داخل بطری به او داده میشود. اگر بخواهیم بلندپروازانه نگاه کنیم، شغل او این است که مشتریان را مطمئن سازد اعتماد کامل داشته باشند به اندازهگیریهای این مؤسسه. او میگوید: «ما این کار را تا حد مرگ انجام میدهیم.» بهگفته او، کار مؤسسه فقط این نیست که کمیتهایی که برای هر ماده تعیین میشود را در نهایت طوری تعیین کند که با سیستم متریک بتواند اندازهگیری شود بلکه مقصود دیگر این است که خود واحدهای اندازهگیری و کمیتها را تعریف کند. اگر چاکت سؤالی درباره مسایل اندازهگیری داشته باشد، میتواند برود سراغ متخصصان اندازهگیری در جهان و ابهاماتش را از آنها بپرسد.
خود اسناد معیارهای اندازهگیری استاندارد در یک مکان وسیع نگهداری میشوند که مجهز به انواع و اقسام فریزر و محفظهها برای مواد رادیواکتیو و سمی است. هر نمونه بر اساس نوع کاربردش در دو دسته تقسیم میشود: درجهبندی یا تأیید اعتبار. تأیید اعتبار به این معنی است که از استانداردهای اندازهگیری استفاده میشود تا از درستی آزمایشهای یک صنعت مشخص اطمینان حاصل شود. برای مثال، معیار اندازهگیری استاندارد 1196a را در نظر بگیرید: استاندارد سیگار که با هزینه ۴۴۶ دلار برای دو جعبه ۱۰۰ تایی سیگار برای شما انجام میشود و برای آزمایش سطح اشتعالزایی کاغذ و مواد داخلی سیگار به کار میرود. چاکت اشاره میکند آتشهایی که با شعله مواد تهسیگار شروع میشود منجر به بسیاری از مرگها در خانههای آمریکا میشود که هر سال صدها نفر را میکشد.
برای کاهش این آسیبها، استانداردهای قانونی مختلفی وضع شده است تا منسوجات و مبلمان در برابر آتش مقاوم شوند. اما این آزمایشها در بین تولیدکنندگان با مقاومت روبهرو است و لازم است که سیگارها هم که سرمنشأ بسیاری از آتشسوزیها هستند هم استانداردهایی را رعایت کنند. این همان استاندارد 1196a است. این سیگارها بهوسیله تولیدکنندگان معمولی درست میشوند و تفاوتی با سیگارهای عادی ندارند ولی یکنواختی آنها ــ پیشبینیپذیری مواد داخلشان ــ در مؤسسه ملی استانداردها و فناوریهای آمریکا آزمایش میشود. چاکت میگوید که این کار همان خدمتی است که این نهاد ارایه میکند: یکسانی در مقام یک خدمت. نتیجه این کار میتواند حفظ جان افراد باشد.
کاربرد عمده دیگر معیارهای اندازهگیری استاندارد درجهبندی است که یک ماده نمونه را معیاری برای تأیید آزمایشها قرار میدهد. فرض کنید شما تولیدکننده مواد غذایی هستید که میخواهید ارزش غذایی محصولتان را رعایت کنید. میتوانید ماشینهایی را بخرید که وجود ملکولها و ترکیبات را در محصول آزمایش کنند ولی چطور میتوانید بفهمید این آزمایشها درست است؟ خب، میروید محصولات را به مؤسسه ملی استانداردها میدهید و این مؤسسه برای هر یک از نمونهها کمیتهای دقیقی را تعیین میکند که از راههای پرهزینهای مشخص میشوند. اگر نتیجه آزمایشهای شما با اندازهگیریهای مؤسسه ملی استانداردها مطابق بود میتوانید به ماشینآلاتتان اعتماد کنید.
خود این نمونهها کاملاً قابل خوردن هستند. ویلیام گریمز، منتقد غذا، در سال ۲۰۰۳ این شانس را داشت که کره بادام زمینی مؤسسه ملی استانداردها و فناوریهای آمریکا را بچشد. او اشاره کرد که این نمونه طعم کرمی بیشتر برندهای مصرفی را ندارد. بیشتر شبیه یک ماده صنعتی است تا یک خوراکی واقعی و همه میگویند که کاملاً در حد وسط کرههای موجود در بازار قرار دارد. چنین ارزیابیای قاعدتاً باید موجب خشنودی مؤسسه استانداردها بوده باشد.
دلبستگی به اندازهها
مراقبت در اندازهگیری طی هزاران سال پیشرفت کرده است، خیلی قبلتر از اینکه بتوان ته یک ظرف کره بادام زمینی را درآورد. در حدود شش هزار سال پیش، اولین واحدهای استانداردشده در بین شهروندانی که در دره رودخانهها زندگی میکردند، از جمله ساکنان مصر باستان، رواج یافت و به کار گرفته شد. یکی از این واحدها یک ذراع بود که برای واحد طول به کار میرفت و طول دست انسان بود، از آرنج تا نوک انگشت وسط. این واحد اندازهگیری برای اندازهگیری ابعاد اهرام به کار گرفته میشد. در قرون وسطی، وظیفه نظارت بر اندازهگیریها که موجب تسهیل تجارت میشد، بر عهده حاکمان بود و این کار برای آنها مزیت نیز داشت: راهی برای اعمال قدرت در حوزههایی که اندازهگیری در آنها انجام میشد و البته اسباب آشوب و نارضایتی اگر به آن توجهی نشان داده نمیشد. با گذشت قرنها، تعداد واحدهای اندازهگیری چند برابر شد و گفته میشود که در فرانسه قرن هجدهم میلادی ۲۵۰ هزار واحد اندازهگیری مختلف به کار میرفت که منجر به یک خواسته انقلابی شد: «یک پادشاه، یک قانون، یک وزن و یک معیار اندازهگیری».
فقدان این واحد اندازهگیری منجر به ایجاد نظام متریک در بین دانشمندان فرانسوی شد. واحد اندازهگیریای مثل متر ــ که در اصل یک دهمیلیونیوم فاصله خط استوا تا قطب شمال تعریف شده است ــ ابداع شد نهفقط برای اینکه اندازهشناسی راحتتر شود بلکه همچنین برای اینکه نظرات سیاسی یککاسه شود. ارزش و قدرت این واحد اندازهگیری نهتنها از نهاد پادشاهی بیرون آمد بلکه حاصل محاسبات دانشمندان بود و نیتش این بود که یک معیار یکسان و قابل دسترس برای همه ایجاد کند. بنابراین تا امروز واحدهای اندازهگیری توانستهاند طوری طراحی شوند که در حوزه زمان و فاصله و فرهنگ قالبهای یکسانی ایجاد کنند. این امر باعث کنترل فاصلهها و اطمینان از صحت آن در بین افراد بیگانه با یکدیگر میشود. آنچه از آن زمان تا کنون تغییر کرده است که این است که این واحدهای اندازهگیری اکنون در سراسر کره زمین رواج یافته و مورد قبول واقع شده است.
استانداردهای بینالمللی مثل آنهایی که از سوی مؤسسه ملی استانداردها و فناوریها یا سازمان بینالمللی استاندارد رسمیت مییابند، بهرغم فراوانیشان عمدتاً در زندگیهای ما نامرئیاند. جایی که اندازهگیری وارد میشود و خودش را نشان میدهد در انواع و اقسام دیوانسالاریها خاصه در آموزش و محل کار است. در مدرسه است که ما در وهله نخست با درسهای خشک و سختی درباره کمیسازی مواجه میشویم ــ جایی که ما سطح و رتبه و نمره درجهبندی میشویم و بهمان گفته میشود که اینها معیارهای اندازهگیریای است که موفقیت آینده ما با آن سنجیده خواهد شد.
وقتی مدرسه را ترک میکنیم و سر کار میرویم، این امتحانات در قالب شاخصهای کلیدی بهرهوری یا مشاهدات عینی و نتایج کلیدی مجدداً نمایان میشود. در کار خود من در اوایل اشتغالم در مقام روزنامهنگار، ارزش کارم در وهله اول با دو آمار اصلی تعیین میشد: تعداد مطالبی که مینوشتم و تعداد بازدیدهایی که در صفحات آنلاین کسب کرده بودم. به من و همکارانم یاد داده شده بود که برای کمیت بیش از کیفیت ارزش قائل شویم که نتیجهاش میشد زنجیره بیوقفهای از تیترهای کلیک جذبکن. من شخصاً باید بسیاری از این درسها را که با معیارهای اندازهگیری خاصی آموزش داده شده بودند به فراموشی میسپردم.
یک اصل پنهان و نهفته تبدیل شده است به یکی از الگوهای اصلی قرن بیستویکم آن اصل این است که هر انسانی سعی میکند بتواند خود را به مجموعهای از آمار تقلیل دهد. جری زد مولر، مورخ سرمایهداری، این امر را «دلبستگی به اندازهها» مینامد که مفهومی فراگیر است و نهتنها بر بخش خصوصی سایه افکنده بلکه به فعالیتهای کمتر کمی دولت مثل سلامت و پلیس هم سرایت کرده است.
مولر مینویسد: «ما در دوره اعتبار اندازهگیریشده زندگی میکنیم که پاداشی است برای کارایی اندازهگیریشده و اعتقاد به مزیت انتشار عمومی این اندازهها از طریق شفافیت.» همانطور که او تأکید میکند، با اینکه خود اندازهگیری چیز بدی نیست، وسواس به اندازهگیری و اندازهگیری نامناسب آنچه را مدعی هستیم برایش ارزش قائلیم تحریف میکند، حواس را از آن پرت میکند و نابود میکند.
ریشه دلبستگی به اندازهها میتواند تا قرن ۱۹ میلادی به عقب برگردد. مدیریت، خاصه در آمریکا، در آن زمان در حال ظهور در نقش یک حرفه بود که به خود متکی بود، بیش از اینکه یک مهارت باشد که با کارکردن درون یک صنعت آموخته میشود. یکی از محرکهایی که این کار مدیران را منطقی جلوه میداد به دگرگونیهای خود تولید صنعتی ربط داشت. آمریکا در آنچه بعدها «سیستم آمریکایی» شناخته شده پیشگام بود و مفهوم اصلی این سیستم استانداردسازی و دقت و کارایی بود. تا پیش از آن، تولید کالاهای مصرفی کاری هنری به حساب میآمد که از اول تا آخر با دست انجام میشد. اما با اختراع ماشینهایی که میتوانستند پرس کنند و ببرند و اجزای بسیار متفاوتی داشته باشند، تولید بهشکل سلسلهای از وظایف ساده درآمد که کارگران کممهارت محصولات را قطعه به قطعه بههم وصل میکردند. همانطور که یک مهندس بریتانیایی در دهه ۱۸۵۰ وقتی که از کارخانههای آمریکا بازدید کرده بود میگفت، هر جایی که ماشینآلات توانسته است جایگزین کارگر انسانی شده است و این امر در سرتاسر جهان اتفاق رواج خواهد یافت و با تمایل کارخانهدارها مواجه خواهد شد.
در دورهای که قرن بیستم شروع میشد، این سیستم با دو مفهوم مکمل بیش از گذشته رواج یافت و به صنایع وارد شد: مدیریت علمی و تولید انبوه. مفهوم دوم بهترین نمود خود را در کارهای خودروساز معروف، هنری فورد، دید. کارخانه خودروسازی هنری فورد توانست اتومبیلهای مدل T را با قیمت کم بسازد و و نهفقط این کارش یک اقدام صنعتی به شمار میرفت بلکه فرهنگ آمریکایی را نیز از نو شکل داد و کمک کرد که طبقه متوسط مرفهی در این کشور ظهور کند که خود را در مصرف انبوه تعریف میکرد. فورد مدعی بود که خطوط مونتاژ کارخانههای او، که کارگران را ثابت نگه میداشت و مواد اولیه بهسمت ایستگاه آنها روی تسمههای نقاله حرکت میکردند، از ایدهای گرفته شده است که وقتی او از یک کشتارگاه در شیکاگو بازدید میکرده به او الهام شده است. در آنجا او فرایندی برعکس را مشاهده کرده بود: یک خط تکهتکه کردن که در آن، ردیفی از قصابها ایستاده بودند و بخشهایی از لاشه خوک را جدا میکردند، مفصل به مفصل، و هر کس روی وظیفه تکراری خود متمرکز بود.
این بخشبندی کردن نیروی کار منجر شد به جنبش مدیریت علمی که پیشگام آن مهندسی بود بهنام فردریک وینسلو تیلور که بهشدت روی بهرهوری وسواس و تمرکز داشت و حامی مجموعهای از کارهایی بود که اکنون تحت عنوان تیلوریسم شناخته میشود. تیلور و پیروان او عملیات کارگران را مشاهده کردند و جریان کار آنها را به بخشهایی تقسیم کردند که بتوان آنها را استاندارد کرد. تیلور میگفت هدف این بود که علمی را پیشرفت بدهد که بتواند جانشین دانش قدیمی کار شود. مسئله مهم این است که چنین کاری مستلزم تغییر در دانش است ــ و همچنین تغییری مشابه در قدرت ــ از کارگران گرفته که کار را انجام میدهند، تا مدیران که بر آنها نظارت دارند.
این سنخ از کنترل نهفقط در محیط کار به منصه ظهور میرسد بلکه در نهادهایی همچون زندان و ارتش و مدرسه نیز انجام میشود. میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، از جامعه مراقبتی نوشته است، دنیایی که در آن تسلیم و پذیرش از طریق هنجارهایی که بهدقت تعریف شدهاند، بهاجبار اعمال میشود. به زندانیان لباس یکشکل و شماره اختصاص میدهند و به آنها گفته میشود چه موقع و کجا غذا بخورند و بخوابند و در وضعیتی زندگی میکنند که مشخص نیست نگهبانهایی که دیده نمیشوند، آنها را نگاه میکنند یا نه. فوکو میگوید که در نهایت، آنها این اعمال قدرت و نظارت را در رفتار خود درونی میکنند. تسلیم و اطاعت به دست میآید بدون اینکه لازم باشد به خشونت وحشیانهای دست بزنند، اما هدف این نیست که تنبیه به حد کمتری برسد بلکه قصد این است که تنبیه بهتری انجام میشود. عمل اندازهگیری و استانداردسازی برای این نوع از کنترل، کاری اساسی به شمار میرود.
اندازهگیری برای کشف خویشتن
گری ولف، روزنامهنگار حوزه فناوری، در سال ۲۰۱۰ در روزنامه نیویورک تایمز مطلبی نوشت و خبر از عصر کمیسازی در دوره ما داد. او نوشت که استفاده از دادهها برای تصمیمگیری اکنون در بسیاری از عرصههای زندگی به یک هنجار تبدیل شده است. او میگفت: «وسواس به اعداد خصلت تعیینکننده مدیران امروزه است. مدیران اجرایی شرکتها با سهامداران بیرحمی روبهرو میشوند که جیبهایشان پر از عدد است. و همینطور هستند سیاستمدارانی که در مبارزات انتخاباتی شرکت میکنند، پزشکانی که به بیماران مشاوره میدهند و هوادارانی که باشگاههای ورزشی محلی را در برنامههای رادیویی زیر تیغ میگیرند.» ولف میگوید تجارت، سیاست و علم تماماً با بینشی که اندازهگیری به آنها میدهد هدایت میشوند و به همین علت است که در این عرصهها همهچیز روشن و آشکار است: اعداد باعث میشوند که کارهایی که در این حوزهها انجام میشود کمتر از نظر احساسی افتوخیز داشته باشند اما قابل ردیابی و نظارت و ارزیابی باشند. فقط یک حوزه هست که در مقابل کمیسازی مقاومت میکند: حد و حدود خودمانی و صمیمانه زندگی شخصی. البته ولف میگوید این حوزه نیز بهزودی تغییر خواهد کرد.
بهلطف فناوریهای نوین ــ عمدتاً مربوط به توانایی دیجیتالیسازی اطلاعات، فراگیری گوشیهای تلفن هوشمند و تولید انبوه مدارهای الکتریکی حسگرها ــ انسانها اکنون قدرتی در محاسبه خود دارند که از نظر تاریخی بیسابقه است. در طلیعه قرن هفدهم میلادی، پزشک ایتالیایی، سانتوریو سانتوریو، بهمنظور درک بهتر کارکرد سوختوساز بدن خود، یک وسیله اندازهگیری عظیم درست کرد که میتوانست روی آن بنشیند. سانتاریو بهطور پیوسته خود را روی این وسیله اندازهگیری وزن میکرد، بهخصوص پیش و پس از خوردن وعدههای غذایی و دفع غذا. امروزه، من با کمترین تلاشی میتوانیم سیلی از اطلاعات قابلمقایسه با یکدیگر را درباره بدن خود در دست داشته باشیم. میتوانیم خواب، ورزش، رژیم غذایی و بهرهوری خود را با اپلیکیشنها و وسایل مجهز به فناوری دنبال کنیم. ما تبدیل شدهایم به اهدافی برای اندازهگیریهایی که به چشم نمیآیند و مثل اورانیومی که بدون تلاش و توجه اشعه رادیویی ساطع میکند، از خود دادههای کمیشده منتشر میکنیم.
از نظر وولف، ظرفت این نوع اطلاعات عظیم است. او مینویسد: «ما وقتی میخواهیم یک خودرو را تعمیر کنیم، یک معادله شیمیایی را تحلیل کنیم یا نتایج یک انتخابات را پیشبینی کنیم، اعداد را به کار میگیریم. پس چرا نباید از اعداد برای خودمان استفاده میکنیم؟» مقاله او نزدیکترین چیز به ظهور و بروز جنبش کمیسازی خود است. رفتن به جستوجوی اطلاع و دانش از خود از طریق اعداد نشان میدهد که ما چقدر زیاد منطق اندازهگیری را در خود نهادینه کردهایم. برای یافتن ریشههای جنش اندازهگیریِ خود میتوان تا دهه ۱۹۷۰ به عقب برگشت، زمانی که مردم علاقهمند به اندازهگیری از وسایلی استفاده میکردند که سلف کتوکلفت و یقورِ فناوریهای پوشیدنی امروزه بود. اما این فکر وقتی با توجه عمومی مواجه شد که وولف و همکار روزنامهنگارش، کوین کلی، اصطلاح «کمیسازی خود» را درست کردند و در سال ۲۰۰۷ رواج دادند و به افکار خود در یک مؤسسه غیرانتفاعی جامه عمل پوشاندند.
شرح و بسط خودِ کمیشده در کاریکاتورها به تصویر کشیده شد و تصویرهایی درست کرد که در آن افراد با وسواس در حال ردگیری و رصد دیجیتالی علائم حیاتی بدن هستند. و این حقیقت دارد که بسیار از هواداران اندازهگیریِ خود، کاری نکردهاند که این تصویر و طنزهایی که برای آنها ساخته میشود زایل شود. افتخار به اینکه دقایق روزانه اصلاح صورت افراد چقدر است یا اینکه زمانهای خواب اشخاص چطور است و آیا احساس راحتی میکند از این وضعیت یا نه، و حتی بالاتر از آن اینکه چه وضعیت روحی مناسبی دارد، از همین اندازهگیریها حاصل میشود و البته نوعی از خودنظارتی هم به شمار میرود. البته مفسرانی مثل اوگنی موروزوف هم معتقدند که این حد از اندازهگیری از وضعیتهای خود نوعی حس نارسیسم را هم در افراد افزایش میدهد و به همان اندازه هم رفعکننده چنین حسی است؛ احساسی که میخواهد القاء کند شخص یک ویژگی منحصربهفرد دارد و کسی استثنایی به شمار میرود.
مدافعان اندازهگیریِ خود از این جنبش دفاع میکنند چرا که آن را پاسخی میدانند به کلیگوییهای دانش رسمی. اگر کمیسازی جهان را به شکل یک پدیده که همهجا یک اندازه است در آورده است که شخص در آن جا نمیگیرد و جایی هم ندارد، چرا بهدنبال مجموعهای از اعداد که مربوط به خود فرد است و او را درستتر نشان میدهد نباشیم؟ به همین علت است که هواداران اندازهگیری خویشتن از وسایل زیادی استفاده میکنند که خود فرد را تحت نظر دارد، ابزارهایی همچون ردیابیکنندههای خواب و آلرژی و میگرن. آنها با اینکه از پزشکی جریان اصلی استفاده میکنند اما فکر میکنند که ابزارهای اندازهگیری علائم فرد میتواند الگوهای بهتری برای شخص فراهم کند تا پزشک بتواند بر اساس آنها تصمیمگیری مناسبتری داشته باشد.
این افراد بعد از ماهها و سالهای تحت نظر گرفتن خود با ابزارهای دیجیتالی، دریافتند که برخی از سازوکارهای پنهان قبلی در زندگی آنها، مثل برخی غذاها یا عادتها، میتواند باعث تشدید غم و غصه آنها شود و به این ترتیب شانسی برای تغییر لازم در زندگی خود بهقصد رسیدن به سعادت و خوشی بیشتری به دست آورند. از این منظر، خویشتنِ کمیشده شبیه تلاشی برای بازپسگیری جنبههای شخصی اندازهگیری به نظر میرسد؛ مقاومت در برابر انتزاعیشدن آمار و قالبگیری محاسبات تا با وضعیتهای زندگیهایمان هماهنگ باشد.
وولف در این مقاله که در سال ۲۰۱۰ منتشر کرده، میگوید که تا یک قرن پیش ما از تحلیل روانی برای واکاوی و تجزیه اسرار نفس استفاده میکردند که متکی بود به زبان و فرهنگ انسانگرایی که فرهنگ و زبانی مطول و ادبی بود. او تأکید میکند که دنیایی که ما اکنون در آن زندگی میکنیم چنین نیست، پس چرا باید به روششناسیهایی در تحلیلهایمان اتکا کنیم که منقضی شدهاند؟ به این سؤال هیچگاه پاسخ داده نشد ولی با این حال، نشان میداد که چطور دقت اعداد میتواند با پیچیدگیهای زبان در نقش ابزاری برای کشف خویشتن انطباق پیدا کند.
عددهایی در زندگی روزمره
وقتی به این فکر میکنم که اندازهگیری در جامعه امروز چه معنیای دارد، چطور از آن استفاده و سوءاستفاده میشود و چطور ما منطقش را ملکه ذهن میکنیم، اغلب در نهایت فکرم به یک عدد مشغول میشود: ۱۰ هزار قدم. این عدد معمولاً هدفی ایدهآل عنوان میشود برای فعالیتهای جسمی روزانه و در اپلیکیشنهای ردگیری پیادهروی و برنامههای بدنسازی محاسبه میشود. به ما میگویند که ۱۰ هزار قدم در روز بردارید تا سلامت و در ادامه آن خوشحال باشید.
این عدد با چنان قدرت و فراگیریای در ذهن ما حضور پیدا کرده است که ما فراموش میکنیم به این فکر کنیم که شاید حاصل یک تحقیق علمی است و عصاره بینش آزمون و خطاهای بسیار است. اما نه. اینطور نیست. ریشههای این عدد برگرفته است کارزارهای بازاریابی شرکتی ژاپنی بهنام «ساعت یاماسا» است. این شرکت در سال ۱۹۶۵ یک ابزار فناورانه را که آن موقع جدید بود تبلیغ میکرد که یک قدمشمار دیجیتالی بود و نیاز به یک نام تروتمیز و شیک برای محصول جدیدش داشت. آنها نام ژاپنی «مانپوکئی» را برای آن برگزیدند که معنیاش میشد «شمارندۀ ۱۰ هزار قدم». ولی چرا این عدد انتخاب شد؟ بهدلیل کلمه «کانجی» که معنی ۱۰ هزار میدهد و بنابراین اولین کلمه نام ژاپنی این محصول همین است و شبیه به عددی است که به فرد اعتمادبهنفس میدهد. علمی پشت سر ۱۰ هزار قدم نبوده است بلکه ظاهراً یک شباهت و جناس لفظی و شکلی بوده است.
اگرچه داستان ۱۰ هزار قدم توهمی بیش نیست، اما یک ابزار مفید است. محققان در پاسخ به اینکه چند قدم در روز برای ما مفید است و باید آن را عملی کنیم، در نهایت اهداف روزانهای را تعیین میکنند که درجهبندیشده است. آنها میگویند که ۱۰ هزار قدم برای کودکان خیلی کم است و برای بزرگسالان مسنتر خیلی زیاد است. با این حال، کاملاً واضح است که هر افزایش فعالیتی برای ما مفید است و کسانی که هدف روزانه ۱۰ هزار قدم را دنبال میکنند، کمتر نشانههای افسردگی و استرس و اضطراب دارند (حتی اگر به این هدف دست پیدا نکنند). از این لحاظ، جمعیتی که افرادش خودشان را کمیسازی کردهاند، علیالظاهر یک نکته را در ذهن دارند: اگر میخواهی به مردم دست پیدا کنی، باید با زبانی که آنها میفهمند حرف بزنی.
هارتموت روزا، جامعهشناس آلمانی، وقتی به اندازهگیری در دنیای امروز فکر میکند، فرض میگیرد که این یکی از خصلتهای خاص قرن بیستویکم است: برای ساختن زندگیمان از راه مشاهداتی تجربی، منافع و بلندپروازیهایمان در نقش مجموعهای از چالشها ظاهر میشوند که باید از آنها عبور کرد. او مینویسد: «کوههایی هست که باید مقیاسشان مشخص شود، آزمایشها باید از سر گذرانده شود، از نردبانهای شغلی باید بالا رفت، به وصال عشاق باید رسید، مکانهای زیادی باید دیده شود، کتابها باید خوانده شود، فیلمها باید دیده شود و امثالهم.» او ادامه میدهد: «در بیشتر سالهای تاریخ مدرن متأخر، در کشورهای توسعهیافته غربی، بیشازپیش زندگی روزمره درگیر تعداد و میزان میشود که با عدد و رقم اندازهگیری میشوند. همین اعداد و ارقام است که در فهرست کارهای انجامشده باید تفسیر شوند و مشخصکنند انجام کارها یا تمامی کارها باشند.
رزا میگوید که این طرز فکر ناشی از قرنها توسعه فرهنگی و اقتصادی و علمی است اما در سالهای اخیر با دیجیتالیشدن و سبعیت رقابتهای افسارگسیخته سرمایهدارانه، افراطیتر شده است. اندازهگیری بهدرستی در نقش ابزاری برای درک و کنترل بهتر واقعیت مورد استقبال قرار گرفته است، اما هرچه ما بیشتر و بیشتر اندازهگیری میکنیم، با محدودیتهای این کار مواجه میشویم و با اثرات دلهرهآورش در زندگیهایمان چالش پیدا میکنیم.

نظر خود را بنویسید