چرا نگاه به شرق برای ایران اهمیت دارد و نهادهای تصمیمساز در این زمینه چه میکنند؟ این مقاله را بخوانید.
حامد وفایی استاد دانشگاه تهران/آینده نگر
همزمان با آغاز فرآیند تحولات کلان در نظام بینالملل که میتوان از آن به عنوان «تخلیه آرام پتانسیل قدرت از حوزه آتلانتیک به محدوده پاسیفیک» یاد کرد، مفاهیمی چون «نگاه به شرق» در کانون توجه بسیاری از کشورهای جهان ازجمله جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است.
هماکنون بسیاری از کشورهای همسایه و حتی رقبای ایران با پیگیری راهبرد نگاه به شرق، تمرکز بر کشورهایی چون چین را به طور ویژه در دستور کار خویش قرار داده و به برنامه ریزی بلندمدت برای تعامل راهبردی با این کشور و تعریف معادلات مشترک با قدرتهای نوظهوری که عمدتاً در «شرق جغرافیایی» کره زمین واقع شدهاند مشغول شدهاند.
در همین چارچوب آنچه مسلم است اینکه اکنون بیش از سه دهه پس از فروپاشی شوروی و پایان دوران جنگ سرد، با بروز چالشهای داخلی و بینالمللی، قدرت مسلط بر نظام بینالملل یعنی ایالات متحده آمریکا با چالشهایی بسیار مواجه گشته و همین امر بسیاری از تحلیل گران مسائل بینالمللی را به سوی گمانهزنی در رابطه با مدلهای حاکمیتی آتی در نظام جهانی سوق داده است.
تعریف چین به عنوان اصلیترین تهدید راهبردی ایالات متحده، درگیری روسیه در جنگ با اوکراین، افول چشمگیر جایگاه اتحادیه اروپا در معادلات بینالمللی و نقل مکان نقاط حساس جهان امروز از هارتلند سابق یعنی خاورمیانه و حوزه خلیج فارس به آسیای جنوب شرقی و محدوده ایندوپاسیفیک همه شکلگیری نظم جدیدی در نظام جهانی را نوید میدهند.
در چنین شرایطی بسیاری از کشورهای جهان با تنظیم اولویتهای سیاست خارجی خویش و هدف قرار دادن برخی کشورهای شاخص به عنوان قدرتهای نوظهور نظام بینالملل به گره زدن منافع خویش با آنها حداقل تا میان مدت مشغول گشتهاند. در این میان توجه به تعاملات راهبردی رژیم صهیونیستی با پکن و روند رو به گسترش مناسبات عربستان سعودی با جمهوری خلق چین یا جایگاه چینیان در فرآیند توسعه کشورهایی چون امارات متحده عربی به رغم مراودات گسترده و اشتراکات راهبردی فراوان این کشورها با ایالات متحده تا حدودی راهگشا خواهد بود.
با عنایت به جایگاه بیبدیل چین در راهبرد نگاه به شرق اغلب کشورهای جهان و نقش تعیین کننده این کشور در تحولات آتی نظام بینالملل با توجه به نفوذ اقتصادی پکن در جهان امروز و فردا و عوامل دیگر چون وسعت سرزمینی و مزیت جمعیتی، بررسی نگاه چینیان به آینده نظام بینالملل با هدف تحلیل مختصات فضای فکری چینی به عنوان یکی از شاخصهای مهمی که باید در امر نگاه به شرق مورد توجه قرار گیرد ضروری مینماید.
جهان آینده از منظر چینیان جهانی چندقطبی است و هژمونگرایی در آن جایی ندارد. این نگاه نه صرفاً موضعی ایده آلیستی که به باور چینیان رویکردی عملگرایانه، پراگماتیستی و متناسب با واقعیت جاری در نظام بینالملل است. به باور چینیان آینده نظام بینالملل شاهد فضای ایفای نقش قطبهای متعدد و منطقهگرایی است که از قضا بر خلاف تصور برخی آمریکا نیز در آن حضوری فعال دارد. تفاوت این نگاه چینیان با تحلیل برخی افراد که بی صبرانه سقوط ایالات متحده را به انتظار نشستهاند، آنجاست که چین به جای «سقوط» آمریکا در پی «فرود» اوست و در واقع مطالبه پکن از ایالات متحده پیاده شدن از مرکب یکجانبهگرایی و حضور در کنار دیگر کشورهای قدرتمند به عنوان یکی از قطبهای مؤثر در جهان آینده است. این موضع چین نه صرفاً رویکردی اخلاقی و برآمده از خرد و حکمت چینی که نتیجه واقع گرایی چینیان در فضای موازنه قدرتها در محیط جهانی است. بر این اساس چین دریافته که علاوه بر ضعف چشم گیر در حوزههای فرهنگی و اقناعی، در عرصه نظامی و حتی تاثیرگذاری فراگیر بر اقتصاد جهانی تا ربودن گوی سبقت از آمریکا فاصله داشته و از جانب دیگر نیز هنوز آمادگی کافی برای ایفای نقش به اصطلاح «کدخدایی» را در نظام بینالملل ندارد.
از سوی دیگر چین به وضوح دریافته که عرصه معادلات نظامی و امنیتی، رسانهای و اقناعی و همچنین فضاهای سلبی اقتصادی ازجمله تحریمهای یکجانبه ایالات متحده ازجمله میدانهایی است که عجالتاً در آنها ابتکار عمل در دست طرف آمریکایی بوده و بنابراین تمام تلاش خود را بکار میبندد تا از ورود به معادلاتی که برآیند آن در افتادن به «دامهای آمریکایی» است خودداری نماید. رویکرد واکنشی چین در مواجهه با آتشافروزیهای آمریکا در جنوب شرق آسیا و مداخلات بی وقفه واشنگتن در مسائلی چون ماجرای تایوان به رقم پذیرش سیاست چین واحد در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
در بحبوحه تحولات یاد شده آنچه بر اغلب کشورهای جهان مسجل شده بایستگی نگاه به شرق است. با محوریت یافتن حوزه «ایندوپاسیفیک» در گفتمان ژئوپلیتیک بسیاری از کشورها عملاً «شرق جغرافیایی» به کانون توجهات جهانی مبدل شده است. در سالهای اخیر عنوان ایندوپاسیفیک به یکی از کلیدواژههای مهم در متون راهبردی کشورهای غربی، اتحادیه اروپا، ناتو و دیگر محافل سیاسی و امنیتی بسیاری از کشورها و مناطق جهان تبدیل شده است. بلوک بندیهای جدید در این حوزه که اقداماتی عملیاتی در بازی قدرتهای نوظهور و حاکم بر نظام بینالملل است نیز محوریت یافتن این عرصه را بیش از پیش به رخ ناظران تحولات جهانی میکشاند. تلاش اردوگاه غرب برای امنیتی سازی معادلات ایندوپاسیفیک با شکل دهی به پیمانهایی چون «کوآد» یا «آکِس» و تلاش همزمان چین برای تعمیق همکاریهای اقتصادی منطقهای در قالب چارچوبهایی چون «سازمان شانگهای»، «برعکس»، «آر.سی.ای.پی» یا حتی گسترش نفوذ در مجامعی چون «آ سه آن» همگی خبر از در جریان بودن کشاکشی سخت در میان قدرتهای نوظهور و قدرت مسلط سابق بر نظام بینالملل میدهند.
در این میان اما نیازی که بیش از هر زمان احساس میشود، لزوم وجود ابتکار عمل در ایران به عنوان یک قدرت منطقهای با مزیتهای ژئوپلیتیک، ژئو استراتژیک و ژئواکونومیک است. تعریف مختصات دقیق راهبرد نگاه به شرق امروز باید یکی از اولویتهای اساسی دستگاه دیپلماسی کشور باشد. پر واضح است که مراد از مفهوم «شرق» در راهبرد نگاه به شرق جمهوری اسلامی ایران، صرفاً شرق جغرافیایی نیست و باید شاخصهای به مراتب پیچیده تر و عمیق تری را به آن افزود و بر مبنای آن به هدفگذاری بلندمدت برای گامهای آتی کشور در صحنه تحولات پیش رو در نظام بینالملل پرداخت.
تنظیم مناسبات ایران و چین با سه ضلع مشارکت جامع راهبردی، گامی عملیاتی و مهم در راستای راهبرد نگاه به شرق بود که در دیدار رهبری انقلاب با عالیترین مقام اجرایی کشور چین در تهران محقق شد. اما اکنون سئوال اینجاست که نقشه راه این چارچوب که از آن با عنوان برنامه همکاریهای 25 ساله ایران و چین یاد میشود چه سرنوشتی یافته است؟ تردیدی نیست که بخش قابل توجهی از راهبرد نگاه به شرق کشور با همکاریهای بلندمدت تهران و پکن گره خورده است. اما آیا اصولاً نگاه نهادهای تصمیم ساز کشورمان به این امر حاوی سه عنصر مشارکت، راهبردی و جامعیت بوده است؟
تردیدی نیست که نهادهای تصمیمساز کشور باید همزمان با تعیین خطوط اصلی راهبرد نگاه به شرق، به تنظیم ابعاد مختلف این راهبرد در حوزههای شاخص آن ازجمله در مناسبات بلندمدت با کشورهایی چون چین و هند به عنوان بازیگران اصلی امروز و فردای نظام بینالملل بپردازند. بر این مبنا تحقق عملگرایانه راهبرد نگاه به شرق در ایران نیازمند دو اهرم عملیاتی در عرصههای کلان و خرد است که قصور در هر یک، نقصان در اجرای این راهبرد را در پی خواهد داشت.
امروز ایران نیازمند آن است که ضمن تعیین سرخطهای بنیادین راهبرد نگاه به شرق و هدفگذاری دقیق کشورهای مقصد در این چارچوب، با برنامه ریزی بلندمدت برای تعامل دوجانبه و چندجانبه با این کشورها به تعریف سناریوهای دقیق با هدف تأمین منافع ملی کشور دست یازد. به عنوان نمونه در موضوع تعامل با کشور چین، اکنون ایران نه تنها نیازمند تعریف ابعادی ویژه در مناسبات دو جانبه با پکن با مختصات مثلث مشارکت جامع راهبردی است که باید به تعریف گامهایی جدید و حساب شده در معادلات آتی نظام بینالملل در تعامل با این قدرت نوظهور نظام بینالملل بیندیشد.
در روزگار پر ماجرایی که آینده نظام بینالملل به انتظار آن نشسته، تهران علاوه بر طراحی دقیق برای تعامل راهبردی در ابعاد حقیقی با کشوری چون چین باید ضمن تمرکز ویژه بر دو اصل توازن و تعادل در سیاست خارجی خود، به طرح ابتکاراتی در فضای مشترکات ذهنی ایرانی و چینی پرداخته و برای عرصههای نوظهوری چون پیمانهای منطقهای ازجمله سازمان شانگهای و بریکس ابتکاراتی بیبدیل طراحی کند. بیتردید فقدان نگاه راهبردی مبتنی بر شناخت بومی از تحولات جاری در نظام بینالملل و بازیگران شاخص امروز و فردای آن علاوه بر فرصتسوزی راهبردی، بهناچار کشور را به ورطه حضور در پازل منافع دیگر کشورها وارد خواهد کرد که حتی اگر در کوتاهمدت منافعی را عاید کشور نماید، در بلندمدت دربردارنده منافع بنیادین نظام نبوده و سنخیتی با سه اصل عزت، حکمت و مصلحت نظام اسلامی نخواهد داشت.
نظر خود را بنویسید