غذای کم برای زحمتکشان

مالیات برای همه، غذا برای هیچ کس

...

جیمز موریه، سفرنامه نویس گزارش می دهد در حوالی شهر کازرون، در روستایی کوچک پیرمردی را همراه با همسر و نوه اش می بیند. از آنها می پرسد «سالانه چقدر به حکومت مالیات، به صورت باج یا خراج، پرداخت می کنید؟ پیرمرد پاسخ می دهد؟ چرا سالانه؟ ماهانه یا شاید دوبار در ماه. اگرم چیزی نیابند، بر فرزندانمان مالیات می بیندند».

آینده نگر

در سال های گذشته از سلطنت شاهان قاجار در ایران، مالیات از اصلی ترین منابع تامین درآمدهای حکومت بود و دهقانان و کشاورزان ایرانی، در روستاهای کشور بار عمده پرداخت مالیات به جیب نظام سلطنت را به دوش می کشیدند. این درحالی بود که تا اواخر عهد ناصری  هر کسی صاحب زمین نبود. همه زمین ها و آب ها در آن زمان به دولت تعلق داشت و بابت در اختیار قرار دادن آن به کشاورزان، سالیانه یک سوم از محصول آن ها گرفته می شد.

جمعیت کل کشور در آغاز قرن 13 قمری یا 19 میلادی، پنج تا شش میلیون نفر بود. از این تعداد سهم ایلات به دو پنجم، روستاییان دو پنجم و شهرنشینان به یک پنجم می رسید. در کتاب عهد ناصری جمعیت ایران حدود 8 میلیون نفر گزارش شده است. اما بنجامین می گوید «عقیده شخصی من این است که نباید از 9 میلیون خیلی کمتر باشد». در ایران در دوره قاجار طبقه متوسط وجود نداشت. مردم یا فقیر و یا غنی بودند. ثروت اغنیا بیشتر در زمین های حاصل خیز بود و دهقان ها در این زمین ها کشاورزی می کردند. طبقه دهقانان در این سال ها به چند دسته تقسیم می شد. نخست دهقانان مرفهی که بیش از نیاز معیشتی در تصرف داشتند. دوم، قشری بودند که درآمدشان در حد معیشت یا پایین تر بود و آن ها را سهم بَر می نامیدند. سوم، خوش نشینانی که کار ثابت دائمی یا فصلی و مزدکاری داشتند و چهارم، دهقانی که حق بنه و زمین به اندازه تامین معیشت بودند اما از نظر معیشت، وضع آن ها مناسب نبود.

دهقان ایرانی همیشه گرسنه و نیمه برهنه و زندگی مشقت باری داشت. در آن سال ها در زندگی بسیاری از روستاییان آثار فقر دیده می شد. پس از مدتی ادغام اقتصاد ایران با بازارهای جهانی آمیزه ای از نتایج مثبت و منفی را برای کل اقتصاد به ویژه طبقه های گوناگون به همراه داشت. روی آوردن دهقانان به محصولات پولی، آن هم در اقتصادی که تولید مواد غذایی مازاد در آن مطرح نبود، در دوره های خشکسالی، مشکلات بیشتری برای مردم ایجاد کرد. رقابت با بازرگانان خارجی که بازار داخلی را به قبضه خود درآورده بودند، زندگی کشاورز ایرانی را در آن سال ها رو به قهقرا می برد. پنبه که در همین دوران بیشترین عایدی را نصیب دهقانان می کرد، بیش از هرکس به سود زمینداران، بازرگان و روس ها تمام می شد.

*وضع مردم تهران در پایان عهد ناصری

در سال های پایانی و به ویژه در سال اخر حکومت ناصر الدین شاه، گرانی خوارو بار و ارزاق عمومی داد مردم را درآورد و هیچ کس هم به فکر نبود. قیمت تخم مرغ به دانه ای صددینار و مرغ به مبلغ 3 هزار و 10 شاهی رسید و  گوشت هم نایاب شده بود. عین السلطنه درباره این موضوع می نویسد: «گوشت .. خیلی کم است و هر دقیقه یک قیمت دارد. حضرت والا نایب السلطنه حاکم تهران آنچه گوسفند پروار در اطراف تهران چوبدار ها داشته اند، همانطور زنده، قپان زده یک من تبریز شش هزار خریده اند. آنچه بره و بز و میش بوده، یک من چهار هزار و ده شاهی گوسفند تازه هم نیامده. این ها را هم نمی فروشند. فقط محض اینکه عمل گوشت ضایع تر شود و بلکه مالیات قصاب خانه مجددا برقرار شود و سالی صد هزار تومان به حضرت والا ضرر وارد نیاید. نزدیک است اهل شهر در کوچه و بازار لعنت کنند».

*مردم ایران چه می خوردند؟

در زمان قاجار جز طبقه حاکم و فرمانروا و مالکان، اکثریت مردم از خوراک و پوشاک کافی برخوردار نبودند. مورخان ایرانی و سیاحان خارجی درباره احوال توده مردم در آن سال ها کمتر سخن گفته اند. دلیل هم این بود که سفرنامه نویسان خارجی اغلب با طبقه های درباری قاجار معاشرت می کردند. بنابراین روایت آن ها درباره آداب غذایی ایرانیان مربوط به طبقه دربار است. با این حال در خاطرات بعضی از این مسافران خارجی می توان نکاتی درباره زندگی و نحوه خوردن و پوشیدن مردم ایران را یافت.  در خاطرات کلنل کاسکوفسکی می توان وضع آشفته مردم و نوسان مداوم قیمت نان و گوشت را دید. نوسان قیمتی که منافع آن به درباریان می رسید. کاساکوفسکی کمبود نان و بالا بودن قیمت گوشت گاو و گوسفند و برنج را باعث رنج و گرسنگی مردم می دانست. به نوشته او «نائب السلطنه کامران میرزا، در مقابل رشوه ای که از نانواها و قصاب ها می گرفت، آن ها را آزاد می گذاشت تا هر طور که می خواهند بر مردم اجحاف روا دارند. چندی است که ملت بینوا از گرانی گوشت شکایت دارد و کسی اعتنا نمی کند...».

براساس آنچه در سفرنامه خارجیان نوشته شده، ایرانیان با وجود تنوع غذایی پرخوری نمی کردند و کم غذا می خوردند. حتی صبحانه فتحعلی شاه هم مانند بیشتر ایرانیان، خیلی ساده گزارش شده هرچند نوع و کیفیت آن شاید بهتر و ظروف آن زیباتر بوده است.

مردم ایران زندگی ساده ای داشتند. غله، حبوبات، برنج، سبزی ها و لبنیات و انواع میوه غذای اصلی آن ها را تشکیل می داد. به ویژه در وعده غذایی ظهر، میوه حاضری و مربا می خوردند و خانواده ها به طور معمول در وعده غذایی بعد از ظهر گوشت و پلو مصرف می کردند. به طور کلی مصرف گوشت در ایران بسیار کم گزارش شده است. اهالی روستاها و ایلات هم در مهمانی ها گوشت مصرف می کردند وغذای روزانه آن ها ساده بود. مردم در سال های حکومت قاجاریان در ایران، نه غذای ارزان و نه خوراک آسان در اختیار داشتند. تا جاییکه میرزا مالکوم خان می نویسد «کمتر ملتی یافت می شود که در تهیه غذا مثل مردم ایران زحمت بکشند».

*مالیات بر همه چیز

جیمز موریه، سفرنامه نویس گزارش می دهد در حوالی شهر کازرون، در روستایی کوچک پیرمردی را همراه با همسر و نوه اش می بیند. از آنها می پرسد «سالانه چقدر به حکومت مالیات، به صورت باج یا خراج، پرداخت می کنید؟ پیرمرد پاسخ می دهد؟ چرا سالانه؟ ماهانه یا شاید دوبار در ماه. اگرم چیزی نیابند، بر فرزندانمان مالیات می بیندند».

مالیات و سیاست های مالی از میراث کهن در سلسله قاجار بود. در شرایطی که غذا در ایران به سختی به دست مردم می رسید، از همه مردم ایران مالیات گرفته می شد.  در آغاز حکومت قاجارها صدراعظم مسئول دریافت مالیات ها و رسیدگی به این موضوع بود. پس از اصلاحات عباس میرزا یک نفر با عنوان وزیر دفتر متصدی کارهای مالیاتی شد. در اواخر سلطنت فتحعلی شاه، هزین های درباری و جنگی به اندازه ای بالا رفت که برای وصول بقایای مالیات به نیروی قشون متوسل شدند. این تلاش ها درآمد دولت از محل مالیات در این زمان را به پنج کرور تومان رساند.

در دوره فتحعلی شاه و محمدشاه، برخی از موقوفات که متولی و صاحبی نداشت را ضبط کردند. سیستم مالیاتی که از محل آب و خاک مالیات می گرفت برقرار شد که بعدها، علاوه بر مالک دهات و ولایات، اصناف و پیشه وران را هم شامل شد. در دوره های که مقامات دربار کفایت لازم برای تحقق درآمدهای مالیاتی را نداشتند، حکام به دلخواه از مردم مالیات می گرفتند و تا می توانستند از پرداخت آن به مرکز طفره می رفتند. دولت درآن زمان از مردم دهات برای نگهداری قشون و ماموران دولت آذوقه و خواروبار می گرفت ­و این هم بر گرده مردم سنگینی می کرد. علاوه بر این، دولت از ایلات هم  مالیات خانوار دریافت می کرد.  تعداد گوسفندان ایلیاتی هم در پرداختمالیات آن ها اثر داشت. دولت در آن زمان از اغنام و احشام هم مالیات می گرفت.

سیستم دریافت مالیات در آن سال ها، با تلاش های افرادی مثل امیرکبیر و دیگر صدراعظم ها تغییر می کرد. پس از مشروطه، مجلس شورای ملی برای امور مالی قانون تصویب کرد. با این وجود، اجرای این قوانین و اصلاحاتی افرادی مثل مورگان شوستر در امور مالی ایران به آسانی انجام نمی شد. بالا و پایین رفتن نرخ ها، مشمولیت اقشار و فعالیت ها و نفوذ درباریان  و دولت های بیگانه، روند دریافت مالیات را به آشفته بازاری در ایران تبدیل کرده بود. حتی در آن دوره بعضی رجال بزرگ هم از پرداخت مالیات طفره می رفتند. از مله آن ها محمدولی خان تنکابنی، سپهدار اعظم بود که می گفت «رییس الوزرا که نباید مالیات بدهد». این درحالی بود که مردم در نواحی مختلف در ایران، چاره ای جز پرداخت مالیات، ترک محل زندگی یا جنگ با محصلان مالیاتی نداشتند. اندک بخشودگی مالیاتی هم اگر نصیب کسی می شد، ناشی از علاقه شاه بود.

به گفته شوستر نظام مالیاتی ایران در ان زمان بسیار کهنه بود و یکی از مشکلات بزرگ آن این بود که مالیات ها نه به طور نقدی بلکه با اعطای اجناس پرداخت می شد. او هم چنین می گفت دولت مرکزی اطلاعی از منابع درآمدهایی که قرار است کسب کند ندارد. درواقع دولت مرکزی نه از میزان درآمدهای مالیاتی اطلاعی داشت  ونه از اینکه مقدار مالیات های دریافتی از مردم در کجا به طور منصفانه و در کجا به طور غیرمنصفانه توزیع می شود. شوستر برای نمونه به پیشکار تبریز اشاره می کند که بیشتری میزان پرداخت مالیات سالیانه را دارد. اما او در دوره ای ادعا کرده بود به علت آشوب های به وقوع پیوسته در منطقه نمی تواند مالیات جمع کند و مسئولان مالی کشور در آن زمان، مجبور شدند به حرف او اعتماد کنند. فشار بر مردم برای دریافت مالیات هرچه بیشتر، در شرایطی بود که غذا برای آنان به آسانی به دست نمی آمد و اگر بود هم، کم بود. بعضی گزارش ها، وضعیت زندگی مردم در پایان دوره زندیه و آغاز قاجاریه را مناسب ارزیابی می کنند، اما به تدریج با اعمال سیاست های سخت گیرانه برای دریافت مالیات از اقشار و اصناف مختلف  و دشواری بیشتر در تامین غذا برای آن ها، شرایط اقتصادی به زیان مردم  تغییر می کند. 

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط