آگوستو پینوشه بر مرز باریک دیکتاتوری و اقتصاد

اولین نئولیبرال

...

رهبران نئولیبرال جهانی که پس از قدرت گرفتن پینوشه به قدرت رسیدند، یعنی مارگارت تاچر و رونالد ریگان، تحت تاثیر سیاست‌ها و اصلاحات اقتصادی شیلی قرار گرفتند. بچه‌های شیکاگو به‏شدت موافق سیاست‌هایی بودند که منجر به کاهش هزینه‌های ملی و پایان تورم می‌شدند، و این مسیر را راه مناسب برای رسیدن به رشد اقتصادی می‌دانستند.

آینده نگر

پینوشه، ژنرالی شیلیایی بود که پس از کودتا در سال 1973 تا سال 1990 بر این کشور حاکم بود. البته او در دوره‌های مختلفی در این بازه زمانی با عناوین متفاوتی بر شیلی حکمرانی می‌کرد، اما چیزی که به کل دوران او وحدتی قابل توجه می‌بخشید، مجموعه‌ای از آموزه‌های اقتصادی و سیاسی بود.

پینوشه پیش از کودتا، با پیشرفت در سطوح ارتش این کشور به فرماندهی ستاد کل رسیده‌بود و در نهایت در آگوست 1973 توسط سالوادور آلنده که در آن روزها رئیس جمهوری شیلی بود، به فرماندهی ارتش این کشور رسید. این رتبه‌بندی دیری نپایید، زیرا پینوشه کمتر از یک ماه بعد، یعنی در 11 سپتامبر 1973، با یک کودتا که از حمایت آمریکا برخوردار بود، قدرت را در دست گرفت. پینوشه آلنده‌ای را سرنگون کرد که رئیس جمهوری منتخب و دموکراتیک مردم بود و بدون وابستگی به بلوک شرق، از سیاست‌های چپ‌گرایانه پیروی می‌کرد. این اقدام پینوشه میخی بود بر تابوت دموکراسی در شیلی.

پینوشه در سال 1974 به رهبری شیلی رسید و با رسیدن به قدرت به فکر تداوم انتقام‌جویی از نحله‌های مختلف چپ‌گراها و روشنفکران و منتقدان سیاسی خود، افتاد. همین مسئله باعث شد که طی مدت زمان نه چندان زیادی، بین 1200 تا 3200 نفر در شیلی اعدام شوند و چیزی در حدود 80 هزار نفر روانی زندان شوند و ده‌ها هزار نفر هم مورد شکنجه قرار بگیرند. البته به گفته خود دولت شیلی، تعداد افرادی که در این سال‌ها کشته یا به دست دولت سربه‌نیست شدند، 3095 نفر است. پینوشه طی سال‌های حکمرانی خود تحت تاثیر «بچه‌های شیکاگو»، نوعی اصلاحات بازار آزادی را در اقتصاد پیاده کرد، که در ادامه بیشتر با این جنبه از حکومت او آشنا می‌شویم.

 

*بچه‌های شیکاگو

بچه‌های شیکاگو گروهی از اقتصاددانان مطرح  شیلیایی طی دهه 70 و 80 میلادی بودند که عمدتاً از دانشکده اقتصاد دانشگاه شیکاگو و تحت نظر میلتون فریدمن و آرنولد هاربرگر تحصیل کرده‌بودند یا از شاخه شیلیایی این دانشگاه، یعنی دانشگاه کاتولیک پونتیفال، فارغ التحصیل شده‌بودند. این گروه نه‏تنها در شیلی، بلکه در کشورهای دیگری در آمریکای جنوبی تحت عنوان مشاور اقتصادی به بالاترین سطوح رسیدند. گرچه بنیاد هریتج این گروه را مسئول اصلی متحول کردن اقتصاد شیلی و تبدیل کردن این کشور به بهترین اقتصاد آمریکای لاتین می‌داند، بسیاری از منتقدان آن‌ها را مسئول سیاست‌هایی می‌دانند که در جهت مقابله با تورم طراحی شده‌بودند، اما در نهایت منجر به افزایش شدید بیکاری هم شدند.

سیاست‌های این گروه به شدت در شکل‌گیری ایدئولوژی اقتصادی نئولیبرال تاثیرگذار بود. رهبران نئولیبرال جهانی که پس از این به قدرت رسیدند، یعنی مارگارت تاچر و رونالد ریگان، تحت تاثیر سیاست‌ها و اصلاحات اقتصادی شیلی قرار گرفتند. بچه‌های شیکاگو به شدت موافق سیاست‌هایی بودند که منجر به کاهش هزینه‌های ملی و پایان تورم می‌شدند، و این مسیر را راه مناسب برای رسیدن به رشد اقتصادی می‌دانستند. آن‌ها موافق ریاضت اقتصادی، کاهش شدید هزینه‌های دولت، توافق‌های تجارت آزاد و از بین بردن موانع رقابت شیلی با اقتصاد جهانی بودند. این نوع ایدئولوژی آن‌ها تحت تاثیر نگاه اقتصادی میلتون فریدمن بود. پس از این‌که فریدمن در سال 1976 نوبل اقتصاد را دریافت کرد، ارتباط او با بچه‌های شیکاگو بسیار جنجال‌برانگیز شد.

البته نباید فراموش کرد که سیاست‌های مورد علاقه بچه‌های شیکاگو که در دوران پینوشه اجرا می‌شدند، از زاویه دیگر با نام «شوک درمانی» شناخته می‌شوند، زیرا این‌طور به نظر می‌رسد که ابتدا به اقتصاد آسیب می‌رسانند، اما در بلندمدت منجر به بهبود اوضاع به طور کلی می‌شوند. این گروه تاثیر زیادی در جهانی کردن ایدئولوژی نئولیبرال داشتند و تاثیر زیادی بر نهادهایی مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول گذاشتند. با این‌حال بدون اینکه نیاز باشد از مرزهای شیلی خارج شویم، این نکته کاملاً قابل درک است که پینوشه حکومت خود را بر اساس اقتصاد سرمایه‌داری بازار آزاد در کنار دولتی نظامی و اقتدارگرا، استوار کرده‌بود که کمونیست‌ها را دشمن اصلی خود می‌دانست.

 

*فراز و فرود

دولت پینوشه هم تحت تاثیر بچه‌های شیکاگو دست به آزادسازی اقتصاد زد. در همین راستا اقدامات فراوانی، از تثبیت ارز تا از بین بردن حمایت‌های تعرفه‌ای برای تولیدکننده‌های داخلی، از ممنوعیت اتحادیه‌های کارگری تا خصوصی‌سازی تامین اجتماعی و صدها بنگاه دولتی، همه و همه خبر از توفانی در اقتصاد و سیاست شیلی می‌دادند.

گرچه نقاط تاریکی در پیاده‌سازی بسیاری از این سیاست‌ها بود، از سرکوب کارگران تا فروش بنگاه‌های دولتی به نزدیکان دولت، مانند داماد پینوشه، به قیمتی بسیار پایین، این سیاست‌ها در نهایت منجر به رشد بالای اقتصادی شدند. البته منتقدان به این مسئله اشاره می‌کردند که شکاف اقتصادی به شکل چشم‌گیری افزایش پیدا کرده‌است و همین مسئله منجر به آسیب‌های جدی بحران پولی سال 1982 شد. وضعیت اقتصادی شیلی به لحاظ تولید ناخالص داخلی در بخش عمده‌ای از دهه 90 هم بهتر از تقریباً تمام کشورهای آمریکای لاتین بود، اما سیاست‌های او همواره محل مناقشه باقی ماندند. خود پینوشه هم به لحاظ اقتصادی فردی فاسد تلقی می‌شد که از راه‌های مختلف و غیرقانونی، توانسته‌بود ثروت خود را به شکلی چشم‌گیر افزایش دهد.

البته نباید فراموش کرد که اقتصاد شیلی در زمان کودتای پینوشه وضعیتی بسیار بد داشت که این وضعیت هم بنابر چندین دلیل پدید آمده‌بود. دولت آلنده از بسیاری کسب‌وکارهای شیلیایی و خارجی، از جمله تمام معادن مس، سلب مالکیت کرده‌بود و قیمت‌ها را کنترل می‌کرد. تورم به 606 درصد رسیده‌بود، سرانه درآمد تنها طی سال 1973 افتی 7 درصدی کرده‌بود و نسبت به سال 1970 افتی 30 درصدی را نشان می‌داد. تولید ناخالص داخلی در سال 1973، حدوداً 5 درصد افت کرده‌بود و هزینه‌های دولتی بین سال‌های 1970 و 1973 از 22.6 درصد تولید ناخالص داخلی به 44.9 درصد رسیده‌بود و همین مسئله کسری عظیمی معادل 25 درصد از تولید ناخالص داخلی ایجاد کرده‌بود. البته نباید فراموش کرد که در این دوره دولت شیلی تا حدی از سوی دولت نیکسون در آمریکا، مورد تحریم تجاری قرار گرفته‌بود و این مسئله در وضعیت اقتصادی شیلی تاثیر می‌گذاشت، حال این‌که شدت این تحریم‌ها و میزان این تاثیر چقدر بوده‌است، مسئله‌ای است مورد مناقشه بین تحلیل‌گران مختلف.

دولت پینوشه در دو سال ابتدایی خود نوعی اقتصاد کینزی را در پیش گرفت، اما از سال 1975 به بعد به منظور مقابله با تورم، اصلاحاتی بازار آزادی را در پیش گرفت. پینوشه اعلام کرد که نمی‌خواهد شیلی «کشور پرولتاریا باشد، بلکه می‌خواهد آن را به کشور صاحبان کسب‌وکار» تبدیل کند. گرچه شیلی بین سال‌های 1976 تا 1981 با سرعت زیادی رشد کرد، حجم زیادی از بدهی هم در این کشور پدید آمد که به همین دلیل در بحران بدهی آمریکای لاتین، شیلی بیشترین آسیب را دید.

هزینه‌های رفاهی دولت طی 17 سال حکومت پینوشه به شدت کاهش پیدا کرد. دولت شیلی به شکلی ویژه به طبقه متوسط، الیگارشی، شرکت‌های خارجی و وام‌های بین‌المللی متکی بود. کسب‌وکارها وضعیت بهتری پیدا کردند، زیرا دولت پینوشه بخش زیادی از دارایی‌های مصادره شده توسط آلنده را به آن‌ها برگرداند. البته مهم‌ترین دارایی‌ها که همان معادن مس بودند بیشتر در دست دولت باقی ماندند و آن بخش‌هایی که به روی بخش خصوصی گشوده بودند هم بیشتر به دست شرکت‌های آمریکایی افتادند.

البته منتقدان فراوان دولت پینوشه ادعا می‌کنند که اصلاحات اقتصادی او باعث شدند نابرابری به شدت افزایش پیدا کند. این گروه با اشاره به سال‌های پایانی دهه 80 میلادی به این نکته اشاره می‌کردند که طی این سال‌ها گرچه اقتصاد شیلی در حال رشد بود، اما جمعیت بسیار زیادی زیر خط فقر بودند، در حالی‌که در آمد ثروتمندان رشدی عجیب کرده‌بود. موافقان اصلاحات اقتصادی به وضعیت نامطلوب اقتصادی در ابتدای حضور پینوشه اشاره می‌کنند و بازه زمانی خود را فراتر از سال‌های زمام‌داری او می‌دانند. به باور این گروه در نهایت اصلاحات اقتصادی باعث شد وضعیت اقتصادی شیلی برای مثال در سال 2015 بسیار بهتر از 1975 باشد. البته اعتراضاتی که در سال 2019 در کل شیلی پدید آمد هم برخواسته از سیاست‌هایی نئولیبرالی بود که ریشه در دیکتاتوری پینوشه داشتند.

در سال 1982 یک بحران اقتصادی کل شیلی را در بر گرفت. با این بحران تولید ناخالص داخلی شیلی افتی 14.3 درصدی و بیکاری در این کشور رشدی 23.7 درصدی را تجربه کرد. افرادی که طرفدار سیاست‌های نئولیبرال هستند، این بحران را مربوط به کل آمریکای لاتین می‌دانند که به شیلی هم رسیده‌است. افرادی چون میلتون فریدمن هم اساساً این بحران را ناشی از تخطی دولت از اصول نئولیبرال، به ویژه بر سر دخالت در ارز شیلی، پزو، می‌دانند. البته منتقدانی چون گابریل سالازار و خولیو پینتو هم چنین شکلی از بحران را یکی از نقاط ضعف ذاتی مدل نئولیبرال می‌دانند. بسیاری افراد دیگر نظیر ریکاردو فرنچ دیویس هم این بحران را ماحصل زیاده‌روی بچه‌های شیکاگو در شوک‌درمانی اقتصاد شیلی می‌دانند.

 

*رژیم پینوشه

اگر می‌خواهید با جزئیات و اطلاعات دقیق‌تری از سازوکار حکومت پینوشه مطلع شوید، قطعاً کتاب «رژیم پینوشه» نوشته کارلوس هانیوس و کارلوس ساگاریس، اهمیت و فایده فراوانی برای شما خواهد داشت. در این کتاب به خوبی متوجه می‌شویم که حکومت پینوشه چه ساختاری دارد، از چه سیاست‌های پیروی کرده‌است و اساساً چه عوامل پیچیده‌ای باعث شدند این حکومت بتواند طول عمر نسبتاً بلندی داشته باشد. با مطالعه این کتاب نه تنها به خوبی با دولت پینوشه آشنا می‌شوید، بلکه تناسب آن با دولت آلنده را هم متوجه خواهید شد و از همه مهم‌تر، به خوبی با ظرایف آن شکلی از دموکراسی آشنا می‌شوید که با پایان حکومت پینوشه در سال 1990 در شیلی مستقر شد.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?74178

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط