ساختار اقتصادی یا بی تجربگی مالکان بنگاههای خصوصی شده؛ مشکل کدام است؟
سایه روشن خصوصی سازی در ایران
1401/04/18
474
این مطلب را به اشتراک بگذارید
آمارها نشان می دهند کمتر از 30 درصد واگذاری های صورت گرفته به بخش خصوصی واقعی بوده و در واقع، تنها یک سوم از مالکیت شرکتهای دولتی به بخش خصوصی واقعی در اقتصاد ایران، منتقل شده است و باقی شرکت ها عملاً در دست خود دولت با قالبی جدید، باقی مانده است
آینده نگر
خصوصیسازیها در ایران ظرف سال های گذشته کارنامهای نهچندان درخشان را در اقتصاد ایران به جای گذاشته است؛ اقدامی شایسته که با ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی از سوی مقام معظم رهبری به صورت جدی آغاز شد و در ادامه مسیر، انحرافات برخی دستگاههای اجرایی از روند حرکت قطار خصوصیسازی، منجر به خروج این قطار از ریل گردید و اکنون، بازگرداندن آن به ریل، نه تنها انرژی و هزینه بسیاری نیاز دارد، بلکه پروژهای حساس و زمانبر بوده که نیاز به مجریانی جسور در این عرصه دارد. حالا این حرکت در دولت سیزدهم آغاز شده و آنگونه که رئیس سازمان خصوصیسازی میگوید با در نظر گرفتن همه جوانب و ظرافتهای لازم، در حال برنامهریزی است. امید گلزاری، کارشناس ارشد مسائل اقتصادی معتقد است: ساختارهای اقتصادی در ایرانبه گونهای نیستند که بخشخصوصی بتواند در صنایع سرمایهبر و مادر صنعتی، بهتنهایی به ادامه فعالیت بپردازد. البته در کنار این عوامل، ضعفهای مدیریتی و بیتجربگی مالکان جدید را نیز نمیتوان نادیده گرفت.
* خصوصی سازی در اقتصاد ایران چه تجربیاتی را به جا گذاشته و روند حرکت مجموعههای دولتی خصوصیسازیشده را به چه سمت و سویی هدایت کرده است؟
همانطورکه می دانید سیاست خصوصی سازی در جهان که بر پایه سیاستهای تعدیل اقتصادی ایجاد گردیده است،براساس دو تجربه شکست بازار در سال 1929 و شکست دولتها و شکلگیری بحران بدهی در سال 1980، بنا گذاشته شده است. بر این اساس، در ایران نیز، فرآیند خصوصیسازی از سال 1368 در قالب سیاستهای تعدیل اقتصادی و برنامه پنجساله اول آغاز گردیده ودر قالب، بنا بر این گذاشته شد که واگذاری سهام شرکتهای دولتی در یک برنامه زمانبندی آغاز شود. حالا بعد از گذشته چند دهه از آغاز این حرکت، نتایجی که از خصوصیسازی در ایران به دست آمده است، نشان میدهد از منظر بدهیهای دولت به بانکها، نتایج کاملاً عکس اهداف خصوصیسازی بوده است.همچنین از بعد دیگر که مربوط به بهبود بهرهوری و راندمان شرکتهای دولتی به واسطه تبدیل شدن به شرکتهای خصوصیاست نیز، بررسیها نشان میدهد در روند خصوصیسازی،موفقیت قابل قبولی کسب نشده و مشکلات جدی در اقتصاد ایران به جای مانده است. در واقع، دلیل اصلی این امر، عدم واگذاری شرکتهای دولتی به بخشخصوصی واقعی است؛ به طوریکه آمارها نشان میدهند کمتر از 30 درصد از واگذاریهای صورت گرفته به بخشخصوصی واقعی بوده و در واقع، تنها یکسوم از مالکیت شرکتهای دولتی به بخش خصوصی واقعی در اقتصاد ایران، منتقل شده است و باقی شرکتها عملاً در دست خود دولت با قالبی جدید، باقی مانده است. بر همین مبنا، بسیاری از شرکتهای مذکور، نگاه بازاری-دولتی را به صورت توامان تجربه میکنند که خود این امر، نمیگذارد مقاصد اقتصادی خصوصیسازی، مطابق با انتظارات تعیینشده، پیش برده شوند.
* شما به نکات بسیار دقیقی اشاره کردید، اما سوال اصلی اینجاست که آیا مشکلاتی که در پروسه خصوصیسازی برخی شرکتهای دولتی به وقوع پیوسته، ناشی از عدم توجه کافی به اصول خصوصیسازی بوده یا بیشتر نشئتگرفته از ساختار سنتی اقتصاد و حکمرانی دولتی بوده است؟
براساس مطالعات صورتگرفته در این حوزه، خصوصیسازی بدون توجه به بسترها و زیرساختهای مورد نیاز، کارکرد خود را تا حد زیادی از دست میدهد که از آن جمله میتوان به فراهم بودن محیط کسب و کار مساعد، حقوق مالکیت و بخش خصوصی کارآمد اشاره کردکه بدون توجه به آنها، به مقاصد خصوصیسازی، مطابق با انتظارات از پیش تعیینشده، دست نخواهیم یافت. برای نمونه، خصوصیسازیصورتگرفته در صنعت حمل و نقل، فقط به خصوصیشدن شرکتها خلاصه نمیشود، بلکه به مدیریت فرودگاهها، راهآهن، بزرگراهها و سایر مولفههای تاثیرگذار نیز تعمیم یافته و مرتبط میشود؛ به نحوی که در این میان میتوان به تجربه موفق کشورهای آلمان، انگلستان و فرانسه اشاره نمود. در واقع، مجموعه فرایندهایی که در این مسیر در کشورهای توسعهیافته رقم خورده و اتفاقاً تجربیات موفقی نیز به شمار میروند نشانگر آن است که باید یک نگاه همهجانبه به موضوع خصوصیسازیها در هر بخش از اقتصاد داشت تا بتوان به نتایج مطلوبی در این حوزه دست پیدا کرد.
* از دیدگاه شما کدام تجربه خصوصیسازی در ایران را میتوان با موفقیت چشمگیر همراه دانست؟
همانطور که پیشتر اشاره گردید، موفقیت در این زمینه به صورت نسبی مطرح است؛ به نحوی که این اتفاق نظر وجود دارد که تغییرات صورتپذیرفته در حوزه خصوصیسازیها در اقتصاد ایران، اگرچه فاصله زیادی با انتظارت موجود در برنامههای توسعهای و در ذهن سیاستگذاران و فعالان اقتصادی دارد، اما نتایج نسبتاًمثبتی نسبت به قبل از خصوصیسازی نیز در برخی موارد در پی داشته است. به عنوان نمونه میتوان به شرکتایران ایرتور اشاره کرد که توانست از یک شرکت زیانده با ارزش بازدهی منفی، به شرکتی رو به رشد و توسعه تبدیل گردد. شرکتهای دیگری را نیز میتوان مثال زد، از جملهشرکت پالایش نفت کرمانشاهکه از ابعاد کمی و کیفی روند رو به بهبودی را از خود نشان دادند.
* در مورد تجربههای ناموفق خصوصیسازی، کدام شرکتها را میتوان سرآمد دانست و چه نکاتی در این حوزه را میتوان به عنوان دلایل اصلی برشمرد؟
تجربههای ناموفق فراوانی در این خصوص وجود دارند. یکی از نمونههای این تجربیات، شرکت پلیاکریل اصفهان، شرکت ماشینآلات صنعتی تبریز و تعداد زیادی کارخانه در استان گیلاناست که اتفاقاًهمگی از روند خصوصیسازی آسیب دیدهاند؛ اما مهمترین آنها، شرکتهای هپکو و کشت و صنعت هفتتپه هستند که همانطور که در برخی مقاطع زمانی، موضوع آنها در صدر اخبار قرار گرفت، ابعاد اجتماعی بزرگی را به نمایش گذاشتهاند. به گونهایکه شرکت هپکو که در سال ۱۳۵۴ به عنوان بزرگترین تولیدکننده ماشینآلات صنعتی، کشاورزی و راهسازی در خاورمیانه، آغاز به کار کرد،از سال ۱۳۸۳ با انجام فرآیند خصوصیسازی مسیر رو به افولی را طی کرد. دلیل اصلی این امر آن است که ساختارهای اقتصادی در ایران به گونهای نیستند که بخشخصوصی بتواند در صنایع سرمایهبر و مادرصنعتی، به تنهایی به ادامه فعالیت بپردازد.البته در کنار این عوامل، ضعفهای مدیریتی و بیتجربگی مالکان جدید را نیز نمیتوان نادیده گرفت.
* تجربههایی همچون هفتتپه تا چه حد توانسته بر روی ابعاد خصوصیسازی در ایران اثرگذار باشد و دلیل اصلی ناموفقبودن آنها چیست؟
همانطور که اشاره شد، خصوصیسازی شرکتهای بزرگ و مادرصنعتی ایران، غالباًعلاوه بر بیتجربگی و ضعف مدیریت مالکان،به دلیلعدم توانمندسازی بنگاههای در معرض سقوط،نافرجام مانده است. این امر نشان داد، راهبرد خصوصیسازی براساس اندازه و بزرگی شرکتها میبایست متفاوت باشد.بر این اساس است که به نظر میرسد راهحل تعاونی برای چنین شرکتهای بزرگی، مناسبتر باشد، به نحویکهبتوان زمینه را به گونهای فراهم کرد که با بالا بردن توان مالی، فرصت رشد را برای آنها فراهم آورد.
نظر خود را بنویسید