در دهه گذشته، برخی از دانشمندان و گاهی هم کارهای برخی از روزنامهنگاران حوزه علم، کاملاً مستقل از نظریات دولوز، به پدیدهای پرداختهاند که اکنون همزیستی مسالمتآمیز بین قارچ و ریشه درختان شناخته میشود. این سیستمهای زیرزمینی طبیعی نیز ویژگیهایی دارند که برخی از آنها را میتوان در اینترنت هم دید.
اینترنت آنچه ما فکر میکنیم نیست. درواقع از لحاظی آن چیز نوظهوری که ما غالباً تصور میکنیم نیست. این پدیده آن گسیختگی و تحول ریشهای را در پی نداشت که نشان میداد در همهچیز به وجود میآورد؛ نه تحول در تاریخ انسانها و نه تحول در تاریخ وسیعتر طبیعت. در عوض این حرفها باید بگوییم که اینترنت فقط یک نوع تغییر و تحول در رفتار پیچیدهای است که ریشه عمیقی در انسانها دارد و نوعی دگرگونی سطحی در کارهایی که ما میکنیم: در قصهگوییمان، مدهایمان، دوستیمان. در واقع، این پدیده تکاملی است در رفتار ما بهعنوان یک گونه زنده که در جهانی سکونت دارد که نمادهای زیادی آن را احاطه کرده است.
برای اینکه از این امر مطمئن شوید، میتوانید از زاویه بالا به قضیه نگاه کنید و از دور به یک دوره زمانی بنگرید، به یک دوره طولانی از وسایل دستساخته بشر، قبلتر از دورانی که انسانها با همکاری یکدیگر برای انجام کارها تشریک مساعی میکردند. به این ترتیب میتوانید از زاویه دور نگاه کنید به دنیای طبیعیای که میزبان ماست و ما در این طبیعت است که همه کارهایمان را انجام میدهیم. این دور شدن از دورههای زمانی کوتاه و نگاهکردن از دور به زندگی بشر کمک خواهد کرد که اینترنت را با تمام پیشزمینه بومشناختی گستردهاش دربرابر سابقهاش که تاریخ طولانیای از زندگی در زمین است، درک کنید.
تاپتاپ حرکت کردن فیل را در نظر بگیرید: یک رویداد لرزهای کوچک که ارتعاش خود را تا چند کیلومتر دورتر میفرستد. یا یک نهنگ عنبر را در نظر بگیرید که اکنون معلوم شده است که گاهی میتواند صداهای آشنایی را از سوی دیگر جهان بشنود. و این فقط صدا نیست که ارتباط حیوانات با یکدیگر را امکانپذیر میسازد و تسهیل میکند. بسیاری از علامتها یا حتی بیشترین علامتهایی که اعضای یک گروه جانوری مشابه با یکدیگر رد و بدل میکنند، نه از طریق ارتعاشات صوتی بلکه از راه شیمیایی است. پروانه امپراتورِ ماده بویی از خود متصاعد میکند که میتواند توسط پروانههای امپراتور نر از فاصله ۱۵ کیلومتری شناسایی شود و با توجه به اندازه این جانور در برابر نهنگ عنبر، این فاصله را میتواند همارز دانست با فاصله شنیدهشدن کیلکهایی که از راه دور توسط نهنگها شنیده میشود. در هیچ یک از این دو اتفاق و فعالیتهای مشابه، دلیلی نیست بر اینکه دلالت کند مرزی بین حیوانات و محیط زندگی آنها وجود دارد. گونههای گیاهی متعددی از جملۀ آنها گوجه فرنگی، دانههای لوبیا، مریم گلی و توتون از ریزوباکتریهایی استفاده میکنند که در هوا متولد میشوند و اطلاعات شیمیایی را از فاصلههای دور به گونههای گیاهی مشابه میفرستند. این کار برای آنها یک نوع ابزار دفاعی برای حفاظت از ژنهای آنها و سایر تغییرات در رشد و توسعه گونههای آنها نیز هست. در این دنیایی که همه گونهها در کنار هم دارند زندگی میکنند، ارتباطات از راه دور به احتمال زیاد بیش از اینکه یک استثنا باشد یک هنجار به شمار میرود.
در این مورد، برخی شاید مخالف باشند که در اینجا ما از اصطلاح «ارتباطات دور» استفاده کنیم و بگویند که این عبارت در این حوزه بهشکلی گمراهکننده به کار رفته است. اما باید این استدلال را آورد که نهنگهای عنبر یا فیلها نشانههایی را برای یکدیگر میفرستند که ممکن است بهعنوان «اطلاعات» پردازش شوند، یعنی نمادهایی که یک محتوای فرضی را در بر دارند و رمزگذاری میشوند و سپس توسط گونه مشابهی که گیرنده آن پیام است رمزگشایی میشوند. البته بهطور قطع پیامی که فیلهای و نهنگها برای یکدیگر میفرستند با آنچه دانههای لوبیا برای هم ارسال میکنند متفاوت است.
بگذارید این فرض را در نظر بگیریم ــاگر پیچیدگیهای غیرلازم را کنار بگذاریمــ که دانههای لوبیا ذیشعور نیستند. ما هنوز شاید از خودمان بپرسیم که چرا و چه موقعی ارتباطات دور در هر دو نوع حیات موجودات دارای خودآگاه (ذیشعور) و بدون خودآگاه (غیر ذیشعور) اصول و سازوکارهای یکسانی دارد. وقتی که این سؤال را میکنیم این فرضیه را در ذهن داریم که ارتباطات دور حاصل خودآگاهی است اما باید گفت که ارتباطاتِ دور یک سامانه باستانی و بسیار قدیمی است که همانطور که به دانههای لوبیا اجازه میدهد با یکدیگر پیام رد و بدل کنند، بهطرزی پیچیدهتر به خودآگاهی و شعور انسانها نیز اجازه میدهد افراد با هم ارتباط برقرار کنند. فرضیات قبلی ظاهراً مسایل را بهشیوه نادرستی در نظر میگرفته است و این نکته را نادیده میگرفتند که شبکههای ارتباطاتِ دور صدها میلیون سال در اطراف ما حضور داشتهاند.
آیا امکان ندارد که پیشرفتهای اخیر ما در آن قسم فعالیتهای ارتباطاتِ دور که خاص گونه انسان استــ مخصوصاً مهمترین این ارتباطات که اینترنت استــ در واقع پیشرفتی بالقوه باشد که از خیلی وقت قبلتر و از زمانی که انسانها زندگی خود را شروع کردند آغاز شده است و از نظر زیستشناختی هم قابل پیشبینی بوده باشد و اینکه همان ارتباطات راه دور حالا به ارتباطات امروزی منجر شده جای تعجب نداشته باشد؟
و اگر این طور باشد، که از قرائن و شواهد هم پیداست چنین است، اینترنت یک ابداع یا وسیله یا ابزار خشک و بیروح و بدون گذشته نیست که از هیچ ساخته شده باشد و ناگهان به وجود آمده باشد، بلکه یک سیستم زنده یا حاصل طبیعی فعالیتهای یک سیستم زنده است که تاریخچهای بس قدیمیتر از آنچه تصور میکنیم دارد. اگر ما بخواهیم خودمان را متقاعد کنیم که این ایده که اینترنت خیلی قدیمیتر از اینهاست نه یک قطعه ادبی شاعرانه پر سوز و گداز بلکه چیزی است که ریشه در نوعی واقعیت فناوری و سیستمهای حیاتی دارد، شاید بتوانیم کمک کنیم که تاریخ بلند تلاش برای فکر کردن به فناوریهای ارتباطات دور در نظر آورده شود.
ایدههایی از طبیعت
ارزیابی ارتباطات راه دور حیوانات نهتنها نیاز به دانستن چگونگی ساخت وسایلی دارد که پیامهای ارتباطی را ارسال و دریافت میکنند بلکه تا حدودی لازم است که طبیعتی رسانهای که از آن طریق پیامهای منتقل میشوند نیز درک شود. یک نظریه کیهانشناختی رایج در دوران باستان خودِ جهان را یک موجود زنده در نظر میگرفت و بنابراین تصور میکرد که اتفاقاتی فیزیکی در بخشهایی از جهان حاصل عمل واکنشی به اتفاقی در طرف دیگر جهان است و به این ترتیب، هر تغییری در یک حوزه انعکاس یا طنین حوزه دیگری است، درست مثل وقتی که یک سنگ به پای شما برخورد میکند و نه فقط درد را در پایتان حس میکنید که درد را در جایی دورتر در سرتان نیز احساس خواهید کرد. با این حساب، فیلسوفان باستان نیز فکر میکردند جهان یک سیستم «سایبرنتیک» است یعنی همان سیستمی که نوربرت وینر در اواسط قرن بیستم توصیف کرد. از نظر وینر، جهان مثل حیوانات و ماشینها، یک سیستم کامل در نظر گرفته میشود، شبیه به آنچه نظریهپردازان جهان باستان تصور میکردند. این جهان یک ویژگی دارد: اتفاقاتی که در آن رخ میدهند دایرهایشکل است و رویدادها با چرخههای پیام پیش میروند.
ارتباط متقابل اجزای مختلف بدن یک حیوان بهخوبی در شعار بقراط مورد توجه واقع شده است که آن را بهنوعی میتوان چنین ترجمه کرد: «همدستی همهچیز» یا اگر بخواهیم ترجمه ادبیتری به خرج بدهیم دقیقاً معادل همان چیزی میشود که فعل همدستی کردن معنی میدهد: همدمی یا همنفسی همهچیز با هم. بقراط یک پزشک بود و میدانست که این شعار مشمول ارتباط متقابل اندامهای بدن با یکدیگر میشود؛ به این صورت که ریههای من از هوا پر میشود و حیات دوبارهای به انگشتان پا و دست و سر من میبخشد. به این معنی که دردی که در پایم هست در سرم هم هست. یا به این صورت که یک بیماری در کلیه شخص نشانههایی را در بخشهای دیگر بدن ظاهر میسازد و حالتهای بیمارگونی را در اندامهای دیگر پیش میآورد. فلاسفه بعدی، خاصه در سنت رواقی، این امر در زیستشناسی را به جهان بهمثابه یک کل تسری دادند. بنابراین مارکوس آئورلیوس، فیلسوف رواقی، به استعارۀ «بافتن» متوسل شد و ما را واداشت به جهان در هیئت یک موجود زنده واحد نگاه کنیم که امعاء و احشایش در هم ممزوج و به هم آمیختهاند و ببینیم که چطور اجزای مختلف جهان مثل تار و پود پارچه در یکدیگر تنیده شدهاند و یک «شبکه» را تشکیل دادهاند.
اگر در این شبکه، تمام چیزها خیلی سفت بههم بافته شده باشد، خود طبیعت، مستقل از ابزاری که ما برای راه یافتن به آن میسازیم یا در آن مداخله میکنیم، ظرفیت انتقال همزمان پیام از یک نقطه به نقطه دیگر را دارد. این حرفی که فیلسوف جهان باستان میزد، خیلی شبیه آن نوع انتقال پیام است که ما اکنون در ارتباطات بیسیم داریم. پس نباید لزوم ببینیم تا ثابت کنیم این مفهوم در نهایت در چند دهه اخیر وارد زندگی ما شده است به این خاطر که اصلاً احساس نمیکنیم باید متقاعد شویم این مفهوم از گذشته بهشکلی وجود داشته است. در دنیای باستان هم لزومی دیده نمیشد که نویسندگان فکر کنند باید نشان بدهند که ایده ارتباطات دوری را که مطرح میکنند، در گذشتههای قبلتر از آنها سابقه داشته است.
آن نویسندگان دوران باستان که بهطور کلی احتمال ارتباطات از راه دور را دریافته بودند، فهمیدند وقتی یک رسانه در طبیعت از طریق نشانهها پیامی را در دوران قبل از حیات انسان منتقل میکرده است، بیمعنی است که ما اصرار کنیم که به مهارتهای فناورانه خودمان متکی هستیم و از رسانه خودمان بهره میگیریم. ابزاری که این نویسندگان برای ارتباطات دور مجسم میکردند اغلب خیلی ساده بودند و حتی در زمانه خودشان هم خیلی آشنا و پیشپاافتاده به نظر میرسیدند.
داستان فانتزیگونۀ «یک تاریخ واقعی» در قرن اول میلادی که توسط لوسین ساموساتا نویسنده یونانیزبان نوشته شده است، سفر به ماه را تخیل میکند. او در این سفر جایی از ماه را کشف میکند که یک جام شیشهای عظیم است و بالای یک حفره خیلی بزرگ نه چندان عمیق در سطح ماه قرار گرفته است. اگر کسی وارد این حفره شود، میتواند هر چیزی را که در کره زمین گفته میشود از آنجا بشنود. این یک اصل ساده بزرگنمایی صدا است ثابت میکند این مفهوم از قبل وجود داشته است؛ مفهومی که میگوید وقتی کسی وارد یک غار کنار دریا شود یا وارد یک حفره مقعر شود، صدایش انعکاس پیدا میکند.
ارتباطات از راه دور از برخی لحاظها همین بزرگنمایی و تقویت است: با صدای معمولی با کسی صحبت میکنیم که میخواهیم با او ارتباط برقرار کنیم و صدایمان تقویت میشود تا جایی که او حرفهایمان را میشنود، درصورتیکه آن صدا بهطور طبیعی از آن فاصله دور توسط فرد قابل شنیدن نیست. فرضاً صدایمان از یک فاصله قابل شنیدن نیست اما با یک لیوان یا نعلبکی یا ترومپت، کیفیت معمولی امواج صوتی تقویت میشود و احتمال شنود جهانی تمام مکالمات از یک ماهواره در اطراف کره زمین امکان معقولی به نظر میرسد.
در اولین تلاشها برای بهرهگیری از عوامل موجود در طبیعت برای اهداف ارتباطاتی، معمولاً اهمیتی نداشت که نیروهای طبیعی تقویت شوند بلکه مهم این بود که طبیعت بهروشهای تازهای دستکاری شود تا بتواند نیروهای پنهان یا گاهی هم نیروهای اسرارآمیز آن را برای ارتباطات به کار گرفت. در اواسط قرن نوزدهم میلادی، یک زندانی آنارشیست فرانسوی به نام ژول آلیکس سعی کرد دستکم چند نفر از اهالی پاریس را متقاعد کند که توانسته است «تلگراف حلزونی» را ابداع کند. این تلگراف ابزاری بود که میتوانست با وسیله مشابه دیگری در فاصله دور ارتباط برقرار کند و این را بهلطف نیرویی انجام میداد که آلیکس اسمش را گذاشته بود «غوغای حلزونی». ایدهاش ساده بود هرچند که بهطول کلی ساختگی بود. بر اساس نظریه پرطرفدار مغناطیس حیوانات که در اواخر قرن هجدهم میلادی از سوی فرانتس مسمر ارائه شد، آلیکس ادعا میکرد که حلزونها برای برقرار کردن ارتباط خیلی مناسب هستند به علت اینکه ویژگی خاصی دارند که یک نیروی مغناطیسمانند است. وقتی دو حلزون با هم جفتگیری میکنند، هر یک از آنها تا همیشه با آن دیگری براثر همین نیروی خاص وابسته و مربوط خواهد بود و هر تغییری که در هر یک از آنها به وجود بیاید، بلافاصله تغییر قرینهای نیز در حلزون دیگر به وجود میآید: یعنی یک عمل از فاصله دور.
آلیکس در تظاهراتی که در سال ۱۸۵۰ در پاریس برگزار شد، دو حلزون را به کار گرفت یا وانمود کرد که به کار میگیرد که قبلاً با هم جفتگیری کرده بودند و هر یک از آنها را در جایگاه خود در وسیله خود گذاشته بود. در این وسیله جایگاههایی بود که هر یک از آنها قرینهای از یکی از حروف الفبای فرانسه بود. سپس پیامهایی را که از این وسیلهها با استفاده از حرکت حلزونها از جایگاههای الفبا ارسال میکرد تا حلزون دیگر بتواند در همان جایگاه برود و پیام منتقل شود. او مدعی شد که به این ترتیب توانسته است چند کلمه را از آمریکا دریافت کند. این کار استفاده از ظرفیتهای طبیعت برای ارتباطات دور بود.
آلیکس پیشبینی میکرد که تا جایی پیش خواهد رفت که امکان ساخت این وسایل ارتباطی بهاندازهای که در جیب جا شود، مخصوصاً با استفاده از حلزونهای کوچکتر، به وجود بیاید و بنابراین بتوان در روزهایی که با خانواده و دوستان به خارج از شهر میرود، پیامهایی را دریافت و ارسال کند. او پیش خود مجسم میکرد که بتواند متن کل یک روزنامه را با همین وسیله دریافت کند و بتواند نطقهای پارلمانی را به این ترتیب دنبال کند. وقتی که روشن شد آلیکس یک کلاهبردار است و اختراعش صحت نداشته است، از پاریس فرار کرد و پولهای سرمایهگذاران سادهلوحش را هم با خودش برد.
داستان ژول آلیکس به ما یادآوری میکند که یک مورخ علم با جدیت و موشکافی میتواند از تقلبها و کلاهبرداریها هم ایده بگیرد، همانقدر که میتواند از اتفاقات واقعی و افکار درست بهرهبرداری کند: حتی اگر کسی دارد دروغ میگوید، آنها از کار با اهمیت تصور کردنِ فرصتها و امکانهای آینده دست نمیکشند.
تکنیکهای طبیعی
دستگاه ابداعی آلیکس، بهشکلی که او پیش خود مجسم میکرد، طوری بود که شبیه به گونههایی از وایفای یا ارتباطات بیسیم بود. یک مخترع فرضی میدانست که تلگرافهای اولیه نیاز به دو سیم سازنده داشتند، یکی برای اینکه سیگنال را بفرستد و دیگری برای اینکه سیگنال را بگیرد. اما همانطور که آلیکس شرح میداد، بعد از اینکه آزمایشهایی در سال ۱۸۴۵ در پاریس شروع شد، ثابت شد که کره زمین خودش میتواند یک رسانه برای برقراری ارتباط باشد و بنابراین میتواند نقش یکی از این دو سیم تلگراف را بازی کند. پروژه آلیکس اجازه میداد که طبیعت جایگزین هر دو سیم تلگراف شود و این امکان را مهیا سازد که سیگنالهای ورودی و خروجی بین دو وسیله رد و بدل شود، در شرایطی که این وسیلهها و واسطها از قبل در طبیعت وجود داشته است و میتواند مورد بهرهبرداری انسان که دنبال برقراری ارتباط است قرار گیرد. در این صحنه که حشو و زوایدش حذف شده، کلیکهای نهنگهای عنبر، لرزه پای فیلها، انتشار ریزوباکتریهای دانههای لوبیا، همهشان، در نقش انواعی از سامانه وایفای به کار میروند و سیگنالهایی را از طریق محیطهایی که قبلاً وجود داشتهاند به فواصل دور به گونههای جانوری و گیاهی مشابه گونه خود ارسال میکنند. و البته گاهی هم به همین ترتیب پیامهایی را به رقبای خود را به گونههای متفاوت میفرستند.
فکر متداولی از زمان باستان تا دوران مدرن وجود داشته است که طبیعت را نهفقط پخششده در فضا مجسم میکرده است بلکه آن را یک تور یا شبکه از اجزای به هم متصل در نظر میگرفته است؛ یک تور واقعی و دست و حسابی بهمعنای دقیق کلمه: نظامی از رشتهها یا تارهای پنهان که همهچیز را به هم وصل کردهاند. چنین نظامی جانشین همان لغتی است که ما برای همان شبکه اصلی به کار میبریم، یعنی شبکهای از تارها که توسط عنکبوت بافته میشود و در بسیاری از فرهنگها این طور فرض میشود که ریشه اصلی فکری که باعث شد انسان به بافتن منسوجات برسد، از آن نشئت گرفته است.
تار عنکبوت شاید بهدرستی ــ نهفقط به معنای استعاری آن ــ مرکز شناخت هم هست. یک عصب حشرهای از دسته عنکبوتیان رشته تارهای خود را از بدنش بیرون میآورد اما این جانور از روی لرزههای تارها مسیر اصلی خود و جهتی را که تجربه حسی برایش اتفاق میافتد درک میکند. احساس عنکبوت از طریق لرزشهای تارهای این جانور مثل شنیدن صدا از طریق حلزون گوش در انسانها نیست. اما آنچه که عنکبوت از طریق تارهای خود احساس میکند را میتوان احساس جهان نزد این جانور دانست.
ما معمولاً تصور میکنیم که شبکههای سیمی خودمان خیلی پیشرفت بزرگی است و یک مسئلهای نیست که درون و فطری طبیعت باشد. آن را پدیدهای در نظر میگیریم که خاص انسان است و از آن سو، وقتی که به تار عنکبوت نگاه میکنیم آن را چیزی در نظر میگیریم که خیلی پیشرفته نیست. وقتی که حرف از اینترنت به میان میآید، آن را طوری نگاه میکنیم انگار انسان یک پدیده خیلی فوقالعاده را به جهان اضافه کرده است. اما دستکم تار عنکبوت از لحاظهایی همانقدر میتواند اهمیت داشته باشد که وب جهانگستر اینترنتی میتواند داشته باشد: هر دوی اینها زیرساختی است برای انتقال گزارش، میتواند تشخیص بدهد که آیا محل اتصال شبکه پر است یا نه و برای سایر نقاط اتصال شبکه چه اتفاقی دارد رخ میدهد. هم اینترنت چنین قابلیتی دارد و هم تار عنکبوت، منتها هریک بهشیوههای متفاوتی این کار را میکنند.
علاوه بر تار عنکبوت، چنین شبکههایی میتواند در سراسر طبیعت پیدا شود. شبکههای طبیعی که اخیراً بهطور مرتب با اینترنت مقایسه میشوند، شبکههایی هستند که ما از دنیای گیاهان میشناسیم، چه یک زمینه پوشیده از چمن با ریشههای خزنده زیرزمینیاش، چه باغی از درختان با تارهایی که شرکه زیرزمینی ریشهها را به یکدیگر متصل میکند و تبادلاتش میتواند اکنون با فناوریهای کوانتمی ردیابی شود. در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، مشاهدات برخی از ویژگیهای مشخص جامعه انسانی شامل شبکههای ارتباطی انسانی، با خصلت «ریزومی» توصیف شد. ساختار ریزومها شبیه به شبکه زیرزمینی ریشههایی هستند که در لبه زمینهای چمن دیده میشوند. ویژگی ریزومی عمدتاً در قرن بیستم از جانب ژیل دولوز، فیلسوف فرانسوی، ارائه شد. دولوز در کار اثرگذاری خود در سال ۱۹۸۰ تحت عنوان «هزار فلات» که همراه با فلیکس گتاری نوشت، برخی از ویژگیهای ریزومهای را شناسایی کرد که ظاهراً مشابه ویژگیهای اینترنت بود: یک ریزوم هر نقطهای را به هر نقطه دیگری متصل میکند، یک ریزوم با گسترشیافتن و ایجاد شاخههای فرعی بیشتر کار میکند تا با بازتولید خود، یک ریزوم مرکز و سر ندارد و لابهلای دیگر ریزومها قرار دارد.
دولوز که در سال ۱۹۹۵ درگذشت، بهعلت انعکاسی که ریزومها در کارش داشتند اغلب در مقام اولین کسانی که بینشی به اینترنت داشتند در نظر گرفته میشود. بینش او با اینترنت تأیید شد و انسانهای بیشتر متکی شدند به سیستمهای غیرمترکز عظیمی که ارتباطات روزمره خود را با آن انجام میدهند.
در دهه گذشته، برخی از دانشمندان و گاهی هم کارهای برخی از روزنامهنگاران حوزه علم، کاملاً مستقل از نظریات دولوز، به پدیدهای پرداختهاند که اکنون همزیستی مسالمتآمیز بین قارچ و ریشه درختان شناخته میشود. این سیستمهای زیرزمینی طبیعی نیز ویژگیهایی دارند که برخی از آنها را میتوان در اینترنت هم دید. روزنامهنگاران علم اصطلاحی ساختهاند با عنوان «شبکهای بهگستردگی چوب» (wood wide web) که در زبان انگلیسی جناس دارد با اصطلاح «شبکهای بهگستردگی جهان» (world wide web) که برای اینترنت به کار میرود. این شبکه در همزیستی بین قارچ و ریشه گیاهان یک ساختار پیچیدۀ همراه با همکاری متقابل دارد که در آن، درختان از یاری تعداد زیادی شکلهای دیگر زندگی بهره میگیرند تا خودشان باقی بمانند و به سلامت دیگران نیز کمک کنند. همچنین آنچه تاکنون روشن شده این است که اطلاعات حیاتی را نیز از فاصله دور با یکدیگر رد و بدل میکنند.
ما تمایل داریم اینطور در نظر بگیریم که هر گونه خاصی یا هر گونه ضروریای برای طبیعت از نظر زیستشناسی نمیتواند حتماً با گونه دیگری درگیر و مرتبط باشد، چه این گونه پلنگ باشد یا یک درخت بلوط باشد و معمولاً ما آنها را گونههایی در نظر میگیریم که الزامی به وابسته بودن به کک یا خزه ندارند. اما تمایل به فکر کردن به این طریق عمدتاً به این علت است که ما ذهنیتی را در افکار عامه به ارث بردهایم که ناکافی و غیرزیستشناسانه است. برای نمونه، دانشمندان نمیخواهند به قارچهایی که ریشه درختان را احاطه کردهاند بهچشم آن چیزی که هستند ــ یعنی یک همزیست محافظ حیات آنها ــ نگاه کنند و در بلند مدت قارچها را یک انگل مضر در نظر میگیرند. در واقع، همزیستی بهاندازه کافی متداول و بهقدر کفایت در کانون زندگی گونههای مختلفی هست تا جایی که باعث میشود ممکن نباید بفهمیم چه گونهای را باید وابسته به وجود گونه دیگری در نظر گرفت. مطمئناً این حرف درستی درباره همزیستها است که شبکه بهگستردگی چوب را تشکیل میدهد.
این روابط همزیستانه بین قارچ و ریشه گیاه سبب تکامل هر دو طرف از لحاظ درگیر شدن یک گونه در ایجاد ارتباط با گونه دیگر میشود. اگر این ارتباطات در فهم معمولی ما به فناوری ربطی نداشته باشد، مطمئناً ربط پیدا میکند به آنچه ایمانوئل کانت از لغت «تکنیک» فهمیده است: موجودات در طبیعت، از طریق تواناییهای درونیشان، از آنچه در دست یا ریشهشان هست استفاده میکنند تا به اهداف شایسته خود برسند. تکنیکی که به همزیستی ربط پیدا میکند نیز قابلمقایسه است با فرایند اهلیکردن حیوانات توسط انسان. برای مثال، در جفتشدن قارچ و جلبک، زندگی دو گونه یک موجود جدیدی را شکل میدهد که آن را به گلسنگ میشناسیم، تا جایی که قارچ را گاهی موجودی توصیف میکنند که یک نوع «کشتدهنده جلبک» است. اگر ما موافق این حرف پیشپاافتاده باشیم که حیوانات اهلی خانگی مثل خوک یا بز موجوداتی «مصنوعی» هستند، حرفی که میگوید طبیعت تغییر کرده است تا اهداف انسان را دنبال کند، چرا نباید موافق این باشیم که جلبکها توسط قارچها پرورش داده میشوند یا قارچها توسط درختان به کار گرفته میشوند تا پیامهای شیمیایی و بستههای مواد غذایی را از طریق ریشههای آنها منتقل کنند (مخصوصاً در صورتی که درباره اینترنت گفته میشود باعث جابهجایی پاکتهای اطلاعات بین وسایل مختلف است)؟ چرا ما نباید موافق این باشیم که این تکنیک هم یک فناوری است؟ یا برعکس، شاید برای کسانی که آرزو میکنند مرز بین امور طبیعی و مصنوعی از بین برود، خوشایندتر باشد که بپرسیم: چرا ما نباید به فناوریهای خودمان بهچشم تکنیکهایی طبیعی نگاه کنیم؟
شناخت از زاویه نگاه انسان
وقتی کانت در کتاب «نقد قدرت قضاوت» ادعا میکند که هرگز یک دانشمند مثل نیوتن نیست، منظورش این است که قوانین مکانیکی طبیعی و حرکت سیارات و امواج و سایر اشیایی را که فیزیک مکانیکی به آن علاقه دارد، را بهشکلی که نیوتن در نظر آورده بررسی نمیکند. در عوض، کانت به روشی که فکر ما کار میکند میپردازد و میگوید که ما همیشه از نظر شناختی محدود هستیم. کانت سیستمهای زیستشناختی را بهشکلی درک میکند که درست یا غلط، ایدهها را هدفگرا طراحی میکنند و حتی اگر ما هرگز نگاه مثبت به اهدافمان نداشته باشیم. به عبارت دیگر، شناخت ما محدود است به اینکه موجودات زنده و سیستمهای حیاتی بهشکلی به یکدیگر و به محیط ارتباط پیدا میکنند که در مسیر اهداف انسانی ما طراحی شده باشد، حتی اگر در حوزهای مشخص شود که انسانها کارهای نیستند و روال رویدادها ربطی به مقاصد انسانی و جامعه انسانی ندارد.
کانت دریافته بود که مسئله خیلی ساده از ساختار شناخت انسان نشئت میگیرد. اما خیلی از رویدادها را نباید از زاویه نگاه انسان دید و طوری با رویدادها مواجه شد گویی که آنها حتماً باید به انسانها ربطی داشته باشند. برای مثال، در اواخر قرن بیستم یکی از سؤالاتی که در زمینه زندگی جانوران مطرح شد این بود که آیا مرغابیهای نر به مرغابیهای ماده تجاوز میکنند یا نه. اما استفان جی گولد که مخالف این بحث بود، اصرار داشت که اساساً پدیده تجاوز و تعریف آن از نظر اخلاقی چیزی است که فقط در جامعه انسانی مطرح است. حتی مسئلهای خطرناکتر هم میتواند مطرح شود به این ترتیب که شاید برخی بگویند حالا که تجاوز در زندگی مرغابیها اتفاق میافتد، بنابراین چنین اتفاقاتی در جامعه انسانی هم از نظر طبیعت اتفاقی نیست که منفی باشد. خلاصه کلام در اینجا این است که خیلی از رویدادها را نمیتواند فقط با روشهای تجربی و بهشکلی علمی شناخت و پیش برد چرا که اساساً شناخت انسان طوری است که خودش را مرکز میگیرد و تصور میکند که همه اتفاقات باید به او ربط داشته باشد و بنابراین شناختش ناقص خواهد بود. در زمینه اینترنت هم باید همین حرف را زد: ساختار اینترنت و آن شکل شبکهای و ارتباطات از راه دوری که تسهیل میکند، نظایری در طبیعت دارد که خیلی خوب میتوان آنها را دید. ما همواره تصور میکردهایم که اینترنت یک ابداع بشر امروز است و چیزی است که از اول تا آخرش را هوش جامعه انسانی درست کرده است اما بعدتر که در طبیعت بیشتر تدقیق میکنیم، میتوانیم ببنیم که این ساختار شبکهای و همچنین ارتباطگرفتن گونههای جانوری و گیاهی با یکدیگر از راه دور سابقه خیلی زیادی در طبیعت دارد و تعدادی از جانوران و گیاهان هستند که از این طریق اطلاعات را با هم مبادله میکنند.

نظر خود را بنویسید