انسان باید آن استفادهای را از سرزمین به عمل آورد که ویژگیهای طبیعی (اکولوژیکی) سرزمین دیکته میکند و سپس این ویژگیها را با نیازهای اقتصادی، اجتماعی خود وفق دهد.
مجید مخدوم/پدر علم آمایش سرزمین در ایران
1-اگر خواهان توسعه پایدار هستیم، باید به ارکان توسعه پایدار یعنی محیطزیست سالم، عدالت اجتماعی و بازده اقتصادی، در کنار یکدیگر و به یک اندازه عمل کنیم.محیطزیست با صنعت، فرهنگ، طبیعت، سیاست و اقتصاد ارتباط تنگاتنگ دارد و هر تغییری در رفتار و آموزش بر محیطزیست تأثیر خواهد داشت. توجه صرف تنها به یکی از ارکان توسعه پایدار موجب ضعف و خرابی در دیگر ارکان میشود. رسیدن به یک محیطزیست سالم، بازده اقتصادی و رفاه اجتماعی نیازمند احساس، تشخیص، تفسیر و پذیرش است. هر فرد برای شناخت پدیدههای طبیعی نیازمند احساسی است که از طریق حواس پنجگانه به دست میآورد و برای رسیدن به تشخیص نیازمند کسب اطلاعات است و پسازآن باید به تفسیر دانستهها و اطلاعات بپردازد. با توجه به اینکه هر اکوسیستم ترکیب و ساختار و عملکرد متفاوتی دارد، بنابراین برای رسیدن به توسعه باید به فرآیند تبدیل ساختار به عملکرد توجه لازم را داشت. توسعه پایدار دارای چهار مؤلفه توان طبیعی (اکولوژیکی)، نیروی انسان ماهر و غیرماهر، فناوری، ساختارهای زیربنایی و منابع مالی است که بدون هریک از این مؤلفهها توسعه انجام نخواهد گرفت.اگر منطقهای برای گردشگری مکان مناسبی باشد برای استفاده از آن منطقه باید ساختار زیربنایی مناسبی طراحی شود زیرا بدون ساختار زیربنایی امکان انجام کاری وجود نخواهد داشت.
2-توسعه پایدار نیازمند هماهنگی هریک از چهار مؤلفه توسعه پایدار است و میزان توسعه، شتاب و شدت عملی شدن هر طرح بستگی به میزان این چهار مورد در کنار یکدیگر دارد.آمایش سرزمین دربرگیرنده توان اکولوژیکی (آبوخاک)، جانداران، هوا و فضای روی سرزمین و صفات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی انسان زیستمند به کره زمین است که بابرنامهریزی بر اساس توان آن به توسعه پایدار و درخور میانجامد. نادرستی نوع استفاده از سرزمین بدین معنی است که از زمین و آب بهاندازه توان یا پتانسیل آن استفاده نمیشود. بهطور خیلی ساده آنکه در اینگونه موارد در سرزمینی کشاورزی صورت میگیرد که توانی برای تولید فرآوردههای کشاورزی ندارد. در زمینی خانهسازی میشود که برای خانهسازی مناسب نیست. در دامنه کوهی مرتعداری یعنی چرای دام انجام میپذیرد که توان تولیدی برای این کار ندارد. در سرزمینی تفرجگاه دایر میشود که برای این کار مناسبتی ندارد. ندانمکاری در رابطه با نوع استفاده از سرزمین دستبهدست مدیریت غلط یا روش بهرهبرداری نادرست داده و استفاده غیرمنطقی انسان از سرزمین را باعث شده است.
3- اگر در هر محیطی بهاندازه توان طبیعی فرآوری محیطزیست، بهرهبرداری و یا بهرهوری شود، اصل سرمایه (منابع اکولوژیکی) بهطور پایدار باقی میماند، استفاده ما از محیط بهاندازه آن توان تولیدی همیشه پایدار است و میزان استفاده انسان در آن محیطزیست معین، که درخور توانها و ظرفیتهای محیط است، به این خاطر که بهاندازه تمام تولید است، بازده حداکثر و یا بیشینه را نیز دارد.توسعه پایدار کافی نیست، توسعه باید پایدار و درخور باشد. توان طبیعی (اکولوژیکی)، نیروی انسانی ماهر و غیر ماهر، فناوری و ساختارهای زیربنایی و منابع مالی عناصر تشکیلدهنده توسعه پایدار و درخور هستند.
آمایش سرزمین یا برنامهریزیمحیطزیست، میتواند منجر به توسعه پایدار و درخور شود و شالوده آمایش سرزمین در حقیقت ارزیابی توان اکولوژیکی پهنهای از سرزمین است.تنظیم کنش متقابل بین عوامل انسانی و عوامل محیطی بهمنظور ایجاد سازمان سرزمینی، مبتنی بر بهرهگیری بهینه از استعدادهای انسانی و محیطی است. درواقعبرنامه فضایی یا آمایش سرزمین برنامهای است که به نحوی ناظر بر عمران و یا حفاظت فضا یا سرزمین (یک کشور، یک منطقه و یا اخیراً یک قاره) است.سرزمین یک منبع محدود و آسیبپذیر است، اما بسیاری از سودمندیهای آن اگر بیجا از آن استفاده نشود، ابدی و قابلتجدیدند.
4-برای حفظ محیطزیستخوشبختانه انسان متمدن به فکر چارهجویی افتاده است. از اواخر قرن میلادی گذشته انسان به این نکته پی برد که برای آنکه بخواهد بهرهبرداریباصرفه اقتصادی و مستمر از سرزمین داشته باشد، بهتر است که روند بهرهبرداری را در یک چارچوب برنامهریزیشده به نام طرح مدیریت به اجرا گذارد. از آن زمان بهتدریج طرحهای جنگلداری، مرتعداری، شهرسازی و مدیریت شهر و شهرک، مدیریت کشاورزی، دامداری، دامپروری، مدیریت شیلات و آبزیپروری، پارکداری و مدیریت توسعه در جهان پا گرفت.در کشور ما نیز تهیه و تدوین طرحهای مدیریت از سال 1335 در سازمان جنگلها و مراتع کشور و اجرای طرحها از سال 1339 با اجرای طرح جنگلداری سری گلبند از جنگل ویسر (جنوب نوشهر) به منصه ظهور رسید. این امر بهتدریج در مورد مرتعداری، مدیریت شهرسازی، پارکداری، دامداری، دامپروری، مدیریت کشاورزی (طرحهای کشت و صنعت) و مدیریت شیلات و آبزیپروری توسط سازمانهایذیربط پیگیری شده و میشود.تا جنگ دوم جهانی، باوجود گذشت شصت سال از تهیه، تدوین و اجرای طرحهای مدیریت سرزمین، بازهم دیده شد که آنطور که شاید و باید مشکل برطرف نشد.
5-از جنگ دوم جهانی، ادامه داشتن فقر کشاورزان، هدررفتگی منابع طبیعی و ضایع شدن محیطزیست دلیلی برای چارهجویی شد. انسان پی برد برای آنکه بتواند جلوی فقر و ضایع شدن سرزمین را بگیرد باید به همراه طبیعت حرکت و از سرزمین بهاندازه توان یا پتانسیل تولیدی آن بهرهوریکند. مضافاً اینکه نوع استفاده از سرزمین را بر اساس توان کاربری سرزمین بنا نهد و نیازهای اقتصادی و اجتماعی بشر را با توجه به توان سرزمین برآورده سازد. چنین فکری مقدمهای شد برای آمایش سرزمین یا برنامهریزی منطقهای استفاده از اراضی. آمایش که اسم مصدر آمودن یا آماییدن است، بنا بر فرهنگهای مختلف لغات، معانی گوناگونی دارد که آراسته کردن در این رابطه مصداق پیدا میکند. بهطورکلی آمایش سرزمین عبارت از «تنظیم رابطه بین انسان، سرزمین و فعالیتهای انسان در سرزمین بهمنظوربهرهبرداری درخور و پایدار از جمیع امکانات انسانی و فضایی سرزمین در جهت بهبود وضعیت مادی و معنوی اجتماع در طول زمان» است. انسان باید آن استفادهای را از سرزمین به عمل آورد که ویژگیهای طبیعی (اکولوژیکی) سرزمین دیکته میکند و سپس این ویژگیها را با نیازهای اقتصادی، اجتماعی خود وفق دهد. بهطور مثال: در سرزمینی که شیب زمین از 12 درصد بیشتر است، امکان کشاورزی فشرده و پُرتولید وجود ندارد. یا درجایی که سنگ مادر شیست است نمیتوان شهرسازی کرد و تازه توقع ریزش خانهها را نداشت. ازاینقرار، آمایش سرزمین اول به یافتن مناسبترین مکان برای برپایی انواع توسعه انسان میپردازد و هنگامیکه مکان تمام انواع توسعه و یا استفاده ممکنه مشخص شد، به آراسته کردن آنان در رابطه با یکدیگر اقدام میکند.
6- واحد کار آمایش سرزمین یک آبخیز بزرگ و یا مجموعهای از آبخیزهای کوچک است. این مجموعه آبخیز، ممکن است یک یا چند استان کشور را در بر گیرد. آمایش سرزمین را نمیتوان در یک آبخیز ملحوظ داشت و آبخیز همسایه را به حال خود رها نمود، بلکه باید در سطح یک منطقه و یا کشور عمل شود. مثال زیر شاید بتواند در روشن شدن مطلب مؤثر افتد.هنگامیکه یک منطقه برای کار آمایش در نظر گرفته میشود، اول مشخص میشود که طبق ویژگیهای اکولوژیکی سرزمین کجا به کار کشاورزی میآید، کجا میتوان مرتعداریکرد، کجا میتوان جنگلداری انجام داد، کجا میتوان فرودگاه بنا نهاد، کجا میشود شهر و شهرک جدید ساخت، کجا به کار پارکداری میآید، کجا به درد آبزیپروری، دامداری یا مرغداری میخورد، جادهها را کجا باید ساخت، بندرها کجا ساخته شوند و کارخانهها در کجا بهتر جا میافتند. سپس برای هریک از انواع توسعه یادشده و یا استفادهها (کاربریها) بسته به نوع استفاده فعلی سرزمین و نیازهای اقتصادی، اجتماعی مردم آن منطقه و کشور برنامهریزی در سطح طرح مدیریت (پروژه اجرایی) انجام میپذیرد،بهطوری که تمامی پروژههای اجرایی در رابطه با یکدیگر سنجیده شده، ساماندهی و طرحریزی میشوند.آمایش سرزمین تا تعیین تکلیف برای نوع کاربری سرزمین پیش میرود و خواستار آن است که برای هر نوع استفاده یا کاربری مشخصشده، طرح مدیریت برای اجرای بهرهبرداری، توسط سازمانهایذیربط در چارچوب طرحهای منطقهای ریخته شود. سپس سازمانهایذیربط به اجرای پروژهها در چارچوب یادشده بپردازند.آمایش سرزمین طبق ضوابطی با نگرش بازده پایدار و درخور، بر حسب توان و استعداد کیفی و کمی سرزمین برای استفادههای مختلف انسان از سرزمین، به تعیین نوع کاربری از سرزمین میپردازد. بنابراین، از هدررفتگی منابع طبیعی و ضایع شدن محیطزیست و در نتیجه از فقر انسانی که روی زمین کار میکند میکاهد. آمایش سرزمین یک سازماندهی ساده فضای جغرافیایی ملی و منطقهای نیست. کار کارشناس آمایش، مانند کار هنرمند نقاش است که با درهمآمیزی رنگها، تصویری هماهنگ، موزون و زیبا پدید میآورد؛ او نیز با درهمآمیزی برنامهریزیشده و عقلایی عوامل طبیعی، اقتصادی و انسانی در پهنه سرزمین، امکانات و تسهیلات و ساختارها و نظامهای مطلوب کار و زندگی فردی و اجتماعی را پدید میآورد. آمایش سرزمین امروز، مجموعهای از دانشهای جدید است که به طرز هماهنگ و تلفیقیافته عمل میکند و کارشناسان رشتههای مختلف علوم اجتماعی (جامعهشناسی، جمعیتشناسی، اقتصاد، برنامهریزی اجتماعی و...) و مهندسی (معماری، راه و ساختمان، کشاورزی، منابع طبیعی و محیطزیست و معماری و شهرسازی) و جغرافیا با مشارکت گروهی و گفتوشنود منطقی میتوانند در محدوده مسائل آمایش سرزمین مطالعه و برنامهریزی کنند.
7- پیشگامان اجرای برنامه همهجانبه و تمرکزیافته آمایش سرزمین در جهان (با هماهنگی چهار پارامتر توان اکولوژیکی، تکنولوژی، نیروی انسانی و منابع مالی) استرالیا و کانادا و در رده بعدی هلند هستند که در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 اقدام به تأسیس دفتر آمایش سرزمین کرده و اینک تمامی مراحل آن را گذراندهاند. یعنی بهطور دقیق میدانند که توان سرزمینهای آنها برای استفادههای مختلف انسان و توسعه چگونه است. جمعآوری اطلاعات موجود از سرزمین و برنامهریزی برای اجرای پروژههای بهرهوری سرزمین در این کشورها تا حد کامپیوتری کردن جمعآوری، جمعبندی و تجزیه و تحلیل و اندوختن اطلاعات و نقشهها به پیش رفته است، یعنی هرگونه اطلاعات در مورد اجرای پروژههای بهرهوری را در هر نقطه کشور سریعاً میتوانند در اختیار استفادهکنندگان قرار دهند. سایر کشورهای پیشرفته، دنبالهرو کشورهای یادشده گردیده، اقداماتی دراین زمینه انجام دادهاند.در کشور ما از سال 1353، دفتر آمایش سرزمین (برنامهریزی منطقهای) در سازمان برنامه و بودجه به وجود آمده است. این دفتر در حال حاضر تحت نظارت شورای عالی آمایش سرزمین که ریاست آن با رئیس جمهور است کار میکند. اما برخورد با اینگونه برنامهریزیها نه در عرصه جهان و نه حتی در ایران، یکسان نبوده است. برخی بر مباحث اقتصادی-اجتماعی مناطق و نواحی تاکید دارند و برخی دیگر بیشتر به مسائل کالبدی و محیطزیستی سرزمین میپردازند.
8- آنچه مهم است اینکهمحیطزیست و توسعه پایدار با یکدیگر عجین هستند؛ یعنی اگر خواهان توسعه پایدار هستیم، باید محیطزیست سالم داشته باشیم و اگر خواهان محیطزیست سالم هستیم، باید توسعه ما پایدار باشد. اگر به محیطزیست بیتوجهی شود، محیطزیست ایران مثل محیطزیست عراق خواهد شد؛ همین عراق امروز. زمانی این کشور منابع طبیعی زیادی داشت که الآن همه خراب شده است. پوشش گیاهی از بین رفته و تالابها را از دست دادهاند. در ایران امروز هم از 64 تالابی که داشتیم بیشترشان کاملاً خشک شدهاند و کمتر از نصف آنها باقی مانده است و ریزگرد تولید میکنند. منابع آبی بزرگ مانند دریاچههای ارومیه، پریشان، بختگان، شادگان، هورالعظیم و... از بین رفته است. جنگلها در حال خرابشدن هستند. در شمال کشور سه میلیون هکتار جنگل بوده و الآن یک میلیون و 200 هزار هکتار است. یکسوم همین جنگلها هم مخروبه است. در غرب وضعیت خیلی بدتر است. وقتی جنگلهای ایلام به زیر 40 درصد رسید، ما متوجه ریزگردها شدیم. این جنگلها مثل فیلتر عمل میکردند. باید به این نکته توجه شود که اگر نفت نداشته باشیم بازهم میتوانیم زندگی کنیم، اما اگر آب نداشته باشیم نمیتوانیم. الآن مهمترین کاری که میتوانیم انجام بدهیم بازیابی آب است. مثلاً 90 درصد آب در کشاورزی مصرف میشود و 70 درصد همین آب هدر میرود. وقتی به آمایش سرزمین توجه نشود، آنوقت هورالعظیم خشک میشود، سد گتوند روی نمک ساخته میشود و اگر آب شور را با لوله به خلیج فارس بریزند، محیطزیست آن هم خراب میشود. راهحل این است که آب رادر حوضچه تبخیر کنند و به پتروشیمی بفروشند که استفاده زیادی دارد. یا اگر سد کرخه ساخته نمیشد اصلاً مشکلی نداشتیم؛ چون آب به دشت آزادگان میرسید و همهجا سرسبز میماند. اما نهتنها سد کرخه ساخته شد، بعد از آن هم کارون 2 و 3 و 4 ساخته شد که مشکل را بدتر کرد.
9- وقتی به شرایط شهرهای ایران نگاه میکنیم میبینیم یکی از مشکلات اصلی این شهرها وجود پتروشیمیها است. یا طرحهایی مانند انتقال آب خزر به سمنان و انتقال آب عمان به کویر از 30 سال قبل هر دو سال یکبار مطرح میشود. اما هیچکس به این نکته توجه نمیکند که این کار هیچ فایدهای ندارد و کویر با این کار سرسبز و مرطوب نمیشود چون کوههای البرز را نداریم که جلو رطوبت را بگیرد. تازه آب را از دریا که ارتفاع صفر است تا هزار متر روی کوهها بالا ببرند و بعد هم باید شیرین کنند که نمک زیادی باقی میماند. این به هزینه و انرژی زیادی نیاز دارد. یا در قشم گاز شیرین داریم، میشود با تصفیه کم انتقال داد به نیروگاه و استفاده کرد. الآن گاز را از دریا با لوله میفرستند به نیروگاه بندرعباس، بعد برقی را که تولید میشود با دکل برمیگردانند به قشم! چرا در هیچکدام از این طرحها به مسئله آمایش سرزمین توجه نمیشود؟ تصمیم منطقهای و جزیرهای چه بلایی بر سر کشور میآورد و رانت و فساد با مسیر توسعه کشور چه میکند؟ متاسفم که اینگونه تلخ میگویم اما باید به توسعه پایدار و درخور منطقه برگردیم و جز این راهی نداریم.
10-آیا این مشکلات قابل حل است یا خیر؟ پاسخ من مثبت است. خیلی راحت میتوان مشکل خوزستان را حل کرد. مدیران و تصمیمگیران باید ابتدا بهطور اضطراری انتقال آب را قطع کنند، سپس یک ارزیابی آمایش سرزمین انجام دهند و آبادکردن خوزستان را شروع کنند.خوزستان آنقدر پتانسیل و توان اکولوژیکی دارد که قابل گفتن نیست. اگر تمام ایران بیکار باشد، خوزستان میتواند جوابگوی تمام ایران باشد و مسئولان ما نمیدانند که با این استان چهکار کردهاند.البته قطع انتقال آب با توجه به توسعه ایجادشده در فلات مرکزی ایران و مقاومت صاحبان صنایع کار آسانی به نظر نمیرسد، اما اصول خیلی ساده آمایش سرزمین میگوید درجایی که تبخیر سالانه بیش از ۵۵ درصد است، اصلاً نباید انتقال آب رخ دهد که در فلات مرکزی ایران به آن هیچ توجهی نشده است. البته مشکل ایجادشده را تنها نباید به صنایع نسبت داد، بلکه گردشگری و شهرنشینی نیز در این مسئله دخیل هستند. آنقدر توسعههای شهری و گردشگری در کویر توسعه یافته است که تأمین آب آنها نیز امروز به یک مسئله بحرانی تبدیل شده است. نباید تنها صنعت را در نظر بگیریم و شهرسازی و توسعه به هر قیمتی نیز مسئله اثرگذارتری است.زمانی که برای آمایش سرزمین در خوزستان نیاز است درصورتیکه یک تیم کارشناسی آن را به دست بگیرند، حداکثر دو سال است. اگر یک تیم کارشناسی به جلگه خوزستان ورود کنند، با حضور تیمی که شبانهروزی به تحقیق و بررسی میپردازند، یکساله نیز آمایش سرزمینی خوزستان را میتوان به سرانجام رساند. در سازمان محیطزیست و وزارت نیرو و دستگاههای دیگر در ساعت کاری دارند جدول حل میکنند، باید این نیروها را به کار بگیرند و کار کارشناسی انجام دهند تا از شرایطی که خودمان آن را ساختیم خارج شویم.در صورت نادیدهگرفتن بحران در خوزستان و بهکارگرفتن مُسکنهای مقطعی برای شرایطی که در آن قرار دارد، در یک کلام خوزستان، سومالی میشود. اغلب سدهای خوزستان بدون برنامه به انجام رسیدهاند،به دلیل مافیای اقتصادی و نفتی سد ساختند و به دیگر مسائل فکر نکردند.
11- پنجاه درصد سدهایی که در خوزستان ساختند، برنامه نگهداری ندارد. بیشترین ضرر سدهای خوزستان به سد کرخه برمیگردد. باز زمانی که سد کرخه پیش از انقلاب درست شد، باید لایروبی این سد را انجام میدادند که اجرا نکردند و سد کارون 1 و 2 و 3 و سپس کرخه را درست کردند. اگر مشکل سد اول را حل میکردند، نیازی به دیگر سدها نبود، درحالیکه پیدرپی سد ساختند و با فشارهایی مبنی بر بد بودن سدها از سوی کارشناسان حوزه محیطزیست روبهرو شدند، سدسازی را متوقف کردند و به دنبال انتقال آب رفتند. اکنون اگر سد کارون بهدرستی مدیریت نشود، خطر آن از سد گتوند خیلی بیشتر است. از طرفی تنها مسئله سد نیست. چند سال قبل در مجلس هشت نماینده خوزستان به رئیسجمهور وقت نامه نوشتند که میخواهیم در هورالعظیم نفت استخراجکنیم و باید آن را خشککنیم. آن زمان گفتیم که آب تالاب خشک نشود و از تکنولوژی دریایی استفاده کنند که به آن توجه نشد و حالا پشیمان شدند و میخواهند آبرفته را برگردانند.اینگونه نمیتوان دم از محیطزیست زد.کلید نجات خوزستان در آمایش سرزمین است. احیای تالابهای خوزستان در یک بازه دوساله امکانپذیراست، باید مسئولان به توسعه بر مبنای آمایش تن دهند. تالاب هورالعظیم دوساله احیا میشود؛ همانطور که اجرای طرح آمایش سرزمین در قزوین نتیجه خوبی داشته است.
نظر خود را بنویسید