چالش‌ها و الزامات آینده‌بینی شهری

آینده‌پژوهی یا آمایش؟

...

آدمی تنها موجودی است که می‌تواند تصویر به نسبت دقیقی از پیامدهای تصمیمات خود داشته باشد و در خیال خود آینده را ترسیم کند. بهره نگرفتن از این توان آن‌ هم به شکل جمعی که تکمیل‌کننده محدودیت‌های فردی است، آینده خوب و مطلوبی را برای جوامع و شهرها در پی نخواهد داشت.

حسین ایمانی جاجرمی/جامعه شناس شهری/ آینده نگر

شاید شهرها هم مثل بعضی آدم‌ها وضع حالشان خراب باشد و در حسرت گذشته روزگار را سپری کنند، از آنچه رفته نوستالژیا بسازند و در طلب وصل آن، حال و آینده را از دست بدهند. بی‌گمان چنین شهرهایی آینده‌ای نخواهند داشت زیرا نه چشم‌اندازی تعریف کرده‌اند، نه اهدافی پیش رو است و نه انگیزه‌هایی برای جلو رفتن وجود دارد. در هر حال زمان می‌گذرد و در رقابت میان شهرها یا به زبان دقیق‌تر آدم‌هایی که سرنوشتشان با شهرهای محل سکونتشان گره خورده، آن‌هایی به خط پایان می‌رسند که حرکت روبه‌جلو داشته باشند. در این دنیای پرچالش و رقابت‌آمیز درجا زدن و عقب رفتن هیچ دستاوردی جز پشیمانی، ملامت و افسوس نخواهد داشت.
آینده در تعریفی ساده به «زمان بعد از حال» و «آنچه بعد بیاید» اشاره دارد. شناخت وضعیت حال خود کار شاقی است و بر همین مبنا شناخت آینده یا آینده‌پژوهی نمی‌تواند کار آسانی باشد. بااین‌حال اجتماعات، شهرها و کشورها برای مقابله با چالش‌های عظیمی که دچار آن هستند همچون تغییرات اقلیمی، نابرابری اجتماعی-اقتصادی، قطبی شدن فضاها و روابط، گسترش فقر و بحران مشارکت همگانی، چاره‌ای جز داشتن تصویری به نسبت روشن از آینده ندارند. این تصویر یا چشم‌انداز به آن‌ها کمک می‌کند که منابع محدود را در حوزه‌هایی سرمایه‌گذاری کنند و پشتکار را صرف اموری کنند که آینده‌ای بهتر برای آن‌ها رقم بزند. آن چیزی که بعداً بتواند از زمان حال، بهتر و کیفی‌تر باشد. بی‌جهت نیست که تهیه و تدوین «نقشه آینده»، «آینده‌بینی»، «آینده‌پژوهی»، «آینده‌نگاری» یا «آینده‏نگاشت» از حوزه‌های علمی و رشته‌هایی تخصصی ‌شده که در سال‌های اخیر موردتوجه بیشتری نسبت به گذشته قرارگرفته‌اند. فناوری‌های پیشرفته که امکان اجرای مدل‌های پیچیده‌تر و پُرمتغیرتر را می‌دهد به کمک آینده‌پژوهی آمده و ترسیم سناریوهای مختلف از وضع آینده را آسان‌تر ساخته است.
جوامعی که به آینده‌پژوهی دست می‌زنند، از «فروپنداری آینده» که اساس آن بر بی‌ارزش بودن آینده و تأکید بر دم غنیمت شمردن است، فاصله می‌گیرند. آن‌ها کوششی نظام‏مند را برای بررسی همه حوزه‌های مربوط به آینده به‌ویژه امور مربوط به انرژی، محیط‌زیست، جمعیت، چالش‌های جهانی عمده، همه‌گیری‌ها و فناوری‌ها انجام می‌دهند تا هر حرکتشان در زمان حال با توجه به اهدافی باشد که گمان رسیدن به آن را در آینده مطلوب تصویرشده و به چشم‌انداز درآمده دارند. این را هم باید اضافه کرد که معمولاً در جوامع پیشرفته ترسیم چشم‌انداز و آینده به‌ویژه در سطح شهرها، با مشارکت همگانی انجام می‌گیرد و حتی با کمک تمهیداتی همچون عینک‌های رنگی کاغذی افراد تشویق و ترغیب به تفکر درباره آینده و آنچه مطلوب آن‌هاست می‌شوند. تلاش می‌شود تا آینده دلخواه افراد و جماعات با «آینده رسمی» یا آینده‌ای که تصمیم‏گیران و صاحبان قدرت به رخداد آن باور دارند، کمترین فاصله را با یکدیگر داشته باشد و در بارها موارد، آینده رسمی بر مبنای ترجیحات و خواسته‌های جماعات و مردم ترسیم‌شده، زیرا صاحبان قدرت همان نمایندگان مردم هستند که برای مدت‌زمانی مشخصی تمهید امور به دست آن‌ها سپرده شده و باید در بافتی شفاف، پاسخ‏گوی اعمالشان در زمینه تصمیم‌گیری‌های عمومی باشند، اعمالی که اگر پشتوانه‌ای جز قانون و مقررات پذیرفته‌شده نداشته باشد، تبعات اخلاقی و قانونی برای مرتکبان آن خواهند داشت.
آینده‌نگاری نیازمند شرایط و بسترهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است. شاید گفتن این حرف تلخ باشد، اما هر جامعه‌ای امکان و توان آینده‌نگری به روش‌های دقیق، باز و دموکراتیک را ندارد. خوب است به یکی از اولین تلاش‌ها برای آینده‌نگری در ایران، یعنی «طرح مطالعات آینده 20 ساله ایران» در سال 1344، نگاهی بیندازیم و شرحی از مشکلاتی بدهیم که بر سر راه این نخستین تلاش‌ها قرار داشت. در بهار آن سال هویدا، نخست‌وزیر وقت، به دکتر احسان نراقی، مدیر موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران پیشنهاد می‌دهد مشابه کاری که فرانسوی‌ها تحت عنوان «افق 1985» برای آگاهی از تحولات 20 ساله آینده‌شان کردند، این کار در ایران از طریق آن موسسه دانشگاهی انجام گیرد. اعتبار لازم، بودجه‌ای چندصدهزارتومانی، از سوی سازمان برنامه در اختیار موسسه قرار داده می‌شود تا برای دو سال کار را شروع کنند. موسسه در نخستین گام از ژرم مونو، دبیر گروه افق 1985 و از برنامه‏ریزان معروف فرانسه، دعوت می‌کند و او به ایران می‌آید و در مدت یک ماه برنامه جامعی برای موسسه تهیه می‌کند و یک سلسله روش و طرز عملی در علم آینده‌نگری را به نراقی و تیمش ارائه می‌دهد. کمیسیونی هم از شخصیت‌های علمی و اجتماعی به‌ویژه آن‌هایی که مستقل، بازنشسته و بدون پست و مقام بودند و می‌توانستند بی‌ملاحظه حرفشان را بزنند، تشکیل می‌شود و بیش از دویست جلسه برگزار می‌کنند. تیم آینده‌نگاری کارش را در زمینه شناخت وضع موجود در حوزه‌هایی محسوس مانند نیازهای جمعیت کشور به ساختمان‌های آموزشی یا نیروی انسانی مورد نیاز به‌خوبی انجام می‌دهد اما ضعف کار در جای دیگری است. نراقی در گفت‏وگویی با عطا آیتی می‌گوید: «موضوع عمده، به‌اصطلاح، چفت‌وبست این مسائل محسوس و مرئی با امور غیرمحسوس و غیرمرئی بود یعنی مسائل کیفی؛ مسائل -به‌اصطلاح- سیاسی، فرهنگی و اجتماعی؛ کار ما لنگ بود... جو و حال و هوای سیاسی و اجتماعی به ما اجازه نمی‌داد که در زمینه‌های کیفی، غیرمرئی، فرهنگی، اعتقادی و مذهبی استنباطات خود را -آزادانه- مطرح کنیم.»
این مسئله سبب می‌شود تا گزارش به نتیجه نرسد. آن‌ها می‌توانند گزارش مشروحی از وضع موجود یا ترازنامه اقتصادی-اجتماعی کشور تهیه و به دولت تسلیم کنند اما در مرحله بعدی گزارش که مربوط به آینده‌نگری است نمی‌توانند به نتیجه برسند. می‌توان از این تجربه و روایت چنین برداشت کرد که آینده‌پژوهی نیازمند آزادی فکر، تحلیل و گفت‏وگو است. آینده‌پژوه در مواجهه با محدودیت‏های مختلف، توان تحلیلی و استنباطی خود را از دست می‌دهد یا به‌شدت در این زمینه دچار ضعف می‌شود. بااین‌حال باید آینده‌پژوهی به‌ویژه در خصوص تهران پایتخت کشور انجام شود و موانع و محدودیت‌ها از سر راه آینده‌پژوهان و همکاران آن‌ها برداشته شود. آدمی تنها موجودی است که می‌تواند تصویر به نسبت دقیقی از پیامدهای تصمیمات خود داشته باشد و در خیال خود آینده را ترسیم کند. بهره نگرفتن از این توان آن‌ هم به شکل جمعی که تکمیل‌کننده محدودیت‌های فردی است، آینده خوب و مطلوبی را برای جوامع و شهرها در پی نخواهد داشت.
چنین برمی‌آید که در دوران کنونی آینده‌نگاری بسیار در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی شهری کاربرد دارد. گویی بدون آینده‌نگاری، امر برنامه‌ریزی شهری ممکن نیست. یکی از مناسب‌ترین و پرکاربردترین روش‌ها هم برای این منظور به‌طورمعمول روش دلفی است. روشی که ریشه‌های آن به نیایشگاه دلفی در یونان باستان بازمی‌گردد. جایی مقدس که در آن پیشگو یا اوراکل از آینده سخن می‌گفت. شاید یک واقعیتی که نیاز ما به داشتن چشم‌انداز و تصویرهایی از آینده را الزامی می‌کند، ظهور مناطق کلان‌شهری چندهسته‌ای به‌ویژه در منطقه کلان‌شهری تهران بزرگ باشد. از منظر تاریخی ما تصویر و تجربه‌ای این به‌اصطلاح غول شهر نداریم و معلوم نیست که پدیداری آن ‌که همچون بیرون آمدن غول از چراغ علاءالدین است، چه تبعات و پیامدهایی برای فرهنگ، زندگی، اقتصاد و سیاست تهران و ایران و در چارچوبی بزرگ‌تر، منطقه خاورمیانه و غرب آسیا داشته باشد. همین گستردگی ابعاد، سطوح، متغیرها و تعاملات پیچیده میان هزاران بازیگر رسمی، غیررسمی، شبه‏رسمی، خصوصی و مدنی، اندیشمندان را به این نتیجه رسانده که با نگرش‌ها و ابزارهای سنتی برنامه‌ریزی و مدیریت شهری که در بهترین شکل ممکن به پیش‌بینی جمعیت و محاسبه میزان سطوح مورد نیاز برای خدمات در ظرف‌های زمانی حداکثر ده‌ساله می‌پرداخت، نمی‌توان مناطق شهری را اداره کرد. نگاه حاکم بر اذهان در این رویکرد، خطی بود، آینده ادامه منطقی گذشته تلقی می‌شد و برنامه‌ریزی شهری کنشی بود که متخصصان می‌توانستند از عهده آن با اتکا به داده‌های کمی و بدون نیاز به چشم‌اندازسازی برآیند.
بااین‌حال هرچه زمان می‌گذشت اوضاع پیچیده‌تر می‌شد، جهانی‌شدن و پیشرفت‌های فناوری و از همه مهم‌تر دسترسی‌پذیری همگانی آن‌ها، تصویر ساده واقعیت را برهم زد و آن را به‌شدت مغشوش ساخت. دیگر نمی‌شد با اطمینان، از برآوردهای جمعیتی و خدماتی سخن به میان آورد. خوب است مثالی بزنیم، در همین کشور خودمان، فناوری پیشرفته‌ای چون تلفن همراه هوشمند بر بستر شبکه اینترنت، کسب‌وکارهایی را رونق داده که تا بیست سال پیش تصور آن نمی‌رفت و این کسب‌وکارها تأثیرات خود را بر اقتصاد و حتی کالبد شهر گذاشته‌اند. دیجی کالا و اسنپ را در نظر بگیرید که چگونه مشاغلی همچون فروشگاه‌ها و تاکسی‌های سنتی را به گوشه رینگ برده و روزی نیست که با تمهیدی تازه مشتریان جدیدی جلب نکنند. اکنون انبارهای کالا، مراکز توزیع، پایانه‌های تجمع هزاران موتور و سواری اسنپی و حتی مسائلی مثل مکان خواب و استراحت رانندگان عموماً مهاجر به تهران از دغدغه‌ها و مسائلی شده است که تا پیش از برنامه‌ریزی و اداره شهرها از آن تصوری وجود نداشت. بر همین منوال پیدایش فناوری‌ها و کسب‌وکارهای جدید مبتنی بر آن‌ها دور از ذهن نیست. برای مثال روشن است که گسترش خودروهای برقی هوشمند به تغییرات گسترده‌ای در نیازها و شبکه‌های حمل‌ونقل و به‌تبع آن دگرگونی‌ها در برنامه‌ریزی آمدوشد شهری خواهد انجامید. یا پول و ارزهای دیجیتال همچون بیت‏کوین و اتریوم که نوید فروریختن مؤسسات سنتی مالی جهانی همچون بانک‌ها و مؤسسات اعتباری و چارچوب‌های مستقر قانونی، حقوقی و اداری آن‌ها را می‌دهند. باز هم می‌توان به موضوعات دیگری همچون دانشگاه‌های آینده اشاره کرد که می‌توانند مکان مشخصی نداشته باشند و بدون دفتر و دستک و تنها با اتکا به دارایی‌های شهر چون کتابخانه‌های عمومی، اتاق‌های کنفرانس و جلسه و از طریق شبکه‌های مجازی شرایط تدریس و تحقیق را برای استاد و دانشجویان آینده با محدودیت‌های کمتر مالی و مکانی فراهم کنند. تغییراتی که مدیریت و برنامه‌ریزی شهری چاره‌ای جز انطباق با آن‌ها ندارد و بدیهی است که انطباق زودتر هزینه‌ها را کاهش و سودها را افزایش خواهد داد و در این میدان پرآشوب، شهرها و جوامعی پیروز هستند که زودتر و بهتر از سایرین تصویر آینده را در ذهن و دست داشته باشند و برای تحقق آن به شکل جمعی بکوشند.
این تغییرات عظیم، تحول و روزآمد ساختن نگرش‌ها و ساختاری‌های اداری و حکمرانی را هم الزامی ساخته است. پیچیدگی‌ها و چالش‌ها به‌خوبی توانسته محدودیت‌های نگاه صرفاً تکنوکراتیک و روش‌های بوروکراتیک را در قالب هر ایدئولوژی موجود در دنیا روشن سازد. واقعیت آن است که بدون گفت‏وگو و تعامل بیشتر میان کنشگران مختلف و هماهنگی‌ها میان آن‌ها مواجهه با چالش‌های آینده ممکن نیست و گستردگی و شدت آن‌ها در حوزه‌ای همچون تغییرات اقلیمی به حدی است که به‌احتمال‌زیاد در جوامع به‏خواب‌رفته و سنتی یا در خواب‌وخیال نگاه داشته‏شده، پیامدهای تلخی چون ستیزه‌های طبقاتی، قومی و حتی فروپاشی ارکان جامعه به بار خواهد آورد. در این میان می‌توان به بحث‌هایی چون «آینده‌بینی مشارکتی» به‌عنوان یک ‌راهکار نجات‌بخش امیدوار بود. اما در شرایطی که پیشرفت‌های فنی و تغییرات سبک زندگی موجب تفرید بیشتر و به‌اصطلاح اتمیزه شدن جامعه و زوال اجتماع شده است، امکان مشارکت که نیازمند به اعتماد، روح جمعی و شبکه‌های تعامل و همکاری است بیش‌ازپیش محدودیت پیدا می‌کند.
در انتها به‌عنوان یک ‌راهکار میانه، نه بسیار خوش‌بینانه و نه به‌شدت بدبینانه، می‌توان به حوزه ارزیابی تأثیرات اجتماعی یا (Social Impact Assessment (SIA اشاره کرده که از پشتوانه خوبی هم در کشور چه از منظر قانون (بند 20 ماده 80 قانون برنامه ششم توسعه و آیین‏نامه مصوب هیئت وزیران) و چه از منظر توان کارشناسی برخوردار است و فعلاً می‌تواند سیاست‌گذاران، برنامه‌ریزان و مدیران کشوری و شهری را از پیامدهای تصمیمشان، یعنی اتفاقات خوب و بعدی که در آینده‌ای قابل‌تصور به سبب آن تصمیمات خواهد افتاد، آگاه کند.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?73428

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط