اروپا، فردای جنگ

آغاز دوباره نظامی‌گری

...

روسیه در دام غرب گرفتار شد و مسیر تحولات از همین معادلات اشتباه آغاز خواهد شد. این تحلیل را بخوانید.

قاسم محبعلی مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت خارجه/آینده نگر

 

1- روسیه امپراتوری رو به زوال است. اگرچه قدرت دوره تزارها به دوره اتحاد جماهیر شوروی منتقل شده و شوروی به یک قدرت جهانی تبدیل شده بود که بخش بزرگی از قاره اروپا را در کنترل و تصرف خود داشت، اما دیگر آن دوران به پایان رسیده است و دوره غروب و زوال امپراتوری فرارسیده است. حتی در همان زمانه قدرت باز هم، روسیه به مفهوم علمی یا مفهوم واقعی دولت-ملت نبود. برای همین همه کشورها یا جوامعی که زیر سلطه گرفته بود، جزو متصرفات روسیه به حساب می‌آمدند نه بخشی از دولت-ملت کشور روسیه. هنوز هم روسیه یک کشور به عنوان یک دولت-ملت نیست و این کشور همواره نگران این است که دوباره اتفاقاتی که در فرایند فروپاشی شوروی سابق رخ داد، برای خود روسیه هم رخ دهد. این مشکل جدی امپراتوری‌های رو به زوال است. در دوره زوال، چنین امپراتوری‌هایی دچار یک وضعیت پارادوکسیکال می‌شوند. در شرایط پارادوکسیکال، نوستالژی گذشته و دوران طلایی برای آن‌ها دوباره زنده می‌شود و ایده بازگشت به دوران طلایی به‌خصوص برای بخش محافظه‌کار جامعه و طیف‌های راست سیاسی عمده می‌شود. در مقابل این شرایط، خطر نابودی یا از بین رفتن و فوبیای زوال مرزی است که به‌صورت پارادوکسیکال جامعه سیاسی و آن امپراتوری را دربر می‌گیرد. در گذشته عثمانی‌ها و آلمان‌ها نیز دچار همین مشکل بودند؛ تاریخی که هیتلر به آن دوران طلایی می‌گفت و آرزوی برگشت به آن دوره را داشت. جریان‌های اسلام‏گرا هم دچار همین پارادوکس هستند؛ آن‌ها از طرفی از آینده می‌ترسند و از طرف دیگر به دنبال بازگشت به گذشته هستند. حالا هم همه شواهد نشان از این دارد که روس‌ها دچار فوبیای آینده و نوستالژی گذشته شده‌اند و همواره این نگرانی را دارند که آینده چقدر با گذشته آن‌ها متفاوت خواهد بود. زمانی میخائیل گورباچف، رهبر شوروی سابق بعد از فروپاشی، در دومای روسیه گفت قطاری که از دیوار برلین راه افتاده، به سمت ما می‏آید. اکنون این قطارِ به یوگسلاوی رسیده را باید در جایی متوقف کنیم، چون اروپای شرقی را درمی‏نوردد و به قفقاز و آسیای میانه می‌آید و در نهایت به داخل خود روسیه می‌آید و روسیه را نابود می‌کند؛ باید در جایی این قطار بایستد. این نکته از زمان فروپاشی شوروی در میان صاحبان قدرت وجود داشته و تا امروز ادامه دارد. در این موازنه قدرت درنهایت یوگسلاوی و کشورهای اروپای شرقی درگیر شدند و همگی متحد غرب و عضو ناتو شدند و در خاورمیانه متحدان روسیه مانند لیبی، الجزایر و عراق همگی متحول شدند.

 

2- روس‌ها تنها جایی که تلاش کردند در آن ایستادگی کنند، سوریه بود و در آنجا وارد درگیری شدند؛ گرچه در آنجا هم علاقه‌مند نبودند ولی وقتی دیدند متحدانشان مثل ایران و حزب‌الله نتوانستند از حافظ اسد حمایت کنند خودشان وارد عرصه عمل شدند. اما سوریه هم نتوانست موقعیت روسیه را بهتر کند. سال 2014 مداخله روسیه در سوریه و اتفاقات اوکراین همزمان بود؛ یعنی در سال 2014 انتخاباتی در اوکراین برگزار شد و رئیس‌جمهور متحد روسیه شکست خورد و بعد از شورشی که در آنجا صورت گرفت، ناچار به فرار شد. شاید روس‌ها فکر می‌کردند با مداخله در سوریه می‌توانند جلوی این روند را بگیرند ولی جلویش گرفته نشد و ادامه پیدا کرد. نگرانی روس‌ها از جانب اینکه می‌گویند ناتو در حال گسترش است و اروپا وسعت پیدا می‌کند بخشی از فوبیای تغییر است. چه ناتو و چه اروپا گسترش پیدا کند یا نکند، روس‌ها این نگرانی را دارند و برای این نگرانی پایانی نیست. اما چرا کشورهایی که از روسیه جدا می‌شوند به سمت غرب می‌روند؟ این نوع جدایی و اتحاد با غرب یک ریشه واقعی دارد و آن اینکه، این کشورها نگران‏اند که روسیه دوباره احیا شود و مجدداً همان اتفاقِ دوران گذشته بیفتد. روسیه خود هم به همان نوستالژی امپراتوری می‌دمد و سعی می‌کند علی‌رغم فروپاشی شوروی سابق اجازه ندهد کشورهایی که در گذشته تحت تصرف شوروی بودند، تغییر پیدا کنند. در قزاقستان و آسیای میانه تمام کسانی که طرفدار روسیه بودند مثل خانواده علی‌اف و یا خانواده‌هایی را که در ترکمنستان و تاجیکستان روسوفیل بودند همچنان در قدرت نگه داشته و در جاهایی مثل گرجستان که این میل به همراهی با روسیه نبود و یا در اوکراین، روسیه به مداخله نظامی روی آورد.

 

3- همسایه‌های کوچک روسیه این نگرانی را دارند که روزی روسیه حیات سیاسی آن‌ها را با مداخله نظامی تهدید کند و چون روسیه یک قدرت سرزمینی و قدرت نظامی بسیار بزرگی است، آن‌ها نمی‌توانند توازن قوا برقرار کنند؛ در نتیجه ناچارند به رقیب یا دشمن روسیه متوسل شوند تا موازنه قوا برقرار شود. کاری که کشورهای کوچک‌تر مثل لیتوانی، لهستان، چک و اسلواکی انجام دادند و اوکراین هم در همین مرحله قرار داشت. برای همین یکی از جاهایی که از جانب روسیه در معرض تهدید بود، خود اوکراین بود. روس‌ها معتقدند که اگر اوکراین به ناتو و اتحادیه اروپا بپیوندد، اصطلاحاً غربی‌ها داخل روسیه آمده‌اند. البته روسیه تفاوت چندانی بین خود و اوکراین نمی‌گذارد و این جایی بود که رهبر حزب کمونیست گفته بود و شاید این یک دستورالعمل برای این بود که روس‌ها تلاش کردند در اینجا پیش‌دستی کنند. زیرا اوکراین نه هنوز عضو ناتو و نه عضو اتحادیه اروپا شده است. چیزی که پوتین انجام داد یک جنگ پیش‌دستانه بود؛ یعنی می‌خواست جلوی اتفاقی را بگیرد که فکر می‌کرد ممکن است بیفتد. جدای از اینکه هیچ توجیه منطقی از نظر حقوق بین‌الملل ندارد و مجازات پیش از جنایت است و این یک اشتباه بزرگ محاسبه بود. پوتین و دولت روسیه محاسبه نمی‌کردند که اولاً اوکراین توانایی پایداری دارد یا نه؛ و دوم اینکه فکر نمی‌کردند جامعه سیاسی و جامعه بین‏المللی تقریباً یکدست در مقابل روسیه بایستد و هیچ‏کس با روسیه همکاری نکند. مجمع عمومی سازمان ملل نشان داد چهار کشور، آن هم چهار کشوری که در روابط بین‌الملل اهمیتی ندارند، مثل سوریه که در اشغال روسیه است، کره‌ شمالی که خودش تحریم است و دو کشور روسیه سفید و اریتره به روسیه رأی دادند و این صحنه نشان داد که روسیه در انزوای کامل به‏سر می‌برد.

 

4- برخی‌ها می‏گویند روسیه با حمله به اوکراین در دام از پیش تعیین‏شده غرب افتاد؛ ممکن است برخی براساس تئوری توطئه شرایط را تحلیل کنند؛ مشکل تئوری توطئه این است که همیشه پنجاه-پنجاه است و می‌توان هردو فرضیه را پذیرفت و مستندی برای اثباتش وجود ندارد. ممکن است روس‌ها در دام توطئه یا تهدیدات غرب افتاده باشند اما واقعیت این است که روس‌ها ارزیابی اشتباهی از موقعیت خودشان و اوکراین و جامعه بین‌المللی داشتند و محاسباتشان درست از آب درنیامد و در مقابل، طبیعی است که از وضعیتی که روس‌ها گرفتارش شدند، امریکایی‌ها و اروپایی‌ها بهره‌برداری می‌کنند و هرچه بیشتر در حال تضعیف روسیه هستند. شاید آن‌ها هم از ابتدا معتقد بودند که روسیه یک تهدید ژئوپلیتیک است و روسیه هنوز یک کشور بزرگ است ولی دموکراسی ندارد و یک تهدید به شمار می‌رود. حتی همه همسایگان روسیه بر این باور بودند و هستند که روسیه یک قدرت واقعی است؛ حتی دولت‌هایی مثل آذربایجان و ارمنستان که به‏ناچار با روسیه کار می‌کنند روسیه را یک خطر جدی برای خود تلقی می‌کنند و از روی ناچاری با روسیه کار می‌کنند نه اینکه دوست داشته باشند. غرب ناچار است برای این تهدید یک نیروی بازدارنده یا متوازن‏کننده تعریف کند. اتفاق اوکراین همه این فرضیه‌ها را خراب کرد؛ حتی حمله روسیه به اوکراین اشتباه محاسباتی بود. قبل از شروع جنگ می‌توانستند از طریق دیپلماسی یا مذاکره هم با اوکراین و هم با اروپا و امریکا مسئله را حل کنند تا روسیه هم منافع خود را حفظ کند و هم اینکه از راه‏حل نظامی استفاده نکند. ولی برعکس شد. یعنی ضمن اینکه روسیه در اوکراین موفق عمل نکرد، طبیعتاً از این به بعد اوکراین متحد نظامی غرب خواهد شد و به اتحادیه اروپا خواهد پیوست و چیزی که روس‌ها از آن می‌ترسیدند با هزینه زیادی که برای خود تولید کردند اتفاق خواهد افتاد. این دقیقاً همان تغییر است که در موازنه قدرت اتفاق خواهد افتاد.

 

5- مشکل دیگر روس‌ها مشکل داخلی است و روس‌ها هنوز یک دولت‏-ملت نیستند و این کشور توسعه اقتصادی و سیاسی پیدا نکرده است و هنوز جزو کشورهای در حال توسعه است و متکی به مواد اولیه است. این کشور نفت و گاز دارد و هنوز یک کشور صنعتی و توسعه‏یافته به آن معنا به حساب نمی‌آید. ایران و روسیه مدعی هستند که یک سال است که با هم روابط راهبردی دارند؛ اما اگر توانستید یک کالای روسی در ایران پیدا کنید متوجه می‌شوید که این روابط چقدر راهبردی است! فرق روسیه با ژاپن، کره جنوبی، چین، آلمان و کشورهای دیگر چیست؟! این کشورها تولیدکنندگان و صادرکنندگان کالاهای صنعتی و الکترونیکی هستند و روسیه یک قدرت نظامی و قدرت ژئوپلیتیک است و هنوز بر قوای نظامی خود و صدور مواد اولیه متکی است و از این جنبه هم به غربی‌ها وابسته است. اگر غربی‌ها از این مسیر روسیه را تحت فشار قرار دهند، یعنی اینکه اروپا خود را از واردات نفت و گاز روسیه بی‏نیاز کند یا آن را کاهش دهد، طبیعتاً قدرت روسیه کاهش می‌یابد. این مسیر دوم تغییر است که از سمت انرژی ایجاد خواهد شد و خیلی از کشورها را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

 

6- مدت‌ها بود که سرمایه‌گذاری نظامی در اروپا کم شده بود و حتی ترامپ فشار می‌آورد هزینه‌های نظامی خود را افزایش دهند ولی چنین نشده بود. کار روسیه باعث شده آلمان‌ها اخیراً صد میلیارد دلار هزینه‌های نظامی را افزایش دهند و این یک فشار جدی بر روسیه وارد می‌کند. روسیه از نظر قدرت اقتصادی دنیا الآن کشور دوازدهم، سیزدهم است و حتی از کره جنوبی پایین‏‏تر است و این باعث می‌شود روسیه کوچک‏تر شود و افول پیدا کند. روسیه دیگر یک قدرت بین‏المللی به نظر نمی‌رسد و با اینکه به دلیل بزرگی یک قدرت منطقه‏ای است ولی شاید در آینده یک قدرت منطقه‏ای مؤثر نباشد.

جنگ اوکراین باعث می‌شود اتحادیه اروپا یک بار دیگر به فکر تجدید پیمان‌های بین‌المللی بیفتد و آینده جهان نظامی‌تر شود؛ اتحادیه اروپا در حال افزایش هزینه‌های نظامی‌‏اش است و ناتو دوباره همان‏طور که بایدن اشاره کرد از قبل از فروپاشی شوروی تاکنون این اندازه متحد نبود و یکپارچه نشده بود و همیشه درون ناتو اختلافات جدی وجود داشت. اما کاری که روس‌ها با اوکراین کردند مجدداً ناتو و اروپا را متحد کردند و این بی‌سابقه است و شاید از بعد از جنگ جهانی دوم بی‌سابقه باشد که این‏قدر مردم و دولت‌ها و کشورهای اروپای غربی متحد شده و حتی آمادگی برای جنگ داشته باشند، در حالی که اروپا همیشه از جنگ می‌ترسید. مردم کشورهای شمال اروپا مثل سوئد و دانمارک داوطلبانه اعلام کردند می‌خواهند به کمک مردم اوکراین بروند که این بسیار بی‏سابقه است و نشان‏دهنده تحول ذهنی است و به دولت‌های اروپایی اجازه می‌دهد که تحت فشار افکار عمومی هزینه‌های نظامی را افزایش دهند و این کمک می‌کند که اتحادیه اروپا به یک قدرت نظامی تبدیل شود. شاید بخشی از این به آینده مربوط باشد؛ یعنی نگاهی که امریکایی‌ها به دنیا دارند به عنوان اینکه چین دارد به یک خطر و یک قدرت همبست تبدیل می‌شود. روسیه وضعیتی را به وجود آورد که آینده اروپا نظامی‌تر شود. البته چینی‌ها از این فرصت دارند حداکثر استفاده را از دو طرف می‌کنند و هم از روسیه بهره‏برداری می‌کنند بدون اینکه وارد درگیری و موضع‏گیری شوند و هم دارند با غرب چانه‏زنی می‌کنند. این دوران هم به نظر دورانی است که باید بعد از پایان جنگ اوکراین نگاه کنیم که اتحادها و ائتلاف‌های جدیدی شکل می‌گیرد و یک موازنه قدرت که احتمالاً در آینده بین غرب و چین خواهد بود شکل می‌گیرد.

 

7- همان‏طور که در استراتژی امنیت ملی امریکا هست چین به عنوان تهدید عمومی امریکا مطرح است، هم در عرصه‌های اقتصادی، هم در عرصه‌های نظامی، هم در عرصه‌های ژئوپلیتیک و هم در ساختار سیاسی. چین هنوز یک ساختار سیاسی متمرکز متکی به حزب کمونیست دارد و یک قدرت رو به گسترش است و دومین اقتصاد جهان است و اگر این ادامه پیدا کند اقتصاد اول دنیا می‌شود. در چین انگیزه‌هایی وجود دارد برای اینکه بتواند قدرت، نفوذ و سلطه‌اش را حداقل در آسیای میانه گسترش دهد و در آنجا مستقیماً با امریکایی‌ها، غربی‌ها، ژاپن، استرالیا و حتی هند وارد چالش می‌شود و این‌ها چالش‌هایی هستند که غرب را نیز درگیر می‌کند و تقریباً همه کشورهای جهان را درگیر می‌کند و معادلات جدیدی را شکل می‌دهد؛ یعنی معادله‏ای که قبلاً در اروپا موازنه شرق و غرب یا موازنه قدرت در بین کشورهای اروپایی وجود داشت و آخرینش روسیه است، دارد به سمت آسیای میانه میل می‌کند.

 

8- در مورد خاورمیانه از جمله ایران باید گفت که دویست سال اخیر همیشه تحت تأثیر بازی‌های بزرگ بوده‌ایم؛ این هم در سیاست داخلی، و هم در ساختارها و هم در وضعیت جغرافیایی‌ اثرگذار بوده است. یعنی موقعی ما در بین دو قدرت بزرگ بریتانیا و روسیه و کشورهای قدرتمند اروپایی درگیر بازی‌هایشان بودیم و خاورمیانه محصول تفاهمات، تضادها و رقابت‌های کشورهای اروپایی و قدرت‌های فرامنطقه‏ای بود. الآن هم این کشمکش در خاورمیانه وجود دارد. ایران دو بار در گذشته در درگیری‌های بزرگ بین قدرت‌های بزرگ اشتباه کرد: یک بار در جنگ جهانی اول بود که تشخیص درست نداد و هم دولت و هم مخالفین دولت مانند اسلام‏گرایانی چون مرحوم مدرس که در جنگ طرفدار آلمان و عثمانی بودند، با آن‌ها متحد شدند و آلمان شکست خورد. اگر در آن دوران، ایران درک درستی از تحولات داشت و درک می‌کرد که پیروزی با آلمان و عثمانی نیست و این‏دو قدرت امپراتوری در حال افول هستند، می‌توانست بخش بزرگی از سرزمین‌هایی را که عثمانی از ایران تصرف کرده بود پس بگیرد، کمااینکه بقیه قدرت‌ها این کار را کردند. در جنگ جهانی دوم هم رضاشاه اشتباه بزرگی مرتکب شد و متحد آلمان هیتلری شد و با آلمان پیمان نظامی امضا کرد و گمانش این بود که آلمان پیروز می‌شود؛ اما این یک اشتباه محاسبه بود و در نتیجه آلمان که شکست خورد، ایران اشغال شد و این خطر وجود داشت که ایران هم تجزیه شود و اگر حمایت امریکا و آغاز جنگ سرد نبود شاید روس‌ها آذربایجان را از ایران جدا کرده بودند. الآن هم نباید اشتباه محاسبه کنیم. یک درگیری بزرگ بین روسیه و قدرت‌های بزرگ است و حداقلش این است که ما تلاش کنیم درک کنیم در این منازعه طرف پیروز روس‌ها نیستند و نباید تخم‏مرغ‌هایمان را در سبد روس‌ها بگذاریم که در اثر فرایند شکست یا توافقی که در آینده بین روس‌ها و غربی‌ها صورت بگیرد، وجه‏المصالحه قرار بگیریم، همان‏طور که در جنگ قبلی چنین اتفاقی رخ داد. آثار این قضیه را در خاورمیانه و در مسئله انرژی خواهیم دید. الآن هم دیر شده؛ در یکی، دو هفته اول که غربی‌ها نگران روس‌ها بودند ایران فرصت‌های زیادی داشت که هم بتواند برجام را احیا کند و هم با شرایط بهتر، با اروپایی‌ها به توافقاتی برسد برای سرمایه‏گذاری روی نفت و گاز و خرید نفت ایران. الآن به نظر می‌رسد که آن‌ها هم اطمینان بیشتری پیدا کرده‏اند که روس‌ها در آنجا موفق نمی‌شوند و طبیعتاً، هم در نتیجه دادنِ برجام دیگر عجله‏ای ندارند و هم اینکه حتماً با شرایط سخت‏تری حاضر خواهند بود در ایران روی نفت و گازش با اینکه به آن نیاز دارند سرمایه‏گذاری کنند و صبر خواهند کرد تا شرایط کاملاً به سودشان تمام شود.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?73355

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط