چطور بحران اقلیمی در قطب شمال گیاه می‌رویاند

مرز جنگل خارج از کنترل

...

در ۱۳۰ سال گذشته، سه بار دمای هوا در زمستان آهسته‌آهسته به بالای صفر برگشته است ــ دو بار آن در یک دهه اخیر رخ داده است. پیش‌بینی‌هامی‌گویند که از همین حالا، در هر زمستان روزهای بالاتر از صفر درجه تجربه خواهد شد.

بن لاورنس/ ترجمه آینده نگر

آتافیورد ناحیه‌ای بزرگ از آب‌های سیاه در لبه دریای بارنتز است که کوه‌ها آن را در محاصره خود درآورده‌اند. آلتا شهری نسبتاً بزرگ در استان فینمارک است که خط ساحلی ناهموار نروژ و ساحل شمال اروپا در آن‏جا ‏به شکل یال اسب درآمده است. این‏جا ‏از سطح دریا به‌سمت بالای تپه‌های شیب‌دار، درختانی که در شمال اروپا می‌رویند طوری پیشروی کرده‌اند انگار که دارند از تپه‌ها بالا می‌روند و توندرا را می‌بلعند و پیش می‌روند. آدم‌ها و حیواناتی که این‏جا ‏زندگی می‌کنند سعی می‌کنند با این تغییرات سریع با ترکیبی از سردرگمی و انکار و ترس کنار بیایند. توندرا به مناطق بدون درخت و درختچه‌ای گفته می‌شود که در مجاورت یک منطقه قطبی قرار دارد. پوشش گیاهی این مناطق از علف‌ها، خزه‌ها و گلسنگ‌ها و بوته‌های کوچک تشکیل شده است.

در منطقه‌ای واقع‌شده در مدار ۷۰ درجه شمالی اوضاع آب‌وهوا طوری است که زمستان تقریباً در تمام اوقات ماندگار است. خورشید هرگز طلوع نمی‌کند و روز تقریباً در آستانه برآمدن است. این وضعیت گیج‌کننده است. من در مسیر رفتن از اقامتگاه به شهرداری، معدود پیاده‌روها را زیر نظر گرفتم. آلتا شهری است که بر اساس اصول آمریکایی ساخته شده است ــ جایی که شهر در دنیایی ساخته می‌شود که در آن بنزین ارزان است و داشتن ماشین پیش‌فرض گرفته می‌شود. در چشم‌انداز شهر، مال‌های خرید و پمپ بنزین‌ها و خانه‌های جادار حومه شهر واقع شده‌اند. معمولاً در این وقت سال امن نیست که افراد بدون اینکه لباسی از پوست حیوانات بپوشند، برای مدت طولانی بیرون باشند. ولی در آن روزی که من آن‏جا ‏بودم دمای هوا فقط ۱- درجه سانتی‌گراد بود.

در امتداد جاده‌ای که به‌سمت شهر می‌رود، ردیف درختان جوان کاج اسکاتز قرار داشت و رنگ نارنجی پوسته آن‌ها در تضاد با گرد برف تازه‌ای بود که روی درختان نشسته بود. درختان کاج قاطی شده بودند با درختان کوتاه‌تر و درهم‌برهمی که تنه‌های قلنبه‌قلنبه داشتند و شاخه‌هایشان پلاسیده بود اما نوک شاخه‌ها بهتر به نظر می‌رسید، مثل انگشتان زمخت آمیزاد: بتولا پوبسنس، درخت غان کرک‌دار. این‌ها همان درختانی‌اند که مرا به این‏جا ‏کشانده‌اند، به دفتر کار هارگیر استریفلت، رئیس‏ بخش برنامه‌ریزی شهرداری آلتا، در ساعت ۹ صبح دوشنبه در وسط زمستان.

هرچه کره زمین گرم‌ می‌شود، مرز جنگل در منطقه قطبی به‌سمت قطب شمال پیش می‌رود و منظره سفید را سبز می‌کند. درختانی که قبلاً فقط چند سانتی‌متر جلو می‌رفتند، حالا هر سال ۴۰ تا ۵۰ متر به‌سمت شمال پیش می‌روند. در منطقه قطبی اروپا، درختان غان در خط مقدم این پیشروی قرار دارند.

درخت غان کرک‌دار یکی از معدود درختان پهن‌برگ در مناطق قطبی است که از مقاوم‌ترین درختان معمول نیز جان‌سخت‌تر است. کرک‌های این درخت مثل پالتوی خز در سرمای کشنده عمل می‌کند. این درختان معمولاً در مجاورت و لابه‌لای درختان کاج یافت می‌شوند و عرض و طول جغرافیایی پایین‌تر را مزین می‌کنند. اما در عرض جغرافیایی بالاتر از یک نقطه مشخص، درختان غان از زیر برگ‌های گیاهان دیگر بیرون می‌آیند و به‌تنهایی صدها کیلومتر از سطح یک منطقه را می‌پوشانند.

شاید این درختان با شاخه‌های کوتاه و کلفت و تنه‌های ناصاف‌شان، بدون جذابیت و حتی زشت باشند ولی این درختان جان‌سخت و کوچک بازمانده و پیشرو در حیات‌وحش به شمار می‌روند و برای تقریباً تمام حیات در منطقه قطبی ضروری‌اند. این درختان مورد استفاده انسان‌ها در قالب ابزار و خانه و سوخت و غذا و دارو هستند. مأمن میکروب‌ها و مرکز زنجیره غذایی قارچ‌ها و حشرات محسوب می‌شوند و همچنین برای اینکه سایر گیاهان بتوانند در این منطقه برویند، پناهی به‌شکل جنگل غان درست می‌کنند. غان‌های کرک‌دار هستند که شرایط را مشخص می‌کنند برای اینکه چه گیاهی بتواند بروید و باقی بماند و رشد و نمو کند. این درختان هستند که پیشروی می‌کنند و سپس سایر گیاهان به‌دنبال آن‌ها به مناطقی می‌روند که غان‌ها تصرف کرده‌اند. و بنابراین هرچه مناطق قطبی گرم می‌شود، محدوده درختان غان به‌سرعت گسترش می‌یابد.

ساختمان شهرداری آلتا یک ساختمان مدرن با نمای چوب است که طیفی از رنگ‌های نارنجی دارد. ورودی این ساختمان یک دروازه دوجداره دارد، مثل در یک زیردریایی که آب به داخلش نفوذ نمی‌کند و وقتی شما وارد می‌شوید، باید از محوطه‌ای که هوای گرم در آن گردش دارد رد شوید. وقتی من وارد آن‏جا ‏شدم، مأمور پذیرش حال خوشی داشت. او مثل هر کس دیگری در شهر آلتا، آرامش داشت. اما نهایت این است که با همه این رفتارهای گرم، کمی برف آن‏جا ‏هم بود و دمای هوا زیر صفر بود.

استریفلت که در دفتر کار مدرن خود راحت نشسته بود، می‌گفت: «وقتی که ما هیچ برفی نداریم، همه‌جا خیلی تاریک می‌شود. در سال‌های اخیر، زمستان به‌تدریج گرم‌تر شده است.» وقتی من آن‏جا ‏بودم،او می‌گفت که گرما خیلی «شدید» است. هنگامی که برفی آن‏جا ‏نبود، کل جامعه محلی را ترس برداشته بود و آن‌ها عکس‌هایی را از جنگل‌های توندرای بدون برف روی فیس‌بوک گذاشته بودند.

استریفلت یک شهرنشین است، مردی است آرام با عینک بدون قاب، و سر و وضعی درون‌گرا. او نیمه‌سامی هم هست، مردمی بومی اروپای قطبی که دی‌ان‌ای مشترک دارند و میراث زبانی مشابهی دارند با مردمی که در مناطق قطبی زندگی می‌کنند، کسانی از فنلاند تا روسیه در سراسر تنگه برینگ تا آلاسکا و لابرادور تا گرینلند. سامی‌ها قبلاً بدون ممانعت در سرتاسر این سرزمین سفر می‌کردند اما اکنون ۸۰ هزار نفری که از آن‏ها باقی مانده‌اند، خود را شهروندان یکی از چهار کشور مدرن متفاوت می‌یابند: نروژ، سوئد، فنلاند یا روسیه. آن‌ها تنها گروهی از بومیان در اروپا هستند که سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته است.

گوزن‌هایشمالی در کانون هویت استریفلت قرار دارند، همان‌طور که در تمام سامی‌ها چنین است. خانواده مادری او گله‌دار گوزن شمالی بودند اما وقتی که مادربزرگش در پهنه فلات سر زا رفت، پدربزرگش طفل خود را که مادر استریفلت بود به آلتا آورد و او را نزد یک خانواده نروژی گذاشت تا بزرگش کنند. پدربزرگ به‌سوی گله گوزن‌های شمالی‌اش برگشت و زیر آسمان پهن فلات رفت به زیر «لاوو»ی خودش ــ چادری سنتی خیلی شبیه به چادر سرخ‌پوست‌ها ــ و دوباره ازدواج کرد. یک پای هالگیر، مادرش، در شهر بود و یک پایش در لاوو. وقتی در آخر آن هفته او را در یک مراسم مربوط به فرهنگ سامی دیدم، یک ژاکت نمدی سنتی سامی پوشیده بود که با طلا گلدوزی شده بود، یک چارقد ابریشمی بسته بود، شلوار و چکمه‌هایی از پوست گوزن شمالی به پا داشت و کمربندی از نقره که ماهرانه ساخته شده بود.

گوزن‌های شمالی حیوانات دوست‌داشتنی‌ای هستند، با چشم‌های درشت قهوه‌ای‌شان و شاخ‌های خزدارشان و موهای نرم‌شان و سم‌های چندلایه‌شان که برف به آن‌ها نفوذی ندارد. گله‌داران سامی هر عضو از گله خود را به‌فرد می‌شناسند. عشق برای توصیف این رابطه کلمه‌ای نیست که کفایت معنا کند: وابستگی متقابل معنا را بهتر می‌رساند. آدم‌ها جابه‌جا می‌شوند چون گوزن‌های شمالی در جست‌وجوی چراگاه جابه‌جا می‌شوند. فرهنگ آن‌ها در حول‌وحوش نیازهای کوچ گله تکامل یافته است. اما اختلال در اقلیم این چرخه را بر هم زده است. سامی‌ها در بین اولین قربانیان اختلال اقلیمی قرار دارند. این اتفاق باعث شده است آن‌ها به‌ناچار کمی زودتر از بقیه ما بر نابودی کل یک فرهنگ تأمل کنند.

گوزن‌های شمالی تنها رکن باقی‏مانده از چیزی هستند که زمانی تمدن متنوع‌تری را شامل می‌شد. سامی‌های جنگل‌نشین مدت‌ها قبل از بین رفتند چون حکومت نروژ در حدود بیش از یک قرن پیش، آن‌ها را وادار کرد بین پرورش گوزن شمالی یا ادغام یک راه را انتخاب کنند. اتحاد بین ماهی‌گیران سامی دوام بیشتری داشت اما کاهش شدید ماهی‌های روغنی کمک کرده است که آن‌ها با شتاب بیشتری به شهرها بروند. این همان روندی است که کار استریفلت این است که مدیریتش کند. آلتا یک شهر رو به رشد با ۲۰ هزار سکنه است و مثل تمام نواحی روستایی غرق در جمعیت شده است.

گله‌داری گوزن شمالی برای سایر نقاط نروژ همچنان ارزشمند است و بنابراین برای بقا پایداری کرده است. دولت‌های نروژ به گوزن شمالی به چشم منبعی دامی نگاه می‌کند که عایدات خود را دارد و به آن یارانه می‌دهد و کنترل شدیدی بر کشتار آن دارد. از نظر مقامات رسمی آن‌ها کالاهایی صادراتی هستند که می‌توانند به سایر نقاط فلات شمالی که بارور نیستند ارسال شوند اما برای سامی‌ها اهمیت گوزن شمالی فقط از جنبه‌های اقتصادی و فرهنگی نیست بلکه وجهی نمادین نیز دارد. استریفلت می‌گوید: «گوزن‌های شمالی زندگی‌اند. آن‌ها همه‏چیزند. بدون گوزن‌های شمالی ما می‌میریم.»

و اکنون، گله‌داری گوزن شمالی که روشی از زندگی بوده است و ۱۰ هزار سال است که دوام آورده، در خطر است. این بار، از جانب دولت نروژ نیست که بزرگ‌ترین خطر ایجاد شده بلکه خطر از جانب اقلیم است. زمستان‌های گرم‌تر برای گوزن‌های شمالی از دو جهت کشنده است: اولین کوتاه و روشن است و آن‌ها را به مرگی سریع وامی‌دارد: یخ؛ و دومی، آهسته اما قطعی: درختان بیش از اندازه.

 

نبرد با درختان

روزی روزگاری، اولین برف زمستانی معمولاً در اکتبر می‌بارید، اول در توندرا و در فلات بالای خط جنگل و سپس در جنگل‌های غان و کاجدرون دره‌های رودخانه و در ساحل دریا. کمی بعدتر، دمای هوا به زیر صفر می‌رسد و تا ماه آوریل یا مه هم در همین حالت می‌ماند. در آوریل و مه است که برف‌ها شروع می‌کنند به آب شدن و رودخانه‌ها با آب‌های شفافی که حاصل ذوب یخ‌ها هستند به جوش و خروش درمی‌آیند. تا سال ۲۰۰۵، میانگین دمای هوای زمستان در این منطقه ۱۵- بود و به‌طور قطع دما دست‌کم یک بار تا ۴۰- هم می‌رسید؛ دمایی که حتی لارو تمام سخت‌جان‌ترین حشرات را هم از بین می‌برد. این اتفاق باعث می‌شود که منطقه قطب شمالی و اقیانوس منجمد شمالی در تابستان‌ها آفت نداشته باشد.

دنیای زمستان سیاه و سرد و خشک است. در این برودت هوا به‌هیچ‌وجه رطوبتی در کار نیست. لایه‌های برف انگار که از دانه‌هایی به سختی شن تشکیل شده‌اند و لایه‌لایهکریستال‌های بزرگ برف آن‌ها را ساخته است. در دمای ۴۰- یا ۵۰- در وسط زمستان، کیفیت و طبیعت کریستال‌های برف برای بقای انسان و حیوان به یک اندازه حیاتی است.

وقتی دمای هوا دوباره به‌سمت بالا و نزدیک به صفر برمی‌گردد، و حتی بدتر، به بالای صفر می‌رسد، این اکوسیستم زمستانی حساس مختل می‌شود. حتی اندک گرمایی در مقابل برف می‌تواند ویرانی به بار آورد. رطوبت در حدود دمای ۵- یا ۶- در لایه‌های برفی پدیدار می‌شود و در این درجه، کیفیت شن‌مانند خود را از دست می‌دهد و مرتع زیر لایه برفی از بین می‌رود. اگر دماسنج دمای مثبت را نشان دهد، اتفاقی که در سال‌های اخیر بیش‌ازپیش رخ داده است، یک فاجعه خواهد بود. برف آب‌شده یا باران وقتی که دمای هوا دوباره زیر صفر برود یخ خواهد بست و یک لایه یخی را روی زمین تشکیل خواهد داد. این لایه گیاهان را از دسترس گوزن‌های شمالی که در جست‌وجوی چراگاه هستند خارج می‌کند. این اتفاق در سال ۲۰۱۳ افتاد و دوباره در سال ۲۰۱۷ هم رخ داد. ده‌ها هزار گوزن شمالی تلف شدند. برخی از گله‌داران بیش از یک‌سومدام‌های خود را از دست دادند.

در ۱۳۰ سال گذشته، سه بار دمای هوا در زمستان آهسته‌آهسته به بالای صفر برگشته است ــ دو بار آن در یک دهه اخیر رخ داده است. پیش‌بینی‌هامی‌گویند که از همین حالا، در هر زمستان روزهای بالاتر از صفر درجه تجربه خواهد شد. گله‌های گوزن شمالی می‌توانند تا ۲۰ یا ۳۰ هزار رأس جمعیت داشته باشند و در سرتاسر سطح هزاران کیلومتر مربعی فلات فینمارک پخش هستند. خوراک‌رسانی مصنوعی به این حیوانات غیرعملی است، گذشته از اینکه چنین کاری هزینه بیش از اندازه زیادی هم دارد. هیچ چاره‌ای نیست.

زمستان‌های گرم‌تر به این معنی است که گله‌های گوزن شمالی فضای بیشتری می‌خواهند تا در آن بچرند. رقابت برای رسیدن به جنگل‌های توندرای پوشیده از علف در این فلات بیش‌ازپیش بین گوزن‌های شمالی و پدیده‌هایی خارج از جمع آن‌ها در جریان است، از جمله بین مزارع انرژی بادی و دکل‌های برق و جاده‌ها و معدن‌ها. اما سرسخت‌ترین حریف آن‌ها درختان غان کرک‌دار هستند که به چشم نمی‌آیند.

دفتر روبه‌روی دفتر استریفلت متعلق است به تور هاوارد سوند، مدیر خدمات جنگلی فینمارک. سوند مردی درشت‌هیکل است با پیراهن چهارخانه و صورتی شکفته و لبخندی گرم. وقتی که با هم صحبت می‌کردیم، مراجعه کردیم به یک نقشه بزرگ که روی دیوار اتاقش نصب شده بود اما او خیلی سریع مأیوس شد.

او پرسید: «چه وقتی این نقشه چاپ شده است؟» ما به لبه کاغذی که نقشه روی آن چاپ شده بود نگاه کردیم: ۱۹۹۴. او گفت: «این نقشه کاملاً بلااستفاده است. ما به نقشه تازه نیاز داریم. خط جنگل از کنترل خارج شده است.»

عوامل مختلفی که به یکدیگر ربط پیدا می‌کنند بر طیفی گونه‌های درختی که آن‏جا ‏رشد می‌کند اثر می‌گذارند: دسترسی به نور خورشید و آب و مواد مغذی ضروری است اما این عوامل با سایر متغیرها مثل باد و دمای هوا برهم‌کنش دارند. کمی تغییر در طول یا عرض جغرافیایی می‌تواند تفاوت زیادی در گونه‌های گیاهی ایجاد کند. غان کرک‌دار خیلی زودتر از بیشتر دانشمندان روند گرمایش کنونی را تشخیص داده است. غانکرک‌دار قبلاً منحصر می‌شد به سراشیب‌ها و آبراهه‌های فلان فینمارک، جاهایی که از بادهای منجمدکننده در پناه بود اما با گرم‌شدن هوا، در جاهای مرتفع و باز فلات هم این درختان به‌شکلی گسترده می‌رویند و هر سال حدود ۴۰ متر از شیب بالا می‌روند. سطح وسیعی از این قلمرو در حال تغییر یافتن از توندرا به درخت‌زاراست.

در مواجهه با چنین اتفاقی شاید به‌نظر برسد که درختان بیشتر چیز خوبی است. مسئله این است که سبز شدن توندرا باعث می‌شود که روند گرمایش تسریع شود چرا که درخت غان با فعالیت‌های میکروبی و ذوب‌کردن زمین همیشه یخ‌زده و متصاعد شدن گاز متان، خاک را بهبود می‌بخشد و آن را گرم می‌کند. متان گازی گلخانه‌ای است که در چارچوب زمانی کوتاه ۸۵ درصد قوی‌تر از دی‌اکسید کربن در اثرات گرمایشی عمل می‌کند.

غان یک درخت پیشرو است. در بهار می‌تواند حس کند که چه موقعی شب‌هاکوتاه‌تر و هوا گرم‌ترمی‌شود. وقتی که زمان‌بندی درست است، این درخت دو نوع گل می‌دهد. شاخه‌هایکرک‌دار آن بعد از گرده‌افشانی پوشیده می‌شود از بی‌شماردانه‌های ریز بالداری که باد آن‌ها را به اطراف می‌پراکند. یک سال خوب برای انتشار این دانه‌ها را سال اصلی می‌گویند. این روزها هر سال برای این درختان سال اصلی است. قبلاً فصل رشد درختان غان از مه تا اکتبر بود اما اکنون از آوریل تا نوامبر است.

سوندمی‌گوید: «دیر یا زود، تمام فلات فینمارک پوشیده از درخت خواهد شد.» ۱۶۰ سال طول می‌کشد تا جنگل‌های کاج ــ که دیر رشد می‌کند ــ و غان شکل بگیرند. این جنگل‌ها برای چریدن گوزن‌های شمالی مناسبند. در نروژ، رشد شدید درختان اکنون باعث ایجاد آشفتگی شده است. درختان غانمی‌توانندبا چنان سرعتی درتوندرا پیش روند که درختان کاج به پایشان نرسند.

این خبر بدی است برای گوز‌ن‌های شمالی و انسان‌هایی که به آن‌هاوابسته‌اند. جنگل‌های عمودی درختان غانسایه‌بانی زیر درست نمی‌کنند. آن‌ها بیشتر شبیه بیشه‌اند. این درختان بدون سایه‌بان، برف بیشتری را در خود گیر می‌اندازند و توده برف به‌شکلبادشکن‌هاییدرمی‌آیند که برف‌ها در آن‌ها چنان جمع می‌شوند که گوزن‌های شمالی نمی‌توانندمیان‌شان یا رویشان راه بروند یا آن‌ها را گود کنند. ریشه‌های این درختان غان زمین زیر خود را گرم می‌کنند و باعث ایجاد یخ و گل در اطراف آن می‌شوند. در طول زمان، یک هکتار جنگل غان سه یا چهار تن توده برگ روی زمین ایجاد می‌کند که باعث ترکیبات بیشتر ارگانیک در خاک می‌شود و بستری برای رشد سایر گیاهان ایجاد می‌کند. گوزن‌های شمالی شاخه‌های کوتاه درختان غان جوان را می‌خورند اما سوندمی‌گوید که «حتی اگر تعداد گوزن‌های شمالی در منطقه فینمارک دو برابر هم شود شما نخواهید توانست مانع پیشروی درختان غان شوید.»

هر سال تعداد بیشتر و بیشتری از گله‌داران با خواهش و التماس از سوندمی‌خواهند که درختان غان را ببرد تا از سکونتگاه‌هایتوندرا که برای گوزن‌های شمالی لازم است حفاظت شود. و با این ترتیب، گله‌داران که به‌شکل سنتی خود را بخشی از دنیای طبیعی در نظر می‌گرفتند و تمایزی بین خود و طبیعت قائل نمی‌شدند، در حال نبردی با طبیعت هستند که در آن بازنده‌اند. سوند رک و پوست‌کندهمی‌گوید: «سامی‌ها نیاز خواهند داشت که سبک زندگی دیگری برای خود پیدا کنند.»

 

مناظر زیبای وحشتناک

سامی‌ها در بهار و تابستان گله‌های گوزن شمالی خود را به ساحل می‌برند. قبلاً معمولاً می‌شد در فصل بهار دید که گله‌های گوزن شمالی با شنا از یک آب‌دره عبور می‌کنند تا به علف‌های تازه و پرپشت یک جزیره غیر قابل دسترس برسند و گله‌داران و سگ‌هایشان نیز سوار بر کایاک یا قایق‌هایپارویی در پی آن‌هامی‌رفتند. این روزها، بیشتر گله‌ها با کشتی‌های حمل بار و مسافر از آب عبور می‌کنند؛ کشتی‌هایی که در کنار گوزن‌های شمالی، ماشین‌ها را هم با خود می‌برند.

بسیاری از سامی‌ها در تابستان با گله‌های خود پراکنده می‌شوند و در لاوو زندگی می‌کنند. لاوو چادر سنتی آن‌هاست که از پشم به هم تافته درست شده است که روی شاخه‌هایغان که به‌شکل هرم استوار شده است را می‌پوشاند. بچه‌ها که از مدرسه تعطیل شده‌اند، غالباً هفته‌ها در منطقه تابستانی خانواده خود به سر می‌برند و به‌ندرت زحمت ماندن در خانه را به خود می‌دهند. فقط در همین اواخر است که خانواده‌هایگله‌دار شروع کرده‌اند به سکونت عمدتاً در یک محل. از آن‌ها به دستور دولت خواسته شده است که در کنار جاده‌ها زندگی کنند و بچه‌های خود را به مدارس دولتی بفرستند. حکومت به این ترتیب تلاش می‌کندبال‌های عشایر را بچیند و آن‌ها را در جایی که باید باشند ساکن کند و از دام‌هایشان مالیات بگیرد. تا پیش از این، گله‌داری کاری بود که کل خانواده مربوط می‌شد اما اکنون بیشتر فعالیتی مردانه است چرا که زنان باید مراقب کودکانِ در سن مدرسه خود باشند.

با این حال، گله‌هایگوزن‌های شمالی در پاییز و زمستان به فلات فینمارکبازمی‌گردند، به «مکان زمستانی» خود. در طی زمستان است که جامعه‌پذیری سامی اتفاق می‌افتد، زمانی که گله‌ها با طی‌کردنفاصله‌های زیاد اکثراً روی فلات و در مرکز زندگی فرهنگی سامی، یعنی شهر کائوتوکینو، جمع می‌شوند.

کائوتوکینو است که میزان دانشگاه علوم کاربردی سامی و مرکز فرهنگی سامی و سالن آمفی‌تئاتر این قوم و مرکز بین‌المللی پرورش گوزن شمالی است. این شهر برای بودن در مقام کانون قدیمی‌ترین تمدن متداوم اروپا ــ شیوه‌ای از زندگی که از بیش از ۱۰ هزار سال پیش تاکنون بی‌وقفه ادامه داشته است ــ به‌طرزتعجب‌آوری کوچک است.این‏جا ‏فقط هزار و ۵۰۰ سکنه دارد. عکس‌های دهه ۱۹۵۰ نشان می‌دهد که ساختمان‌هایکائوتوکینو در محاصره جنگل‌های سراسر سفید برفی توندرا بوده است، بدون اینکه درختی در درونمای آن دیده شود. اکنون این شهر در وسط جنگلی از درختان غان قرار گرفته است.

من از شهر آلتا ۱۳۰ کیلومتر در جاده کائوتوکینوبه‌سمت جنوب آمدم. جاده از وسط جنگل‌هایی مرکب از درختان غان و کاج شروع می‌شود که در کنار رود آلتا قرار گرفته است. سپس به‌زودی از یک دره عمیق و باریک بالا می‌رود که پایین‌تر از صخره‌هایی عمودی با چندصد متر ارتفاع قرار گرفته است و بالا و بالا می‌آید تا به بالا فلات فینمارک برسد. من همان‌طور که رانندگی می‌کردم، می‏دیدمدر تمام مسیر جاده، درختچه‌هایغان فاصله کم خود را با ماشین حفظ می‌کردند. فقط یک بار، وقتی که یک کوه در جلوی چشم بالاتر از سطح دره باز رودخانه قرار گرفت، یک نظر منظره توندرای بدون جنگل هویدا شد: برف دست‌نخورده که با ردیفی از هیکل‌های خمیده و تاب‌خورده کوچک قطع شده بود، هیکل‌هایفوج‌فوج درخت غان که به‌سمت بالای کوه رژه می‌رفتند.

به فاصله کمی از کائوتوکینو، جاده به یک برآمدگی می‌رسد و زیر آن، دست پهن می‌شود و منظره وسیعی جلو چشم قرار می‌گیرد. از یک موضع مسلط، مزاحمت درختان به‌طرزترسناکی آشکار است. تا جایی که چشم کار می‌کندتوندرای فلات با رگه‌های سیاهی خط‌خطیشده‌اند. این صحنه زیبایی است اما واقعیت نمی‌گذارد مجذوب زیبایی این منظره شویم؛ این واقعیت که این درختان نبایداین‏جا ‏باشند و رودخانه باید مثل سنگ باشد و چند متر یخ زده باشد تا بتواند وزن گله‌هایگوزن‌های شمالی و تریلی‌هایمفصل‌دار را تحمل کند. در این روز از زمستان در این نقطه از چرخه زمانی قطبی، درجه حرات ۱- است (۱۴ درجه بالاتر از میانگین دما در این وقت سال) و نمی‌توان این احساس را کنار گذاشت که اگر ما اکنون در بالاترین نقطه تعادل اقلیمی زمین هستیم، همین حالا هم مدت‌ها از دورانی می‌گذرد که این توازن را از دست داده‌ایم.

 

آینده تیره‏وتار

در اولین روزم در کائوتوکینو، شهر نیمه‌خواب و بدون شور و حرارت بود. درجه هوا ۸- درجه بود اما زنی که در مهمانخانه‌ام بود با ناراحتی می‌گفت که هنوز به اندازه کافی سرد نیست. آسمان ابری بود، بدون روشنایی و نور صبح به یک نوع سوپ غلیظ و تیره می‌ماند. رودخانه زیر پلی آهسته حرکت می‌کرد.

اما اوضاع پمپ بنزین فرق می‌کرد. محوطه پمپ بنزین از نور سفید روشن بود. صف وانت‌های عظیم که بسیاری از آن‌ها به تایرهایضدبرف شرکت «آرکتیکتراک کو» مجهز بودند و موتور خود را روشن نگه داشته بودند، هوای خشک را با ابرهایی از دود دیزل می‌اندودند. پشت هر کدام از آن‌ها یک تریلی داشت اسنومبیل یا یک موتور چهارچرخه یا هر دو را می‌کشید. مردانی که از فرق سر تا نوک پا لباس‌های زمستانی پوشیده‌اند و کلاه‌هایی از خز روباه بر سر دارند، پاییشمی‌پرند و تعدادی گالن را از سوخت پر می‌کنند. آن‌ها که با خودشان غذاهای پرانرژی آورده‌اند، سپس به داخل ماشین‌هایآلاینده‌شانمی‌پرند، پدال گاز را فشار می‌دهند و غرش‌کنان در تاریکی‌ای که به‌جای صبح گرفته می‌شود محو می‌شوند. آن‌‌ها گله‌دار گوزن شمالی‌اند و می‌روند که حیوانات‌شان را بررسی کنند. برخی از گوزن‌های شمالی ممکن است امروز برگردند، برخی شاید هفته‌هاغیب‌شان بزند و برخی هم ممکن است اصلاً برنگردند.

بریت اوتسی در خانه یک‌طبقهزردرنگ خود در حاشیه شهر کائوتوکینو پسر دوساله‌اش را به بغل گرفته است و به تاریکی دریاچه‌ای نگاه می‌کند که رویش را یخیبه‌نازکی کاغذ پوشانده و درختان غان دورش حلقه زده‌اند. او که دبیر انجمن محلی گله‌دارانگوزن‌های شمالی است، قبول کرده است که با من درباره معضلی که پیشروی درختان درست کرده است صحبت کند.

او می‌گفت: «توی فرهنگ ما نیست که هیجان‌مان را نشان بدهیم. همه خود را آرام نگه می‌دارند ولی همه ما در درون، خیلی نگرانیم.» او از زمستانی به‌شکلی باورنکردنی گرم صحبت کرد، زمستانی که اولین برفش درآن‏جا ‏درست چندی قبل از مصاحبه باریده بود. اما با این برف نگرانی‌هایاوتسی تمام نشده بود. شوهر او، یک گله‌دار گوزن شمالی، هنوز بیرون بود. این موقع حتی در سال‌های خوب هم زمانی پر از نگرانی برای گله‌داراناست: گله‌های گوزن شمالی را از پاییز تا زمستان برای چرا حرکت می‌دهند و در مساحتیبه‌وسعت صدها کیلومتر مربع، گله‌ها را کنار هم نگه می‌دارند.

شوهر اوتسی که هفته‌های قبل بیرون از خانه بود وقتی برای چند روز به خانه برگشت چون اوتسی عمل جراحی داشت، دو ماه تمام با گله‌هایش روی فلات و بیرون از خانه بود. کل درآمد و پس‌انداز خانواده روی گله سرمایه‌گذاریمی‌شود. یکی از این دام‌ها در کشتارگاه ۱۲۰۰ یورو قیمت دارد و هر بخشی از لاشه ــ پوست، شاخ‌ها، سم‌ها و زردپی‌ها ــ را سامی‌ها برای لباس و ابزار و صنایع دستی به کار می‌گیرند. این پول کلان خطر را بالا می‌برد.

اوتسیمی‌گوید: «اخیراًسوانح زیادی اتفاق افتاده است.» کنترل روزانه که با رانندگی در سرتاسر گله پخش‌شده در فلات انجام می‌شود برنامه روزانه یک گله‌دار است. او می‌گوید: «افراد اسنومبیل را روی سنگ‌هامی‌برند، به درخت‌هامی‌خورند و تصادف می‌کنند، سر از بیمارستان درمی‌آورند ... یا شاید یخ به اندازه کافی برای گذشتن یک گوزن شمالی محکم باشد ولی موتور چهارچرخه درون آب بیفتد. سال گذشته دو نفر درون یخ افتادند و پیدا نشدند.»

وقتی اوتسی نوجوان بود سعی کرد در یک شهر کار کند ولی دلش برای گوزن شمالی‌اش تنگ شد. او با آن‌ها بزرگ شده و هر تابستان را با خانواده و حیوانات گذرانده بوده است. به یاد می‌آورد که وقتی بچه بود توندرا درختان کمتری داشت. او این تغییر را یک خسارت می‌داند اما مثل بیشتر سامی‌ها او را عملگرا دیدم:‌ «ما خودمان را سازگارمی‌کنیم؛ همیشه سازگارکرده‌ایم.»

ولی تغییر آب‌وهوا و پیشروی درختان و ترکیب‌شدن با سایر فشارهای روی چرا ــ جاده‌ها، معادن، توربین‌های بادی ــ به این معنی است که اقتصاد گله‌داری گوزن شمالی دارد سخت‌تر‌ و سخت‌ترمی‌شود. دولت نیز مسئله را حادتر کرده است چون با علم به اینکه چرا کاهش پیدا کرده است، هر سال کشتار دام بیشتری می‌خواهد. خانواده اوتسی نیاز به درآمد دیگری دارند.

درخت غان مثل گوزن شمالی برای زندگی سنتی سامی‌ها روی فلات فینمارک حیاتی است. غان برای پناهگاه، عایق‌بندی، کفش‌های برفی و سوخت لازم است. عصاره و روغن آن برای حفاظت از پوست و لباس و ساختن کاغذ روغنی به کار می‌آید. آشپزخانه جدید اوتسی هنوز پر از صنایع دستی سنتی اقوام بومی آنجاست. او آن‌ها را در سفرهای تابستانی به کوهستان‌هامی‌سازد. قاشق‌ها و ملاقه‌های چوبی او تماماً از درخت غان ساخته شده است. فنجان‌ها و کاسه‌های روی یک قفسه آشپزخانه هم از غان درست شده و چاقوهایدست‌ساز او نیز از شاخ و استخوان دام است. او عصاره درخت غان را نیز در ظرف کوچکی نگه می‌دارد که برای مصارف دارویی از آن بهره می‌گیرد. اوتسی با اخم و نارضایی می‌گوید: «ولی حالا درخت‌ها بیش از حد زیاد شده‌اند.» او دارد درس می‌خواند تا معلم شود.

 

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?73202

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط