از سلطه تا رهایی

در جست‌وجوی حقیقت

...

اگر می‌خواهید درباره یکی از مسائل امروز ایران، یعنی راه برون‏رفت از وضعیت موجود بدانید، خواندن این مقاله به شما توصیه می‌شود.

حسین حقگو کارشناس اقتصادی/آینده نگر

 1- تکلیف این سرزمین و مردم در این اولین سال قرن جدید خورشیدی، روشن نیست. نمرات کارنامه آخرین دهه قرن قبل آن‌چنان بد و شرم‌آور بوده که چاره‌ای جز پوشاندن آن نیست: «دهه 90، دهه ازدست‌رفته»، رشد اقتصادی صفر و متوسط تورم بالای 30 درصد و سرمایه‌گذاری و بهره‌وری اندک و شاید منفی، افزایش فقر و شکاف طبقاتی و تنش و تضاد و درگیری با جهان و شکاف دولت‏-ملت و تداوم فشار بر احزاب و نهادهای سیاسی و مدنی و در یک‌ کلام تداوم دخالت دولت‌ها در حوزه‌های زندگی خصوصی، فردی و اجتماعی و تحمیل سبک زندگی خاص.

مشکل ایران و انسان ایرانی عمیق‌تر از هدر رفتن یک دهه، بلکه از دست رفتن چند دهه و یک قرن و شاید چند قرن است؛ دره‌ای ژرف از «هفت ‌پیکر» نظامی و جهان رنگارنگ آن و سفر بهرام گور از گنبد سیاه به گنبد نور تا «بوف کور» صادق هدایت و زخم‌هایی که در زندگی «مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد»؛ دردهایی که «نمی‌شود به کسی اظهار کرد.» سفر از امید به ناامیدی، سفری زیر سلطه قدرت؛ قدرتی که هر روز سایه خود را بیشتر و گسترده‌تر و امکان ظهور فردیت را کم‌رنگ‌تر ساخته است. درواقع انسان ایرانی روزگار «نظامی» علی‌رغم بحران‌ها و دشواری‌های زمانه هنوز توان و امید آن را دارد که به رستگاری دست یابد، ولی همین انسان در روزگار هدایت فقط می‌تواند مثل بوف کور بر این تباهی‌ها مویه کند و... («روانکاوی و ادبیات»، حورا یاوری).

سید جواد طباطبایی، این سرگشتگی و بحران عقب‌ماندگی و انحطاط را چند قرن عقب می‌برد و به گسست تاریخی ایجادشده با تمدن پیش از اسلام ایران می‌رساند؛ گسستی که با حمله مغولان و بحران و انحطاط در اندیشه سیاسی و سیاست تشدید می‌شود و بحرانی که در طی قرن‌ها تداوم‌ یافته و این مردم و سرزمین را با کاهش قدرت و توان تولید به حاشیه تاریخ رانده و به تفریح فرستاده؛ کناره‏گرفته از کار جهان و سر به گریبان فروبرده و احساس بیهوده بودن زیر ضرب ساختارهای متصلب و سخت قدرت و سلطه دولت‌ها!

 

2- جهان غرب نیز البته در دوره‌هایی با بحران سلطه و سیطره قدرت و دخالت دولت‌ها در زیست فردی و اجتماعی مواجه بوده است. چنان‏که فرانتس کافکا نماد و سمبل این ترس و نگرانی و اضطراب از قدرت قاهره نهادهای قدرت (پدر، دولت و...) در جهان غرب است. شخصیت داستان‌های او در رمان‌های «مسخ»، «محاکمه»، «قصر» و... تصویری از انسان مضطرب و بیهوده‌ای است که خود را زیر یوغ و سلطه و نگاه حکومت‌ها و نهادهای سلطه‌جو حس می‌کند. «درواقع تصویر کافکا، تصویری از انسانیت و آسیب‌پذیری نویسنده مدرن در رویارویی با قدرت و روح مضطربی است که به زمانه ما تعلق دارد... انسان رنگ‌پریده‌ای که نگاهش به ما می‌گوید هرگز هیچ‌کجا خانه‌اش نبوده است، بلکه همواره او را به زیستن محکوم کرده‌اند. این همان تصویری است که او را مستقیماً به دنیای پس از جنگ مرتبط می‌کند، یعنی عصر اضطراب. جهانِ بعد از جنگ جهانی دوم، جهان بعد از بمب اتم، جهان بعد از کوره‌های آدم‌سوزی و جهان پس از حکومت‌های توتالیتر و عصر توده‌ها... («جهان کافکا، هزارتویی درهم‏تنیده»، انسان‏شناسی و فرهنگ، 1393).

 

 3- «ترس دائمی و خطر مرگ خشونت بار و زندگی آدمی، منزوی، فقیرانه، ناگوار، بی‏رحمانه و کوتاه» این تصویری است که هابز از فقدان «دولت» توصیف می‌کند، وضعیتی که در آن «انگیزه‌های اقتصادی از میان می‌روند». چنین شرایطی جای تکاپو نیست، زیرا اطمینان به برخوردار شدن از ثمره تلاش وجود ندارد و در نتیجه نه کشت و کار زمین و نه کشتی‏رانی و نه کالاهایی که بتوان از راه دریا وارد کرد و نه عمارت‌های راحت و جادار نه وسایل حمل و نقل اشیای سنگین و نه دانش و معرفتی درباره کره زمین وجود خواهد داشت.» («راه باریک آزادی»، عجم اوغلو و رابینسون) هابز معتقد بود: «زندگی آدمیان بدون وجود قدرتی مشترک که همگان را هیبت‏زده سازد» ممکن نیست. قدرتی که آن را لویاتان (نهنگ بزرگی در داستان ایوب) نامید. هابز البته می‌فهمید که لویاتان قدرقدرت، ترس در دل‌ها می‌افکند، اما به باور وی بهتر است از یک لویاتان بترسیم تا از هر کسی و ناکسی واهمه داشته باشیم. لویاتان (دولت)، جنگ را متوقف می‌سازد و ترس دائمی و خطر مرگ خشونت بار را از میان می‌برد.

 اما تجربه بشری سویه دیگری از لویاتان یا دولت را نشان داد. مثلاً در آلمان هیتلری حکومتی قدرتمند، یک لویاتان دیوان‏سالار بر سر کار بود که ظرفیت خود را نه برای حل و فصل مرافعات و یا توقف جنگ، بلکه برای آزار و خلع ید و سپس قتل عام یهودیان استفاده کرد. همچنین است لویاتان در چین کمونیست و قحطی و آدم‏خواری و سانسور و سرکوب و... از «جهش بزرگ به جلو» تا هم‏اکنون و سیطره و سلطه یک گفتار و حزب و اندک بودن دایره عمل فردی و اجتماعی و تکثر و...، این تجارب بشری نشان داد برخلاف نظر هابز، لویاتان چهره‌ای واحد ندارد و دولت موجودی دوچهره است. «یک چهره شبیه همان چیزی که هابز تصور می‌کرد: جلوی جنگ را می‌گیرد و از اتباع و زیردستانش حمایت می‌کند و شالوده‌ها را برای شکوفایی اقتصادی کار می‌گذارد. چهره دیگر لویاتان اما مستبد و هراس‏انگیز است: حکومتی که شهروندانش را به سکوت وامی‌دارد و نسبت به خواست‌های آنان بی‏اعتناست و آنان را به بند می‌کشد و مثله می‌کند و به قتل می‌رساند و حاصل دسترنجشان را می‏دزدد و...» (همان).

 

4- توده مردم در همیشه تاریخ وجود داشته و اثرگذار بوده‌اند، اما در جهان مدرن و معاصر و از پس ظهور دولت-‏ملت‌ها این عامل، اهمیتی کانونی و فاعلی یافته و بدون حضور مردم، دوام و بقای جوامع و کشورها ناممکن است. این حضور مردم در قالب رابطه دولت-ملت و در چارچوب «حکومت قانون» شکل می‌گیرد. حکومتی که عنصر اصلی و ذاتی آن نه اراده و سلیقه دولتمردان بلکه قرارداد اجتماعی منبعث از خواست و رضایت و اراده شهروندان است که می‌بایست مبنای صیانت از جان و مال و متضمن حقوق مالکیت آنان باشد و تا این اصل اساسی، استقرار نیابد امر پیشرفت و توسعه اقتصادی ممکن نمی‌شود.

درواقع از زمان ایجاد دولت-ملت‌ها آنچه مبنای حقوق افراد قرار گرفت، تابعیت یک کشور و نه عقیده و نژاد و قومیت وی بوده است. در کشورمان اما متاسفانه علی‏رغم تلاش‌های بسیار یکصدساله در این زمینه و حتی گنجانیدن بعضی از وجوه و اصول این گفتمان در قانون اساسی مشروطه و جمهوری اسلامی (حقوق برابر قومی و نژادی و زبانی) و حرکت‌های عملی در ایجاد نهادهای مدرن در طول یک قرن اخیر (ارتش مدرن، دولت متمرکز، نظم و امنیت، دانشگاه و...) همچنان مؤلفه کانونی دولت مدرن یعنی فاعلیت و عاملیت فرد انسان کم جان و رمق و پذیرش تکثر و تنوع و تساهل سیاسی و فرهنگی و مذهبی و... حضور بسیار کم‏رنگی در گفتمان و روند توسعه‌ای کشور داشته است.

 

5- در بعد اقتصادی تحقق این اصل یعنی ایجاد دولت - ملت یا دولت مدرن در جهان به لحاظ تاریخی با فروپاشی فئودالیسم و فراگیر شدن آزادی‌های فردی و اجتماعی و لیبرالیسم و اقتصاد بازار شکل گرفته و در خدمت یکپارچه کردن دیوان‏سالاری و ثبات قوانین و مقررات و کاهش هزینه‌های مبادلاتی بوده است. در کشورمان اما این فرآیند از همان ابتدا در آغاز قرن گذشته خورشیدی به‏درستی شکل نگرفت و با سلطه دولت مقتدر پس از نزول جنبش مشروطه‏خواهی با تفاوت‌هایی در بر همان پاشنه جرخید. دولت همچنان خود را عقل کل و صاحب و مالک جان و مال مردم و در مقام ارباب می‌دانست و مردم را در قالب رعیت و کمتر صاحب حق و حقوق و عاملیت! چنان‏که در حوزه اقتصادی توجیه یا بهانه آن بود که بخش خصوصی توانایی ایجاد نه‏فقط زیرساخت‌ها بلکه تأسیس و اداره بنگاه‌های صنعتی و تجاری را نیز ندارد. فلذا دولت فعال مایشا  و ملت به حاشیه رانده شد. از ایجاد راه‏آهن و جاده و بانک تا شرکت‌های سهامی تولیدی و تجاری دولتی در ساختمان‏سازی و حمل و نقل و قند و شکر و تا صنایع مادر و استراتژیک مانند آهن و فولاد و مس و... در ید اختیار دولت قرار گرفت.

این نوع از تدبیر، چارچوب و صورت‏بندی اقتصادی را شکل داد که در آن دولت قدرت فائقه گردید و نظم اقتصادی و حیات بخش خصوصی که صاحب بنگاه‌های کوچک و متوسط بود با تصمیمات سلیقه‌ای این نهاد، حتی در جزئی‏ترین مسائل از طریق سازوکار قیمت‏گذاری محصولات و خدمات و محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های صادراتی و وارداتی و توزیع رانت‌های مختلف و... گره خورده و اسیر بی‏ثباتی شد. نتیجه این رفتار، ایجاد حس نا‏امیدی و ناتوانی در خلاقیت و نوآوری در افراد و بی‏اعتمادی فعال اقتصادی به توانمندی خویش و بسط فضای غیر رقابتی و فقدان چشم‏انداز مناسب برای کار و فعالیت بوده است.

 

6- جان لاک معتقد بود: «افراد هنگامی آزادند که اختیار کامل نظم بخشیدن به کنش‌هایشان را داشته باشند و جان و مالشان را هرگونه که مناسب می‌دانند... بدون استجازه، یا وابستگی به اراده هر شخص دیگری، در خدمت بگیرند و هیچ‏کس نباید به حیات، سلامت، آزادی یا اموال دیگری آسیب بزند.» به نظر عجالتاً تنها چارچوبی که می‌تواند در جهان بشری، امکان اندیشیدن بی‏هراس و کاهش ترس انسان از سیطره بی‏چون و چرای دولت‌ها و حفظ حریم زندگی خصوصی و نیز افزایش آزادی‌ها و حقوق اجتماعی و سیاسی را فراهم آورد همین نگرش است. نگرشی مبتنی بر حقوق طبیعی که آزادی و امنیت و مالکیت را محترم می‌شمارد و مردم تابع حکومت خودکامه نیستند و در زندگی خصوصی‌شان مورد حمایت قانون قرار می‌گیرند. در این مرام و مکتب قوانینی عادلانه است که در عین احترام به حقوق دیگران همچنین امکان زندگی در درون جامعه و همکاری و همراهی دیگران را ضمن حفظ حقوق فردی فراهم می‌آورد. تفکری که دخالت اختلال‌زای دولت در اقتصاد را مفید نمی‌داند و نقش اصلی را به تلاش افراد خودمختار برای تأمین منافع فردی در چارچوب یک نظم خودانگیخته بازار آزاد و سیاست‏گذاری‌های مشروع حقوقی و قانونی دولت‌ها می‌داند و... .

گریز از تنهایی و ترس و جنگ و فقر و بی‏عدالتی و رسیدن به رهایی و صلح و آشتی و پیشرفت و برابری و رفاه در کشورمان نیازمند تغییر بنیادین رابطه فرد- جامعه و ملت - دولت است. «ما نیاز به حکومتی داریم که ظرفیت اجرای قانون، مهار خشونت، حل و فصل مرافعات و ارائه خدمات عمومی را داشته باشد و در عین حال توسط جامعه‌ای جسور، مطالبه‏گر و کاملاً سازمان‏یافته لجام زده شود» («راه باریک آزادی»، عجم اوغلو و رابینسون).

این‏همه البته یک‌شبه به دست نمی‌آید و از پس کار و تلاش بسیار و سالیان حاصل می‌شود و این مردم و سرزمین نیز کم تلاش نکرده و کم انتظار نکشیده‌اند و گمان می‌رود که استحقاق برخورداری از این امکان و تحقق رویای آزادی و عدالت و پیشرفت و توسعه و رفاه را دارند! «...نوع بشر به پیش می‌رود، خود را کامل می‌کند. همه آنچه که امروز دست‏نیافتنی به نظر می‌رسد، روزی نزدیک و روشن خواهد بود. اما ما باید کار کنیم. باید تمام تلاشمان را به کار بگیریم و به آنان که در جست‏وجوی حقیقت‌اند، کمک کنیم...» («باغ آلبالو»، آنتون چخوف).

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?72572

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام