معادلات کنونی نظام بینالملل نشان میدهند کشورها دیگر نخواهند توانست با تکیه بر نظم بینالمللی لیبرال به رهبری آمریکا و نظم چینی در حال ظهور در آینده مشکل توسعه را حل کنند
1- وقتی در ادبیات رایج سیاسی از عبارت «نگاه به شرق» استفاده میکنیم معنایی که از آن استنباط میشود ارتباط نزدیکی با بحثهای دیرپای موجود در جامعه ایرانی و مخصوصاً در میان روشنفکران درباره شرق دارد. بحثهایی که در آنها شرق و غرب دنیای تقریباً متضاد و در برابر یکدیگر هستند. غرب از نظر طرفداران آن نماد عقلانیت، فناوری، توسعه و دموکراسی و شرق نماد احساسات، درحالتوسعه بودن و اقتدارگرایی است. آنچه از دهه ۱۳۴۰ در ایران در میان روشنفکران رایج شد نگاه انتقادی به این نوع نگرش بود که مرحوم ادوارد سعید روشنفکر مسیحی فلسطینیتبار آن را با مفهوم شرقشناسی توضیح میدهد. روشنفکران ایرانی مثل مرحوم داریوش شایگان در آن زمان میخواستند این دوگانه شرق و غرب را به تعبیر پستمدرنها ساختارشکنی کرده و تفسیر متفاوتی از آن ارائه دهند. او در کتاب «آسیا در برابر غرب» (که بر اساس محتوای کتاب باید اسم آن را «شرق در برابر غرب» میگذاشت) چنین دیدگاهی را توضیح میدهد. دیدگاهی که در آن شرق نه در مقام فروتر بلکه از نظر معنوی در مقامی فراتر از غرب واقعشده است ولی مشکل غرب و باورمندان به غرب یا به تعبیر آلاحمد غربزدهها آن است که وجه معنوی شرق را نادیده یا دستکم گرفتهاند. این بحثها با وقوع انقلاب اسلامی در ایران علاوه بر محافل محدود روشنفکری به سطح رسانههای رسمی و افکار عمومی و حتی سیاستگذاری کشیده شد و بنابراین در سطح گستردهای رواج پیدا کرد. در بستر و زمینه این بحث تقابل شرق و غرب تقابل میان عقلانیت و احساسات، توسعه و توسعهنیافتگی، و اقتدار و دموکراسی است.
2- در دو دهه اخیر خیزش اقتصادی و تکنولوژیک چین معادلات نظام بینالملل را به هم زده است و این یک واقعیت انکارناپذیر است. بر این اساس چین و پیشرفت اقتصادی و فنی آن را دیگر نمیتوان ذیل دوگانه شرق و غرب تفسیر کرد. یعنی اینکه با دستگاههای نظری و مفهومی گذشته نظیر شرق و غرب نمیتوان ظهور چین را درک و تحلیل کرد. شاید به همین دلیل بود که در خود آمریکا و اروپا هم ظهور چین تا همین اواخر جدی گرفته نمیشد. حتی متفکر تیزبینی مثل فوکویاما در کتاب «نظم و زوال سیاسی» که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد تردیدهای جدی درباره پیشی گرفتن اقتصاد چین از آمریکا داشت؛ اما هفت سال بعد در مصاحبهای تلویحاً تأکید کرد که مهار چین توسط آمریکا کاری بسیار دشوار و ایبسا ناشدنی باشد. امروز در خود آمریکا هر دو جناح دموکرات و جمهوریخواه علیرغم همه اختلافات قبول دارند که مهار چین مسئله اصلی و اساسی سیاست خارجی آمریکاست.
3- در ایران بحث ظهور چین گرفتار رقابت جناحی و سیاسی اصلاحطلبان و اصولگرایان شده است. اصولگرایان در بستر بحث دوگانه شرق و غرب بر این باورند که چین میتواند نماد خیزش شرق در برابر غربی باشد که نماد اصلی آن آمریکاست. برخی از آنها خوشحالی خود را از اینکه دوران افول آمریکا به دلیل ظهور چین آغاز شده است مخفی نمیکنند و حتی از ضرورت ایجاد شکاف میان چین و آمریکا به نفع جمهوری اسلامی ایران سخن میگویند. در نقطه مقابل برخی اصلاحطلبان در چارچوب همان بحث شرق و غرب بر این باورند که ظهور چین تهدیدی برای غرب نیست و آمریکا و اروپا همچنان اصلیترین مرکز تولید ثروت و قدرت و فناوری در جهان هستند و بنابراین جمهوری اسلامی باید با تصحیح رویکردهای ضد غربی گذشته درصدد برقراری روابط استراتژیک با آن باشد تا بتواند مسیر توسعه اقتصادی و سیاسی را طی کند.
4- به نظر میرسد هیچیک از دیدگاه توجهی به تغییر بستر و ماهیت قدرت در سیاست بینالملل ندارند یا اینکه به دلیل اولویت رقابتهای سیاسی داخلی آگاهانه آن را نادیده میگیرند. واقعیت این است که آسیا با محوریت چین درصدد تبدیلشدن به اصلیترین مرکز تولید ثروت و حتی فناوریهای جدید و به تعبیر برخیها فناوریهای فیصلهبخش است که نمونه آن را میتوان در دعوا بر سر فناوری فایو جی چین مشاهده کرد. به اقرار برخی از مقامات آمریکایی چین درزمینه فناوریهای هوش مصنوعی و فضایی و حتی نظامی در حال پیشی گرفتن از آمریکاست و در برخی موارد این اتفاق در عمل هم رخ داده است. اما باید توجه کرد چینی که در اینجا از آن صحبت میکنیم متعلق به آن شرق اسطورهای مدنظر شرقشناسان یا روشنفکران ایرانی نیست. چین امروز در پوسته سوسیالیسم، سیاستهای اقتصادی بازار آزاد را اجرا میکند. بیشترین تعداد ثروتمندان را در جهان دارد و اقتصاد داخلی آن با ارزش ۶ تریلیون دلار از اقتصاد داخلی آمریکا پیشی گرفته است. فناوریهای تشخیص چهره بر اساس هوش مصنوعی میسازد و همزمان با ارسال مریخنورد ناسا بهتنهایی مریخنورد چینی را راهی مریخ میکند. بنابراین چین موجود شباهتی به تصویرسازیهای شرقشناسان از ممالک و ملل شرقی ندارد. امروز چین بهمراتب بیشتر از اروپا و آمریکا نماد بهکارگیری عقلانیت در تمام عرصههای کشورداری است. نزدیک به ۹۹ میلیون نفر را از فقر مطلق نجات داده و حدود ۴۳ هزار کیلومتر خط آهن پرسرعت احداث کرده است و انجام این کارهای بزرگ بدون بهرهگیری از عقلانیت ممکن و میسر نیست. دهها جزیره در سراسر جهان برای آسانتر کردن حملونقل کالاهای چینی اجاره کرده است و میخواهد بزرگترین پروژه زیرساختی بشریت در طول تاریخ را در قالب پروژه «کمربند و جاده» احداث کند. زمانی دیوار چین بزرگترین سازه ساخت دست بشر بود و اکنون طرح کمربند و جاده بزرگترین پروژه موجود در جهان است. به تعبیر محبوب کیشانی، چینشناس معروف، چین در حال ظهور نیست بلکه در حال بازگشت به عرصه سیاست جهانی و اعاده جایگاه طبیعی خود است که قرنها آن را در اختیار داشت اما با ظهور غرب و به مدت دویست سال آن جایگاه را به غرب واگذار کرد.
5- چین بهخوبی میداند که راه همواری پیش رو ندارد و آمریکا همه توان خود را به کار خواهد گرفت تا مانع تثبیت قدرت اقتصادی چین و سبقت گرفتن آن از آمریکا شود. نگاهی به واقعیتهای موجود در جهان نشان میدهد که کار آمریکا در مهار چین بهمراتب سختتر از آنی است که تصور میشود. فقط کافی است به این نکته اشاره کنیم که نزدیکترین متحدان آمریکا در جهان نظیر اسرائیل، عربستان، بریتانیا و ژاپن حرکت به سمت گسترش روابط با چین را از سالها پیش آغاز کردهاند و زنهارهای مکرر واشنگتن مانع این کار نشده است. شاید دلیل این امر آن است که چین با چنان مهارتی به این کشورها نزدیک شده است که پدیدهای به نام چینهراسی (یا آنگونه که در ایران از آن صحبت میشود تله چینی) شکل نگرفته است. یکی از اصول بنیادین سیاست خارجی چین خیزش آرام و عدم تقابل آشکار با آمریکا است. بنابراین برخلاف آنچه برخی در ایران تصور میکنند چین نهتنها به خاطر ایران با آمریکا مقابله نخواهد کرد بلکه اساساً در رویکرد کلان خود هم به دنبال تحریک آمریکا نیست. نوع نگاه چین به جهان نه بر اساس دوگانه شرق و غرب یا پیشرفته و عقبمانده، بلکه بر اساس یک بازی همواره در حال انجام است که در آن همه بازیگران سهمی نصیب خود میکنند اما بهصورت طبیعی یک بازیگر که همانا چین باشد سهم بیشتری را عاید خود میکند. غرض این نیست که بگوییم چین خیرخواه جامعه بشری یا ایران یا هر کشور دیگری است. بدون تردید چین خسیستر، بیرحمتر و سختگیرتر از بسیاری از کشورهای اروپایی و حتی خود آمریکاست اما به قول نیچه نباید فراموش کرد که در پس تاریخ صلحآمیز لیبرال دموکراسی غرب تاریخ شرمآوری از استعمار و بردهداری و ظلم و کشتار نهفته است که غرب دوست ندارد برجسته شود و ایبسا میخواهد با برجسته کردن حقوق بشر اشتباهات تاریخی خود را جبران کند. درست است که غرب بیش از ۵۰ سال است که جهان را دعوت میکند تاریخ گذشته غرب و عملکرد استعماری آن در آفریقا و آسیا و خاورمیانه و آمریکای لاتین را فراموش کنند اما واقعیت این است که اگر غرب بیشتر از چین به بشریت آسیب نزده باشد کمتر از آن آسیب نزده است. کافی است توجه کنیم که کشورهای اروپایی بعد از جنگ جهانی اول و تحت نظام قیمومیت در خاورمیانه چگونه در کشورهایی مثل سوریه و لبنان علیه اکثریت مسلمان تبعیض سیستماتیک اعمال کردند. کشتارهای بلژیک در آفریقا یا اسپانیا در آمریکای لاتین یا آمریکا در ویتنام چیزی نیست که غرب بتواند آن را انکار کند. حداقل در تاریخ مکتوبی که در آن سراغ داریم هیچ امپراتوری خوشخیمی وجود نداشته است.
6- آیا جهان ما در حال تبدیلشدن به یک جهان ترسناکی است که در آن امپراتوریهای بیرحمی ظهور میکنند که ملاحظه حقوق بشر و طبیعت را ندارند و هیچ قیدوبند اخلاقی نمیتواند آنها را محدود کند؟ آیا چین نماد این نوع امپراتوری است؟ کسی جواب روشنی برای این پرسش ندارد. اگر ما در دنیایی پس از جنگ جهانی دوم نتوانستیم از فرصتهای موجود برای توسعه استفاده کنیم چه تضمینی وجود دارد که در دنیای پس از ظهور چین موفق به انجام چنین کاری شویم؟ اگر اتفاقنظر داشته باشیم که مسئله اساسی و حیاتی ما توسعه ایران است در آن صورت پرسشهایی نظیر اینکه آیا میتوان از چین برای تضعیف آمریکا استفاده کرد یا برعکس پرسشهای فرعی محسوب میشوند. نه چین، نه اروپا و نه آمریکا هیچگاه به میل خود فرش قرمزی برای توسعه و پیشرفت ایران پهن نخواهند کرد. چرا در دنیای پر از رقابت، چین یا آمریکا یا اروپا یا هر کشور دیگری مایل به همکاری با یک کشور ضعیف یا در حال ضعیف شدن باشد؟ برعکس اگر ایران قدرتمند شود و نقش مؤثر و سازندهای در معادلات منطقهای ایفا کند سایر بازیگران و حتی قدرتهای بزرگ خواهند خواست آن را جدی بگیرند و پروژههای مشترکی با آن تعریف کنند. معادلات کنونی نظام بینالملل نشان میدهند کشورها دیگر نخواهند توانست با تکیه بر نظم بینالمللی لیبرال به رهبری آمریکا و نظم چینی در حال ظهور در آینده مشکل توسعه را حل کنند. بدتر از آن، این احتمال و این سناریوی بدبینانه وجود دارد که با ظهور چین و تغییر معادلات نظام بینالملل برخی کشورها و مناطق جهان ازجمله خاورمیانه بهتدریج به دست فراموشی سپرده و در انبوه مشکلات زیستمحیطی، اجتماعی، اقتصادی و حکمرانی غرق خواهند شد. عجیب است که اتحادیه اروپا در یکی از اسناد رسمی خود صراحتاً اشاره کرده است که امیدی به بهبود اوضاع در خاورمیانه نیست و دلیلی وجود ندارد که این اتحادیه بخواهد حضور خود را در خاورمیانه افزایش دهد.
خلاصه کلام اینکه غرب و شرق سنتی هردو تغییر چهره داده و متحول شدهاند و بر این اساس نمیتوان سیاست بینالملل کنونی را با دوگانههایی مثل شرق در برابر غرب، آسیا در برابر غرب یا نظیر اینها توصیف کرد. امروز آسیا اقتصادی درهمتنیده با غرب دارد و اساساً جدایی از غرب قابلتصور نیست. برعکس غرب سنتی هم نیازمند آسیا است و البته در این میان رقابت کشورها به شکل فزایندهای در حال تشدید شدن است، رشد ناسیونالیسم هم این روند را تقویت کرده است. کرونا به همه ما نشان داد که در جهان آینده حتی قدرتمندترین و دموکراتیکترین کشورها در شرایط بحرانی منافع خود را بر منافع دیگران ترجیح خواهند داد. این همان واقعیت تلخ سیاست بینالملل کنونی است که باید با آن کنار بیاییم.
نظر خود را بنویسید