بالا بردن درآمد خانوار شکاف جنسیتی دستمزد را ایجاد کرده‌است

شغل‌های حریصانه

...

چپ‌ها و راست‌ها دلایل مختلفی برای توضیح شکاف جنسیتی دستمزد ارائه می‌دهند. با این‌حال کتاب جدید کلودیا گلدین، به جای تکیه بر تبعیض یا اراده آزاد، روی شکل خاصی از بازار کار، به عنوان عامل اصلی این شکاف، تاکید می‌کند.

آینده نگر

فمینیست‌های لیبرال و رادیکال بر اساس تعریف فیلسوف‌ها در میزان اهمیت انتخاب‌های آزاد زنان با هم تفاوت دارند. یک فمینیست لیبرال به دنبال خودمتختاری حداکثری زنان، حقوق برابر و پایان تبعیض جنسیتی است. یک فمینیست رادیکال نیروهای عظیم مردسالارانه‌ای را در جامعه می‌بیند که از طریق تاثیرگذاری بر انتخاب‌های زنان آنان را سرکوب می‌کند. تفاوت‌های اقتصادی بین جنسیت‌های مختلف، مثلا شکاف جنسیتی دستمزد، همواره نشانی از بی‌عدالتی تلقی می‌شوند.
کتاب جدیدی از کلودیا گُلدین، متخصص مسئله زنان و اشتغال از دانشگاه هاروارد، به مطالعه انتخاب‌های زنان و زمینه آن‌ها می‌پردازد. این کتاب، با عنوان «حرفه و خانواده: سفر یک‌قرنی زنان به سمت برابری» تاریخچه کار و خانواده را برای زنان تحصیل‏کرده پی می‌گیرد و چیزی را تشخیص می‌دهد که همین امروز هم به زندگی حرفه‌ای این زنان آسیب می‌رساند.

*داستان چند نسل
اگر بخواهیم کاریکاتوری از تاریخ بسازیم شاید بتوانیم بدنه اصلی را به حرکت از خانه به محل کار اختصاص دهیم. در واقع اولین نسلی که در این کتاب مطالعه می‌شود، افرادی هستند که بین سال‌های 1878 تا 1897 متولد شده‌اند که در بین آن‌ها زنان شاغل فراوانی وجود داشت. با این‌حال به منظور داشتن زندگی حرفه‌ای موفق به احتمال زیاد باید روی فرزند و حتی ازدواج چشم پوشیده می‌شد. در بین افرادی که در فهرست «زنان شاخص آمریکا» قرار می‌گیرند تنها 30 درصد بچه داشته‌اند و می‌توان نتیجه گرفت که زنان با یک دوراهی روبه‌رو می‌شدند: خانواده یا شغل.
با رسیدن به نسل سوم، یعنی آن دسته از افرادی که بین 1924 و 1943 به دنیا آمده‌اند، زنان تحصیل‌کرده تجربه یکدست‌تری در زندگی داشتند: «اول خانواده، بعد شغل». یک زن معمولا پس از فارغ‌التحصیلی از کالج وارد بازار کار می‌شد، بلافاصله ازدواج می‌کرد، بچه‌دار می‌شد و از بازار کار خارج می‌شد. زمانی که فرزندان چنین زنی وارد مدرسه می‌شدند، او به بازار کار برمی‌گشت و حذف تدریجی موانع تبعیض‌آمیز رسمی، فرصت‌هایی را برای او گشوده‌بودند. با این‌حال، غیبت طولانی‌مدت او از فضای کار، باعث می‌شد تجربه و مهارت لازم برای پیشرفت و موفقیت در محل کار را نداشته باشد.
تا نسل پنجم، یعنی متولدان 1958 به بعد، طول کشید که بسیاری از زنان مسیر «خانواده و شغل» را انتخاب کردند. این تغییر بیشتر به واسطه تولید داروهای مربوط به بارداری و دگرگون شدن هنجارهای اجتماعی میسر می‌شد که به زنان کمک می‌کرد ازدواج یا بچه‌دار شدن را به تاخیر بیندازند. با این‌حال علی‏رغم این تغییر اساسی، اسناد نشان می‌دهند که هنوز هم شکافی جنسیتی برای این دسته از زنان وجود دارند که به طور ویژه در مسئله دستمزد خود را نشان می‌دهد. زنان آمریکایی به طور میانگین به ازای هر ساعت کاری 20 درصد دستمزد کمتری دریافت می‌کنند. این شکاف برای فارغ‌التحصیلان کالج بزرگ‌تر شده و به 26 درصد می‌رسد.
این‌جای داستان است که کتاب اندکی وارد بحث‌های جنجال‌‏برانگیز می‌شود. گلدین با تکیه بر مجموعه‌ای از پژوهش‌ها، ادعا می‌کند که، برخلاف ادعای جناح چپ، در حال حاضر عمده زنان دیگر درگیر آن نوع از تبعیضی در بازار کار نیستند که در آن با عملکرد یکسان دستمزد نابرابر دریافت می‌کردند. از سوی دیگر و بر خلاف ادعای جناح راست، این شکاف جنسیتی دستمزد هم دیگر به دلیل انتخاب نوع حرفه زنان نیست. حتی اگر توزیع مشاغل زنانه مشابه مردان شود، یعنی برای مثال زنان بیشتر دکتر باشند و مردان پرستار، باز هم نهایتا یک‌سوم از شکاف جنسیتی دستمزد از بین می‌رود.
به ادعای گلدین، مهم‌ترین علت این است که زنان زندگی حرفه‌ای خود را محدود می‌کنند. این محدود کردن بخشی از واکنش عقلانی یک خانوار به بازار کاری است که پاداش سخاوتمندانه‌ای به افرادی می‌دهد که فارغ از جنسیتشان حاضر هستند وارد موقعیتی شغلی شوند که گلدین آن را «شغل حریصانه» می‌نامد. این موقعیت‌های شغلی، که نمونه‌های فراوانی در زمینه حقوق، امور مالی و حساب‌داری دارد، نیازمند ساعت‌های کاری بسیار طولانی و غیرقابل پیش‌بینی است. والدین نیازمند کسی در خانه هستند که در صورت بیمار شدن یک کودک یا بردن به مدرسه یا دیگر فعالیت‌ها، حاضر و آماده باشد. این وظیفه با یک موقعیت شغلی حریصانه همخوانی ندارد، زیرا این نوع شغل‌ها نیازمند تمام وقت و توان برای مشتری یا روسا هستند. هیچ فردی پیدا نمی‌شود که بتواند هردوی این کارها را انجام دهد. واکنش عقلانی به این وضعیت این است که یکی از والدین برای انجام مشاغل حریصانه تخصص پیدا کند و دیگری برای اولویت دادن به فرزندها، که عمدتا این وظیفه دوم بر عهده مادران قرار می‌گیرد. گلدین می‌نویسد: «برابری زوج‌ها همواره قربانی افزایش درآمد خانواده شده‌است و خواهد شد.»
البته گلدین راه‏حلی برای این مسئله ارائه نمی‌دهد و به گفته خود او این کتاب بیشتر راجع به «چرایی و چگونگی» این رخداد است، نه دادن راهکار برای حل آن.

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام