چطور کرونا و دیگر روندها باعث شدند مشاغل تمام‌وقت با بیمه و بازنشستگی از مُد بیفتند

مرگ مشاغل خوب

...

روزی روزگاری، شغل خوب وجود داشت. شغل خوب آنقدر به طرف پول می‌داد که بتواند یک خانواده را بچرخاند. شغل خوب بیمه خدمات درمانی هم داشت و طرف یا خانواده‌اش اگر مریض می‌شدند می‌توانستند دکتر بروند

آینده نگر/ منبع: ووکس

روزی، روزگاری شغل خوب وجود داشت.

شغل خوب آنقدر به طرف پول می‌داد که بتواند یک خانواده را بچرخاند. شغل خوب بیمه خدمات درمانی هم داشت و طرف یا خانواده‌اش اگر مریض می‌شدند می‌توانستند دکتر بروند. شغل خوب حتی بازنشستگی هم داشت و اگر برای مدتی مشخص سر کار می‌رفتید واقعا می‌توانستید بی‌خیال کار کردن شوید. می‌توانستید استراحت کنید. البته یک مشکل وجود داشت.

این شغل‌های خوب بر‌ای همه نبودند. اکثرا برای مردان سفید بودند، آن هم در جاهای خاص مثل کارخانه یا شرکت. برای بقیه آدم‌ها شغل‌ها پول کمتری درمی‌آوردند و مزایایشان کمتر بود (یا اصلا مزایایی در کار نبود.) و هر چه که گذشت تعداد شغل‌های بد، بیشتر و بیشتر شد و شغل‌های خوب کمتر و کمتر شدند. و شغل‌های خوب کم‌کم کمتر خوب شدند و همه از کارهایشان خسته شدند و پول کمی توی اقتصاد وجود داشت.

و بعد طاعون آمد.

منظورمان کروناست.

این حکایت شاید تاریخچه کار در آمریکا طی سده‌ گذشته را بیش از حد ساده کرده باشد، اما اصلا دروغ نمی‌گوید.

از حدود دهه ۱۹۴۰ آمریکایی‌ها به این تشویق شده‌اند که برای رفع تمام نیازهایشان به شغل‌شان رجوع کنند: از پرداخت مخارج زندگی تا بیمه خدمات درمانی و مزایای بازنشستگی و همچنین مسائل غیرقابل لمسی مثل دوستی، هویت و احساس هدفمندی. اما این مزایا برای همه مردم نبود و طی سال‌های بعد افراد کمتر و کمتری از آن بهره می‌بردند.

کرونا اوضاع را حتی بدتر کرد. میلیون‌ها کارگر و کارمند جان خود را در معرض ریسک بالایی قرار می‌دادند آن هم برای شغلی که فقط آن‏ها ‏‏‏‏را از خط فقر بیرون می‌کشید و نه بیشتر. حتی برای آنهایی که می‌توانستند در امنیت نسبی خانه‌هایشان کار کنند کرونا باقیمانده لذت، رفاقت کاری و دستاورد کاری را از آن‏ها ‏‏‏‏گرفت. ۴۰ درصد افراد شاغل در یک نظرسنجی سال ۲۰۲۰ (که اکثریت آن‏ها ‏‏‏‏از راه دور مشغول به کار بودند) گفتند که در دوران کرونا دچار فرسودگی ناشی از کار شده‌اند. اوضاع برای والدین بدتر بود چون آن‏ها ‏‏‏‏مجبور بودند نقش مدرسه و کودکستان را هم برعهده بگیرند. عجیب نیست که مادران شاغل طی ماه‌های کرونا با حجم بالایی از فرسودگی و افسردگی دست و پنجه نرم کرده‌اند.

اما کرونا تاثیر پیچیده‌تری بر زندگی کاری تعداد زیادی از مردم گذاشته و به نقطه عطف شغلی آن‏ها ‏‏‏‏بدل شده است: آن‏ها ‏‏‏‏در برابر خطرات تازه مجبور شده‌اند مشاغل خود را مورد ارزیابی قرار دهند: این خطر در دوران کرونا وجود داشت سر کار رفتن ممکن است به بهای جان‌تان تمام شود (در واقع تعداد زیادی از جان‌باختگان کرونا سر کار به ویروس مبتلا شده‌اند) و به همین خاطر عده زیادی به این فکر افتادند که اولویت‌شان را در زندگی مشخص کنند: کار یا خانواده؟ کار مورد علاقه با درآمد کمتر یا کار کمتر مورد علاقه با درآمد بالاتر؟ باد پذیرفت که در دوران کرونا تعداد بی‌سابقه‌ای از مردم از شغل خود استعفا دادند: فقط در ماه آوریل ۴ میلیون آمریکایی استعفا دادند، طوری که رادیو npr این روند را «استعفای بزرگ» نام گذاشت. این روند باعث شده کارفرمایان، سیاستگذاران و نهایتا کلیت جامعه مجبور شوند در نگاه خود به ایده شغل دست به تجدیدنظر بزنند.

جیمز لیوینگستون، استاد تاریخ دانشگاه راتگرز و نویسنده کتاب «نه به کار بیشتر: چرا شغل تمام‌ وقت ایده‌ خوبی نیست» به ووکس می‌گوید: «من فکر می‌کنم کرونا همه چیز را تغییر داده و به اعتقاد من همه چیز به طور بنیادینی تغییر کرده است. ما احتمالا همیشه شغل را خواهیم داشت اما مشاغل به عنوان نقطه کانونی زندگی آمریکایی در حال خروج از صحنه‌اند.»

 

چطور اوضاع مشاغل به هم ریخت

برای فهم این سوال، باید ببینیم که چطور این کشور به وضعیت امروزش رسیده است. این ماجرا با یک شکست آغاز می‌شود. اکثر قوانین کار آمریکا - و همچنین قوانین تامین اجتماعی‌اش - ناشی از تلاش‌های اتحادیه‌ها و گروه‌های پیشروی دولتی (در سطح فدرال) در دهه ۱۹۳۰ بود که تلاش داشتند اقتصاد را از بحران رکود بزرگ نجات دهند. در آن زمان تعداد زیادی از اتحادیه‌ها به دنبال یک سیستم عمومی بازنشستگی و همچنین بیمه تامین اجتماعی بودند که به شغل خاصی وابسته نباشد. به گفته نلسون لیختن‌اشتاین، استاد دانشگاه تاریخ کالیفرنیا، اتحادیه‌ها توانستند به تامین اجتماعی دست پیدا کنند اما گروه‌های زیادی از کارگران (مثل خدمتکاران یا کسانی که روی زمین کشاورزی کار می‌کردند) از حمایت این طرح بیرون ماندند و سیستم بازنشستگی عمومی هم عملی نشد. در مورد خدمات درمانی عمومی هم شکست اتحادیه‌ها سنگین بود. «اتحادیه‌ها گفتند ما نتوانستیم خدمات درمانی را را برای همه تضمین کنیم و اگر می‌شد ارزان‌ترین راه و منطقی‌ترین راه بود. پس حالا آن را به شغل وصل می‌کنیم.» مزایای متصل به شغل مثل بیمه درمانی در دوران جنگ جهانی دوم محبوب شدند، زمانی که تورم باعث شد کارفرماها تمایلی به افزایش حقوق نشان دهند و در عوض به شغل مزایا اضافه کردند. این باعث می‌شد کارکنان از شرایط کلی رضایت بیشتری داشته باشند و کار را رها نکنند.

در این میان در ۱۹۳۸ هفته کاری ۴۰ ساعته در قوانین کار لحاظ شد و این برای تعداد زیادی از کارگران به معنای پایان دوران شش و هفت روز کار در هفته بود. در صورتی که کافرما بیشتر از ۴۰ ساعت کار در هفته می‌خواست باید اضافه حقوق می‌داد. حالا گروهی از مردم می‌توانستند با داشتن شغلی که زمان‌بندی نسبتا معقولی داشت هر آنچه که از زندگی می‌خواستند را به دست آورند. اما این مشاغل برای همه آمریکایی‌ها نبودند. برای مثال کارگران مزارع و آنهایی که در خانه مردم کار می‌گردند - که اکثرشان سیاه و دیگر اقلیت‌ها بودند - از «قانون معیارهای کار عادلانه» که ۴۰ ساعت کار هفتگی را ترویج می‌کرد مستثنی شدند و مشمول تامین اجتماعی هم نشدند. گروه‌های زیادی از مشاغل هیچ‌گاه به دستمزدها و مزایای مشاغل «خوب» نزدیک نشد.

به گفته لیختن‌اشتاین مثلا مشاغل بخش‌های خرده‌فروشی و مهمان‌یاری (از هتلداری گرفته تا رستوران و گردشگری) به عنوان «شغل‌های زنانه» به حساب می‌آمدند که در آن کارفرما به کارگر به نوعی پول توجیبی می‌داد. این مشاغل هم دستمزدشان پایین بود و هم مزایایی مثل بیمه نداشتند چون کارفرما فرض را براین گذاشته بود که شوهر و پدر کارگرش این مزایا را برای او تامین می‌کند.

مشکل اینجاست که طی ۷۰ سال گذشته بخش‌های خرده‌فروشی و مهمان‌یاری و دیگر مشاغل خدماتی به سرعت رشد کردند و بخش تولید و دیگر حوزه‌هایی که قبلا حقوق بالا می‌دادند دچار افت شدید شده‌اند. یک دلیل رشد نکردن دستمزد کارکنان و خارج شدن آن‏ها ‏‏‏‏از پوشش بیمه درمانی همین است. لیختن‌اشتاین می‌گوید: «تا حدی می‌توان گفت که بحران کنونی مشاغل به خاطر گسترش عظیم بخش خدمات است که به اندازه بخش تولید زیر چتر اتحادیه‌ها و قوانین نظارتی قرار ندارد.»

البته دلایل دیگری هم برای این وضع خراب وجود دارد. طی دهه‌های اخیر ساعات کار بالای ۴۰ ساعت در هفته مرسوم‌تر شده و کارکنان بیشتر و بیشتری از استاندارد ۴۰ ساعته محروم شده‌اند. یکی از دلایل این روند ظهور فروشگاه‌های آنلاین و ایده ارسال به موقع یا حتی زودتر از موقع بسته‌ها برای جلب مشتری بیشتر بوده است. این باعث شد مشاغل حوزه خرده‌فروشی و خدمات به شدت غیرقابل‌ پیش‌بینی شوند. کارکنان خیلی اوقات نمی‌دانند هفته آینده چه ساعات و روزهایی شیفت دارند و این مسئله مراقبت از بچه‌ها را هم دشوارتر کرده است.‌

مسئله دیگر این است که بعضی مشاغل طوری تغییر کردند که کمتر از قبل دلپذیر شده‌اند. برا مثال بخش در بخش خرده‌فروشی، صنعت به سمتی حرکت کرده که مشتری خودش خرید می‌کند و دیگر نیازی به فروشنده ماهر نیست. به گفته پیتر اکلر استاد روانشناسی دانشگاه دولتی نیویورک «این یعنی فرصت کمتر برای تعامل با مشتری و ناز کمتر به تقویت تکنیک‌های فروش. در حال حاضر فروشنده‌ها در فروشگاه‌های بزرگ فقط به صورت مکانیکی افراد را به نقاط مختلف فروشگاه راهنمایی می‌کنند.»

به طور کلی تا سال ۲۰۲۰ مشاغل در آمریکا کاملا از ایده‌آل اواسط قرن بیست فاصله گرفته بودند. و ناگهان کرونا ضربه زد.

 

تیر خلاص کرونا بر مشاغل

همچنان‌که کرونا در سراسر جهان پخش می‌شد مشاغل برای گروه‌های بزرگ‌تری از مردم سخت‌تر و سخت‌تر شدند. با آنکه برخی مشاغل در خط مقدم درآمد بالایی دارند (مثل پزشکی) تعداد زیادی از این گروه مشاغل در بخش‌های خدماتی هم حقوق پایینی دارند هم مزایای اندکی دریافت می‌کنند. این گروه کارکنان تا قبل از ظهور کرونا ضعف‌های شغل کم‌ریسک خود را پذیرفته بودند اما ناگهان اوضاع تغییر کرد: نشستن پشت صندوق فروشگاه زنجیره‌ای ممکن بود باعث مرگ سریع‌تان به خاطر کرونا شود. یکی از همین کارکنان سال پیش به ووکس گفته بود: «من که برای ارتش ثبت‌نام نکرده بودم. من فقط می‌خواستم در وال‌مارت کار کنم.»

حتی برای آن‏ها ‏‏‏‏که توانستند از راه دور کار کنند کرونا تاثیری عمیق روی کارشان گذاشت. با تعطیل شدن مدارس و کودکستان‌ها، میلیون‌ها آمریکایی‌ مجبور شدند مدیریت آموزش از راه دور فرزندانشان را همزمان با دورکاری خود برعهده بگیرند. به طور میانگین سال گذشته مادران شاغل مجبور بودند روزی ۸ ساعت را به مراقبت از فرزند بگذرانند و شش ساعت در روز هم کار کنند. نکته اینجاست که برای والدین و غیروالدین، کار کردن از خانه در دوران کرونا با آن کار آسوده‌ای قبل از کرونا که ماهی یکی دو بار از خانه انجام می‌شد فرق دارد: آنهایی که این روزها در خانه مشغول به کارند به سختی تلاش می‌کنند زیر فشار خردکننده روحی، فعال باقی بمانند. دیوید بلاستین، استاد روانشناسی مشاوره‌ای در کالج بوستون می‌گوید: «مدیریت استرس در این دوران واقعا وقت‌گیر است.»

حتی دسته‌ای از مشاغل سطح بالا هم در دوره کرونا مانند گذشته حال شخص را جا نمی‌آورند. ورزشکاران حرفه‌ای و المپیکی مثلا می‌گویند که بدون حضور خانواده، دوستان یا هواداران به سختی می‌توانند در انزوا تمرین کنند و مسابقه بدهند. مثلا جیمی مورای، یکی از مهم‌ترین تنیس‌بازان حال حاضر دنیا سال پیش به اسوشیتدپرس گفت: «در واقع ما فقط از یک حباب به درون حباب دیگر می‌رویم و در سراسر دنیا مسابقه می‌دهیم.» به خاطر همین فشارهای روحی بود که طی ماه‌های گذشته چندین تنیسور مشهور - مثل نائومی اوساکا - از چند مسابقه مهم کنار کشیدند.

طی ماه‌های اخیر میلیون‌ها آمریکایی از مشاغل حرفه‌ای مثل وکالت و مالی گرفته تا حوزه‌های کم‌درآمدتر مثل خرده‌فروشی شغل خود را رها کرده‌اند و گزینه‌های امن‌تر یا با استرس پایین‌تر (یا هردو) را جست‏وجو کرده‌اند. در برخی موارد اختلالی که کرونا در حوزه کار ایجاد کرد و باعث شد گروهی اخراج شوند یا به مرخصی طولانی‌مدت فرستاده شوند به افراد این شجاعت را داد که به تغییر شغل فکر کنند. استفنی لوس، استاد مطالعات کارگری در دانشگاه شهری نیویورک می‌گوید: «این اختلال بزرگ به تعداد زیادی از کارگران و کارمندان فضای تنفس داد تا فکر کنند: من باید سر کار برگردم. اما چه‏کاری؟»

این روند را نباید انفرادی و مختص به افراد خاص در نظر گرفت. کرونا به تعداد زیادی از کارفرمایان نشان داد که تغییرات بزرگ در نحوه کارکردن ما امکان‌پذر است: چه اینکه بخواهیم از خانه کار کنیم یا اینکه سر ظهر به مرخصی برویم تا بتوانیم از فرزندمان مراقبت کنیم. حتی اگر بعضی از این تغییرات لزوما ایده‌آل نباشند، نکته اینجاست که نیازی نیست کار آن روند خشک و طاقت‌فرسایی باشد که همه بخش‌های زندگی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و مجبوریم همه چیزمان را با آن هماهنگ کنیم.

به قول میشل هلدر، استادیار اقتصاد کالج جان جی نیویورک «بحران اخیر ثابت کرد که سازمان‏ها اگر به طور منطقی با نیازهای کارمندانشان راه بیایند می‌توانند از بحران‌ها جان به در برند و نیاز نیست مثل گذشته با قوانین سفت و سخت دست و پای کارمندان را ببندند.»

 

چه باید کرد؟

بحران یک سال و نیم اخیر به مردم نشان داد که تعداد زیادی از مشاغل در یک کلام افتضاح‏اند و نباید اینطور باشند. خب حالا چه باید کرد؟

تحلیل‏گران و سیاست‏گذاران پاسخ‌های مختلفی به این سوال داده‌اند. عده زیادی می‌گویند اقدام حداقلی این است که مشاغل را بهتر کنیم. به گفته هولدر، این با بالا بردن حقوق‌ها شروع می‌شود: «حداقل دستمزد فدرال در حال حاضر ساعتی ۷.۲۵ دلار است که با توجه به هزینه‌های زندگی امروز به شدت ناکافی است. خانواده سه نفره با یک نان‌آور که این حداقل دستمزد را می‌گیرد طبق قوانین فدرال، زیر خط فقر محسوب می‌شود. منطقی نیست که شما به صورت تمام‌وقت (و نه پاره‌وقت) کار کنید و همچنان رسما فقیر به حساب بیایید.»

البته اصولا تلاش‌ها برای بالا بردن حداقل دستمزد با مخالفت جمهوری‏خواهان و دموکرات‌های میانه‌رو مواجه شده است اما قدمی کلیدی برای بهبود وضعیت بازار کار است. البته اتحادیه‌ها و دیگر گروه‌های حامی حقوق کارگران همچنان برای بالابردن دستمزدها تلاش می‌کنند. مثلا ROC United که از حقوق کارکنان کم‌درآمد رستوران‌ها دفاع می‌کند و در بعضی ایالت‌ها به دنبال دستمزد ساعتی ۲۴ دلار است.

به جز حقوق بالاتر، شغل خوب البته باید مرخصی باحقوق و بیمه خدمات درمانی داشته باشد و این انعطاف را داشته باشند که به شما اجازه دهند کارکنان در موقعیت‌هایی که امکانش است زمان و مکان انجام کار را خودشان انتخاب کنند. (یعنی وقتی که می‌شود کار را از خانه انجام داد شرکت برای انجام آن در شرکت فشار نیاورد.) شرکت‌ها باید تن به گفت‌وگویی جدی میان مدیران و کارکنان بدهند تا مشخص شود چه زمانی واقعا حضور پنج روز در هفته و از ۹ صبح تا ۵ بعد از ظهر کارکنان در دفتر مورد نیاز است و چه زمانی می‌شود ساختارهای گذشته را دور زد.

در این میان عده‌ای این سوال مهم را مطرح می‌کنند که آیا واقعا مشاغل معاصر نیازمند ۴۰ ساعت وقت ما در هفته هستند؟ یک تجربه جدید در ایسلند نشان داد که ساعات کار کمتر در هفته باعث بالارفتن کارایی شرکت می‌شود. این تجربه آنقدر در سراسر دنیا سر و صدا کرد که شرکت‌های آمریکایی نظیر Kickstarter حالا در حال امتحان‌کردنش هستند.

 

حقوق گرفتن بدون کار کردن؟

گرایش به هفته‌های کوتاه‌تر کاری بخشی از تغییر نگرشی عمیق‌تر بین جوان‌ترهاست که نسبت به نسل‌های قبل علاقه کمتری به جمع‌آوری مال و اموال دارند و ترجیح می‌دهند که «بیشتر زندگی کنند تا زندگی بسازند.» بنجامین هانیکاف، استاد تاریخ در دانشگاه آیووا می‌گوید: «کارکنان جوان‌تر ترجیح می‌دهند که وقت بیشتری را برای تجربیات زندگی بگذارند به جای آنکه ناگهان در بستر مرگ ببینند که با نوه‌شان وقت نگذرانده‌اند.»

عده دیگری هم این سوال را دارند که چرا باید همه جنبه‌های زندگی به شغلمان پیوند بخورد. از دید آن‏ها ‏‏‏‏اینکه بیمه خدمات درمانی و سیستم بازنشستگی بدون توجه به شغل افراد، همگانی شود می‌تواند ما را تا اندازه‌ای از فشار مشاغل خلاص کند. این بسیار حیاتی است چرا که ما حتی با پایان کرونا هم کم‌کم وارد مرحله‌ای از تاریخ بشر خواهیم شد که مانند سابق به نیروی بدنی و فکری افراد برای کارها نیاز نخواهیم داشت: اتوماسیون کارخانه‌ها نیاز به قدرت بدنی افراد را از بین می‌برد و هوش مصنوعی هم نیاز به قدرت فکری را. ما حتی بدون ضربه کرونا هم با بیکاری فزاینده جامعه روبرو خواهیم شد و از حالا بهتر است برای آن برنامه‌ای داشته باشیم.

حتی گروهی از تحلیل‏گران می‌گویند به زودی دولت‌ها چاره‌‌ای نخواهند داشت جز اینکه به کل جامعه حقوق ماهانه حداقلی بدهند چون کار به اندازه کافی وجود نخواهد داشت. این البته به معنای پایان مشاغل نخواهد بود و برخی از اقتصاددانان بر این باورند که سیستم دستمزد همگانی نهایتا باعث اشتغال‏زایی خواهد شد. اما مشاغل ناعادلانه (که فرد فقط به خاطر بی‌پولی و بی‌قدرتی آن‏ها ‏‏‏‏را می‌پذیرد) در این سیستم کمتر وجود خواهند داشت. دولت‌ها مجبورند بودجه سیستم دستمزد همگانی را احتمالا از مالیات بیشتر بر ثروتمندان تامین کنند و این بدون تردید با مخالفت جدی مواجه خواهد شد. ضمنا برای عده زیادی از مردم، شغل است که به هویت‌شان شکل می‌دهد و بدون شغل افراد دچار مشکلات جدی روانی خواهند شد.

فکر کردن به دنیایی که در آن برای زنده‌ماندن نیاز به کار کردن نیست فعلا شبیه داستانی علمی تخیلی به نظر می‌رسد به خصوص در روزگار سخت کرونا. اما همین کرونا بود که گروه بزرگی از جامعه را به سمت تجدیدنظر در انتخاب شغلی‌اش وادار کرد. تحول بنیادین بازار کار آغاز شده است.

 

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?71368

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط