به فرض اتمام بحران کرونا، چقدر باید برای آینده دنیا نگران باشیم؟
بحرانی برای آغاز تمام بحرانها
1400/09/14
1437
این مطلب را به اشتراک بگذارید
چالشی که پیش روی گلوبالیسم پیشرو دهه آینده وجود دارد این است که شبکههای مقابله با بحران را تقویت کند (چه در عرصه واکسیناسیون یا مقابله با تغییرات اقلیمی یا چالشهای دیگر) و در عین حال، آنها را برای همه جهان در دسترس قرار دهد. در غیر این صورت، کاری جز آب در هاون کوبیدن انجام نشده است
آینده نگر/ منبع: گاردین
*آدام توز، استاد تاریخنگاری اقتصادی در دانشگاه کلمبیا و نویسنده کتاب «بستهشدن: کووید چطور اقتصاد جهان را تکان داد»
دو سال بعد از آنکه ویروس کرونا به جان مردم سیارهمان افتاد، چه درسهایی از این بحران آموختهایم؟ این درسها برای بحرانهای آینده چه دلالتی خواهند داشت؟
واضحترین نکتهای که در جریان این بحران دستگیرمان شد درواقع غیرقابل درکترین هم هست: اینکه تصمیمگیرندگان جهان به ما نشان دادند چقدر در اداره دنیای جهانیشده و درهمپیچیده امروزی ناتواناند. فقط یک قلمرو محدود وجود داشته که در آن، واکنش و پاسخی درخور در مواجهه با بحران ارائه شده است و این قلمرو نیز جایی جز بخش مالی و پول نبوده است. اما موفقیت دولتها و بانکهای مرکزی در حفظ نظام مالی جهانی، خود در درازمدت به تبعیضها و شکافهای اجتماعی عمیق انجامیده است. اگر سال ۲۰۲۰ تازه آغاز این بحرانها بوده باشد، باید واقعا برای آینده نگران باشیم.
اما چطور به اینجا رسیدیم؟ به نوعی میشود گفت که این ناکامی قابل پیشبینی بوده است. نهادهای جهانی مانند سازمان ملل متحد، صندوق بینالمللی پول و سازمان بهداشت جهانی که باید ابزارهای هماهنگی و همکاری در سطح جهان میبودند، حتی پیش از بروز بحران کرونا نیز نشان داده بودند که آسیبپذیر و کمجان هستند. توضیحی که برای ناکامی آنها داده میشد، مبتنی بر ستیزه ژئوپلیتیکی بود. یعنی گفته میشد تا وقتی که در اولویتها و برنامههای بلوکهای قدرت، رقابت شدیدی وجود داشته باشد، نمیتوان امیدی به جلب همکاری آنها با یکدیگر داشت. به عبارت دیگر، در غیاب یک تهدید وجودی مشترک، امیدی به این نهادها نیست.
شاید اینجا بگویید مگر ویروس کرونا دقیقا یک تهدید وجودی مشترک علیه بشریت نبود؟ با این وجود، همکاری انسانها در مواجهه با آن با شکست مواجه شد. کشورها حتی نتوانستند در مورد ممنوعیت پروازهای بینالمللی یا نحوه پذیرش مسافران بینالمللی برای مواجهه با گسترش ویروس کرونا به نتایج مشترکی برسند. واقعیت هم همین است که حتی تهدید مشترک بزرگی مثل کرونا هم نتوانست به درستی دنیا را متحد کند.
اما مسئله فقط اتحاد دنیا نبود. اینجاست که طرفداران نظریه رهبری آمریکا بر جهان هم حرفی برای گفتن نخواهند داشت. آمریکا حتی سایهای از همکاری و هماهنگی را نیز در بحران کرونا با جامعه جهانی از خودش نشان نداد. این کشور پهناور که در عرصه جهانی تاثیر زیادی را برای خود محفوظ میدانست، در شرایطی با بحران کرونا مواجه شد که دونالد ترامپ را در سمت ریاست جمهوری خود میدید. نتیجه این شد که خود مواجهه آمریکا با ویروس کرونا نیز از مرزهای این کشور فراتر رفت و به یکی از مشکلات جهانی بدل شد.
اجازه بدهید از همینجا وارد بحث واکسن شویم. تولید واکسنهای کرونا یک پیروزی بزرگ برای پژوهشگران، دولتها و کسب و کارها در سراسر جهان بود. اما برخی کشورها فقط نیازهای خودشان را در این خصوص در نظر گرفتند. مثلا آمریکا به برنامه کوواکس سازمان ملل متحد نپیوست و حجم زیادی از واکسنهای کرونا را که میتوانست در کشورهای دیگر مورد استفاده قرار بگیرد، برای خود انبار کرد.
ناکامی جهان در پیشبرد برنامه واکسیناسیون همگانی علاوه بر اینکه ناامیدکننده بود، به نوعی خیلیها را سردرگم نیز کرد. منطق این را میگفت که اگر کشورهای بیشتری در جهان به واکسن دسترسی داشته باشند، بحران زودتر به پایان میرسد و این به سود کشورهای پیشرفته نیز خواهد بود. اما در عمل به این منطق بیتوجهی شد.
تبعات اقتصادی این بیتوجهی واقعا بالا بود. در ماه ژوئیه گذشته صندوق بینالمللی پول اذعان کرد که سرمایهگذاری ۵۰ میلیارد دلاری در برنامه جامع واکسیناسیون و سایر تدابیر کنترل ویروس در سطح جهان میتوانست مازاد بازده جهانی را تا سال ۲۰۲۵ به ۹ تریلیون دلار برساند (یعنی چیزی مشابه نسبت یک به ۱۸۰). چه سرمایهگذاری دیگری میتوانست چنین بازده عظیمی با خود به همراه بیاورد؟ با این حال، هیچ یک از اعضای گروه بیست قدم پیش نگذاشتند؛ نه اروپا، نه آمریکا و نه حتی چین. نتیجهاش این شد که میلیاردها نفر در سراسر دنیا مجبورند تا سال ۲۰۲۳ میلادی برای دریافت دوز اول واکسن کرونا صبر کنند.
این ناکامی که دربارهاش حرف میزنیم، درس دیگری از دوران کرونا را نیز با خود به همراه داشت: اینکه محدودیتی در بودجه وجود ندارد و پول فقط یک مسئله فنی است. ما در گذشته گمان میکردیم مرزهای سختی در عرصه مالی وجود دارد. بخشی از این توهم در جریان بحران سال ۲۰۰۸ فروریخت و سپس در سال ۲۰۲۰ بهکل از میان رفت.
واقعیت این است که در دوران کرونا دولتها داشتند به شکلی که از زمان جنگ جهانی دوم بیسابقه بود، پول خرج میکردند و با این وجود، نرخ بهره کاهش مییافت. در حالی که بخش خصوصی چارهای جز تعطیلی نمیدید، بخش عمومی درحال گسترش بود. در حالی که کسریهای دولت افزایش مییافت، نظام پولی به شکل انعطافپذیر عمل میکرد. خرجکردن دولتها توانست ضرری را که به خاطر از دسترفتن شغلها و درآمدهای خصوصی ایجاد شده بود جبران کند.
اما این روش برای صرف هزینه در بخشهای دولتی و خصوصی در صورتی بهتر کار میکرد که تمام کشورها به صورت همزمان انجامش میدادند. این تنها حوزهای بود که هماهنگی بین سیاستهای ملی وجود داشت. در اروپا حتی فاز جدیدی از همکاری به وجود آمد که شامل تامین مالی صندوقی به ارزش ۷۵۰ میلیارد یورو برای کمک به برونرفت از بحران میشد. سیاستهایی که دونالد ترامپ در عرصه مالی و پولی دنبال کرد هم به شکل غیرمنتظرهای چارچوب حمایتی برای چنین رویکردی را فراهم کرد.
این جای شگفتی زیادی داشت. تا قبل از سال ۲۰۲۰، بحثی که در راهروهای نهادی مثل صندوق بینالمللی پول جریان داشت این بود که آیا حضور یک رئیس جمهور ناسیونالیست افراطی در آمریکا در کنار کنگرهای با نمایندگان یکدنده اصلا میتواند به صدور مجوز برای فدرال رزرو و خزانهداری آمریکا برای ایفای نقش عمده در بحرانهای مالی جهانی منجر شود یا نه. اما برخلاف انتظارها، سیاستهای ترامپ خیلی هم در جریان بحران جهانی اخیر به ضرر بقیه عمل نکرد.
یکی از نقاط مثبت ماجرا این بود که افراد حرفهای در حوزه بانکداری مرکزی در راس امور بودند. فضای مالیه جهانی اصولا دنیایی به شدت سلسلهمراتبی است: فدرال رزرو آمریکا در راس است، بانک مرکزی اروپا و بانک خلق چین در درجات بعدیاند و بانک ژاپن و بانک انگلیس هم در ردههای پس از آنها قرار دارند. بانکداران مرکزی معمولا ذهنیت مشترکی دارند و به خصوص پس از بحران سال ۲۰۰۸ به جایی رسیدهاند که پولی که تولید میکنند هزینه خاصی ندارد و به تاییدهای پارلمانی خاصی نیز نیاز ندارد. درواقع همان طور که جان مینارد کینز در زمان جنگ جهانی دوم گفته بود، «هر کاری که بخواهیم بکنیم میتوانیم پولش را دربیاوریم.» وقتی همه فهمیدند کار میتواند به آسانی انجام شود، خیلی از قانونگذاران هیجانزده شده بودند و میخواستند برای بسیاری از برنامههای دیگر مثل برقراری عدالت اجتماعی یا مقابله با تغییرات اقلیمی هم پول راحتی جور کنند. اما سه مشکل مرتبط به هم وجود داشت.
اول اینکه این تصور که دولت میتواند رها از زنجیرهای مالیه به اقدامی دست بزند، توهمی بیش نیست. مداخلاتی که در ماه مارس ۲۰۲۰ صورت گرفت اقداماتی از سر اراده سیاسی نبود. بانکداران مرکزی بیشتر از آنکه به دنبال کمک به رفع مشکلات معیشتی ناشی از قرنطینههای کرونایی در زندگی مردم باشند، داشتند تلاش میکردند بازارهای مالی را از سقوط نجات دهند.
دوم اینکه این مداخلات دو لبه بودند و به خصوص در آمریکا به وضوح قابل مشاهده بودند. از یک سو دهها میلیون نفر در تلاش برای عبور از بحران با بهرهگیری از کمک دولت بودند و از سوی دیگر، تریلیونها دلار در ترازنامه ثروتمندان جمع شده بود.
سوم اینکه بخش خلقکردن پول بخش آسان ماجرا بود. بخش اصلی مشکل آنجا بود که باید تصمیم گرفته میشد که چه کار باید کرد و چطور باید آن را انجام داد. سال ۲۰۲۰ از یک سو چشمهای از آزادی مالی را پیش روی ما گذاشت و از سوی دیگر باعث شد هر بهانه و توجیهی از بین برود. اگر ما برنامه جهانی واکسیناسیون را انجام نمیدهیم به خاطر کمبود پول نیست. بلکه به خاطر بیاعتنایی و محاسبهگریهای خودخواهانه است. وقتی رئیس جمهوری میگوید اول آمریکا باید واکسینه شود، یعنی موانعی که تصور میکردیم در این راه وجود ندارد؛ بلکه تصمیمگیریها از جای دیگری نشئت میگیرند.
درواقع در گذشته محدودیتهای بودجهای (هرچند تصنعی) باعث شده بودند که مسئله تصمیمگیری و اقدام جمعی برایمان مهم نباشد. اما حالا اگر بشنویم کسی در دولت میگوید که پولی برای بیرونآوردن مردم از فقر وجود ندارد یا پولی برای کنار گذاشتن استفاده از سوختهای فسیلی وجود ندارد، میدانیم که حرفش حقیقت ندارد. تنها حالتی که این امور قابل انجام نیستند موانع فنی است و بس.
نکته بعدی هم این است که چالشها هیچگاه از بین نمیروند یا کوچکتر نمیشوند. مسئله کرونا یک شوک بزرگ بود، اما از مدتها پیش این نظریه مطرح شده بود که احتمال وقوع یک پاندمی (همهگیری جهانی) وجود دارد. نگرانیهای ما فقط به ویروسها محدود نمیشود، بلکه بیثباتی اقلیمی، نابودی تنوع زیستی، بیابانزاییهای بزرگ و نیز آلودگیهای مختلف در سطح دنیا باعث نگرانی ما هستند. درواقع آنچه که از سال ۲۰۲۰ آموختیم این است که علاوه بر تنشهای قدیمی در عرصه سیاست و مالیه و ژئوپلیتیک، از حالا به بعد باید برای شوکهای طبیعی در مقیاس جهانی هم آماده باشیم. چالشی که پیش روی گلوبالیسم پیشرو دهه آینده وجود دارد این است که شبکههای مقابله با بحران را تقویت کند (چه در عرصه واکسیناسیون یا مقابله با تغییرات اقلیمی یا چالشهای دیگر) و در عین حال، آنها را برای همه جهان در دسترس قرار دهد. در غیر این صورت، کاری جز آب در هاون کوبیدن انجام نشده است
نظر خود را بنویسید