نباید اینطور تصور کرد که صرفا سال ۲۰۲۰ سال بدی بوده و معضلات مختلف را با خود به همراه آورده. نشانههای بلایای مختلف از مدتی قبل برای بشر آشکار شده بود و قرار هم نیست به این زودیها از شر آنها خلاص شود
این روزها انگار بشر نمیتواند یک لحظه هم نفسی تازه کند. به محض اینکه تصور پایان بحران کرونا برای همه پیش آمد، سویه دلتا از این ویروس (که بسیار مسریتر هم هست) به همه نقاط دنیا سرایت کرد و دوباره پیشبینیهای آینده را به هم ریخت. همزمان با آن، سیلهای ویرانگری در منطقه راینلند اروپا و به خصوص آلمان و همینطور در استان هنان چین رخ داد. آتشسوزیهای بزرگ جنگلهای سیبری، ترکیه و ایالت اورگان آمریکا را درنوردید. در کشورهای مختلفی مثل افغانستان، کوبا و هاییتی هم نظم و ثبات سیاسی به کلی به هم خورد.
این ایده که برخی دورانها را باید دورانهای آشفتگی و خرابی به شمار آورد، قرنهاست که در ذهن بشر حک شده است. شاید اولین بارش را بتوان بلایایی دانست که بر سر مصر باستان آمد: از خشکسالی و حمله حیوانات و آفات گرفته تا توفانها و خشم خدا. انسانها در چنین دورانهایی به دنبال یافتن معنا در فجایع هستند. وقتی سیل خودروهایی را میبینیم که بر اثر بارانهای پایانناپذیر در چین به یکدیگر برخورد کردهاند و از بین رفتهاند باید به این فکر کنیم که ریشه اولیه وقوع فاجعه کجا بوده؛ و این روزها جواب همه یکی است: گرمشدن زمین و آزادشدن گازهای گلخانهای. اما آیا همزمانی فجایع آب و هوایی با بحران کرونا معنی بیشتری دارد و قرار است بر آینده بشر نیز تاثیر متفاوتی بگذارد؟ آیا معضلاتی که امروز بشر با آنها روبهروست همگی به یکدیگر مربوط هستند؟
شاید یک نکته را بتوان در این راستا با قطعیت گفت و آن هم این است که بشر انگار به یک سقف برخورد کرده است. به رغم تمام محدودیتها در خصوص فناوریهای انرژی موجود، ما قادر نیستیم جمعیت فعلی کره زمین را (که بالغ بر ۷.۹ میلیارد نفر میشود) بدون آسیبرساندن به سیارهمان تغذیه کنیم و پناه بدهیم. تازه این در شرایطی است که سازمان ملل متحد پیشبینی کرده که تا پایان قرن حاضر، جمعیت ما انسانها به ۱۰.۹ میلیارد نفر خواهد رسید. احتمالش هست که اصلا ما به آن مرحله هم نرسیم؛ چون پیشرفتهای تکنولوژیک ما و همین طور افزایش جمعیتمان دارد شرایطی را به وجود میآورد که با فجایع بیشتری روبهرو شویم و جمعیت بیشتری از جهان را از دست بدهیم.
این را در نظر بگیرید که اگر جهان ما این قدر گسترده نشده بود و امکان انجام این مقدار سفر در آن وجود نداشت، آیا با یک پاندمی (همهگیری) مشابه کرونا مواجه میشدیم یا نه؟ اگر برای استفاده از آب، این همه سد نساخته بودیم و برای توسعه ساخت و ساز، بستر رودخانهها را تغییر نداده بودیم، این همه سیل ویرانگر رخ میداد؟ اگر صنایع ما باعث آزادسازی گازهای گلخانهای نشده بودند، زمین دچار چنین گرمایشی میشد؟ پاسخ به همه این سوالات منفی است.
البته منظورم این نیست که اصلا هیچ راهی برای مقابله با این مشکلات وجود ندارد. تاریخ ثابت کرده که میتوان این کار را انجام داد. جمعیت اروپا در سالهای بعد از ۱۳۰۰ میلادی و با توجه به تکنولوژیهای موجود در آن زمان بالا رفته بود و نسبت به جمعیت کل جهان که ۳۹۰ میلیون نفر بود، زیاد به شمار میآمد. اکثر مردم به کشاورزی برای ارتزاق میپرداختند. اما مجموعه معضلات و بلایای آب و هوایی و خرابشدن محصولات باعث شد در سالهای بعد جمعیت اروپا کمتر شود و سپس هم طاعون گریبان اروپا را گرفت که به شدت جمعیت این قاره را کم کرد. این بلایا در سالهای بعدی باعث شدند معضلات اجتماعی و اقتصادی گستردهای به خصوص در انگلیس رخ بدهد و همین وضع نیز به خیزشهای مذهبی و سیاسی انجامید. درواقع این وضعیت مثل آبشاری بود که از بالا به پایین میریخت و هر سال جریانات جدیدی با خود به همراه میآورد.
به نظر من میتوان گفت اینجا نقطهای است که دیگر نمیتوان مجموعه رخدادهای حادثشده بر بشر را تصادفی خواند و همزمانی آنها را بیمعنا قلمداد کرد. در همان قرون وسطا در اروپا، از اینجا وارد شرایطی شدیم که علت و معلولهای واضحتری داشت. هزاران اروپایی که از فجایع رخداده به شدت ضربه خورده بودند، عملا علیه یکدیگر وارد عمل شدند. بعضیها شهر به شهر میرفتند و دنبال دردسر میگشتند. در شهرهای آلمان، فقر بیداد میکرد و مسیحیان و یهودیان به جان هم افتاده بودند. همه برای به دست آوردن غذا با یکدیگر درگیر میشدند و در نهایت، جوامع اروپایی دچار بیثباتی شدیدی شدند و حتی از این رو به آن رو شدند. کاهش شدید جمعیت بعد از طاعون سیاه باعث شد که نیروی کار به شدت کم شود. حکومت و زمینداران سعی داشتند رعیتها را با حقههای بیشتری به کار روی زمینهایشان وادارند. در انگلیس، این وضعیت باعث شورش رعیتها در سال ۱۳۸۱ میلادی شد.
آن موقع هم مثل حالا، بیماری و جنگ دست به دست هم داده بودند تا تعداد انسانها را کم کنند. اینکه در میان مصیبت ناشی از یک بیماری، جنگ هم راه بیندازی اصلا کار آسانی نیست. اما فرانسه و انگلیس حتی این کار را هم کردند. در یک صد سال بعدی، این پادشاهیها در زمین و دریا به جنگ پرداختند و فقط زمانی از پا مینشستند که ارتشهایشان دچار بیماری میشد. حتی در ایتالیا هم اوضاع همین بود.
حالا هفتصد سال از آن دوران میگذرد و اکتشافات علمی زیادی توانسته ما را تا اینجا پیش بیاورد. ما از مردمان آن دوران خیلی جلوتریم. اما تجربه سالهای اخیر ما مشابه تجربهای است که آنها داشتند؛ یعنی ترکیب بلایای طبیعی و بلای بیماری. این را در نظر بگیرید که ۱۵۵ میلیون نفر از مردم در ۵۵ کشور جهان در سال ۲۰۲۰ میلادی با مشکل کمبود غذا مواجه بودند و یا قحطی را تجربه کردند. طبق پیشبینیها، امسال ۲۰ میلیون نفر دیگر هم به آنها اضافه میشود. کشورهایی مثل یمن و کنگو بدترین شرایط را از این لحاظ دارند اما کشورهای دیگری مثل بلاروس، هندوراس، زامبیا و بورکینافاسو نیز با مسئله کمبود غذا در برخی نقاط مواجهاند که حتی به بیثباتی سیاسی هم منجر شده است.
اما این حرکت از بلایای طبیعی و بیماری به سمت آشفتگی اجتماعی و سیاسی، مختص به این چند کشور نیست. گمانهزنیها حاکی از آن است که در یک سال اخیر، مناقشات خشونتآمیز در داخل کشورهای جهان به میزان ده درصد افزایش پیدا کرده و ثبات سیاسی در ۴۶ کشور دنیا دیگر مثل سابق نیست. کشوری مثل لبنان را در نظر بگیرید که زمانی بیروتش عروس خاورمیانه بود اما حالا با بحرانهای اقتصادی جدی مواجه است و سرانه تولید ناخالص داخلی در آن از سال ۲۰۱۸ تاکنون به میزان ۴۰ درصد کاهش پیدا کرده است. یا مکزیک و برزیل را در نظر بگیرید که حتی ثروتمندانشان هم نمیتوانند از خشونت عریان و شدید در این کشورها جان به در ببرند. نشانههایی از بیثباتی مشابه حتی در آمریکا هم دیده شد و طبق آمار، قتل در این کشور در سال ۲۰۲۰ میلادی به میزان ۲۵ درصد افزایش نشان داد. درست است که دونالد ترامپ دیگر بر سر قدرت نیست، اما طرفداران او هنوز زیادند و بسیاری از آنها هم به واکسن اعتقاد ندارند و بنابراین، موج جدید ویروس کرونای دلتا میتواند آینده را تیرهوتارتر از قبل کند.
نباید اینطور تصور کرد که صرفا سال ۲۰۲۰ سال بدی بوده و معضلات مختلف را با خود به همراه آورده بوده است. نشانههای بلایای مختلف از مدتی قبل برای بشر آشکار شده بود و قرار هم نیست به این زودیها از شر آنها خلاص شود. نظم سابق جهانی دیگر به وضوح به هم خورده است.
اقتصاددانهای زیادی تلاش کردهاند برای این وضع توضیحی پیدا کنند. یکی از آنها ادوارد دی.لی از انستیتو سانتافه است که روی اطلاعات مربوط به مناقشات خشونتبار در آفریقا از سال ۱۹۹۷ تاکنون کار کرده است. او به این نتیجه رسیده که «تاثیر سرایت» در این مناقشات به وضوح دیده میشود. یعنی وقتی یک منطقه بر اثر بلایا یا معضلات دیگر دچار بیثباتی و مناقشه با دیگران میشود، این وضع با سرعت در مناطق نزدیک و حتی دورتر پخش میشود و به نوعی با «همهگیری مناقشه» مواجه میشویم. شاید بتوان وضعیت امروزی جهان را نیز از این دریچه بررسی کرد. درواقع آنچه که در دوران باستان بر سر مصر آمد، اولین و آخرین باری نبود که بلایای مختلف یکجا بر بشر فرود آمدند. حالا بلایای طبیعی و انسانی میتوانند آینده بشر را به کل تغییر دهند و ظاهرا راه واضحی برای مقابله با آنها هم وجود ندارد. این دیگر فقط بدشانسی نیست. باید با شناخت اوضاع فعلی به استقبال چالشهای آینده برویم، وگرنه هیچ راهی پیش رویمان نخواهد بود.
با توجه به این اوصاف، تعجبی ندارد که این روزها میلیاردهای جهان از جمله جف بزوس و ایلان ماسک به فکر اکتشاف فضا و حتی زندگی و تفریح در فضا افتادهاند. آنچه که قبلا آخرین جبهه بشر به نظر میرسید، حالا از نظر آنها به تنها راه به سمت آینده بدل شده است و البته همه چیز دارد با سرعت بسیار زیادی تغییر میکند. ما منتظر همین تغییراتیم تا راه بقای خود در آینده را هموار کنیم.
نظر خود را بنویسید