آیا زمان ترک نوشیدنی‌های اعتیادآور فرارسیده است؟

کافئین تاریخ‌ساز

...

خیلی از ما درجاتی از مصرف مواردی را که کافئین دارند امری طبیعی می‌دانیم و شرایطی را که آن‌ها برایمان درست می‌کنند معیاری از وضعیت عادی روحی خود در نظر می‌گیریم. ۹۰ درصد انسان‌ها به‌طور مرتب کافئین مصرف می‌کنند و آن ‌را به رایج‌ترین ماده مخدر در جهان تبدیل کرده‌اند که به‌طور گسترده مصرف می‌شود

آینده نگر

پس از سال‌ها شروع کردن روزها با قهوه صبحگاهی و در ادامه‌اش، چند دفعه نوشیدن یک لیوان چای سبز در مواقع مختلف روز و بعد کاپوچینوهای گه‏گاهی بعد از شام، قهوه را ترک کردم، آن هم ناگهانی و بدون پیش‌درآمد. کاری که کردم از آن کارها نبود که از پیش قصد خاصی درباره‌اش داشته باشم ولی برای مطلبی که می‌خواستم بنویسم ناگزیر این کار را کردم تا ببینم اثرش رویم چیست. بسیاری از متخصصانی که قبلاً با آن‌ها مصاحبه کرده بودم، گفته بودند که هیچ‌گاه نمی‌توانم واقعاً نقش نامرئی قهوه را در زندگی‌ام درک کنم ــ قدرت غالب و فراگیر آن را ــ بدون اینکه خودم آن را کنار بگذارم و احتمالاً دوباره به‌سراغش بروم. رونالد گریفیس که یکی از محققان برجسته جهانی درباره داروهای تغییردهنده حالت روحی انسان‌هاست و بیشتر مطالب را درباره ترک‌کردن قهوه در کتاب «راهنمای تشخیصی و آماری اختلال روانی» نوشته است ــ کتابی که کتاب مقدس تشخیص‌های روان‌پزشکی حساب می‌شود ــ به من گفت که او تا خودش مصرف قهوه را متوقف نکرد و به تجربه‌ای از خویشتن دست نیافت، نتوانست بفهمد که رابطه انسان با قهوه چگونه است. او باعث شد که من هم چنین کاری بکنم.
خیلی از ما درجاتی از مصرف مواردی را که کافئین دارند امری طبیعی می‌دانیم و شرایطی را که آن‌ها برایمان درست می‌کنند معیاری از وضعیت عادی روحی خود در نظر می‌گیریم. ۹۰ درصد انسان‌ها به‌طور مرتب کافئین مصرف می‌کنند و آن‌را به رایج‌ترین ماده مخدر در جهان تبدیل کرده‌اند که به‌طور گسترده مصرف می‌شود. بسیاری از افراد حتی آ‌ن را تحت عنوان نوشیدنی‌های گازدار به بچه‌های خود نیز می‌خورانند. خیلی راحت می‌توان در نظر گرفت که مصرف کافئین در انسان حالت طبیعی و غالب روحی او نیست و در واقع وضعیت روحی‌ای است که با مصرف مواد دگرگون شده است. این حالت روحی را خیلی از ما با مصرف نوشیدنی‌های مختلف تجربه می‌کنیم اما طوری این کار را می‌کنیم که گویی اتفاقی طبیعی است که به چشم نمی‌آید.
دانشمندان به نشانه‌های احتمالی ترک کافئین اشاره کرده‌اند و من هم در کتاب به آن‌ها پرداخته‌ام: سردرد، خستگی، رخوت، اشکال در تمرکز، کاهش انگیزه، تندخویی، غم عمیق، از دست رفتن اعتماد به نفس و زبان‌پریشی. اما زیر این عنوان گول‌زننده «تمرکز دشوار» چیزی نیست جز تهدیدی وجودی برای کار نویسنده. شما چطور می‌توانید از یک نویسنده انتظار داشته باشید که کارش را انجام بدهد وقتی که او نمی‌تواند تمرکز کند؟
من ترک کافئین را تا جایی که می‌توانستم به عقب می‌انداختم اما سرانجام آن روز سیاه فرارسید. طبق گفته محققانی که با آن‌ها مصاحبه کرده بودم، فرایند ترک کافئین در عمل یک‌شبه اتفاق می‌افتد، یعنی زمانی که شما خوابیده‌اید و موقعی که درون منحنی‌های اثر دوره‌ای کافئین قرار دارید. اولین فنجان چای یا قهوه بیشترین اثر خود را اعمال می‌کند ــ و بیشترین لذت را با خود دارد ــ و بنابراین زمان اولین فنجان قهوه در روزی که آن را ترک کرده‌اید، سخت‌ترین هنگام است نه به این علت که اثرات بیشتری روی شما می‌گذارد، بلکه چون روشن‌ترین نشانه‌های ترک را با خود به همراه دارد. این بخشی از موذی‌گری کافئین است. عمل کافئین این طور است اولین فنجان قهوه‌ای که صبح می‌خورید، غم‌ها و ناراحتی‌هایی را که از فنجان قهوه دیروز صبح شما تا آن موقع ایجاد شده است از بین می‌برد و وقتی که قهوه را نخورید این ناراحتی‌ها به جای خود باقی است. بنابراین اولین روز ترک قهوه، صبح حال خیلی ناخوشی خواهید داشت. در واقع، به‌طور روزانه کافئین مسایلی را برای شما به وجود می‌آورد و نشانه‌هایی را ایجاد می‌کند که راه‌حل آن خوردن دوباره کافئین است.
در کافه، به جای اینکه یک فنجان قهوه همیشگی خودم را سفارش بدهم، یک چای با طعم نعنا سفارش دادم. و در آن روز صبح، آن حالت روانی دوست‌داشتنی‌ای که اولین مصرف کافئین وارد وضعیت روحی آدم می‌کند را هیچ تجربه نکردم. این حالت کنار نشست و اصلاً به طرفم نیامد. این طور نبود که من حال ناخوشی داشته باشم ــ‌ هیچ سردردی نداشتم ــ ولی در تمام طول روز به‌شکل مشخصی احساس منگی می‌کردم، انگار که یک فاصله‌ای بین من و واقعیت هست و انگار که یک فیلتر جلویم قرار دارد که امواج نور و صدا از آن رد می‌شود و به‌طور معوجی به من می‌رسد.
من می‌توانستم کارها را انجام بدهم اما با حواس‌پرتی. در دفتر یادداشتم نوشتم: «احساس یک مداد کند را دارم که سرش تیز نیست. اشیا در دور و اطرافم مزاحم هستند و نمی‌توانم ندیده‌شان بگیرم. نمی‌توانم بیش از یک دقیقه تمرکز کنم.»
تا چند روز بعد احساس بهتری داشتم و آن هاله دورم از بین رفت اما هنوز آن را حس می‌کردم و خودم و دنیای اطرافم را بازنیافته بودم. در این وضعیت جدید، دنیا در نظرم کندتر و تیره‌تر و ملال‌آورتر می‌آمد. خودم هم کندتر به‌نظر می‌رسیدم. صبح‌ها بدترین شرایط را داشتم. من آمده بودم تا ببینم چطور کافئین بعد از اینکه اثراتش را در طول خواب روی خودآگاه ما گذاشت، در کار روزانه ما را به هم وصل می‌کند. بدون کافئین به دست آوردن انسجام فکری خیلی طولانی‌تر از اوقات معمول انجام می‌شود و هرگز احساس نمی‌کنی که به‌طور کامل به انسجام دست پیدا کرده‌ای.

ماده‌ای برای روشنگری
آشنایی انسان با کافئین با کمال تعجب به دوران متأخر بازمی‌گردد. اما به‌سختی می‌توان این حرف را اغراق‌آمیز دانست که این مولکول توانست دنیا را دوباره از نو بسازد. تغییراتی که با قهوه و چای حاصل شد در سطح بنیادین بشری عمل کرد ــ در سطح ذهن انسان. قهوه و چای دگرگونی‌هایی در حال‌وهوای روانی افراد پدید آورد، ذهن‌ها را که با مشروبات الکلی تخدیر شده بود منسجم کرد، انسان‌ها را از ریتم طبیعی بدن و خورشید رها کرد و بنابراین انواع جدیدی از کارکردن را امکان‌پذیر ساخت و همچنین انواع جدید از فکرکردن را.
کشت و زرع قهوه تا قرن ۱۵ میلادی منحصر به شرق آفریقا بود و در گستره شبه‌جزیره عربستان خرید و فروش می‌شد. این نوشیدنی جدید در بادی امر با هدف تمرکز فکری و در میان صوفی‌های یمن مصرف می‌شد تا با چند دُز از آن بتوانند در حین انجام آداب مذهبی خود به تمرکز فکری دست پیدا کنند. (چای نیز به راهب‌های بودایی کم کمک می‌کرد تا در حرکت طولانی مدیتیشن خود تمرکز بیشتری به دست بیاورند.) در طول یک قرن، قهوه‌خانه‌ها در شهرهای سراسر دنیای عرب گسترش یافت. در سال ۱۵۷۰، بیش از ۶۰۰ قهوه‌خانه فقط در قسطنطنیه دایر شد و این مکان‌ها به شمال و غرب امپراتوری عثمانی هم رفت.
دنیای اسلام در این زمان، از بسیاری لحاظ‌ها پیشرفته‌تر از اروپا بود، هم در علم و فناوری و هم در آموزش. اثبات اینکه آیا چنین ذهنیتی باعث رونق‌گرفتن قهوه‌خانه‌ها و رواج قهوه (و ممنوعیت نوشیدنی‌های الکلی) در سرتاسر جهان شد خیلی دشوار است اما همان‌طور که ولفگانگ چیفلبوش، مورخ آلمانی، استدلال کرده است این نوشیدنی‌ها انگار که یک لباس دست‌دوزی‏شده به تن فرهنگی بود که مصرف الکل را ممنوع کرده بود و همین مسئله باعث به وجود آمدن ریاضیات مدرن شد.
اولین قهوه‌خانه در اروپا در سال ۱۹۶۲ به‌سبک قهوه‌خانه‌های عربی و ترکی در ونیز تأسیس شد و اولین قهوه‌خانه در انگلستان در سال ۱۶۵۰ در آکسفورد توسط یک مهاجر یهودی باز شد. قهوه‌خانه‌ها کمی بعدتر وارد لندن شدند و تکثیر شدند. تنها در یک دهه هزاران قهوه‌خانه در لندن به وجود آمد. در بالاترین تعداد قهوه‌خانه‌های حاضر در لندن، به‌ازای هر ۲۰۰ ساکن لندن یک قهوه‌خانه وجود داشت.
اینکه بگوییم قهوه‌خانه‌های انگلیسی نوع جدیدی از سپهر عمومی هستند، بیراه نگفته‌ایم. شما یک پنی برای قهوه می‌دادید اما اطلاعات ــ در قالب روزنامه‌ها و کتاب‌ها و مجلات و گپ‌وگفت با دیگران ــ رایگان بود. (به قهوه‌خانه‌ها معمولاً با عنوان «دانشگاه‌های یک‌پنی» اشاره می‌کردند.) یک نویسنده فرانسوی به نام ماکسیمیلیان میسون بعد از اینکه از قهوه‌خانه‌های لندن بازدید کرد، نوشت: «شما همه گونه خبری در آنجا می‌دارید. کنار آتش مطبوعی نشسته‌اید که شاید هر چقدر دل‌تان بخواهید می‌توانید آنجا بنشینید. یک ظرف قهوه دارید. دوستان‌تان را برای دادوستدهای تجاری می‌بینید و تمام این کارها را با هزینه یک پنی انجام می‌دهید، اگر نخواهید بیشتر خرج کنید.»
قهوه‌خانه‌های لندن هر کدام بر اساس علایق حرفه‌ای و فکری مشتریان خود شناخته شده بودند که در نهایت نیز همین مشتریان به آن‌ها هویت خاصی می‌بخشید. برای مثال، تجار و مردانی که به کشتیرانی علاقه داشتند در قهوه‌خانه لوید جمع می‌شدند. در آنجا آن‌ها می‌توانستند بفهمند که کشتی‌ها چه زمانی می‌روند و چه زمانی می‌رسند و برای مال‌التجاره خود سیاست‌های بیمه‌ای دلخواه‌شان را تعیین کنند. دانشمندان و گروه‌های تحصیل‏کرده ــ که با عنوان «فیلسوفان طبیعی» شناخته می‌شدند ــ در قهوه‌خانه گرسین جمع می‌شدند چون خیلی نزدیک بود به انجمن سلطنتی که دانشمندان در آن فعالیت می‌کردند. آیزاک نیوتن و ادموند هالی در آنجا درباره فیزیک و ریاضیات بحث می‌کردند و ظاهراً یک باز آنجا یک دلفین هم جلو چشم همه تشریح شد.
بحث‌ها و حرف‌های قهوه‌خانه‌های لندن به‌طور مترتب به سیاست کشیده می‌شد و تجربه خیلی محشری از آزادی بیان بود که موجب عصبانیت دولت نیز شد، خاصه در دوران بعد از سال ۱۶۶۰ که سلطنت احیا شد. چارلز دوم، نگران از صحبت‌هایی که در قهوه‌خانه‌ها مطرح می‌شود، به این نتیجه رسید که این اماکن به پاتوق انقلابی‌های مبارزی تبدیل شده است و لازم است که نظام پادشاهی آن‌ها را سرکوب کند. پادشاه در سال ۱۹۷۵ تلاش کرد که قهوه‌خانه‌ها را تعطیل کند به این بهانه که این مکان‌ها باعث ایجاد آشوب و اختلال در امر حکمرانی می‌شوند و باید بسته شوند تا بتوان امنیت و آرامش را برای کشور به ارمغان آورد. اما در آن زمان کافئین مثل خیلی از مواد دیگری که مردم به مصرف آن عادت کرده بودند، در میان افراد رواج پیدا کرده بود و روی ذهن مردم اثر گذاشته بود. بنابراین قهوه‌خانه‌ها به تهدیدی برای قدرت مشروطه تبدیل شد و سرکوب این اماکن شروع شد و عملاً جنگی علیه مواد مخدر درگرفت.
اما جنگ شاه علیه کافئین فقط ۱۱ روز دوام آورد. چارلز دریافت که خیلی دیر است برای اینکه امواج کافئین را عقب براند چرا که تا آن موقع، قهوه‌خانه‌ها بخشی از بافتار فرهنگ و زندگی روزمره انگلیسی شده بود و بسیاری از شهروندان عالی‌رتبه لندن به آن معتاد شده بودند. همه خیلی راحت از دستور شاه سرپیچی می‌کردند و با بی‌خیالی نوشیدن قهوه را ادامه می‌دادند. شاهد نگران از اینکه میزان اقتدارش در معرض سنجش قرار گیرد و معلوم شود که اقتدار ندارد، آهسته عقب‌نشینی کرد و دستور دومی صادر کرد که در آن، دستور اولش بنا به «ارزیابی شاهانه و شفقت سلطنتی» ملغی شد.
به‌سختی می‌توان تصور کرد که این جوش‌وخروش سیاسی و فرهنگی و فکری که در قهوه‌خانه‌های هر دو کشور فرانسه و انگلستان ایجاد شده بود در قرن ۱۷ میلادی به بارها هم تسری پیدا کرد. این فکر که نوشیدنی‌های الکلی باعث شده بود قرون وسطی در اروپا به وجود بیاید به اینجا انجامید که روح تازه‌ای برای تفکر منطقی در جوامع ایجاد شده است و کمی بعدتر به فکر روشنگری ختم شد. ژول میشله، مورخ فرانسوی، می‌نویسد: «قهوه، این نوشیدنی جدی و سنگین که به خوراک سنگینی برای ذهن تبدیل شده بود، برخلاف دیگر نوشیدنی‌ها، باعث می‌شد افراد شفاف و خالص فکر کنند. قهوه که ابرهای وهم و دیگر تصورات غیرمنطقی را از ذهن پاک می‌کرد، واقعیت چیزها را ناگهان با نوری از حقیقت بر افکار افراد متبادر می‌ساخت.»
همین شفافیت و زلالی اندیشه و هوشیاری باعث می‌شد که حقیقت چیزها برای افراد مهم جلوه کند و حقیقت‌جویی به هسته پروژه تفکر منطقی تبدیل شد. قهوه در کنار میکروسکوپ و تلسکوپ و قلم به ابزاری ضروری برای آن دوره تبدیل شد.

انقلاب صنعتی با چای
بعد از چند هفته، آثار روانی ترک قهوه از بین رفت و من توانستم دوره افکار خود را در خط مستقیم به صف کنم، مسایل انتزاعی را در ذهنم بیش از دو دقیقه نگه دارم و افکار جانبی را از حوزه تمرکز خودم بیرون برانم. هنوز این احساس را از نظر روانی داشتم که در انجام کارها کمی از دیگران عقب‌تر هستم، مخصوصاً در شرکت که همه اهل نوشیدن قهوه و چای بودند و البته قهوه و چای هم همیشه و همه‏جا در دسترس همگان بود.
چیزی که من از دست دادم این بود: کافئین و آداب مصرف آن را که به زندگی روزانه‌ام نظم می‌بخشید از دست دادم، مخصوصاً در ساعت‌های صبح. دمنوش‌ها ــ که خیلی کم ذهن را فعال می‌کنند، اصلاً اگر فعال کنند ــ قدرت قهوه و چای را در نظم‌بخشی به ریتم نقاط اوج و فرود انرژی روزانه‌ام نداشتند. ریتم بالا و پایین کردن ذهن توسط آن‌ها به‌شکلی که قهوه روی ما اثر دارد نیست. روشن بود که صبح‌ها با زحمت کارهایم را انجام می‌دهم اما لحظات خوشی هم در بعد از ظهرها داشتم، یعنی زمانی که قهوه یا چای اثرش تمام می‌شود و دوباره باید یکی دیگر خورد تا حالت سرخوشی برگردد.
همان طور که عده‌ای توصیه کرده بودند، شروع کردم به پرسیدن اینکه شاید تمام این مسایل در خیال من می‌گذرد که وقتی قهوه یا چای نمی‌نوشم برخی از قابلیت‌های ذهنی‌ام را از دست می‌دهم. بنابراین تصمیم گرفتم نگاهی به کارهای علمی در این زمینه بیندازم تا یاد بگیرم مصرف کافئین چه قابلیت‌های تشخیصی‌ای می‌تواند برای فرد داشته باشد، تازه اگر اصلاً قابلیتی داشته باشد. فهمیدم که انبوهی از تحقیقات در طی سال‌ها درباره اثرات بهبوددهنده کافئین بر مؤلفه‌های مختلف تشخیصی ــ همچون حافظه، تمرکز، انطباق‌پذیری، هوشیاری، توجه و یادگیری ــ انجام شده است. یک آزمایش که در دهه ۱۹۳۰ انجام شده بود به این نتیجه رسیده بود که آن دسته از بازیکنان شطرنج که کافئین مصرف می‌کنند به‌طور مشهودی نتایج بهتری از کسانی که از نوشیدن کافئین پرهیز می‌کنند به دست می‌آورند. یک تحقیق دیگر نشان داده بود که مصرف‌کنندگان کافئین تعدادی از کارهای ذهنی را خیلی سریع‌تر انجام می‌دهند با اینکه اشتباهات بیشتری مرتکب می‌شوند. عنوان این مقاله این بود که افراد با کافئین «سریع‌تر هستند اما نه لزوماً باهوش‌تر». در آزمایشی در سال ۲۰۱۴، به کسانی که مورد مطالعه قرار گرفته بودند دقیقاً بعد از اینکه چیز جدیدی یاد گرفته بودند کافئین داده شده بود. آن‌ها موضوعات یادگرفته‌شده را بهتر از کسانی که به آن‌ها دارونما داده شده بود به یاد می‌آوردند. آزمایش‌ها درباره اثرات کافئین نشان می‌داد که این ماده مثل یک محرک در موتور روانی ما عمل می‌کند: اگر عمل ذهنی را به خودرو تشبیه کنیم، کافئین عملکرد ذهن را بهتر می‌کند، به‌ویژه وقتی که شخص خسته است. این ماده می‌تواند عملکرد فیزیکی را در برخی از معیارهای فیزیکی مثل قدرت و تحمل عضلات بهبود ببخشد.
درست است؛ دلیل دارد که به این یافته‌ها باید یک نوک قاشق نمک زد چرا که از آن نوع تحقیقات است که انجام صحیحش سخت است. مسئله اینجاست که گروه کنترل در این نوع از تحقیقات اجتماعی طوری در نظر گرفته می‌شود که ظاهراً همه به کافئین معتاد هستند. اما اجماع نظر روی این است که کافئین عملکرد ذهنی (و فیزیکی) را تا سطوحی بهبود می‌بخشد.
با این حال، این سؤال که آيا کافئین خلاقیت را نیز افزایش می‌دهد سؤال دشواری است و دلایلی وجود دارد تا شک کنیم که کافئین می‌تواند چنین کند. کافئین میزان تمرکز و توانایی متمرکز شدن ما را افزایش می‌دهد که مطمئناً باعث می‌شود که میزان یادگیری و تفکر انتزاعی ما بهبود یابد اما خلاقیت خیلی متفاوت عمل می‌کند. شاید خلاقیت وابسته به این باشد که ما نوع مشخصی از تمرکز را از دست بدهیم و ذهن‌مان را رها کنیم از اینکه به‌طور خطی به یک مجموعه از افکار مشغول باشد.
روان‌شناسی تشخیصی گاهی از دو نوع متمایز خودآگاهی صحبت می‌کند: آگاهی نقطه‌ای که نقطه تمرکز واحدی از توجه را در بر دارد و برای تفکر منطقی خیلی خوب است و همچنین آگاهی تورفته که مختص به آن نوع تمرکز است که یک نقطه واحد توجه را نمی‌خواهد و به یک حوزه تمرکز متوجه است. کودکان جوان این نوع آگاهی تورفته را در خود بیشتر دارند. خیلی از افرادی که از داروهای روان‌گردان استفاده می‌کنند نیز چنین آگاهی‌ای دارند و نقطه تمرکز آن‌ها نه یک نقطه بلکه یک گستره است. این شکل معوج از توجه باعث می‌شود که افراد ذهن‌شان را از تمرکز در یک جا خلاص کنند و روابط نویی درست می‌کند که باعث می‌شود میزان خلاقیت افزایش پیدا کند. در مقام مقایسه، باید گفت که کافئین در انسان‌ها طوری اثر می‌کند که تمرکز نقطه‌ای به وجود می‌آورد؛ یک نوع تمرکز که در یک نقطه جمع می‌شود، خطی و انتزاعی است و برای فرایند ذهنی و آن مدل تشخیص‌هایی خوب است که برای کارهای ذهنی مناسب است، نه بازی‌های ذهنی. برای همین خصوصیات است که کافئین نه‌تنها ماده‌ای بوده است که مناسب تفکر منطقی و عصر روشنگری به حساب می‌آمده بلکه برای دوران ظهور سرمایه‌داری نیز ماده خیلی مناسبی بوده است.
قدرت کافئین برای بیدار نگه داشتن ما و افزایش میزان انطباق‌پذیری‌مان باعث بالارفتن سطح طبیعی خستگی شد و ما را از ریتم طبیعی زیست‌شناسانه خودمان آزاد کرد و باعث شد با اختراع نور مصنوعی، درهای جدیدی از امکان کار در شب برایمان باز شود.
همان‌طور که قهوه به روحانیان و روشنفکران اختصاص پیدا کرد، چای به نوشیدنی‌ای بسیار رایج‌تر برای طبقه کارگر انگلستان تبدیل شد. به‌طور حتم، چای از هند شرقی به انگلستان آمد ــ جایی که خیلی زیادتر از هند غربی با شکر شیرین می‌شد ــ و به انقلاب صنعت سرعت بخشید. ما به انگلستان در مقام فرهنگی فکر می‌کنیم که چای در آن غالب است اما قهوه در اول کار نوشیدنی‌ای بود که با فاصله زیاد ارزان‌تر از چای بود و پیش از چای در این کشور رواج داشت.
خیلی زود، پس از اینکه کمپانی هند شرقی بریتانیا تجارت با چین را آغاز کرد، سیل چای ارزان روانه انگلستان شد. این نوشیدنی که ظاهراً بین سال‌های ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ میلادی فقط به‌شکل سرد مصرف می‌شد، در میان تمام اقشار مردم نوشیده می‌شد، از ارباب‌های جامعه تا کارگران کارخانه. برای تأمین این میزان تقاضا لازم بود که این بنگاه امپریالیستی در مقیاس عظیم و با بیرحمی عمل کند، خاصه بعد از اینکه بریتانیایی‌ها تصمیم گرفتند که درآمد بیشتری از هند و مستعمرات وابسته به آن، یعنی تولیدکنندگان چای، داشته باشد به جای اینکه چای را از چین بخرند. این کار ابتدا نیاز به این داشت که راز تولید چای از چینی‌ها دزدیده شود این مأموریت را چند تن از افرادی که از انگلیسی‌ها فرمان گرفته بودند انجام دادند. در آسام، زمین‌های کشاورزی غصب شد، جایی که چای به‌شکل خودرو و وحشی سبز می‌شد، و سپس افراد به‌زور به غرب کوچانده شدند و افراد وادار شدند که همه عملیات تولید چای را انجام بدهند، از کشت گرفته تا خشک‌کردن آن. کشت چای در سرزمین‌های غرب تماماً مسئله‌ای است که به استثمار ربط پیدا می‌کند ــ یعنی کسرکردن ارزش افزوده از نیروی کار، نه‌فقط از روند تولید در هند بلکه به همان اندازه از مصرف‌کنندگان چای در انگلستان.
چای به طبقه کارگر بریتانیا این امکان را داد که تغییرات بلندمدت و شرایط بیرحمانه کار و گرسنگی دایمی کم یا زیاد را تاب بیاورد. کافئین کمک کرد که نیروی کار بر گرسنگی غلبه کند و شکر به یکی از منابع اساسی برای تأمین کالری روزانه تبدیل شود. کافئین موجود در چای کمک کرد که نوع جدیدی از کارگران ایجاد شوند که بهتر با قوانین ماشینیسم انطباق پیدا می‌کردند. به همین دلیل است که تصور انقلاب صنعتی بدون کافئین کار دشواری است.

قاتل خواب عمیق
پس چرا دقیقاً قهوه و به‌طور کلی‌تر کافئین ما را باانرژی‌تر، کاراتر و سریع‌تر می‌کند؟ چطور این مولکول کوچک می‌تواند برای بدن انسان بدون کالری انرژی تولید کند؟ آیا کافئین برای ما هیچ هزینه‌ای ندارد یا اینکه در ازای آنچه به ما می‌دهد ــ انعطاف‌پذیری، تمرکز و استقامت ــ کافئین چیزی از ما می‌گیرد؟
البته که این اتفاقات بدون هزینه رخ نمی‌دهد. روشن شده است که کافئین فقط در ظاهر به ما انرژی می‌دهد. کافئین با مسدودکردن آدنوزین کار می‌کند. آدنوزین مولکولی است که در طول روز به‌تدریج در مغز جمع می‌شود و بدن را برای استراحت آماده می‌کند. آدنوزین نقش بسیار مهمی در چرخه انرژی سلولی دارد و همچنین ترکیباتی دارد که نقش بسیار مهمی در انتقال پیام و تنظیم عملکردهای سلولی بازی می‌کنند. ترکیب این مولکول با فسفات ترکیب خاصی است که در تمام جانوران برای تبدیل انرژی به کار می‌رود. مولکول‌های کافئین در این فرایند دخالت می‌کنند و مانع می‌شود که آدنوزین کارش را انجام بدهد و همچنین مانع از این می‌شود که ما هشدارهای بدن را احساس کنیم. اما با اینکه کافئین نمی‌گذارد آدنوزین کارش را انجام دهد، سطح آدنوزین در بدن به‌طور مرتب بالا می‌رود. وقتی کافئین در نهایت هضم می‌شود و اثرش از بین می‌رود، سیلی از آدنوزین در بدن جریان پیدا می‌کند که باعث می‌شود دوباره احساس خستگی به بدن برگردد. بنابراین انرژی‌ای که کافئین به ما می‌دهد یک انرژی قرضی است و آنچه در نهایت برای ما می‌ماند خستگی است که مانند بدهی‌ای عمل می‌کند که میزانش بیشتر از قرضی است که گرفته بوده‌ایم. به عبارت دیگر بیشتری از آنچه کافئین به ما انرژی می‌دهد، بعدتر با جریان زیاد آدنوزین خسته‌ترمان خواهد کرد.
از همان اول که مردم شروع کردند به نوشیدن قهوه و چای، مقامات مسئول درباره خطرات کافئین هشدار دادند. اما تا همین حالا، کافئین توانسته اتهامات جدی‌ای را که علیهش وجود دارد رد کند. اجماع نظر کنونی دانشمند بر این است که کافئین بیشتر لطماتی که می‌تواند بزند، فایده در خود دارد. در واقع، تحقیقات نشان می‌دهند که قهوه و چای خیلی بیشتر از آسیب‌هایی که برای سلامتی ما دارند، قوایدی برای بدن و ذهن انسان دارند، مادامی که خیلی زیاد مصرف نشوند. مصرف مرتب قهوه خطر ابتلا به بسیاری از سرطان‌ها را از کاهش می‌دهد (مثل سرطان پستان، پروستات، روده بزرگ و مثانه)، مشکلات قلب و عروق، دیابت نوع 2، بیماری پارکینسون، بی‌خوابی و افسردگی احتمالی و خودکشی را کاهش می‌دهد. (با این حال، میزان زیاد مصرف قهوه می‌تواند عصبیت و اضطراب ایجاد کند و نرخ خودکشی را در میان کسانی که هشت فنجان یا بیشتر قهوه در روز می‌خورند افزایش دهد.)
در مروری که بر ادبیات پزشکی درباره قهوه و چای داشتم، تعجب کرده بودم که چرا درباره تأثیر بر کارکردهای ذهنی و نیز فیزیکی کافئین خیلی صحبت نمی‌شود و این آثار دست‌کم گرفته می‌شود. به هر حال، قبل از من نیز مت واکر این مسئله را مطرح کرده است. واکر که نویسنده کتاب «چرا ما می‌خوابیم» است و یک دانشمند عصب‌شناس در دانشگاه برکلی است، تنها یک مأموریت برای خود در نظر گرفته و در آن حوزه تعمق کرده است: دگرگون شدن جهان و گرفتار شدن دنیا به بحران نامرئی بهداشت عمومی. به نظر او، جهان تبدیل به جایی می‌شود که افراد به اندازه کافی در آن نمی‌خوابند و خواب نیز کیفیت لازم را ندارد و علت این جنایت علیه ذهن و بدن انسان و دزد این ساعت‌های خواب چیزی نیست جز کافئین. خود کافئین برای شما بد نیست بلکه خوابی که از شما می‌دزدد برایتان هزینه زیادی در بر خواهد داشت. طبق آنچه واکر می‌گوید، تحقیقات نشان می‌دهد که خواب ناکافی عامل اصلی پیشرفت بیماری‌های آلزایمر، قلبی و عروقی، افسردگی، اضطراب، خودکشی و چاقی است. او در کتاب خود نتیجه می‌گیرد که هر چقدر شما کمتر بخوابید، طول مدت زندگی‌تان کمتر خواهد بود.
واکر که در انگلستان بزرگ شده بود، لیوان‌های بزرگ چای سیاه را در اوقات صبح، ظهر و شب می‌خورد. او دیگر کافئین مصرف نمی‌کند و فقط گهگاهی فنجان کوچکی قهوه بدون کافئین می‌نوشد. در واقع،‌ هیچ یک از محققان در زمینه خواب یا هیچ یک از متخصصان ریتم شبانه‌روزی بدن انسان که من با آن‌ها درباره موضوع قهوه و چای مصاحبه کردم، کافئین مصرف نمی‌کنند.
واکر توضیح می‌دهد که برای بیشتر افراد، «یک‌چهارم عمر» قهوه معمولاً 12 ساعت است؛ یعنی 25 درصد کافئین یک فنجان قهوه که در ظهر مصرف می‌شود هنوز وقتی که در نیمه‌شب شما دارید به خواب می‌روید، در مغز شما اثرش باقی است. همین کافی است که مانع شود بتوانید به خواب عمیق بروید. خود من تا قبل از اینکه واکر را ببینم، فکر می‌کردم که خواب خیلی عمیقی دارم. موقع ناهار او با من از عادت‌های خواب صحبت کرد. من به او گفتم که معمولاً هفت ساعت بی‌حرکت می‌خوابم، خیلی راحت به خواب می‌روم و بیشتر شب‌ها خواب می‌بینم. او پرسید که چند بار در شب بیدار می‌شوم. گفتم سه یا چهار بار در شب (معمولاً برای دستشویی رفتن) ولی همیشه سریع دوباره به خواب می‌روم. او گفت که این خواب کیفیت لازم را ندارد و بیدارشدن‌ها در عمیق‌شدن خواب وقفه می‌اندازد. در واقع، همان‌قدر که کمیت خواب مهم است کیفیت آن نیز اهمیت دارد. من همیشه فکر می‌کردم که تعداد ساعت‌های خوابیدن برای سلامتی جسم اهمیت دارد اما بعد فهمیدم که کیفیت خواب نیز در سلامتی بسیار مؤثر است. البته کافئین تنها عامل ایجاد بحران خواب در ما نیست بلکه صفحه نمایش موبایل و رایانه و همچنین مصرف نوشیدنی الکلی، داروها، آلودگی‌های صوتی و نوری و اضطراب هم می‌تواند نقشی در کاهش زمان و کیفیت خواب افراد بازی کند. اما در اینجا یک مسئله منحصربه‌فرد مربوط به کافئین وجود دارد: کافئین مثل یک ماده مخدر، راه‌حل مشکلی است که خودش درست کرده است. درواقع، کافئینی که امروز مصرف می‌کنید، باعث می‌شود که مشکلات خوابی را که خودش شب قبل ایجاد کرده است رفع کنید.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?70510

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط