قضیه این است که هرچه سران چین و آمریکا این اتهامات را بیشتر تکرار کنند، شهروندان عادی در هردو کشور هم بیشتر متقاعد میشوند که این اتهامات کاملا صحت دارد؛ و امواج جدیدی از هراس و نفرت نسبت به طرف مقابل شکل میگیرد. لازم به ذکر نیست که این مسئله چه ریسکهای اجتماعی بزرگی با خود به همراه میآورد
آینده نگر/ منبع: انستیتو ایژن گلوبال
*مایکل اسپنس، استاد اقتصاد و کسب و کار در دانشکده استرن دانشگاه نیویورک
مدت زیادی است که رهبران آمریکا و چین انتقادات شدیدی از یکدیگر مطرح میکنند. آمریکاییها به نظام تکحزبی حکومت چین حمله میکنند و چینیها نظام لیبرال دموکراسی غربی را رو به موت میخوانند. همچنین چین معتقد است که غرب و به خصوص آمریکا میخواهد اوجگیری قدرت چین را زیر سوال ببرد و به هر روشی که شده، جلوی آن را بگیرد. از نظر آمریکا هم چین دارد از قدرت اقتصادی خود و به خصوص بازار بزرگی که دارد، برای تاثیرگذاری و شکلدهی جدید نظام جهانی استفاده میکند.
ریسک زیادی در تشدید مواضع طرفین علیه یکدیگر وجود دارد و ظاهرا سران هردو طرف به این نتیجه رسیدهاند که قرار نیست همزیستی وجود داشته باشد؛ بلکه یکی از آنها حتما باید برنده میدان شود. با این منطق بوده که تلاش برای بههمزدن قواعد رقابت هم وارد مرحله جدیدی شده است.
قضیه این است که هرچه سران چین و آمریکا این اتهامات را بیشتر تکرار کنند، شهروندان عادی در هردو کشور هم بیشتر متقاعد میشوند که این اتهامات کاملا صحت دارد؛ و امواج جدیدی از هراس و نفرت نسبت به طرف مقابل شکل میگیرد. لازم به ذکر نیست که این مسئله چه ریسکهای اجتماعی بزرگی با خود به همراه میآورد.
در همین حال، تمرکز روی رقابت دوجانبه باعث ایجاد ابهام در نیازها و منافع مردم در بازارهای نوظهور و اقتصادهای در حال توسعه میشود. درست است که چین و آمریکا هردو نسخهای از چندجانبهگرایی جهانی را قبول دارند؛ اما رقابت استراتژیک خارج از محدوده باعث میشود چندجانبهگرایی موثر از بین برود چون تجارت و انتقال تکنولوژی به عنوان پیشبرنده توسعه دچار اختلال میشود.
چین و غرب (به خصوص آمریکا) به شکل فوری به یک چارچوب جدید برای درک وضعیت جهان و موقعیت خودشان در آن نیاز دارند. چنین چارچوبی باید پیش از هرچیز مبتنی بر درک این مسئله باشد که رقابت اقتصادی واقعی، یک بازی برد و باخت نیست. اگر موضوع را از جنبه ایستا بررسی کنیم، به این نتیجه میرسیم که رقابت اقتصادی معمول به وضعیت عرضه و تقاضا کمک میرساند. از جنبه پویا، رقابت اقتصادی معمول به آن چیزی منجر میشود که جوزف شومپیتر اسمش را «نابودی خلاقانه» گذاشته است: مکانیسمی قدرتمند برای ترجمه اطلاعات، ایدهها و تجربیات و تبدیل آنها به محصولات و خدمات جدید و نیز پروسههای کاهنده قیمت. این چیزی است که میتواند به پیشرفت در رفاه بشر منجر شود.
دلیل ندارد فکر کنیم که رقابت فرامرزی قادر به ایجاد نتایج مشابهی نیست. برعکس، تجربه نشان داده که تا وقتی ساختارهای حقوقی و قانونی پشتیبان وجود داشته باشد و زمین بازی هموار باشد، رقابت فرامرزی میتواند به نتایج مشابه منتهی شود. درست است که ایجاد برخی از این شرایط -مثل زمین بازی هموار- در سطح بینالمللی دشوار است، اما غیرقابل انجام نیست.
البته رقابت استراتژیک یک موضوع کاملا متفاوت است. تکنولوژیهای قدرتمندی وجود دارند که میتوانند به شکل دوگانه مورد استفاده قرار بگیرند و اغلب هم از بخشهای غیردفاعی بیرون میآیند. آنها قادر به پیشبرد اهداف اقتصادی و امنیت ملی به صورت همزمان هستند. اما در موارد زیادی، رهبران تظاهر به نبود آنها و عدم تاثیرگذاریشان بر رقابتهای دوجانبه میکنند.
اما باز هم معنیاش این نیست که کشورها چارهای جز بازی برد و باخت و تمرکز روی تضعیف یکدیگر نداشته باشند. چین و آمریکا میتوانند درجهای از دستیابی و حفظ توان برابر اقتصادی، تکنولوژیکی و دفاعی را بپذیرند. در چنین شرایطی، رقابت در درازمدت میتواند جنبه دیگری پیدا کند. همچنین جلوی شقهشقهشدن نظام اقتصاد جهان گرفته خواهد شد؛ نظامی که از بینرفتنش به شدت به کشورهای ثالث هم ضربه میزند. لازم به ذکر نیست که اگر فضایی نسبی از اعتماد بین طرفین وجود داشته باشد، احتمال استفاده از توان نظامی و تکنولوژیکی آنها علیه یکدیگر هم کاهش مییابد و مزایای دیگری را با خود به همراه میآورد.
اما این شرایط آرمانی بود که توصیف کردیم. در شرایط فعلی، خبری از اعتمادسازی نیست و طرفین بیشتر درصدد هستند چهرهای شیطانی از یکدیگر ترسیم کنند. واقعیت این است که هیچ نشانه واضحی از اینکه کدام نظام خاص حکومتی میتواند تضمینکننده توسعه اقتصادی و اجتماعی باشد وجود ندارد. نظامی که در آمریکا و چین وجود دارد به شدت با هم فرق دارند اما هردو توانستهاند نتایج قابل توجهی در عرصه توسعه به همراه بیاورند. این یعنی هیچیک از طرفین نمیتواند غلط بودن روش طرف دیگر را ثابت کند. اگر رقابت بیهوده طرفین به شکل کنونی ادامه یابد، تمام جنبههای موثر همارتباطی بین آنها را از بین خواهد برد و هیچ نکته سازندهای به جا نخواهد گذاشت. اینجاست که نه تنها چین و آمریکا، بلکه کشورهای دیگر دنیا هم ضررهای عظیمی را متوجه خود خواهند دید.
نظر خود را بنویسید