زمزمه نگرانی‌ها درباره تغییرات اقلیمی خیلی قبل‌تر از سال‌های اخیر شروع شده بود

شش دهه هشدار و انکار

...

اولین صفحه گزارش سیا ما را از این آگاه می‌کند که «تغییر اقلیم از سال 1960 شروع شد، اما هیچ‌کس ازجمله اقلیم‌شناسان آن را تشخیص نداد». مشکلات کشت غله در اتحاد جماهیر شوروی و هندوستان در اوایل دهه 1960 به مشکلات آب‌وهوای ناگوار افزوده شد. آمریکا به هند گندم صادر کرد و در شوروی هم بسیاری از افراد از گرسنگی مردند، اتفاقی که نیکیتا خروشچف را کاملاً برآشفته کرد و او را به زمین زد

بخشی از کتاب: بزرگ‌ترین تجربه ما: تاریخ حماسی بحران اقلیمی/ ترجمه آینده نگر

سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا، سیا، در ماه اوت سال 1974 تحقیقی اقلیمی را روی رویدادهای احتمالی‌ای انجام داد که ممکن بود باعث ایجاد مسایل امنیتی شود. این مطالعه بسیار هیجان‌انگیز بود. تحقیقات هشدار می‌دادند که دوران جدیدی از وضعیت ناگوار آب‌وهوایی ظهور می‏یابد که به ناآرامی و مهاجرت‌های جمعی منجر می‌شود (مهاجرت‌هایی که به‌نوبه خود باعث ناآرامی‌های بیشتر می‌شوند). این عصر جدید که سیا تصویر می‌کرد لزوماً یکی از گرم‌ترین دماها نبود؛ سیا از دانشمندان همان‌قدر هشدار درباره گرم‌شدن شنیده بود که هشدار درباره سردشدن. اما جهتی که دماسنج به‌سمتش می‌رفت دغدغه فوری آن‌ها نبود. دغدغه آن‌ها تأثیر سیاسی این تغییرات بود. آن‌ها با به‌اصطلاح «عصر یخ کوچک» آشنا بودند، یک سلسله دماهای چند قرن متمادی، تقریباً از 1350 تا 1850 میلادی که نه‌تنها خشکسالی و قحطی را به‌دنبال آورده بود بلکه باعث جنگ هم شده بود ــ بنابراین تغییرات اقلیمی جدید نیز می‌توانست به همین موارد بینجامد.
اولین صفحه گزارش ما را از این آگاه می‌کند که «تغییر اقلیم از سال 1960 شروع شد، اما هیچ‌کس ازجمله اقلیم‌شناسان آن را تشخیص نداد». مشکلات کشت غله در اتحاد جماهیر شوروی و هندوستان در اوایل دهه 1960 به مشکلات آب‌وهوای ناگوار افزوده شد. آمریکا به هند گندم صادر کرد و در شوروی هم بسیاری از افراد از گرسنگی مردند، اتفاقی که نیکیتا خروشچف را کاملاً برآشفته کرد و او را به زمین زد.
اما این گزارش می‌گوید که جهان به این هشدارها اعتنایی نکرد و افزایش جمعیت مردم دنیا ادامه یافت و کشورها سرمایه‌گذاری‌های عظیمی بر حوزه انرژی و فناوری و پزشکی می‌کردند.
در این بین، آب‌وهوای بد گسترش یافت و به‌سمت مجموعه‌ای از کشورهای غرب آفریقا رفت که درست زیر خط صحرا بودند. این گزارش استدلال می‌کند که مردم در موریتانی، سنگال، مالی، بورکینافاسو، نیجر، چاد اولین قربانیان تغییرات اقلیمی شدند اما رنج‌های آن‌ها با مشکلات دیگری پوشانده شد ــ یا اینکه بخش‌های ثروتمندتر جهان خیلی راحت توجهی به آن‌ها نکردند. وقتی که تأثیرات تغییر اقلیم شروع به سرایت‌کردن به بخش‌های دیگر جهان کرد، در اوایل دهه 1970 گزارش‌هایی از خشکسالی و خراب شدن محصول غله و سیل از برمه، پاکستان، کره شمالی، کاستاریکا، هندوراس، ژاپن، مانیل، اکوادور، اتحاد جماهیر شوروی، چین، هند و آمریکا منتشر شد. اما ظاهراً کمتر کسی میل داشت که یک الگوی ثابت را در این اتفاقات ببیند: تیتر‌های رسانه‌ها از سراسر جهان می‌گفتند که داستان هنوز کاملاً درک نشده یا اینکه رویدادی رخ داده که نمی‌خواهیم با آن مواجه شویم.
این ادعا که در گزارش آمده بود و نسبت به آن هشدار داده شده بود اما هیچ‌کس به آن توجهی نمی‌کرد کاملاً هم ادعای منصفانه‌ای نبود. برخی از دانشمندان مدتی درباره مسئله صحبت کردند. مسئله در روزنامه‌ها و تلویزیون در معرض بحث بود و حتی در سخنرانی‌ای که لیندون جانسون، رئیس‌جمهور آمریکا،‌ در سال 1965 داشت نیز به آن اشاره شد. چند ماه قبل از اینکه گزارش سیا منتشر شود، وزیر امور خارجه آمریکا، هنری کیسینجر، در سازمان ملل مسئله را تحت لوای این موضوع که مسئله‌ای علمی توسط دانشمندان ایجاد شده به مشکل پرداخت و ازجمله در حرف‌هایش ابراز نگرانی کرد که فقیرترین کشورها به‌شدت تحت‌تأثیر قرار بگیرند و این احتمال وجود داشته باشد که تغییرات اقلیمی به سراسر جهان گسترش یابد.
با این حال، نویسندگان گزارش نکته‌ای را ذکر کردند: «تغییر اقلیمی توجهی را که باید جلب نکرده و در این بحث آن فوریت و اضطراری که لازم است به وجود نیامده است. نه نگرانی عمومی جدی‌ای در این بحث درست شده است و نه کسی ظاهراً تلاش کرده است که چنین نگرانی‌ای را ایجاد کند.»
این گزارش با اینکه در ابتدا یک تحقیق طبقه‌بندی‌شده بود اما در نهایت چند سال بعدتر در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شد. از این نقطه به بعد، یعنی از فوریه سال 1977، مشکل سوزاندان سوخت‌های فسیلی بیشتر از عینک بحرانی داخلی در حوزه نفت دیده می‌شد تا اینکه یک قحطی و گرفتاری در خارج از مرزها باشد. روزنامه نیویورک تایمز نوشت که بحران اقلیمی شاید هنوز هم یک مسئله دور از ما به نظر برسد اما ما در مقام مردم آمریکا، مصائب آب‌وهوای نامعمول را که با کمبود نفت ترکیب شده احساس می‌کنیم. آیا ممکن است چنین اتفاقی موجب تغییر در سیاست‌گذاری‌ها شود؟ گزارش سیا می‌گفت که هم متخصصان حوزه انرژی و هم متخصصان حوزه اقلیمی به‌طور مشترک امیدوارند که «بحران کنونی به‌اندازه کافی جدی و نزدیک به کشور باشد تا منافع ملی و برنامه‌ریزان را ترغیب کند قبل از اینکه مشکل خیلی بدتر شود، با مسایل بلندمدت اقلیمی دست‌وپنجه نرم کنند.»
و با وجود این، حتی اگر هیچ اتفاقی هم نیفتاد، بحث درباره تغییر اقلیم در سه دهه آخر قرن بیستم با هر معیابی با تأخیر مواجه بود، نه‌فقط به این علت که برخی از تحلیل‌گران سیاسی در سازمان سیا آن را ندیده گرفتند، بلکه همچنین به‌دلیل پاتکی که صنایع سوخت فسیلی به این گزارش زدند.

اطمینان خاطر دانشمندان
وقتی این تأخیر در واکنش به تغییرات اقلیمی در حال رخ‌دادن بود، متخصصان می‌توانستند مواردی را از داخل خود جامعه علمی پیدا کنند و به آن‌ها استناد کنند. در سال 1976، استفان اشنایدر، متخصص جوان مدل‌سازی اقلیمی، به این نتیجه رسید که زمان این فرا رسیده که یک نفر در جامعه علوم اقلیمی سروصدا راه بیندازد. اشنایدر در مقام دانشجوی تحصیلات تکمیلی دانشگاه کلمبیا، می‌خواست پروژه تحقیقاتی‌ای را به دست بیاورد که بتواند راه متفاوتی را برود. او در یکی از پروژه‌های مرکز مطالعات فضایی ناسا به یک مدل‌سازی از زمین و شرایط اقلیمی آن برخورد. بنابراین ترغیب شد که این مدل‌سازی را برای تغییرات اقلیمی زمین انجام دهد. او بعدها به یاد می‌آورد: «چقدر هیجان‌انگیز بود که بتوانی به‌شکلی دقیق تغییرات را برای یک سیستم دیوانه مثل کره زمین مدل‌سازی کنی، به این ترتیب که آلودگی را وارد مدل کنی و محاسبه کنی که چه اتفاقی می‌تواند بیفتد و سپس این اثرات را در سیاست‌گذاری در جهتی بهتر وارد کنی.»
اشنایدر بعد از اینکه سال‌ها خشکسالی و قحطی به تیتر رسانه‌ها تبدیل شده بود، به این نتیجه رسید که زمان درست برای انتشار یک کتاب علمی با مخاطبان عمومی درباره خطراتی که تغییر اقلیم می‌تواند به وجود بیاورد فرا رسیده است. نتیجه این فکرش کتاب او در سال 1976 بود؛ کتاب «استراتژی آفرینش». با اینکه او می‌خواست اجتناب کند از اینکه به یک چهره خیلی شاخص در این زمینه تبدیل شود، یا به‌قول خودش نمی‌خواست به «پیامبر روز قیامت» بدل شود، اما باید دست به کاری می‌زد و کشش تغییرات اقلیمی را در بین مردم و در افکار عمومی وارد می‌کرد تا توجه مردم به این موضوع جلب شود.
توجه‌ها جلب شد و کتاب حمایت زیادی نیز از سوی کارل ساگان پیدا کرد و مورد توجه واشنگتن پست و نیویورک تایمز قرار گرفت و این روزنامه‌ها معرفی و مرور شد و جانی کارسون هم اشنایدر را به برنامه تلویزیون «تونایت شو» دعوت کرد تا درباره کتاب صحبت کند. اهالی این حوزه دیدند که کتاب فقط ماجرایی در زمینه علم نیست. کتاب اشنایدر حملات سختی کرده بود به هلموت لاندسبرگ که در آن موقع مدیر بخش آب‌وهوای مؤسسه اقلیم‌شناسی بود و اکنون یک استاد مورد احترام در دانشگاه مریلند است.
لاندسبرگ نقدی بر کتاب در اتحادیه آمریکایی ژئوفیزیک نوشت و آن را «گلچینی گسترده از علوم و طبیعت و سیاست» و همان‌طور که خودش گفته چندجانبه اما بی‌نظم و آشفته. لاندسبرگ می‌گفت که در کار اشنایدر روحیه کنشگری را می‌بیند و با آن مخالف است اما اعتقاد دارد که دانشمندان اقلیمی باید به مرکز توجه افکار عمومی وارد شوند، به‌خصوص وقتی دست به مدل‌سازی نامطمئنی می‌زنند. لاندسبرگ نگران بود که اشنایدر نه‌تنها اعتبار اقلیم‌شناسان را زیر سؤال برده است بلکه داده‌هایی که جمع کرده از طرق نامطمئنی بوده و فقط نظر سیاستمداران را که پشت درهای بسته صحبت می‌کنند منعکس کرده است. لاندسبرگ گفت که نتایج کار اشنایدر دارای سوگیری به‌نفع سیاستمداران است و بهتر است که خودش دست به مدل‌سازی بزند. او گفت که شاید اشنایدر کار جدی علمی را انجام نداده است و گویا وقت نداشته خودش به جلسات و کارگاه‌های متعدد برود و ظاهراً این کارها را رها کرده و به‌سراغ کتابخانه‌های علمی رفته است.
این بحث تا حدودی یک دعوای نسلی بود. اشنایدر به نسل جوان‌تر تعلق داشت که جنگجوتر بود و از این خوشحال می‌شد که علم را به خیابان‌ها بکشاند. برعکس، لاندسبرگ عمر کاری خودش را به کارکردن دقیق با دولت و ارتش و عموماً پشت درهای بسته گذرانده بود و می‌ترسید که درگیر شدن عموم مردم با این موضوع شاید تعادل روابط را در این حوزه به هم بریزد. گذشته از این‌ها، هنجارهای فرهنگی رفتار دانشمندان، به‌شکلی که در نظر دانشمندان خوب جلوه کند، این بود که جنجال نیافرینند و کاری نکنند که در جامعه هیجان ایجاد کنند و هنجارهای فرهنگی جامعه علمی را خدشه‌دار کنند تا مردم بتوانند مسایل علمی را زیر سؤال ببرند. لاندسبرگ از این خوشش نمی‌آمد که تغییرات اقلیمی بیشتر مورد توجه قرار بگیرد. برخی دیگر از دانشمندان از کارهای هیجان‌انگیز احساس ناراحتی می‌کردند در عین اینکه دیگران نمی‌توانستند به فناوری‌ها و ضوابط و شیوه‌های جدیدی که مورد استفاده قرار می‌گرفت اعتماد کنند.
در بریتانیا، جان میسون، رئیس اداره هواشناسی، ابراز نگرانی کرد که تغییر اقلیم به ویترینی برای یک کارناوال تبدیل شود و تلاش کرد که دیدگاه هشداردهنده آمریکایی‌ها را زیر سؤال ببرد. او در سال 1977 در مناظره‌ای عمومی در انجمن سلطنتی هنرها شرکت کرد و بر این تأکید کرد که همیشه اقلیم بالا و پایین داشته است و خشکسالی‏های اخیر پدیده‌هایی نبوده‌اند که در تاریخ بی‏سابقه باشند.
او موافق بود که اگر ما به سوزاندن سوخت‌های فسیلی با همین نرخ فعلی ادامه بدهیم ممکن است با یک درجه افزایش درجه حرارت کره زمین مواجه شویم که از نظر او در 50 تا 100 سال آینده رقم قابل‌توجهی است؛ اما روی‌هم‌رفته او فکر می‌کرد که اتمسفر سیستمی است که می‌تواند هر بلایی را که بر سرش بیاوریم هضم کند. به‌اضافه اینکه او نیز مثل خیلی از همکارانش فکر می‌کرد، به هر تقدیر، بشر در حال رفتن به‌سمت انرژی اتمی است. جان گریبین در مجله نیچر مقاله نوشت و گفت که پیام کلی این است که «وحشت نکنید». او دوباره به خوانندگان اطمینان خاطر داد که هیچ نیازی نیست که به «پیام روز قیامت» گوش بدهند.

روز قیامت
با همه این‌ها، تغییرات داشت فرا می‌رسید و ترکیبی از یک دانشمند و یک کنشگر اقلیمی باعث شد که ماجرا شروع شود. یک گزارش سازمان حفاظت از محیط‌زیست در سال 1978 درباره زغال‌سنگ در نهایت روی میز ریف پومرانس قرار گرفت که یک لابیگر مؤسسه «دوستدار زمین» در واشنگتن بود. این گزارش به «اثر گازهای گلخانه‌ای» اشاره می‌کرد و تأکید می‌کرد که سوخت‌های فسیلی می‌توانند در چند دهه آینده تأثیرات مهم و مخربی بر اتمسفر بگذارند.
او دنبال اطلاعاتی از سازمان حفاظت از محیط‌زیست بود و یک نفر مطلبی از یک روزنامه را به‌قلم گوردن مک‌دونالد در دست او گذاشت. مک‌دونالد یک دانشمند آمریکایی عالی‌رتبه بود که روی آب‌وهوا در دهه 1960 کار کرده بود و مشاور جانسون بود. او در سال 1968 جستاری نوشته بود با عنوان «چطور محیط‌زیست را تخریب کنیم» که در آن آینده‌ای را مجسم کرده بود که در آن، ما باید تهدیدهای جنگ اتمی را رفع کنیم وگرنه در عوض اقلیم تبدیل به سلاح خواهد شد. از آن زمان، او شاهد بوده است که افراد چنین کاری را انجام داده‌اند؛ البته نه به‌معنای روشن وارد جنگ آب‌وهوایی بشوند بلکه با بی‌توجهی و خیلی راحت با ادامه سوزاندن سوخت‌های فسیلی دست به این کار زده‌اند.
مسئله مهم‌تر این بود که مک‌دونالد هم یکی بود مثل جیسون ــ عضو گروه سری دانشمندان نخبه‌ای که به‌طور مرتب با هم جلسه می‌گذاشتند تا دور از چشم مردم به دولت مشاوره بدهند. گروه جیسون در تابستان سال 1977 و 1978 جلسه گذاشتند تا درباره انتشار گاز دی‌اکسید کربن و تغییرا اقلیم بحث کنند و مک‌دونالد در تلویزیون آمریکا ظاهر شد تا استدلال کند که کره زمین دارد گرم می‌شود.
شاید شما تصور کنید که آنجا یک نوع درگیری فرهنگی بین پومرانس، لابی مؤسسه دوستدار زمین، و مک‌دونالد، دانشمند مخفی ارتش، وجود داشت ولی آن‌ها تیم قدرتمندی را تشکیل داده بودند. آن‌ها جلسه‌ای با فرانک پرس داشتند، رئیس شورای مشاوران رئیس‌جمهور، کسی که تمام کارکنان دفتر علم و فناوری آمریکا را مدیریت می‌کرد. پرس بعد از اینکه مک‌دونالد مشکل را مطرح کرد، از ژولی کارنی، رئیس سابق بخش هواشناسی دانشگاه ام‌آی‌تی خواست که نگاهی به مسئله بیندازد. اگر کارنی می‌گفت که یک آخرالزمان اقلیمی در حال وقوع است، رئیس‌جمهور اقدامی می‌کرد.
کارنی گروهی از دانشمندان و مقامات و همچنین خانواده خود را در جایی دور از شلوغی به‌نام «وودز هول» در شمال غرب منطقه «کیپ کد» جمع کرد. مأموریت کارنی این بود که دانشمندان متخصص حوزه اتمسفر را گردهم بیاورد تا گزارش جیسون را بازبینی کنند. او دو متخصص برجسته مدل‌سازی اقلیمی را دعوت کرد تا نتایج مدل‌هایشان را با جزئیات و غنای بیشتر ارایه کنند: جیمز هنسن از مؤسسه مطالعات فضایی گدار در دانشگاه کلمبیا در نیویورک و سیوکورو مانابه از آزمایشگاه ژئوفیزیک دینامیک سیالات در دانشگاه پرینستون.
مطالعات علمی در یک خانه اربابی قدیمی انجام می‌شد که دانشمندان در وسط میزها نشسته بودند و سیاستمداران در اطراف آن‌ها. آن‌ها خیلی خشک و رسمی اصول علوم جوی را مرور می‌کردند و به هنسن و مانابه گزارش می‌دادند. دو مدلی که آ‌ن‌ها ساختند هشدارهایی با اختلافی کم درباره آینده در بر داشت و در نهایت، گروه کارنی تصمیم گرفت که از این تفاوت صرف نظر کند. آن‌ها احساس کردند که می‌توانند با اطمینان بگویند که از کره زمین تا قرن آینده سه درجه سانتی‌گراد به‌اضافه یا منهای ۵۰ درصد گرم‌تر (که می‌توانست به‌معنی گرم‌شدن بین ۱.۵ تا ۴ درجه باشد) خواهد شد. آن‌ها با انتشار گزارش خود در شماره نوامبر سال ۱۹۷۹ در مجله «ساینس» اعلام کردند: «پیش‌بینی‌های آن روز قیامت اشتباه نیست.»

حساسیت به دی‌اکسید کربن
بزرگ‌ترین شرکت نفتی جهان، اگزون موبیل، از میانه دهه ۱۹۷۰ شروع کرد به پرسیدن این سؤال که آیا تغییر اقلیم در نهایت وارد اولویت‌ها و برنامه‌های سیاسی خواهد شد و شروع کرد به واردکردن آن در مدل کسب‌وکارش. شاید مرجع آن‌ها سخنرانی کیسینجر بود یا حرف‌های اشنایدر در برنامه «تونایت شو». یا شاید هم فقط صرفاً در سال ۲۰۰۰ متوجه ماجرا شدند؛ زمانی که دانشمندان هشدار می‌دادند که همه‌چیز در حال گرم‌شدن است و ظاهراً خیلی فرصتی هم برای جلوگیری از آن وجود ندارد.
جیمز بلک، یکی از مشاوران عالی علمی شرکت اگزون موبیل، در تابستان سال ۱۹۷۷ سخنرانی‌ای ترتیب داد درباره آثار گازهای گلخانه‌ای شرکت و آن را در جمع مقامات بلندپایه شرکت ارائه کرد. توافق بزرگی آن‏جا انجام شد: مدیران شرکت در آن سطح عالی فقط می‌خواستند آگاه شوند که علم درباره آخر ماجرا چه می‌گوید. در همان سال، شرکت ادوارد دیوید جونیور را استخدام کرد تا آزمایشگاه‌های تحقیقاتی‌اش را مدیریت کند. او در موقعی که مشاور نیکسون بود از تغییر اقلیم آگاه شده بود. اگزون موبیل تحت مدیریت دیوید شروع کرد به انجام پروژه‌های تحقیقات کوچکی درباره دی‌اکسید کربن. این پروژه‌ها دست‌کم با معیارهای اگزون موبیل کوچک به حسا می‌آمدند ــ هزینه‌ای کمتر از یک میلیون دلار در سال داشتند که در مقایسه به بودجه ۳۰۰ میلیون دلاری‌ای که شرکت در پروژه‌های بزرگ خودش خرج می‌کرد رقم ناچیزی بود.
هنری شاو، یکی از متخصصان پیشرو شرکت اگزون موبیل در زمینه تحقیقات دی‌اکسید کربن، در دسامبر سال ۱۹۷۸ نامه‌ای به دیوید نوشت با این مضمون که اگزون موبیل باید یک گروه علمی مورد اعتماد تشکیل دهد تا بتواند از نظر علمی ماجرای گرمایش زمین را ارزیابی کند و بتواند واقعیت را بگوید هرچند که از نظر شرکت خبر بدی به حساب آید.
اگزون موبیل یکی از تانکرهای غول‌پیکر خود را با ابزارهایی مخصوص به تحقیق روی اقیانوس‌ها اختصاص داد. اگزون موبیل می‌خواست که به‌طور جدی بازیگر مورد اطمینانی در این حوزه باشد بنابراین می‌خواست که دانشمندان پیشرو را به خدمت بگیرد و میل داشت که مطمئن شود آن‌ها از آزادی علمی برخوردارند. مسلماً برخی از کارهای آن‌ها در زمینه تحقیقات روی اقیانوس‌ها در گزارش سال ۲۰۰۹ تارو تاکاهاشی به کار رفت که بعدها در آن مقاله این نتیجه‌گیری را کرد که اقیانوس‌ها فقط ۲۰ درصد دی‌اکسید کربنی را ناشی از فعالیت‌های انسانی هستند جذب می‌کنند. این تحقیقات برای تاکاهاشی جایزه زمین را از جانب سازمان ملل به ارمغان آورد.
دیوید در اکتبر سال ۱۹۸۲ در کنفرانس گرمایش جهانی که با حمایت مالی اگزون موبیل برگزار شد گفت: «افراد کمی در این شک دارند که جهان وارد دوران تغییر مدل انرژی شده است و باید اتکای خود به سوخت‌های فسیلی را کنار بگذارد و به‌سمت ترکیبی از آن قسم منابع انرژی تجدیدپذیر برود که با مشکل تجمیع گازهای دی‌اکسید کربن مواجه نمی‌شوند.»
او گفت که تنها سؤال این است که تغییر چقدر سریع انجام شود. شاید او بیش از اندازه به اگزون موبیل در مقام شرکتی نگاه می‌کرد که می‌خواهد با مرکزیت آزمایشگاه تحقیقات و توسعه خود، در مسیر فناوری‌هایی با انتشار کربن صفر حرکت کند. یا شاید وخیم بودن ماجرا درست درک نشد. به هر حال، از اواسط دهه ۱۹۸۰ تحقیقات مربوط به انتشار دی‌اکسید کربن عمدتاً منسوخ شد.

دشمن فعالان محیط‌زیست
وقتی که رونالد ریگان در نوامبر ۱۹۸۰ به ریاست‌جمهوری آمریکا انتخاب شد، جیمز جی وات را به وزارت کشور منصوب کرد. او وکیل بود و مدیر یک شرکت حقوقی که برای حفاری و معدنکاری در زمین‌های عمومی دعوای حقوقی می‌کرد و همان زمان هم به این شهرت داشت که پروژه‌های بدنام را می‌گیرد. او زمانی مشهور به این بود که گفته بود هواداران محیط‌زیست دار و دسته‌ای از جناح چپ هستند که هر نوع دولتی را که او به آن اعتقاد دارد می‌خواهند زمین بزنند. رئیس انجمن ملی زغال‌سنگ خود را بسیاری مفتخر و خرسند اعلام کرد که به این سمت منصوب شده است و لابی‌گران شرکت‌ها شروع کردن به جوک ساختن درباره او: «چقدر برق لازم است تا یک میلیون فعال محیط‌زیست را متوقف کرد؟ یک وات (جیمز جی وات).»
وات سازمان حفاظت از محیط‌زیست را تعطیل نکرد، کاری که مردم ابتدا نگران بودند انجام بدهد، ولی آن گورساچ را به ریاست این سازمان منصوب کرد که خدایگان مقررات‌زدایی بود. پامرانس و همکارانش در جنبش محیط‌زیستی‌ها گرفتاری‌های زیادی داشتند و سرشان خیلی شلوغ بود. آن‌ها وقت زیادی نداشتند برای اینکه مسایل را در لفاف زیبا مطرح کنند یا فقط به مسایل انتزاعی تغییر اقلیم بپردازند. با این حال باید قدری زمان می‌گذشت تا پامرانس شاهد جنبش عمومی اقدام اقلیمی باشد.
درست قبل از انتخابات نوامبر ۱۹۸۰، آکادمی ملی علوم آمریکا یک کمیته ارزیابی دی‌اکسید کربن تشکیل داد تا گزارش کارنی را دنبال کند. رییس این کمیته بیل نیرنبرگ بود که جزو آن نسل از دانشمندان بود که مثل هلموت لاندسبرگ، در میانه جنگ و پیامدهای اوج‌گیری بودجه‌های علمی رشد کرده بود. او تمام عمر کاری‌اش را با دولت و ارتش کار کرده بود. او حتی یکی بود مثل جیسون. او مدافع سرسخت جنگ ویتنام بود که این موضوع او را از همکارانش جدا کرده بود و هنوز هم تلخی تظاهرات جناح چپ در دانشگاه و مخالفت با علمی که حامی مالی‌اش ارتش بود در آخر دهه ۱۹۶۰ در کامش بود. او از جنبش حامیان محیط‌زیست هم متنفر بود؛ کسانی که او آن‌ها را شبیه به لادیت‌ها می‌دید، مخصوصاً در مورد انرژی اتمی. جنبش لادیت‌ها یک جنبش اجتماعی از صنعتگران نساجی بریتانیا در قرن نوزدهم بود که عمدتاً به وسیله تخریب ماشین‌آلات بافندگی در برابر تغییراتی که بر اثر انقلاب صنعتی ایجاد شده بود اعتراض کردند، چرا که آن‌ها احساس کرده بودند که این تغییرات باعث از دست رفتن شغل‌شان می‌شود و تمامی شیوه‌های زندگی آنان را تغییر خواهد داد. خلاصه اینکه نیرنبرگ از بسیاری لحاظ، می‌بایست مثل افرادی بوده باشد که رئیس‌جمهور جدید، رونالد ریگان، او را به خود جذب کرده است.
نیرنبرگ تصمیم گرفت که گزارش خود را با آمیخته‌ای از اقتصاد و علم تهیه کند. روی کاغذ، این کار باید کاری عالی می‌شد. اما وقتی که گزارش منتشر شد، دو جنبه ماجرا با یکدیگر هماهنگ نبود. نویسندگان با هم کار نکرده بودند اما در یک گوشه ماجرا بیشتر سمت اقتصاد را گرفته بودند و در یک گوشه دیگر، بیشتر روی علم متمرکز شده بودند. این‌طور بود که این گزارش دارای دو دیدگاه کاملاً متفاوت توصیف شد، به این ترتیب که در پنج فصل آن که دانشمندان نوشته بودند توافق بر سر این بود که گرمایش جهانی یک مسئله بزرگ است و در عین حال، در دو فصل دیگر اقتصاددانان تأکید کرده بودند روی شک‌هایی که هنوز درباره اثرات فیزیکی این گرمایش وجود داشت، به‌خصوص بعد اثرات بعد از سال ۲۰۰۰ و حتی شک بزرگ‌تر درباره این بود که از نظر اقتصادی این مسئله چقدر حاد است. علاوه بر این‌ها، نگاه اقتصاددانان در این تحقیق غالب بود و آن‌ها چارچوب گزارش را مشخص کردند، همان‌طور که فصل اول و آخر گزارش را نوشتند و تحلیل‌شان بر پیامی که گزارش ارسال کرد اثر گذاشت. نیرنبرگ ظاهراً طرفدار روش «صبر کن و ببین» بود. او در ابتدای گزارش استدلال می‌کرد که راه‌حل خاصی برای مسئله وجود ندارد اما ما نمی‌توانیم از آن جلوگیری کنیم: «ما صرفاً باید یاد بگیریم مؤثرتر با این گرفتاری برخورد کنیم و تلاش کنیم که گره‌های کور این کلاف سردرگم را باز کنیم.»
نائومی اورسکز و اریک کانوی در کتاب خود با عنوان «فروشندگان شک» که در سال 2010 درباره شکاکیت اقلیمی نوشتند، گزارش نیرنبرگ را از آرشیو برداشتند و بازبینی کردند. یکی از کسانی که این گزارش را بازبینی کرده و مقاله‌ای درباره آن در کتاب نوشته بود، آلوین وینبرگ فیزیکدان بود و از دهه 1970 نگرانی‌هایش درباره تغییر اقلیم افزایش یافته بود. اما او دیگر خیلی تحت‌تأثیر گزارش قرار نداشت. در واقع شاید بهتر باشد بگوییم که او مخالف دیدگاه نیرنبرگ بود. گزارش از یک جنبه می‌گفت که این احتمال وجود دارد که مردم عمدتاً تحرک جغرافیایی را امتحان کنند. این گزارش استدلال می‌کرد که مردم در گذشته هم به‌علت تغییر اقلیم مهاجرت می‌کردند و بنابراین خیلی خارق‌العاده است که افراد قدر می‌توانند انطباق‌پذیر باشند.
وینبرگ در مقاله خود می‌پرسید: «واقعاً کمیته اعتقاد داشته است که ایالات متحده یا اروپای غربی یا کانادا موج عظیم مهاجران را از کشورهای فقیری که از باران‌های استوایی به ستوه آمده‌اند می‌پذیرند؟» اورسکز و کانوی مقالات و یادداشت‌هایی را که وینبرگ به آن‌ها نگاه انتقادی داشتند مرور کردند. پازلی درست شده بود که چطور می‌شده در آن گزارش چنین نتیجه‌گیری‌هایی کرد و در نهایت پاسخ یکی از دانشمندان که بعدها به این سؤال جواب داد روشن‌کننده چرایی آن وضعیت بود: «در آن روزها، آکادمی ملی علوم خیلی آسان‌گیرتر بود.»
سرانجام گزارش در اکتبر سال 1983 رونمایی شد، در یک مهمانی پرزرق‌وبرق که عصرانه و شام در آن سرو می‌شد و در سالن بزرگ آکادمی ملی علوم برپا بود. شرکت‌های پیبادی کول، جنرال موتورز و اگزون موبیل در فهرست دعوت‌شدگان بودند و پامرانس در کنفرانس خبری این برنامه نقش پررنگی داشت. کاخ سفید گزارش آکادمی ملی علوم را تأیید کرد و مشخص بود که دیگر به حرف کسانی که هشدار می‌دادند و سناریوهای نگران‌کننده‌ای که ماجرای تغییر اقلیم را با ذکر مصیبت به مقامات ارایه می‌دادند توجهی نداشت. آکادمی ملی علوم فکر می‌کرد که فناوری می‌تواند راه‌حلی برای تغییر اقلیم پیدا کند و انتظار نداشت که هیچ کاری انجام دهد به‌جز تخصیص بودجه برای تحقیقات و نشستن به انتظار اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد. آکامی می‌دانست که این مقامات فقط تا چند سال دیگر در مصدر امور هستند و احتمالاً به این نتیجه رسیده بود که بهترین کار برای آن‌ها این است که نسخه‌ای علمی‌تر گزارش را برایشان تهیه بکند تا بتوانند دریابد که کاخ سفید چه می‌خواهد. یا شاید هم مثل نیرنبرگ فقط می‌خواهند صبر کنند تا ببینند چه اتفاق خواهد افتاد. اما حالا در خلال گذر ایام، سخت نیست که دریابیم این کار قدم اشتباهی بود که برداشته شد.
مقدمه نویسندگان گزارش می‌گفت: «زاویه نگاه ما محافظه‌کارانه است. ما اعتقاد داریم که دلیلی برای نگرانی وجود دارد، نه برای ترس.» در کنفرانس خبری رونمایی از گزارش، راجر ریول، اولین دانشمندان که در کنفرانس خبری کنگره خیلی وقت پیش، در سال 1957 صحبت کرده بود، به خبرنگاران گفت که آن‌ها باید نور هشدار را روشن کنند، نه قرمز وضعیت اضطرار را. و بنابراین روزنامه وال استریت ژورنال گزارش کرد که «یک میزگرد با حضور دانشمندان علی‌رتبه توصیه می‌کند که پاسخ به نگرانی مردم درباره گرمایش اقلیم زمین که خیلی درباره‌اش جار و جنجال راه افتاده، این است: می‌توانیم حلش کنیم.»
بعد از این گزارش فعالان محیط‌زیست چه کردند؟ آیا جنبش محیط‌زیستی بزرگی که قابل مقایسه با تلاش‌هایی که پامرانس انجام داد به وجود آمد؟ باید گفت که گروه‌های حامی محیط‌زیست تعدادشان خیلی بیشتر شد، چه در قالب نهادهای مردم‌نهادی که حرف‌های معمول رسانه‌های جریان اصلی را می‌زدند و چه در قالب گروه‌های رادیکال‌تر. اما در آن زمان آ‌ن‌ها مایل بودند که روی مسایل دیگر محیط‌زیستی تمرکز کنند و ماجرای تغییر اقلیم برایشان خیلی پررنگ و برجسته نبود. نکته اینجا بود که شصت سال پیش مقوله تغییر اقلیم مطرح شده بود و مدتی نیز درباره‌اش بحث می‌شد اما از اواسط دهه 1980 این بحث کنار گذاشته شد و کسی به هشدارها توجه نکرد و بیشتر سیاستمداران و شرکت‌ها آن را انکار می‌کردند.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?70138

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط