اگر به موضوع توسعه پایدار و توسعه روستایی و به شیوع بازساخت روستایی علاقهمند هستید، این مقاله را بخوانید.
محمدمهدی ضیاءنوشین دکترای جغرافیا و برنامهریزی روستایی/ آینده نگر
1-بعد از دو سال با بارندگیهای فراتر از نرمال، سال زراعی 1400-1399 با کاهش بارش مواجه شد و اکنون که در روزهای انتهایی فصل بارش در این سال زراعی هستیم، مسئولان و متولیان حوزه تامین منابع آب شرب و کشاورزی خبر از روزها و ماههای سخت پیش رو میدهند. در اخبار فروردین و اردیبهشتماه دائما این تلنگر و نگرانی بازتاب داده میشد که با کاهش بارندگی و خشکسالی و چالشهای تامین آب و خسارت به مزارع بویژه دیم و... ماههای دشواری را سپری خواهیم کرد. هرچند بارندگیهای رگباری در اردیبهشتماه در برخی از نقاط کشور اندکی از نگرانیها کاست اما کمبود بارش در سال زراعی آنچنان زیاد است که بعید بود و انتظار هم نمیرفت که بارندگیهای دومین ماه سال بتواند جبران کمبود بارش یک سال را بکند. اگر سال زراعی آتی (1401-1400) نیز بر روال کمبارشی و خشکسالی باشد باید انتظار سالهای دشوارتری برای کشور داشت.
2-بعد از دو سال بارندگیهای خوب در سطح کشور، کشت دیم بیشترین ضربه را خورده است. بخش مهمی از اراضی زراعی کشور به ویژه در مناطق غرب و شمال غرب کشور به صورت دیم کشت میشود و کشت دیم نیز جدای از دریافت بارندگیهای مناسب در پاییز حتما باید نزولات جوی را از فروردین و اردیبهشت دشت کند. بنابراین محصول دیم کشور در برخی از نقاط کشور که بارندگیهای بسیار ناچیزی در ابتدای سال 1400 دریافت کرده اند از بین خواهد رفت و در برخی دیگر از مناطق روستایی کشور نیز با افت برداشت در واحد سطح مواجه خواهند شد. در نیمه غربی سرزمین ایران از شمال تا جنوب بخش مهمی از اراضی زیرکشت بویژه در کوهپایهها و نواحی میان کوهی و کوهستانی (بسیاری از روستاهای غرب کشور در این مناطق استقرار یافتهاند) که امکان کشت آبی (به دلیل شیب زمین، و عدم دسترسی به منابع آب کافی) کمتر وجود دارد، اختصاص به دیمزارها دارد. محصول این دیمزارها بعضا بخش مهمی از اقتصاد خانوارهای روستایی و معیشت آنان را تضمین میکند. ضمن آنکه تغییرات آب و هوایی و کاهش منابع آبی، زمینهساز افزایش اراضی دیم کشور از ۶ میلیون هکتار به حدود ۸ تا ۱۰ میلیون هکتاری این اراضی شده است. این افزایش تعداد بهرهبرداران کشت دیم در کشور نشان میدهد که کشت دیم نه صرفا به عنوان نقش تعیینکننده در کمک به امنیت غذایی و تولید در کشور که به عنوان کمک به معیشت بخش مهمی از تولیدکنندگان روستایی عمل میکند و احتمالا در سالهایی که با کاهش بارندگی مواجه هستیم صاحبان کشتوکار دیم، ضرر و زیان بسیاری خواهند دید.
3-چند وقت پیش یکی از معاونین وزیر نیرو جمله کوتاهی در گفتوگوی ویژه خبری شبکه 2 به زبان آورد که مهم بود و به نوعی حکایت شهرنشینان در برابر روستاییان، صنعت در برابر کشاورزی و ارجحیت داشتن تامین آب شرب بر تامین آب بخش کشاورزی است. جمله این مقام مسئول این بود: «با توجه به وضعیت مناسبی که طی دوسال گذشته از نظر بارندگی داشتیم، آب موردنیاز بخش کشاورزی تا حدود زیادی تامین شد ولی امسال با توجه به کاهش بارندگی و اولویت تامین آب شرب نمیتوانیم ریسک کنیم.» معنای دیگر ریسک نکردن این است که بخش کشاورزی و تولید روستایی نباید انتظار دریافت حقابه به مانند سالهای زراعی 1398-1397 و 1399-1398 را داشته باشند. این عبارت کوتاه به نوعی موضع رسمی تامینکنندگان آب کشور در طی دهههای اخیر به شمار میرود. اولویت با تامین آب شرب شهرها است و بخش کشاورزی و شاغلیناش در سالهای کمبارش، باید مراعات و خویشتنداری و صبر پیشه کنند. اگرچه تامین آب شرب شهرها و به دنبال آن روستاها اولویت است اما این اولویت نباید به بهای حذف و کاهش آب بخش کشاورزی باشد. مسئله راندمان آب در بخش کشاورزی و مدیریت مصرف آب در این بخش است که در درجه اول موضوعی حاکمیتی و سیاستی است. ماجرا را نباید صفر و یکی دید. تامین آب شرب اهمیت دارد اما بخش تولید نیز باید سهم خودش را دریافت کند.
4- وقتی سهم روستاییان و بخش کشاورزی به دلیل مدیریت آب پشت سدها داده نشود یا بسیار تقلیل یابد، کشاورزان پاییندست که به این آبها وابسته هستند، دچار خسارت زیادی خواهند شد. همانطور که کشاورزان کرج و اطراف و اراضی پاییندست از آب رها شده از سد امیرکبیر کرج سهم میبردند یا کشاورزان غرب اصفهان از سد زایندهرود بهره میبردند بهیکباره قطع میشود و معیشت و درآمدشان تحت تاثیر قرار میگیرد. وزارت نیرو نیز توجیهها و نگرانیهای خاص خودش را دارد که ممکن است سال زراعی آتی (1401-1400) نیز با کمبود بارش و خشکسالی مواجه باشیم و باید آب ذخیره شده در پشت سدها با افق بلندمدتتری مدیریت شود. به هرحال در هر نوع مدیریت و پیشبینی برای منابع آبی کشور باید سهم بخشهای مختلف دیده شود و هیچیک نباید نادیده انگاشته شود.
5-در یک سال زراعی که بارندگی کم و خشکسالی اتفاق میافتد معنایش صرفا کمبود بارش در کشور و از جمله مناطق روستایی کشور نیست. ابعاد گسترده و نگرانکنندهتر است. یعنی کمبود آب شرب کلانشهرهایی بزرگی همچون تهران تا شهرهای کوچک و بزرگ کشور به بهای کاهش سهم آب و حقابه روستاییان و کشاورزان باید به هر طریق ممکن تامین شود. طبیعی است که حقابه تالابها، دریاچهها، و... مغفول بماند. مصیبت چندگانه است هم روستاییان و کشاورزان و در معنای عام خود تولیدکنندگان روستایی باید کمبود آب و کاهش در واحد سطح زیرکشت را تحمل کنند و درآمد و معیشتشان تحت تاثیر قرار گیرد و هم سهم و حقابه آنان به نفع شهرنشینان و مصرفکنندگان شهری از دسترسشان خارج میشود. در سالهای با خشکسالی شدید شاهد بودهایم که مسئولین استانی برای تامین آب شرب شهرها علاوه بر حذف سهم آب کشاورزان از سدها و مدیریت آب سدها و افت فشار آب در مصرف شهری، به سراغ اجاره چاههای اطراف شهرها و کشاورزان رفته تا بلکه بتوانند آب شرب شهری را بهموقع به دست مصرفکنندگان برسانند.
6- در خصوص استفاده از منابع حیاتی همچون آب، پای نظریه بازی، انتخاب عقلانی و سواری مجانی به میان میآید. براساس نظریه بازی و معمای زندانی، کنش عقلانی همواره توام با انتخاب عدم همکاری است تا بتوان از همکاری دیگران سواری مجانی گرفت. بسیاری از افراد (در اینجا کشاورزان و روستاییان) فقط زمانی آماده مشارکت (مدیریت مصرف در بخش کشاورزی و استفاده کمتر از منابع زیرزمینی و چاه و حفظ منابع آب برای نسلهای آتی) میشوند که باور به مشارکت دیگران (کشاورزان مجاور و دیگر بهره برداران کشاورز در جایجای کشور) داشته باشند. افراد وقتی به قافله مدیریت مصرف و صیانت از آب میپیوندند که باور داشته باشند دیگران هم همین کار را خواهند کرد. بسیاری (از جمله روستاییان و کشاورزان) در ناخودآگاه خود این پرسش را از خود و دیگران میپرسند که چه کسی به چه میزان در مصرف آب صرفه جویی میکند؟ اگر صرفهجویی کردم، چه عاید من میشود؟ وقتی در مصرف آب رعایت میکنم آیا دیگران (شهرنشینان یا دیگر بهرهبرداران کشاورز) نیز همین کار را میکنند یا اینکه من متضرر و مغموم میشوم؟ در اینجا گرفتار دامهای اجتماعی آنگونه که بوروثستاین مطرح میکند میشویم و برونرفت از آن بسیار دشوار و چاره کار تعمیق اعتماد و ایجاد سرمایه اجتماعی از سطوح کلان حاکمیتی (بالا به پایین) است. از طریق اتخاذ سیاستها و خطمشیها و مجموعه اقدامات همسو و توامان در حوزه بهینه کردن مصرف آب در کشور، کشت محصولات کمآببر، بهرهگیری مناسب از تکنولوژی، واقعی کردن قیمت آب شرب شهری و نیز انجام سرمایهگذاریهای زیرساختی در حوزه منابع آب و خاک کشور میتوان امیدوار بود که در یک افق بلندمدت و بهتدریج بر مسائل فائق آمد. باید بین وظایف حاکمیتی- دولتی با وظایف فردی تفاوت قائل شد. انجام سرمایهگذاریهای زیرساختی در حوزههای منابع آب از وظایف حاکمیت است و مصرف بهینه و فرهنگ مصرف آب که آن نیز میتواند متاثر از اتخاذ نوع تصمیمگیریهای حاکمیتی باشد، امری فردی است. بر این اساس مادامکه حاکمیت و دولت در معنای عام کلمه به مسئولیتها و وظایف صیانت از آب و خاک خود به خوبی عمل نمیکنند، نمیتوان مردم یعنی مصرفکنندگان شهری، کشاورزان و دیگر بخشهای مصرفکننده آب را مذمت کرد.
نظر خود را بنویسید