فقدان استراتژی برای فقرزدایی احتمالا مهمترین خلائی است که در اقتصاد ایران وجود دارد. این موضوع باعث میشود که در گام اول، طراحی و اجرای یک سند واحد کاهش فقر الزامی به نظر برسد.
آینده نگر
خط فقر در ایران با اعداد مختلفی روایت میشود؛ اعدادی که از دادههای مختلف، بر اساس پایههای مختلف و در نهایت با نتایج ناهمگون استخراج میشود. هیچ نهادی در ایران ملزم به ارائه آمار منظم و مدون در این حوزه نیست و همین موضوع، پرداختن به فقر و پژوهش در این حوزه را سخت میکند. هیئت وزیران در سال ۱۳۸۴ سندی با عنوان «سند کاهش فقر و هدفمندی یارانهها» تصویب کرد ولی این سند بهدلیل مشخص نبودن ابعاد دقیق مسئله متروک ماند و به مرحله اجرا نرسید. مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی پیشنهاد داده که وزارت رفاه مکلف به محاسبه و انتشار متغیرهای مرتبط با فقر شود. به شکلی که سالانه گزارشی شامل عدد خط فقر، نرخ فقر، تعداد خانوارهای زیر خط فقر، مشخصات خانوارهای زیر خط فقر، درصد ورود و خروج خانوارها به زیر خط فقر، مشخصات خانوارهای خارجشده از خط فقر و تاثیر سند کاهش فقر بر خانوارهای زیر خط فقر را به هیئت وزیران و مجلس شورایاسلامی ارائه دهد.
بر اساس دادههای این گزارش، نرخ فقر در مناطق شهری استان تهران 12.5 درصد و در مناطق روستایی این استان، 14.3 درصد برآورد میشود. این در حالی است که همین نرخ در مناطق شهری استان محرومی مانند سیستان و بلوچستان به 42.2 درصد هم رسیده است. نرخی که در خاورمیانه و حتی در کشورهایی که درگیر جنگ و... هستند، بیسابقه است. در حالی که نرخ فقر در سال 96، 16 درصد اعلام شده بود، در بهار امسال بازوی پژوهشی مجلس اعلام کرد که نرخ فقر کشوری در پایان سال 97 به 18.4 درصد رسیده است. نرخی که چند سال قبل در سال 93 تکرار شده بود؛ به نظر میرسد هر بار که آمریکا تحریمهایش را علیه ایران تشدید میکند، مردم کشور فقیرتر میشوند. شاهد مثال این ادعا، رشد 80 درصدی خط فقر اعلام شده توسط مرکز پژوهشهای مجلس است؛ خط فقر خانوارهای چهارنفره در شهر تهران ظرف دو سال اخیر، از ۲.۵میلیون تومان به ۴.۵میلیون تومان رسیده است.
درباره روشهای محاسبه خط فقر
یکی از مهمترین خلأها در حوزه محاسبه فقر در ایران، چندصدایی بودن آن است. هیچ نهاد رسمی در کشور تاکنون، در قالب مطالعات مدون در اینباره دادهای منتشر نکرده و تنها چند گزارش از مرکز پژوهشهای مجلس است که گهگداری، دادههای آن تبدیل به زنگ خطری برای مسئولان میشود اما در نهایت این راه مقطع به جایی نمیرسد. عموما محاسبات صورت گرفته در این حوزه به شکل پراکنده توسط دستگاههای محتلف انجام میشود که با توجه به در نظر گرفتن پایه مختلف در این محاسبات نه تنها قابل اتکا برای همه نیست بلکه نتایج حاصل از آن، گاه یکدیگر را هم نقض میکند. مرکز پژوهشهای مجلس، در گزارشی که در سال 97 منتشر کرده درباره روش محاسبه خط فقر توضیح داده است: روش مورد استفاده در این مطالعه، روش «هزینه حداقل نیازهای اساسی تکراری» یا cost of basic needs نام دارد. در این روش، یک سبد خوراکی به عنوان مرجع انتخاب میشود که این سبد خوراکی برای تأمین 2100 کيلو کالری در روز تنظیم میشود. سپس هزینه دستيابی به این سبد برای فقرا بر اساس دادههای موجود، استخراج میشود. با مشخص شدن هزینه تأمين این سبد، خط فقر خوراکی بهدست میآید. در نهایت با این منطق که شخصی که هزینههای خوراکش در محدوده خط فقر است، سایر هزینههایش هم با این استانداردها فاصله چندانی ندارد، خط فقر محاسبه شده و اعلام میشود. این روش را اصطلاحا روش «ترپ و دیگران» هم مینامند. بر اساس تحلیلهای موجود در این گزارش، محاسبه یک خط فقر برای کل کشور چندان قابل اتکا نخواهد بود چرا که تنوع زیادی به لحاظ سطح قیمتها، سبد کالای خوراکی حتی آب و هوا و موقعیت جغرافیایی در ایران وجود دارد که نسبت دادن یک خط فقر به همه کشور را نامعتبر میکند. برای رسیدن به نتایج معتبرتر البته در فرآیند محاسبه خط فقر از ضریب انگل نیز استفاده میشود. ضریب انگل به معنای سهم هزینه خوراکی ازکل هزینه خانواراست. بر اساس ضریب انگل به دست آمده و هزینه سبد غذایی، کل هزینه سرانه سبد مصرفی فقرا حساب میشود. البته پیش از شروع همه این مراحل، پژوهشگران جامعه گستردهای را مورد مطالعه قرار میدهند، اطلاعات مربوط به آنها را جمعآوری کرده و دهکبندی را بر اساس درآمد و هزینه این خانوادهها انجام میدهند. سپس خوشهبندی و حقیقیسازی هزینههای بیدوام در دستور کار قرار میگیرد. خوشهبندی کمک میکند خط فقر برای روستانشینان و شهرنشینان متمایز شده و عدد مربوط به هرکدام از آنها بر اساس شرایط خودشان تعیین و اعلام شود.
همهچیز درباره این خطوط هولناک
حداقل 16 میلیون نفر در ایران در فقر مطلق زندگی میکنند. برآوردهای بازوی پژوهشی مجلس از نرخ فقر نشان میدهد درحالیکه در سال ۱۳۹۶، حدود ۱۶ درصد از جمعیت کشور در زیر خط فقر مطلق قرار داشتهاند، تا پایان سال ۹۷ حدود ۲۳ تا ۴۰ درصد (با سناریوهای مختلف برای وضعیت درآمدی خانوار در سال ۱۳۹۷) زیر خط فقر قرار گرفتهاند. مرکز پژوهشهای مجلس، خط فقر را ناتوانی در کسب حداقل استاندارد زندگی تعریف کرده است. فقر مطلق بر اساس تعریف این نهاد، عدم دسترسی به حداقلهای معیشتی است و تحت تاثیر توزیع درآمد در جامعه قرار ندارد. سعید مدنی هم در کتاب «فقر و نابرابری در ایران» نوشته است: خط فقر مطلق شامل حداقل درآمد لازم برای تامین نیازهایی چون خوراک، پوشاک، آموزش، بهداشت و درمان و مسکن است. مدنی مجموعه کالاها و خدماتی که برای حیات یک خانواده ضروری است را مرز بین فقیر و غیر فقیر میداند. اگر بخواهیم به تعاریف بینالمللی مراجعه کنیم، بانک جهانی هر فرد را که روزانه کمتر از دو دلار درآمد دارد فقیر مطلق میداند.
اما فقر انواع مختلفی دارد. آنچه که بر اساس مدنی «فقر نسبی» نام میگیرد، پایینتر بودن درآمد فرد از درآمد متوسط جامعه است. از شاخص فقر نسبی عموما برای سنجش نابرابری استفاده میشود و معیارهای دیگری برای تعریف آن وجود دارد. بر اساس تعریف وزارت کار، رفاه و تامین اجتماعی، «ناتوانی شخص در دستیابی به سطح خاصی از استانداردهای زندگی، که در جامعه او، لازم یا مطلوب تشخیص داده میشود» فقر نسبی نام میگیرد اما معمولترین ملاک محاسبه فقر نسبی، کسب درآمد ِ 50 تا 66 درصد میانه درآمد جامعه است.
یکی دیگر از انواع فقر، «فقر قابلیتی» نام دارد. واژه قابلیت را آمارتیا سن در مقاله معروفی با عنوان «کالاها و قابلیتها» استفاده کرد که بعد از آن این واژه به سرعت وارد ادبیات اقتصادی- اجتماعی بررسی فقر شد. در تعریف این نوع فقر، نوشتهاند که اساس نظریه فقر قابلیتی، متوجه آن است که وضعیت اقتصادی- اجتماعی افراد باید حاصل انتخاب آنها باشد نه اجبار جامعه. بر اساس دیدگاه وحید محمودی کارشناس و پژوهشگر حوزه فقر، از دیدگاه قابلیت؛ فقر به هیچ وجه به معنی نداشتن درآمد نیست. در این دیدگاه فقر به مثابه محرومیت از قابلیتهای فردی و اجتماعی تعریف میشود، و اساسا فقر فقدان قابلیت است و بدیهی است که راهحل آن نیز میبایست در رشد قابلیتهای انسانی جستجو شود.
راههای مبارزه با فقر مطلق و ریشهکن کردن آن
فقدان استراتژی برای فقرزدایی احتمالا مهمترین خلائی است که در اقتصاد ایران وجود دارد. این موضوع باعث میشود که در گام اول، طراحی و اجرای یک سند واحد کاهش فقر الزامی به نظر برسد. سندی که اهداف دستگاهها در مقابله با فقر را مشخص و از همپوشانی فعالیتها ممانعت کند. از سوی دیگر باید سیاستگذاری و اجرا، شواهد محور شوند. به این معنی که در برنامهریزی، اجرا و نظارت و ارزیابی از اطلاعات و تجربیات استفاده شود و بر حسن انجام آنها نظارت کافی صورت بگیرد. برنامهریزی و سیاستگذاری برای مبارزه با فقر در کشوری تورمی مانند ایران، آسان به نظر نمیرسد. فرمولهای فقرزدایی که در شیلی، برزیل، پاکستان، مراکش چین، مالزی و... به بار نشستهاند ممکن است در مختصات اقتصادی ایران صدق نکند. در این خصوص به نظر میرسد که باید تکانههای احتمالی خارجی، ارزی و برنامهریزی برای مقابله با آنها پیشبینی شود و بر اساس سناریوهای احتمالی، عملیات مبارزه با گسترش فقر آغاز شود. در این خصوص با توجه به پیشبینیپذیربودن تکانههای خارجی از جمله تحریم، لازم است جنبههای مختلف از قبل مورد مطالعه قرار گیرند. ایجاد اشتغال مولد، پنجمین پیشنهاد پژوهشگران برای کاهش نرخ فقر است. با توجه به اینکه نیروی کار دارایی اکثر فقراست، افزایش درآمد فقرا از طریق ایجاد اشتغال مولد میتواند اصلیترین راه مقابله با فقر باشد. شناسایی فقرا، مهارتآموزی و بهبود فضای کسبوکار نیز میتواند یکی از سیاستهای فقرزدایی در ایران باشد.
سراشیبی تولید فقر مطلق
فقر مطلق در تمام دنیا وجود دارد. اگر نرخ فقر در طول زمان و با چرخههای مختلف اقتصادی مانند دوره رشد، کاهش نیابد یا افراد گرفتار در فقر نتوانند بعد از گذشت زمانی، از فقر خارج شوند، پایداری فقر در جامعه بهوجود میآید. بانک جهانی اعلام کرده که با وجود پیشرفتها و مطالعات اخیر بیش از 2.2 میلیارد نفر در سراسر جهان، درگیر یا نزدیک به ابعاد چندگانه فقرند. 842 میلیون نفر از گرسنکی دائمی رنج میبرند و بیش از 1.5 میلیارد نفر در کارهای غیررسمی یا موقت مشغول به کارند.
یکی از عوامل اصلی فقر شهری را حسین راغفر در مقدمه کتاب «فقر و نابرابری در ایران» مهاجرت گسترده روستانشینان به امید یافتن آیندهای بهتر در شهرها میداند. فقدان زیرساختهای مناسب توسعه روستایی و توزیع بیقاعده و نامناسب منابع عمومی بین شهر و روستا زمینهساز این مهاجرت شده که فقر تنها یکی از تبعات آن است. مرکز پژوهشهای مجلس هم در یکی گزارشهای خود به مهمترین عناصری که احتمال خروج افراد از فقر و نیل به دهکهای بالا را کاهش داده را فراگیر نبودن رشد اقتصادی، پایین بودن تحرک درآمدی دهکهای پایین و وجود شاغلان با درآمد اندک در اثر فقدان مهارت، عدم تناسب مهارتهای مورد نیاز بازار کار و مهارتهای آموزش داده شده در مراکز آموزشی، دسترسی نامتوازن به تسهیلات بانکی، عدم آیندهنگری نسبت به تکانههای احتمالی خارجی و افزایش ناگهانی و بیرویه نرخ ارز و انتظارات تورمی اشاره کرده و درباره هرکدام از این عوامل توضیحاتی ارائه کرده است.
چرا نباید فقیر شویم؟
بزهکاریهای ناشی از گسترش فقر در جامعه، ناامنتر شدن فضا، از بین رفتن انگیزه توسعه و... را که کنار بگذاریم، تاثیر فقر بر هویت و از خودبیگانگی ناشی از آن، مناسبات و روابط اجتماعی را به نحوی شکل میدهد که به معرفت، دانش عمومی، اخلاق، رشد و بالندگی فردی و برداشتهای عموم افراد جامعه آسیب میزند و مناسبات موجود را طبیعی جلوه میدهد و آنها را آنقدر بازتولید میکند که عادی جلوه کند. در چنین ساز و کاری، چرخه ساز و کار فقر، تداوم خواهد داشت. فقر یک جامعه را فرومیریزد. وقتی افراد مولد یک جامعه دچار وضعیتی شوند که نتوانند برای آیندهشان برنامه و هدفی داشتهباشند، وقتی کودکان و جوانان به دلیل فقر از امکانات برای زندگی، تحصیل و سلامت بهره نداشتهباشند، یک نسل از یکجامعه از بین میرود و آرمانهای نسلهای بعدی هم تغییر میکند.
نظر خود را بنویسید