نگاهی به باورهای مدیریتی ابیگل جانسون، مدیرعامل شرکت فیدلیتی

7 درس از مدیریت فیدلیتی

...

هرقدر هم که در سازمان به رده بالایی دست پیدا کنید، کارتان هرگز تمامی ندارد. هر روزی که از خواب بلند می‌شوید دنیا در حال تغییر است و انتظار مشتریان از شما بیشتر می‌شود.

«شرکت فیدلیتی یک شرکت خدمات مالی است با حوزه وسیعی از خدمات و مشتریان ریز و درشت. این شرکت در حوزه خدمات مدیریت سرمایه‌گذاری، مدیریت صندوق‌های سرمایه‌گذاری مشترک، مدیریت ثروت و خدمات بیمه عمر فعالیت میکند. این شرکت که در طبقه صندوقهای مشترک سرمایه گذاری تعریف می‏ شود یکی از 5 شرکت برتر بین المللی در این حوزه است. وقتی ابیگل جانسون در سال 1962 به دنیا آمد، دو نسل قبل تر از خانوادهاش امپراتوری صندوق های سرمایه گذاری فیدلیتی را بنیان گذاشته و توسعه داده بودند: پدربزرگش ادوارد سی جانسون دوم و پدرش ادوارد سی ند جانسون سوم. حتی ترکیب اسم های پدرانش هم مانند اسامی سلطنتی بود. سال 77 و زمانی که او هنوز کودک بود پدربزرگش خود را بازنشسته کرد و کار به پدرش سپرده شد. سال 1980 ابیگل (ابی) 18 ساله به عنوان کارآموز وارد کسب وکار خانوادگی شد و پس از آن مدتی از کار فاصله گرفت تا مثل جوانهای همسن و سال خودش دنیای درس و کالج را تجربه کند. اول به سراغ تاریخ هنر رفت و دورههایی را در کالج هوبارت در ژنو و کالج میلیام اسمیت در نیویورک گذراند و بعد به سراغ شرکت پدری بازگشت. او همزمان تحصیلش را در رشته MBA هم آغاز کرد و در سال 88 از دانشکده کسبوکار دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد. او از سال 2014 از سوی پدرش به عنوان مدیر اجرایی شرکت سرمایهگذاری فیدلیتی معرفی شد. او در تمام سالهایی که از ابتدای جوانیاش در شرکت خانوادگی گذراند در پستهای مختلفی مشغول به فعالیت بوده و شاید بهتر از هر کس دیگری چم و خم کار در شرکتی را بداند که در حال حاضر به عنوان دومین شرکت بزرگ سرمایهگذاری در ایالات متحده شناخته میشود.»
 چهار سال قبل‌تر بود که در بخش کارآفرین نشریه، مطلبی را در مورد ابیگل جانسون، یکی از نام‌دارترین مدیران زن در حوزه مالی و سرمایه‌گذاری نوشتیم. آنچه در بالا خواندید بخشی از همان مطلب بود. از آن زمان تاکنون ابی جانسون جای پایش را در میان ثروتمندان و صاحبان کسب‌وکار دنیا محکم‌تر کرده است. سال 2017 که از او نوشتیم، رتبه‌اش در فهرست بلومبرگ 168 بود و ثروتش 7.8 میلیارد دلار. حالا و بر اساس آخرین اطلاعات بلومبرگ ثروت ابی جانسون به 26.2 میلیارد دلار رسیده است و جایگاهش به رتبه 55.
جانسون تا قبل از اینکه به عنوان مدیرعامل شرکت جای پدرش را بگیرد تمام حواسش متمرکز بر کار بود و تلاش داشت تا هیچ گونه حضور در رسانه‌ها هم این تمرکز را مختل نکند. از زمانی که نام مدیرعامل گرفت اما چهره و نام او بیش از هر زمانی در رسانه‌ها مطرح شد. در دنیای سرمایه‌گذاری و شرکت‌های بین‌المللی مالی، او یکی از زنان پیشروی است که دارد تصویر کاملا مردانه این حوزه را تغییر می‌دهند. نشریه فوربز در مطلب مفصلی به شیوه مدیریتی ابی جانسون پرداخته است و 7 باور او را در مصاحبه‌ای با او دسته‌بندی کرده. جانسون سال‌ها است که در پله پله بالا آمدنش در دنیای کسب و کار و رهبری این درس‌ها را به تجربه آموخته است. آنچه می‌خوانید ترجمه به همراه اندکی تلخیص همان مطلب نشریه فوربز است.
کارتان تمامی ندارد
جانسون مدت‌ها بود که به عنوان مدیرعامل بعدی شرکت، پس از پدرش ادوارد ند جانسون سوم، شناخته می‌شد اما با وجود دانستن این موضوع هم هنوز نمی‌شد گفت که قانع شده، یا به خودش غره است. او می‌گوید: «هر قدر هم که در سازمان به رده بالایی دست پیدا کنید، کارتان هرگز تمامی ندارد. هر روزی که از خواب بلند می‌شوید دنیا در حال تغییر است و انتظار مشتریان از شما بیشتر می‌شود. رقبا با تلاش بیشتر و سعی در شکست دادن گاه و بی‌گاه شما، تحت فشارتان می‌گذارند.» او آماده این چالش است. در واقع اگر تقاضاهای مشتریان و فشارهای رقبا را دامنه کوه در نظر بگیریم، می‌توانیم در نظر آوریم که جانسون شادمانه دارد راهش را به سوی قله باز می‌کند. خودش می‌گوید: «هر روز باید با انرژی تازه و ایده‌های نو از خواب برخیزید تا بتوانید نقشی در هل دادن سازمان به سوی جلو داشته باشید.»
به غرایز‌تان اعتماد کنید
در طی درس خواندن در کالج، پیدا کردن جهت بعدی در زمان افت و خیز شرکت فیدلیتی یا حتی به هنگام برقراری تعادل میان زندگی و بچه‌ها و حرفه‌ای که زمان نیاز دارد، جانسون آموخت که «خیلی‌ها به شما پند و اندرز می‌دهند و بسته به اینکه چقدر خوب شما را می‌شناسند این نصیحت‌ها ممکن است درست یا نادرست باشند.» او یاد گرفت که فقط خود شما هستید که می‌دانید چه چیزی برایتان خوب است. می‌گوید: «دست آخر این شمایید که خودتان را بهتر از همه می‌شناسید.»
ارتباطات موثر داشته باشید
در ماه اوت سال 2012 جانسون از نظارت بر مدیریت اموال کسب‌وکار به مقام ریاست خدمات مالی فیدلیتی ارتقا پیدا کرد. این نقش تازه نیازمند تغییراتی در شیوه رهبری او بود تا بدون وقفه بتواند از مدیریت گروهی که زیر و بمش را می‌شناخت به مدیریت سازمانی بزرگ‏تر، به نوع متفاوتی وسیع‌تر و عملیاتی‌تر بپردازد. او می‌گوید: «در این جایگاه تازه متخصصان بسیار حرفه‌ای در حوزه فروش و بازاریابی داشتم که به من گزارش می‌دادند اما در کنارش هزاران نماینده مراکز تماس تلفنی هم بودند که باید گزارششان را به من می‌دادند.» او فهمید که باید به هنگام تعامل با کارکنان، بسیار حساب‌شده‌تر عمل کند: «باید می‌آموختم که با گروه‌های بسیار متنوعی از مدیران با گرایش‌های مختلف و اولویت‌های مختلف ارتباط بگیرم و این واقعا یک چالش مدیریتی بود.» او خودش را وقف این کار کرد و از همان زمان به عنوان رهبری معتمد و هم‌دل شناخته می‌شود.
کارهای کوچک را درست انجام دهید
در تابستان بین فارغ‌التحصیلی از دبیرستان و ورود به سال اول کالج هوبرت اند اسمیت، جانسون اولین نقشش را در فیدلیتی بر عهده گرفت: ثبت سفارش مشتریان. او می‌گوید: «مسئولیتم این بود که فرم پر کنم و اطلاعات نقل و انتقالاتی که مورد نیازشان بود را به درستی ثبت کنم. این کار کاملا ابتدایی بود اما باعث شد که درک کنم اینکه مسئولیت چیزهایی که در زندگی مردم اهمیت دارد را بر عهده داشته باشم یعنی چه و اطمینان حاصل کنم که این امور همیشه به درستی و با دقت انجام می‌شوند.»
غافلگیری هرگز خوب نیست
شیوه رهبری جانسون پرسیدن سوالات بسیار است و اینکه از آدم‌ها جواب بخواهد. اگر کاری خوب پیش می‌رود چرا دارد خوب پیش می‌رود؟ اگر کار خوب پیش نمی‌رود باید چه کنیم؟ چه ایده‌هایی هستند که می‌توانند ما را در مسیر رسیدن به اهدافمان قرار دهند؟ یا حتی اینکه اصلا آن اهداف، اهداف درستی بودند؟ کارمان در تعریف هدف‌ها درست بوده؟
برای رسیدن به این پاسخ‌ها او نیاز به شفافیت از سوی تمامی اطرافیانش دارد. جانسون می‌گوید: «مطالبه من هدف‌گذاری بسیار قاطع است و تعهد به پیشرفت حساب شده به سوی رسیدن به آن اهداف چون از غافلگیری خوشم نمی‌آید. حتی غافلگیری‌های خوشایند را هم دوست ندارم.» او از مدیرانش انتظار دارد که در جریان تمامی آنچه زیردستشان می‌گذرد باشند و بتوانند با ذکر جزئیات توضیح دهند که چگونه می‌توان سازمان را به جلو و به سمت اهداف معین‌شده راند.
نگذارید دست‌اندازها شما را از مسیر منحرف کنند
در زمان تصدی جانسون در سمت قبلی‌اش پیش از جایگاه مدیرعامل، یکی از بزرگ‏ترین چالش‌هایی که او با آن روبه‌رو شد از دست دادن دو مشتری کلیدی شرکت بود؛ تجربه‌ای که به توصیف او «در همان زمان بسیار دشوار و برای من و دیگران بسیار دردناک بود». این عقب‏گرد به او آموخت که باید شیوه‌ای مستقیم‌تر و اقتدارگرایانه‌‏تر در رهبری‌اش اتخاذ کند: «در هر سازمان ممکن است زمانی فرا برسد که رهبری با اتکا به میزان تاثیرگذاری‌ات کفایت نکند. وقتی کارها به آن شیوه‌ای که باید پیش نمی‌روند، زمانی می‌رسد که یکی باید محکم قد جلو بگذارد و سازمان را به مسیر درستش بازگرداند.» او به جای اینکه زیر بار این سختی و موقعیت نادلچسبی که رخ داده بود قد خم کند، این اراده را داشت که هرچه را لازم است انجام دهد تا کشتی به مسیر درست بازگردد.
همیشه به پیش ‌رو بنگرید
پدر جانسون که همیشه از او به عنوان یک متفکر خلاق کسب‌وکار یاد می‌شود، سبب شد که از ابتدا دخترش با حس کنجکاوی و تعهد به خلاقیت بار بیاید. او همیشه مشتاق یادگیری، پیشبرد امور، تلاش برای بهبود مستمر و فکر کردن به نوآوری و راهکارهای خلاقانه بوده است. خودش می‌گوید: «تنها می‌توانم آرزوی این را داشته باشم که بتوانم به خلاقیتی که پدرم در طول حرفه‌اش داشت برسم. اما این موضوع همواره بر روی من اثرگذار بوده: گمان نکن که پاسخ همه چیز همیشه در قالب آنچه بقیه دارند انجام می‌دهند حاضر و آماده است. گاهی این طور است اما تو باید فراتر از این فکر کنی. باید به این فکر کنی که جواب، راهکار درست برای تو و سازمانت ممکن است چیزی باشد که قبلا انجام نشده. حالا بسته به تو است که دست به مکاشفه بزنی و با همکاری تیمت راهی برای رسیدن به موفقیت بسازی.»

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?68500

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط