امسال اقتصاد جهان با چه ریسکهای حتمیای روبهروست؟
مقدمه
امسال، سال آزمایش است
جهان طی سال آینده به چه سمتی خواهد رفت؟ پیشبینیاش آسان نیست. طی دهههای پیش جهان غرب در هنگامههای بحران به آمریکا رجوع میکرد تا اوضاع را از حالت غیرپیشبینی بیرون بیاورد. اما حالا آمریکا خود با بحرانها بزرگی روبهروست: از بیکاری و نبود فرصتهای اقتصادی تا تردید نسبت به موثر بودن بایدن، آینده حزب جمهوریخواه و مشروعیت مدل سیاسی آمریکایی. طی ماههای آینده اعتبار سیاست خارجی آمریکا و همچنین دوام شکل کنونی حکومتداری در این کشور مورد آزمون جدی قرار خواهد گرفت. چنین نگاه شکاکانهای به سیاست داخلی و خارجی آمریکا از زمان پایان جنگ جهانی دوم تاکنون سابقه نداشته است.
درست است که بایدن به دنبال بازگشت به اتحاد با همپیمانان آمریکاست، اما وقتی ابرقدرت دنیا این چنین دوپاره شده، جهان همچنان در وضعیت «رکود ژئوپلیتیک» باقی خواهد ماند. یعنی نظم آشنای دنیای پس از جنگ جهانی دوم از بین رفته و ابرقدرتی وجود ندارد که بخواهد - یا بتواند - رهبری جهان غرب را برعهده بگیرد. به همین خاطر هر کشور ساز خودش را خواهد زد. فراموش نکنید که ترامپ باعث این وضعیت نشد که حالا با رفتنش اوضاع به حالت سابق برگردد. ترامپ خود محصول این روند بود. امسال، سال آزمایش دوام رکود ژئوپلیتیک است، حتی اگر بزرگترین حامیاش از کاخ سفید رفته باشد.
ریسک ۱
چهل و ششمی مثل کارتر؟
بایدن انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ را برد و چهل و ششمین رئیسجمهور آمریکا شد. او بیش از ۸۰ میلیون آرای مردمی را نصیب خود کرد که بیشتر از هر رئیسجمهوری در تاریخ آمریکاست اما واکنش ترامپ و هوادارانش در نپذیرفتن نتیجه و حمله به کنگره نشان داد که کشور چقدر دوپاره شده و همین طور خواهد ماند.
خود ترامپ هم با کسب ۷۴ میلیون رای، در رده دوم کسب بالاترین آرای مردمی در تاریخ آمریکا قرار گرفت و جمهوریخواهان هم در کنگره موفقیتهایی داشتند. ضمن اینکه ترامپ قبل از رفتنش توانست مهرههای محافظهکار را وارد دیوان عالی آمریکا بکند. پس میتوان با اطمینان گفت که از زمان جیمی کارتر تاکنون هیچ رئیسجمهوری اینچنین در موضع ضعف قرار نداشته است. عده کمی از تحلیلگران بر این باورند که بایدن در سال ۲۰۲۴ دوباره در انتخابات شرکت خواهد کرد.
یک چالش بزرگ برای دموکراتها - ائتلافی از شهرنشینهای کالجرفته - این است که محبوبیت ترامپ ورای حامیان پرسر و صدایش است. او نسبت به سال ۲۰۱۶ حدود ۱۱ میلیون بیشتر رای آورد و طی این مسیر گروه گستردهتری از رایدهندگان - سیاهان و لاتینیها - را هم با خود همراه کرد. گروه زیادی از این افراد، نپذیرفتن نتیجه انتخابات توسط ترامپ را نشانه شجاعت او میدانند نه حملهاش به هنجارهای دموکراتیک. با آنکه تعداد زیادی از سالخوردههای حزب جمهوریخواه از ترامپ خوششان نمیآید، افکار عمومی است که واحد پولی ارزشمند جهان سیاست به حساب میآید و ترامپ در لحظه ترک کاخ سفید - با فاصله - محبوبترین و تاثیرگذارترین چهره حزب جمهوریخواه به حساب میآید. تا زمانی که بخش اصلی حامیان ترامپ به او وفادار بمانند سایه او بر سر سیاست آمریکا باقی خواهد ماند چون جمهوریخواهان سنا و کنگره جرئت نخواهند کرد موضعی بگیرند که ترامپ و در نتیجه حامیان سرسختش را برنجانند.
مخالفت وفاداران رنجیدهخاطر برند ترامپ باعث خواهد شد بایدن در موقعیتی دشوارتر از اوباما قرار بگیرد. او نخواهد توانست سیستم خدمات درمانی معیوب آمریکا را اصلاح کند یا اقتصاد را واقعا تکان دهد. پیشروها در حزب دموکرات به دنبال بالابردن حداقل دستمزد در سراسر کشور و همچنین تغییر در قوانین انتخاباتی هستند و هیچ کدام از اینها در دوران بایدن عملی نخواهد شد. بازارها عموما از شکاف کنگره و دولت استقبال میکنند چون دولت نخواهد توانست مقررات سختگیرانه وضع کند یا مالیات را بالا ببرد. اما دولت فلج به نفع هیچ کس نخواهد بود. هر چه کشور دوقطبیتر میشود نهادهای دموکراتیکش که به سمت فرسودگی در حرکتاند سختتر از قبل میتوانند برای حل مشکلات بنیادین دست به مصالحه بزنند. و این یعنی بایدن هم مثل اوباما و ترامپ مجبور است برای حل بعضی مشکلاتش با دور زدن مخالفان در کنگره، فرمانهای اجرایی صادر کند. و این باعث خشم بیشتر مخالفان خواهد شد.
اگر واکسن همانطور که امیدوارانش انتظار دارند جواب بدهد و کرونا به حاشیه رانده شود و اقتصاد از رکود بیرون بیاید، بایدن ممکن است سرمایه سیاسی لازم برای جلب رضایت گروهی از جمهوریخواهان کنگره را کسب کند. اما چالشهای بزرگی پیش روی بلندپروازانهترین کمپین واکسن تاریخ آمریکا وجود دارد (ریسک ۲). اگر واکسن به هر دلیل جواب ندهد وضعیت اضطراری سلامت و اقتصاد کشور در سال آینده هم ادامه خواهد داشت و مخالفتهای جمهوریخواهان شدیدتر و سختتر خواهد شد.
بزرگترین ریسکهای رئیسجمهور چهل و ششم داخلی هستند اما عواقب جنگ حزبی کنونی به ورای مرزهای آمریکا کشیده خواهد شد. در سیاست خارجی آمریکا جمهوریخواهان و دموکراتها فقط سر یک نکته تفاهم دارند و آن مجازات چین به خاطر پیشرفتهای چند دههای اقتصادی و تکنولوژیکیاش است. (هر دو حزب فکر میکنند چینیها با سرقت تکنولوژی آمریکایی به اینجا رسیدهاند.) نکته اینجاست آمریکا در بحران کرونا سوء مدیریت شدیدی نشان داد و حالا شرکای بینالمللیاش میپرسند چرا باید به این کشور بیبرنامه در برقراری نظم جهانی اطمینان کنند؟ بایدن حتما تلاش خواهد کرد که موضع رهبری آمریکا بر جهان غرب را تقویت کند اما دوقطبیشدن جامعه آمریکا و ناتوانی کاخ سفید در مدیریت بحران در خانه به این معناست که آمریکا نمیتواند آنطور که بایدن میخواهد به جهان اعتماد به نفس نشان بدهد. اروپا همین حالا هم با امضای توافقنامه فراگیر سرمایهگذاری با چین، بیعلاقگیاش به اهداف بایدن را نشان داده است.
نکته دیگر اینجاست که به خاطر تعداد بالای حامیان ترامپ، شرکای اروپایی آمریکا احتمال میدهند که ممکن است چهار سال دیگر یک رئیسجمهور تکروی دیگر بر سر کار آید که علاقهای به همکاریهای جهانی ندارد و تعهدات بایدن را لغو خواهد کرد. به همین خاطر بایدن مجبور است برخلاف اوباما در سیاست خارجی حتما نظر کنگره را جلب کند. (تا شبیه ماجرای برجام و ترامپ پیش نیاید.)
وقتی مردم حکومت را نامشروع قلمداد میکنند سیاستگذاری برای هر رئیسجمهوری سختتر میشود. و فقط ترامپ و نزدیکانش نبودند که مدعی تقلب در انتخابات شدند: ۷۰ درصد جمهوریخواهانی که اخیرا مورد نظرسنجی قرار گرفتهاند گفتهاند که انتخابات «آزاد و عادلانه» نبوده است.
به همین خاطر با ریاستجمهوری بایدن ما وارد عصر روسای جمهور ستارهدار آمریکا میشویم: روسای جمهوری که نامشروعاند: هم از دید نیمی از مردم کشور و هم از دید قانونگذارانی که همین مردم مشکوک به کنگره فرستادهاند. چنین چشمانداز تاریک سیاسی تاکنون هیچگاه در بین ۷ کشور صنعتی دیده نشده است.
ریسک ۲
کرونای طولانی
امسال با اخبار امیدوارکنندهتری از واکسن کرونا آغاز شده است. به هر حال متخصصان هیچگاه فکرش را نمیکردند که به این زودی به واکسن برسیم. شهروندان در سراسر دنیا کمکم امیدوار شدهاند که ممکن است زندگی طی چند ماه آینده به حالت نرمال برگردد.
اما نه کرونا و نه تاثیرات گستردهاش قرار نیست با آغاز واکسیناسیون گسترده ناپدید شود. کشورها در دستیابی به واکسن و بعد واکسیناسیون به موقع دچار مشکل خواهند شد و کرونا میراثی از بدهی سنگین عمومی، کارگران آواره و بیاعتمادی عمیق برجا خواهد گذاشت. نکته مهم دگر تکامل خود ویروس است که میتواند در طول زمان تاثیر واکسن و همچنین مصونیت افراد پیشتر مبتلا شده را تحت تاثیر قرار دهد. اقتصاد کشورها به طور همزمان وارد دوران احیا نمیشود و اوضاع بعضیها همین حالا هم بهتر است. همین مسئله خشم افکار عمومی را تقویت میکند و احتمال ناآرامیهای اجتماعی بالاست. کشورهای در توسعه و بازارهای درحال رشد میتوانند دچار بحران جدی مالی شوند.
احیای نامتوازن درون کشورها
نکته اینجاست که احتمال میرود روند احیای اقتصاد کشورها پس از کرونا Kشکل باشد: یعنی بعضی کسب و کارها و صنایع در جامعه دوباره وارد دوره رشد شوند و بقیه به طرز فزایندهای ضرر بدهند و در رکود بمانند. گروههایی که از کرونا بیشترین ضربه را خوردند - افراد با درآمد پایین، جوامع در اقلیت، زنان و بخصوص شاغلان در بخش خدمات - همچنان از کمبود درآمد در رنج خواهند بود و نامعلومترین راه را به سمت شغلی پرثبات در پیش خواهند داشت. دلیل اصلی این روند این است که دولتها بیپولتر میشوند و بودجهها و طرحهای تزریق پول به اقتصاد طی ماههای آینده کاهش خواهد یافت. در آمریکا بستههای محرک مالی که دولت به اقتصاد تزریق میکند کاری برای آسیبپذیرترین قشرها نخواهد کرد. صندوق احیای اروپا هم از اواخر ۲۰۲۱ حمایت معنادار از کسب و کارهای کوچک را آغاز خواهد کرد. تا آن زمان کشورهای بیپولتر حاشیهای اتحادیه اروپا مجبورند از راههای دیگری بودجه لازم را تامین کنند و احتمالا زیر بار قرض بیشتر خواهند رفت. در بازارهای نوظهور و کشورهای در حال توسعه نه تامین اجتماعی قدرتمندی وجود دارد نه دولت پول دارد که بخواهد با تزریقش اقتصاد را از رکود درآورد و وضع همه بدتر خواهد بود. مشکل در آمریکای لاتین، خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی شدیدتر از اروپای شرقی و جنوبی و آسیای شمال شرقی خواهد بود که تامین اجتماعی قویتری دارند.
اوضاع کدام کشورها بدتر است؟
اما راه احیای کشورهای مختلف با هم یکسان نخواهد بود: دسترسی به واکسن و مسئله بدهی هر دولت مهمترین عوامل این تفاوت خواهد بود و کشورهای در حال توسعه بیشترین ضربه را خواهند خورد. تعداد زیادی از کشورها که توانایی تولید واکسن را ندارند تا اواخر ۲۰۲۱ یا حتی ۲۰۲۲ باید منتظر بمانند چون نتوانستهاند چیزی را پیشخرید کنند و ته صف قرار گرفتهاند. روند واکسیناسیون در کشورهای در حال توسعه به خاطر زیرساختهای ضعیفشان کندتر خواهد بود و البته این کشورها اصولا باید صبر کنند تا واکسن به کشورهای ثروتمندتر برسد و بعد سهمشان را بگیرند. در نتیجه مردم در کشورهای فقیرتر با محدودیتهای بیشتر سفرهای بینالمللی و رشد کندتر اقتصاد دست و پنجه نرم خواهند کرد. حتی کشورها در آسیای جنوب شرقی - که در آنجا میزان ابتلا و مرگ و میر کرونا کمتر بوده - دچار رکود طولانی بازرگانی و توریسم خواهند شد که نهایتا احیای اقتصاد را کندتر و شکافهای طبقانی، نژادی و مذهبی را شدیدتر خواهد کرد.
با چند استثنا، کرونا در سال ۲۰۲۰ باعث بیثباتی کشورها نشد و بحران ویرانگر اقتصادی به وجود نیاورد. در سال اول کرونا، چیزی شبیه وضعیت اضطراری زمان جنگ به وجود آمده بود که عموما به خاطر شوک، حمایت مردم از دولتها بیشتر میشود و دولتها هم از طریق بانکهای مرکزی نقدینگی فراوانی به جامعه تزریق میکردند. اما امسال اوضاع فرق میکند و آسیبپذیری سیاستهای ۲۰۲۰ نمایان خواهد شد. دولتها تازه ضربه رکود ۲۰۲۰ را احساس خواهند کرد.
بیثباتی و خشم علیه دولت حاکم در سراسر دنیا افزایش خواهد یافت و حتما شاهد اعتراضات بیشتری خواهیم بود. این روند فرصتهای تازهای را در اختیار نامزدهای پوپولیست قرار میدهد. در آمریکا احیای K شکل اقتصاد باعث تشدید دوقطبی سیاسی موجود میشود و این یعنی هم کیفیت حکومتداری بایدن پایین میآید و هم ترامپ حامیانش را حفظ میکند. در کشورهای درحال توسعه حکومتداری طی سال اول کرونا آسان نبود و در سال دوم سختتر خواهد شد.
و بعد به مشکل اساسی کشورهای در حال توسعه در ماههای آینده میرسیم: بدهی. این کشورها زیر فشار شدید مالی هستند و قرضهای سنگینی گرفتهاند و سال پیش را با همین قرضها رد کردند. اما امسال اوضاع فرق میکند: بخصوص سه کشور برزیل، آفریقای جنوبی و ترکیه با پایههای ضعیف که به شدت روی سرمایه بینالمللی حساب میکنند. چند کشور کوچکتر و فقیرتر هم داریم - مثل کاستاریکا، السالوادور و زامبیا - که همین حالا هم دچار دردسر جدی شدهاند و در حال دریافت کمک مالی اضافی از طرف صندوق بینالمللی پول و دیگر وامدهندگان هستند. بحرانهای مالی کشورهای در حال توسعه، رشد اقتصاد جهان را کند خواهد کرد. امسال متوجه خواهیم شد که کرونا نهفقط سلامتیمان که اقتصاد جهان را هم تهدید میکند.
ریسک ۳
جنگ بر سر انرژیهای پاک
سال پیش گرمترین سال ثبتشده زمین بود، به همین خاطر دولتها و شرکتهای فراوانی اعلام کردند که برای مقابله با این بحران سیاستهای تازهای در پیش گرفتهاند
چین، اتحادیه اروپا، انگلیس، ژاپن، کره جنوبی و کانادا همه متعهد شدند که تا سال ۲۰۵۰ اقتصادهای خود را به جایی رسانده باشند که میزان تولید خالص دیاکسید کربنشان به صفر برسد. (یعنی میزان انتشار گازهای گلخانهایشان با میزان جذب آن برابر باشد.) شرکتهای بینالمللی و نهادهای مالی هم اهداف بلندپروازانه مشابهی را اعلام کردند.
از آن مهمتر، آمریکا دوباره به بازی برگشته است. بایدن در یکی از اولین اقداماتش در کاخ سفید فرمان بازگشت آمریکا به توافقنامه پاریس را امضا کرد و قول داد آمریکا تا نیمه قرن یا حتی زودتر تولید خالص دیاکسید کربنش را به صفر میرساند. این نهفقط معکوسکردن سیاست بیتوجهی ترامپ به محیط زیست است که نویدبخش عصر جدیدی از همکاریهای بینالمللی محسوب میشود...
برایتان کمی داستان بافتیم! در واقع این سیاستهای بلندپروازانه هزینه سنگینی دارد و کدام شرکت و سرمایهگذار را میشناسید که از هزینه سنگین استقبال کند؟ و البته زیادی خوشبینانه است که فکر کنیم قرار است کشورهای جهان هماهنگ به جنگ گرم شدن زمین بروند.
درست است که کاخ سفید در دوره بایدن طرحهای مهمی را در حوزه محیط زیست آغاز خواهد کرد و تیم محیط زیستی بایدن تیم پرتجربهای است - از جان کری مسئول تلاشهای بینالمللی محیط زیستی تا جینا مککارتی و برایان دیس مسئولان بخش داخلی که از کارکشتههای دولت اوباما به حساب میآیند - اما به هر حال جمهوریخواهان و بخش بزرگی از جامعه آمریکا مخالف این اقدامات هستند. میتوان انتظار داشت که دولت بایدن بتواند قوانین علیه آلودگی متان را اجرا کند، استانداردهای بهینهسازی مصرف سوخت را پیاده کند و در مورد شرکتهای خصوصی ملاحظات محیط زیستی را در مقررات مالی ادغام کند.
به لطف ترامپ دیوان عالی آمریکا در اختیار محافظهکاران است و این احتمال هست که مخالفان تصمیمات محیط زیستی بایدن را به دادگاه بکشانند و احتمال پیروزی یک جمهوریخواه در انتخابات سال ۲۰۲۴ اصلا کم نیست. اما به هر حال بایدن به کمک فرمانهای اجرایی راه خودش را خواهد رفت و حرکت دستوری بازار به سمت انرژیهای پاک ارزانتر، آرامآرام به جایی میرسد که معکوسکردنش توسط رئیسجمهور بعدی آسان نیست.
حرکت جدی بایدن در بخش محیط زیست، احتمالا باعث موج تازهای از تعهدات بلندمدت دیگر کشورها میشود و بیشترشان قول میدهند که تا نیمه قرن تولید خالص گازهای گلخانهایشان را به صفر برسانند. اجلاس آب و هوایی سازمان ملل که قرار است در پایان سال ۲۰۲۱ در گلاسکو برگزار شود پر خواهد بود از اعلان تعهدات محیط زیستی کشورهای مختلف.
اما ورای تیترهای خبرگزاریها، در گذار از انرژیهای فسیلی به انرژیهای پاک - اگر گذاری در کار باشد - هماهنگی بینالمللی نخواهیم دید و رقابتی سنگین اینجا جریان خواهد داشت. هند، استرالیا و برزیل به شدت از صنایع مضر خود برای محیط زیست در برابر فشارهای بینالمللی و رقابت، دفاع خواهند کرد. اروپاییها همچنان بزرگترین سرمایهگذار در حوزه انرژیهای نو خواهند بود (چه در اروپا و چه در بیرون از آن) و آنها قرار است از آلایندهترین کشورها مثل چین، روسیه و آمریکا، مالیات بر واردات بیشتری بگیرد. چین امسال در چهاردهمین برنامه پنجسالهاش، برنامه عظیم علیه تولید دی اکسید کربن در صنایعش را آغاز کند و روی تکنولوژیهای جدید سرمایهگذاری سنگینی انجام خواهد داد. ما وارد رقابت تسلیحاتی جهانی در حوزه انرژیهای پاک میشویم و چین اینجا از آمریکا بسیار جلوتر است. در این رقابت، گذار به سمت انرژیهای پاک مسئله امنیت ملی و امنیت صنعتی خواهد بود.
خلاصه اینکه در سال ۲۰۲۱ گرمشدن زمین دیگر سوژه تبلیغاتی شرکتهای چندملیتی نخواهد بود و رقابتی جهانی بر سرش جریان خواهد شد. چین در حال حاضر زنجیره تامین تکنولوژیهای پاک را در دست دارد - مثل باتریها - و احتمالا اینجا هم شاهد وضعیتی شبیه جنگ چین و آمریکا بر سر اینترنت نسل ۵ خواهیم بود.
حرکت به سمت انرژیهای پاک حتما توجه بخش خصوصی را جلب خواهد کرد چرا که پای پول فراوانی در بین است اما اینجا سیاست تعیینکننده است و برندگان و بازندگان این رقابت را عوامل دیگری ورای نیروهای بازار مشخص خواهند کرد.
ریسکنماها
اینها شاید ریسک جدی به نظر برسند اما در واقع احتمال به وقوع پیوستنشان پایین است.
۱.مواجهه ایران و آمریکا
طی سال آینده روابط بین ایران و آمریکا نه آنطور که عدهای انتظار دارند سازنده خواهد بود و نه آنطور که بقیه پیشبینی میکنند خطرناک خواهد شد. رابطه تهران-واشنگتن طی ماههای آینده به همین شکل کنونی ادامه خواهد یافت.
دیپلماسی دوسویه بین دو دولت سرراست نخواهد بود. بایدن در دوران مبارزات انتخاباتیاش گفت که به توافق اتمی برجام برمیگردد تا بستری باشد برای مذاکرات گستردهتر بر سر «تقویت و طولانیترکردن» برجام و مسئله حقوق بشر در ایران و قدرت منطقهای ایران. ایران البته بدش نمیآید که تحریمها برداشته شود اما علاقهای به مذاکره بر سر دیگر مسائل ندارد.
هردو طرف نسبت به هر تحولی در رابطه محتاط خواهند بود. برای بایدن بازگشت به برجام به لحاظ قانونی آسان است اما به لحاظ سیاسی این کار برایش هزینه زیادی دارد. دو اولویت اصلی او طی سال اول ریاست جمهوریاش جنگ با کرونا و راه انداختن اقتصاد است و سیاست خارجی برای او فعلا اهمیت پایینی دارد. بایدن باید جنگهایش را با هشیاری انتخاب کند و ماجرای ایران به لحاظ سیاست داخلی برای بایدن چیزی جز باخت ندارد. چالش در تهران از این هم بزرگتر است. پرزیدنت حسن روحانی به دنبال بازگشت سریع به برجام است اما او به لحاظ سیاسی ضعیف است و در پایان دوران ریاستجمهوریاش قرار دارد. آیتالله علی خامنهای رهبر ایران هم میدانند که ممکن است آمریکا از بازگشت به برجام دامی برای مذاکره بر سر سیاستهای منطقهای و موشکی ایران پهن کرده باشد و این خط قرمز حکومت ایران است.
ممکن است گفتوگوهای غیرمستقیم سریعتر آغاز شود و دو طرف به نوعی توافق اولیه بر سر کاهش تنش دست یابند. اما تهران احتمالا تا زمان انتخاب رئیس جمهور بعدیاش صبر خواهد کرد تا ببیند که برجام ارزشش را دارد یا نه.
گروهی دیگر از تحلیلگران نگراناند که ممکن است پیشرفتهای اتمی ایران جرقه جنگ را بزند. تهران رژیم اسرائیل را مسئول انفجار ماه جولای در یک سایت اتمی مهم ایران معرفی کرد و ترور ماه نوامبر دانشمند ارشد اتمی ایران هم به اسرائیل نسبت داده میشود. ایران قول داده انتقام هردو ماجرا را بگیرد. در این میان تهران برنامه اتمیاش را سرعت بخشیده و گفته که قصد دارد غنیسازی را بالا ببرد (در حدی نزدیک به سطح نظامی) و همزمان طبق برخی گزارشها ایران قصد دارد بعضی از زیرساختهای اتمیاش را به زیر زمین منتقل کند تا حمله به آنها دشوارتر شود. همچنان که ایران پیش میرود و بایدن به مذاکره فکر میکند، اسرائیل خشونت کلامیاش را تشدید خواهد کرد و خواهد گفت ایران خطرناک است. اما انتظار جنگ نداشته باشید. اسرائیل در عملیاتهای مخفیاش تهاجمی عمل میکند اما این به آن معنا نیست که بخواهد جنگی را شروع کند. بایدن در این زمینه راه اوباما را خواهد رفت تا اسرائیل را جمع کند: مجموعهای از کمکهای مالی و همکاریهای دفاعی برای شریکش در خاورمیانه. تا زمانی که حرکت اتمی ایران مشخصا تند نشود، ریسک جنگ پایین است.
۲.دردسر برای دوستان خارجی ترامپ
ممکن است که انتظار داشته باشید همراهان ترامپ در جامعه جهانی - از اردوغان و بولسوناروی برزیلی گرفته تا بوریس جانسون در انگلیس و نتانیاهو و بن سلمان - با ورود بایدن به کاخ سفید به حاشیه رانده شوند. یا اینکه این رهبران تلاش کنند که برنامههای سیاست خارجی بایدن را خنثی کنند. درست است که جانسون نخواهد توانست به زودی آن توافق تجاری با آمریکا که ترامپ وعدهاش را داده بود به دست آورد. یا دیگر ترامپی وجود ندارد که برای نتانیاهو کوهها را هم جابجا کند. یا اردوغان و بن سلمان هم حامیان مهمی را در دم و دستگاه واشنگتن از دست خواهند داد و حالا کسانی به قدرت رسیدهاند که خواستار پاسخگویی آنها برای معصیتهای فراوانشان هستند.
اما اینکه فکر کنید این رهبران قرار است چهار سال به خاطر واشنگتن درد بکشند و مصیبت ببینند اشتباه میکند. اینجا دو نکته را نباید نادیده گرفت: اولی تمایل دولت بایدن به تعامل با آنها بر سر منافع مشترک است و دومی ظرفیت این رهبران برای وفق دادن خود با واقعیتهای تازه است.
جانسون بلافاصله بعد از انتخابات آمریکا دومینیک کامینگز تندروی حامی برگزیت را از دولتش اخراج کرد و سیاست آتشین محیطزیستیای را در پیش گرفت که قرار است با میزبانی اجلاس تغییرات آب و هوایی سازمان ملل در سال ۲۰۲۱ تقویت شود. اینها مطمئنا تلاش او برای حرکت به سمت تفاهم با کاخ سفید دوران بایدن است. اردوغان هم قصد دارد که در روابط آمریکا-ترکیه را بازتعریف کند و از چند ماه پش اقداماتش مشخصا در راه همین استراتژی بوده است. نتانیاهو - با وجود بیتوجهی شخصی بایدن به او - طی هفتههای اخیر از سابقه حمایت بایدن از اسرائیل صحبت کرده و از رابطه شخصیاش با رئیسجمهور جدید گفته (و البته احتمال خوبی وجود دارد که نتانیاهو خیلی هم دوام نیاورد). همزمان محمد بن سلمان هم آماده خواهد بود که دل این کاخ سفید مشکوک به عربستان سعودی را به دست بیاورد و با قطر رفیق شود و قدمهای بیشتری برای عادی سازی روابط با اسرائیل بردارد و همکاری بر سر انرژیهای سبز با آمریکا را تقویت کند. بولسونارو احتمالا از فشار آمریکا در بخش تغییرات آب و هوایی خشمگین خواهد شد و حالت تدافعی خواهد گرفت، اما او هم خواهد توانست با بایدن بر سر دشمنان مشترک - چین و ونزوئلا - به تفاهماتی برسد.
با آنکه این رهبران از رابطه شخصی عالی با ترامپ حداکثر استفاده را کردند - و چنین رابطهای با بایدن امکان ندارد - آنها روی یک دوره دیگر ترامپ حساب باز نمیکردند. کاخ سفید بایدن به سمت پراگماتیسم در سیاست خارجی حرکت میکند و زیاد به رابطه شخصی رهبران کاری ندارد. البته همه تلاشها برای بهبود رابطه با آمریکا موفقیتآمیز نخواهد بود و ما بهخصوص روی وضعیت ترکیه مشکوکیم (ریسک شماره ۷).

نظر خود را بنویسید