چرا تمایلات سیاسی سرمایهداران مدرن ایرانی ضعیف بوده است. اما رجوع به گذشتههای نهچندان دور نشان میدهد كه طبقات تجار و بازرگان همیشه در تحولات سیاسی نقش داشتهاند. به طور مثال، نقش تجار در نهضت تنباكو و مشروطیت آنقدر مؤثر بوده است كه تعدادی از محققان از آن به عنوان عامل مسلط وقوع جنبش نام بردهاند.
علی اصغر سعیدی، جامعه شناس اقتصادی/آینده نگر
در سال های پایانی دهه 1330 شمسی و آغاز دهه 1340 دولت منابع حاصله از تجدید ارزیابی ذخیره طلا و ارز را منبع اصلی حمایت از برنامههای صنعتی شدن قرار داد، اما بعدها به دلیل اینکه تأمین مالی گسترش صنعت، خارج از توان فردی صاحبان صنایع بود، دولت از طریق تأسیس بانکهای تخصصی و با برنامهریزیهای زیربنایی که سازمان برنامه متولی آن بود، به صنعتی کردن اقتصاد پرداخت. برنامههای توسعه بهویژه برنامه اول و دوم توسعه از سال 1328 تا 1341 شمسی درگیر ایجاد و تنظیم طرحهای سرمایهگذاری بودند که به رشد بخشخصوصی منجر شد.[1] وجه مشخصه بنیادی دولت پس از کودتای 1332 شمسی رها کردن سیاست دولتیكردن عصر پهلوی اول و پشتیبانی فعال از شركتهای خصوصی داخلی و خارجی بود. همچنین نقش سازمان برنامه در فرآیند انباشت را در این دوره میتوان با توجه به مشارکتهای تنگاتنگ بین سرمایههای دولتی و خصوصی بهتر درك كرد. اقدامات دولت بیشتر بر اساس تغییر مقررات دولتی و رفع هرگونه انحصار، دادن یارانه مستقیم و غیر مستقیم برای گسترش حوزه عمل بخشخصوصی در صنعت و کشاورزی بود.[2] بنابراین پس از سال 1332 شمسی روند انحلال شركتهای تجاری انحصاری دولتی ادامه یافت، تا اینكه در سال 1335 سیاست انحصار تجارت دولتی عمدتاً ممنوع شد.[3] درحالیکه مقررات دولتی بازار کالا، نقش عمده ای را در تسریع انباشت اولیه در دست سرمایهداران صنعتی داشت، اما كمك مالی دولت در زمینه صنعت، نقشی قاطعانه در ورود سرمایه خصوصی كلان، در صنایع جدید بازی کرد. بر این اساس، ایجاد صندوق تجدید ارزیابی ذخایر در سال 1336 منبع مهمی در تأمین مالی صنایع شد.[4] قبل از پرداخت این اعتبارات، از میان صنایع موجود بیشتر صنایع نساجی در دست بخشخصوصی بود. اما بعد از اقدامات دولت برای گسترش بخشخصوصی یکی دو کارخانه نساجی دولتی نیز با فروش سهام به مالکان خصوصی واگذار شدند. همچنین برخی واحدهای پنبه پاککنی و روغنکشی دولتی، سیمان و قند نیز به بخشخصوصی واگذار شدند. بعد از سال 1340 صنایع متنوعتر شدند، کارخانههای تعطیلشده دوباره به کار افتادند و از بسیاری از خدمات مدیریتی، برای بالا بردن ظرفیت تولید استفاده کردند. همچنین، تشکیل بانك توسعه صنعتی و معدنی در سال 1338 نقطه عطفی در سیاستگذاری اقتصادی برای توسعه سرمایهگذاری صنعتی در ایران بود. این بانک وقتی ایجاد شد که صنعتی شدن در ایران وارد مرحله جدیدی از توسعه میشد و بانک در سیاستهای صنعتی دولت به شدت مؤثر واقع شد.
با اینهمه، شبکه روابط اجتماعی که این حمایت، برای صاحبان صنایع ایجاد میکرد، تغییری در ماهیت سرمایهدار ایرانی ایجاد ننمود و آنها همچنان تمایز خود را با همتایان بورژوای خود در غرب حفظ میکردند.[5] چون حداقل این حمایت و قدرتمند شدن بیش از آنکه به تغییر بنیانهای کارآفرینان بخشخصوصی کمک کند، به افزایش اقتدار دولت کمک کرده بود. به علاوه، صاحبان صنایع مدرن همان تجربه پیشینیان زمیندار و تاجر خود را که تحت تسلط دولتهای خودسر قرار داشتند، به نحوه مدرنتری حس میکردند. همچنین بر خلاف همتایان غربی خود توسعه صنعت و سرمایهداری مسبوق به گسترش کنترل بورژوازی بر منابع مادی و پیش فرض توسعه بازارها نبود. لذا، این حمایت از تجدد صنعتی در دهه 1340 به گسترش هژمونی دولت و شاه بر حوزه و پهنه سیاسی ـ اجتماعی انجامید. انتظار ورود صاحبان صنایع و سرمایهداران مدرن در حوزه سیاست برای تعیین سرنوشت خود، حداقل نیازمند این مسئله بود که آنها در برنامهریزی نظام اقتصادی، اگرچه نه در ابتدا، بلکه با تشکیل نیروهای ذینفع حول اتاق بازرگانی و صنایع و معادن نقشی ایفا کنند. تجربه ایران نشان میدهد که اگرچه پیامد کنشهای هدفدار و بازتاب اجزای ساختاری بر فرآیند سرمایهداری تأثیر گذاشتند، اما وزن و نقش دولت در تصمیمگیری گسترده بود. دو حوزه سیاسی (اقتداری) و اقتصادی (مادی) کاملا از هم جدا ماند[6] و صاحبان صنایع تا به آخر بهجز یکی دو بار نهتنها به حوزه سیاست قدم نگذاشتند، بلکه آن موقع که حامی اصلیشان در خطر قرار داشت، هیچ اقدامی در حمایت از او نکردند.[7] بنابراین، برخلاف همتایانشان در غرب به طبقهای بدل نشدند که محور توسعه نظام سرمایهداری باشند. زیرا، هیچگاه نتوانستند به قدرت سیاسی (اقتداری) دسترسی یابند.[8] و هر کوششی در این راستا نیز با مخالفت شدید شاه مواجه شد.[9] اگر فعالیتی هم بود، زیر سایه شاه انجام میگرفت. درحالیکه تمایل آنها به حضور در صحنه سیاسی، برای حفظ منافع خود امری طبیعی بود. به عبارت دیگر، بیشتر پژوهشگران و نظریهپردازان در پی پاسخ به این سؤال بودهاند كه چرا تمایلات سیاسی سرمایهداران مدرن ایرانی ضعیف بوده است. اما رجوع به گذشتههای نهچندان دور نشان میدهد كه طبقات تجار و بازرگان همیشه در تحولات سیاسی نقش داشتهاند. به طور مثال، نقش تجار در نهضت تنباكو و مشروطیت آنقدر مؤثر بوده است كه تعدادی از محققان از آن به عنوان عامل مسلط وقوع جنبش نام بردهاند. همچنانكه تجار سنتی در انقلاب 1357 برای احقاق حقوق ازدسترفتهشان به علت به خطر افتادن قدرت اقتصادی آنان در اثر سیاستهای حمایت از صنایع مدرن توسط دولت و به منظور کسب امتیازات و اعمال تعرفههای تجاری به نفع كالاهای وارداتی به جنبش وارد شدند.[10] اما صاحبان صنایع که از جمله منتفعترین افراد بخشخصوصی بودند، هیچ واکنشی به جنبش نشان ندادند. در نتیجه بعد از پیروزی انقلاب و تثبیت قدرت دولت انقلابی با مصادره اموال از جمله متضررترین گروههای طبقه حاکمه بودند.
[1] اگرچه مطابق قوانین برنامه اول و دوم اجرای طرحها از طریق وزارتخانهها و بنگاههای دولتی وابسته به وزارتخانهها تحت نظارت عالی سازمان برنامه بود، در واقع سازمان برنامه هرگز قدرت مؤثر نظارت عالی بر طرحهای اجرایی وزارتخانهها را گسترش نداد، بلكه مستقیماً قسمت عمده طرحها را طی این دوره اجرا کرد. برای بحث مفصلی درباره بحران نظارت سازمان برنامه نگاه کنید به خاطرات ابتهاج و توسعه در ایران، خاطرات فرمانفرماییان و دیگران. همچنین:
Balwin, G.B., Planning and Development in Iran, Baltimore, Jahon Hopkins Pressm 1967, p 29.
[2] دخالت دولت در بازار طی دوره پس از سال 1332 عمدتاً غیرمستقیم بود و غالباً در امور تجارت خارجی، مقررات ارزی، تخصیص اعتبار، مالیاتهای غیرمستقیم و تعرفهها به منظور حمایت یا پرداخت یارانه در بخشهای ویژهای در اقتصاد بود. نگاه کنید به مسعود کارشناس، فصل چهارم.
[3] Agah, M., Some aspects of Economoic Development in Modern Iran, Unpublished Ph.D thesis, Oxford University, p 80.
البته فعالیت برخی شركتهای تجاری مانند سازمان غله و شرکت توزیع کود شیمیایی ادامه یافت.
[4] «سیاست و سیاستگذاری اقتصادی در ایران»، 1380، ص 89 و مسعود کارشناس، «نفت، دولت و صنعتی شدن در ایران»، گام نو، فصل چهارم.
[5] این سخن به این معنی است که شرایط زندگی را در جامعه فئودالی پشت سر نگذارده است و مانند همتاهای غربیشان از قراردادها و الزامات اجتماعی دنیای فئودالیسم آزاد و رها نبودند. تجار ایرانی قدیمیترین گروه شهری به شمار میآیند که بخشی از نظام اجتماعی بودند. در نیمههای قرن 19 آنها در تجاری کردن بخش کشاورزی مشارکت داشتند و بازارهای شهری و روستایی را به هم مرتبط ساختند. نگاه کنید به نظریات همایون کاتوزیان در کتاب «اقتصاد سیاسی ایران»، نشر مرکز، 1365 و
Nowshirvani, V., ‘The Beginnings of Commercialised Agriculture in Iran, in A.L. Udovitch, ed. The Islamic Middle East, 700-1900, Studies in Economic and Social History, Princeton, The Darwin Press, Inc., 1981: 547-591. and Ashraf, A., ‘Historical Obstacles to the Development of a Bourgeoisie in Iran’, in M. A. Cook, ed. Studies in the Economic History of the Middle East from the Rise of Islam to the Present day, Oxford University Press, 1970: 308‑332.
[6] در اینجا ما از نظریه آنتونی گیدنز استفاده کردهایم که جوامع غربی را جوامع طبقاتی(class society) ناشی از سرمایهداری و جوامعی مانند ایران را جوامع منقسم به طبقات (class divided society) میداند یعنی جامعه ای که در آن طبقات وجود دارد اما تحلیل طبقاتی به عنوان پایه تشخیص اصول ساختاری سازمان آن جامعه، کارایی ندارد. گیدنز با این تفکیک دو منبع ساختاری در جامعه را نیز از هم متمایز میکند، یعنی منابع مادی (allocative resources) و منابع اقتداری (Authoritative resources). وی این استدلال را مطرح میکند که در جامعه منقسم به طبقات دارندگان منابع اقتداری هستند که سرنوشت کنترل بر منابع مادی را تعیین میکنند لذا گسترش بازارها تحت تسلط نیروهای غیر بازار است. ر.ک:
Giddens, A., A Contemporary Critique of Historical Materialism, Vol. I Power, Property and the State, Berkeley, University of California Press, 1981, p108 and Ali A. Saeidi, Sociological Obstacles to the Development of a Market Economy in iran, Unpublished Ph.D thesis, Royal Holloway, University of London, 1998, Chapter one.
[7] بهجز اقداماتی که اتاق در روزهای پایانی حکومت شاه کرد و با بازاریان و برخی علمای قم تماس گرفت. نگاه کنید:
Ladjevardi, Ghassem in an interview with Habib Ladjevardi, tape 1, January 29, 1983, Iran Oral History Project, Harvard University.
[8] به سخن آنتونی گیدنز، در نظام اجتماعی غرب این نیروهای بازار بودهاند که بر حوزههای سیاسی تسلط داشتهاند و نه بالعکس. گیدنز با این نظر برخلاف مارکس یکپارچگی دو منبع استثماری و قدرت را از هم متمایز میکند. همان منبع، ص 108-110 و:
Ali. A. Saeidi, Sociological obstacles to the Development of a Market Economy, ch 1.
[9] برخی مانند علی رضایی هنگامی كه چنین قدرت سیاسی را همراه با استقلالطلب میكردند با واكنش شاه روبهرو شدند. روزنامه اطلاعات از قول شاه نوشت، كسانی كه به خیال دستیابی به سودهای سرشار به فكر گرفتن پستهای نمایندگی مجلس هستند بدانند این خوابی بیش نیست. نگاه کنید به:
Ashraf, A and Banuazizi, ‘Classes in the Pahlavi Period’, Encyclopaedia Iranica, Vol. V, Berkeley, Mazda Press, 1992: 658-91
[10] Gilbar, G., "The Big Mertchants (tujjar) and the Persian Constitutional Revolution of 1906", Asian and African Studies, vol 11, no 3, 1977, pp 275-303.
نظر خود را بنویسید