محافظهکاران انگلیسی در عرصه سیاست خارجی همیشه به دموکراتها نزدیکتر بودهاند تا به جمهوریخواهان. اما آن فضای متعارف نزدیک بین انگلیس و آمریکا حالا به یک فضای خیالی بدل شده که هنوز تکلیفش هم مشخص نیست
آینده نگر/ نیک کوهن، روزنامهنگار انگلیسی
نفوذ فرهنگی آمریکا حتی برای متحدانش هم پدیده خوشخیمی نیست. چهار سال پیش وقتی دونالد ترامپ بهعنوان رئیسجمهور آمریکا انتخاب شد، سیاستمداران در نقاط مختلف جهان سیگنال مثبتی دریافت کردند مبنی بر اینکه هر کار دلشان خواست میتوانند انجام دهند: میتوانند معاهدات را زیر پا بگذارند، باعث ایجاد شکاف و تفرقه در داخل کشورهایشان بشوند، حقایق را انکار کنند و مهمتر از همه اینکه پیروز شوند و هیچکس هم جلودارشان نباشد.
این گونه بود که رهبران کشورهای مختلف - از برزیل گرفته تا مجارستان- فهمیدند لازم نیست دیگر به پایبندی به ارزشهای جهانی تظاهر کنند. آنها هر چقدر که بد رفتار میکردند یا سیاستهای اشتباه در پیش میگرفتند، باز هم مورد تشویق و حمایت هواداران خود قرار داشتند. و البته هیچ کس مثل بوریس جانسون نخست وزیر انگلیس این درسها را خوب یاد نگرفت.
حالا که جو بایدن رئیسجمهور آمریکا شده، اینطور به نظر میرسد که بوریس جانسون آدمی جامانده درگذشته است؛ آن هم گذشتهای که مجموعهای از تصمیمگیریها و اظهارنظرهای ناهنجار در آن وجود دارد. بوریس جانسون درست مثل ترامپ به این نتیجه رسید که هر کار بخواهد میتواند بکند. او پارلمان انگلیس را منحل کرد؛ فقط برای آن که میخواست برگزیت (خروج انگلیس از اتحادیه اروپا) را به مدل خودش و بدون نیاز به تحمل انتقادات، پیش ببرد. او با اقداماتش استقلال قوه قضاییه را در انگلیس به خطر انداخت و حتی قوانین بینالمللی و قوانین اتحادیه اروپا را نیز زیر پا گذاشت چون به این نتیجه رسیده بود که دلیلی ندارد در چارچوب برگزیت، با هیچ کشور دیگری مذاکره برای آینده داشته باشد. حتی وقتی باراک اوباما در سال ۲۰۱۶ در خصوص برگزیت به انگلیس هشدار داد، بوریس جانسون او را متهم کرد که به خاطر ریشههای کنیاییاش و مستعمرهبودنِ کنیا، نمیتوان اوباما را دوست انگلیس به شمار آورد.
بوریس جانسون حتی در موضوع مقابله با ویروس کرونا نیز به شدت بد عمل کرد و انتقادات افکار عمومی و گروههای مختلف سیاسی را در انگلیس برانگیخت. بوریس جانسون درست مثل ترامپ در زمینه معاهدات مربوط به جلوگیری از گرمشدن زمین و تغییرات اقلیمی بیتفاوت بود و خشم گروه زیادی از مردم را در کشور خودش از این بابت برانگیخت. بیجهت نبود که دونالد ترامپ سال گذشته از جانسون بهعنوان مردی که ترامپِ انگلیس است یاد کرد.
دموکراتهای آمریکایی دقیقاً همین تصویر را از بوریس جانسون در ذهن دارند و کل برنامه برگزیت را هم یک اقدام احمقانه تلقی میکنند. مناسبات جانسون با اعضای اتحادیه اروپا نیز آنها را به یاد نقض تعهدهایی میاندازد که ترامپ در دوره چهارساله ریاست جمهوریاش به نمایش گذاشت.
با وجود همه اینها، نباید تصور کنیم که مناسبات بوریس جانسون با ترامپ به عرصه سیاست خارجی سرریز کرده بوده است. واقعیت این است که محافظهکاران انگلیسی در عرصه سیاست خارجی همیشه به دموکراتها نزدیکتر بودهاند تا به جمهوریخواهان. بااینوجود، از همان زمانی که معلوم شد شانس جو بایدن برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا زیاد است، شوک و نگرانی زیادی داونینگ استریت و دفتر نخست وزیری انگلیس را در بر گرفت. آن فضای نزدیک بین انگلیس و آمریکا حالا به یک فضای خیالی بدل شده که هنوز تکلیفش هم مشخص نیست. حالا که بایدن رئیسجمهور آمریکا شده، مشخص نیست که بر سر تجارت دو کشور چه بلایی خواهد آمد. پیشتر، طرفداران برگزیت و اجراکنندگانش اینطور وانمود کرده بودند که وقتی انگلیس از اتحادیه اروپا خارج شود، دستش برای تجارت بسیار باز خواهد شد و همه آماده امتیازدهی به انگلیس در این عرصه خواهند بود. اما اصلاً قرار نیست که آمریکا چنین درِ باغ سبزی به انگلیس نشان دهد. این یعنی که انگلیس علاوه بر حجم عظیم تجاری که به خاطر برگزیت در تعامل با اروپا از دست خواهد داد، باید این دردسر را در تعامل تجاری خود با آمریکا نیز تحمل کند.
نکته دیگر این است که بایدن اجداد ایرلندی دارد و خود او و نیز کنگره آمریکا نمیخواهند به بوریس جانسون اجازه بدهند که دور ایرلند دیوار بکشد. با این اوصاف، ۸۰۰ سال غلبه انگلیس بر ایرلند هم به خاطر تغییر دولت آمریکا دستخوش تغییر خواهد شد.
آنچه که امروز میتوان از تحققش در آینده انگلیس مطمئن بود، این است که انگلیس پیش از آنکه بتواند متحد آمریکاییاش را به دوستی و رفاقت راضی کند، دوستی و رفاقت کشورهای اروپایی را نیز از دست خواهد داد و در انجام معاملات تجاری با مشکلات جدی روبهرو خواهد شد و تازه آنجاست که باید راهی برای بهبود مناسبات با آمریکا بیابد.
نظر خود را بنویسید