بوروکراسی چه بر سر اقتصاد ایران آورده است؟

مبنای فلسفی ناکارآمدی بوروکراسی در ایران

...

اگر می‌خواهید بدانید که بوروکراسی چه بر سر مسیرهای توسعه اقتصاد آورده، خواندن این مقاله تحلیلی به شما توصیه می‌شود.

مرتضی افقه اقتصاددان

1-چگونگی نیل به پیشرفت و رفاه اقتصادی اصلی‌ترین چالش جوامع کشورها از گذشته تا به امروز بوده و هست. در واقع از منظر دو گروه از کشورها نوع چالش متفاوت است: چالش کشورهای پیشرفته‌ای که به حد مطلوبی از سطح رفاه رسیده‏اند حفظ یا افزایش این سطح از رفاه و آسایش است؛ اما چالش عمده کشورهای فقیر یا در حال توسعه، یافتن روش‏ها‏یی است برای خروج از عقب‏ماندگی و فقر و در نهایت نیل به آسایش و رفاه. اگرچه کشورهای توسعه‏یافته امروز پس از پایان قرون وسطی در مسیر نیل به رشد و رفاه اقتصادی قرار گرفتند و با تلاش و سخت‏کوشی این مسیر را طی کرده و همچنان با شتاب در حال تداوم آن هستند، اما گروه دوم از کشورها در این مسیر با موانع و مشکلات پیچیده و پایداری مواجه شده که بعضاً نیل به این هدف را برایشان حداقل در کوتاه‏مدت امکان‏ناپذیر کرده است. بنابراین چالش فعلی جهان امروز، یافتن دلیل ناکامی اکثر کشورهای جهان در نیل به توسعه و چگونگی خروج از این بن‏بست است. سال‏ها‏ست که متفکرین در شاخه‏ها‏ی مختلف علوم انسانی به خصوص اقتصاددانان و جامعه‏شناسان بر این مسئله متمرکز شده و به دنبال یافتن دلیل شکست کشورها در نیل به توسعه تلاش‏ها‏ کرده‏اند. حاصل این تلاش‏ها‏ انبوه نظریه‏ها‏ و نسخه‏ها‏ی متنوع است که تجویز کرده‏اند. با این وصف، جهان همچنان با معضل فقر و عقب‏ماندگی اکثریت کشورها مواجه است. سال‏ها‏ی طولانی دلیل عقب‏ماندگی کشورها را در عوامل اقتصادی به خصوص کمبود یا نبود سرمایه و تکنولوژی و نیروی متخصص می‏پنداشتند اما وجود منابع طبیعی فراوان در بسیاری از کشورهای فقیر و عقب‏مانده این نظریه را با چالش مواجه کرد. اکنون چند دهه است که عوامل غیراقتصادی به عنوان موانع عمده و اساسی عقب‏ماندگی کشورها برجسته شده است.

 

 2-ایران از جمله کشورهایی است که به رغم برخورداری از ثروت‏ها‏ی طبیعی فراوان و نیروهای متخصص انبوه، هنوز در فهرست کشورهای در حال توسعه قرار دارد. به همین دلیل می‏توان گفت که در ایران نیز بیش و پیش از آنکه نبود یا کمبود عوامل اقتصادی مانع پیشرفت باشد، عوامل غیراقتصادی مسئول ناکامی‏ها‏ است. به همین دلیل برای یافتن دلیل این ناکامی‏ها‏ به رغم برخورداری‏ها‏ی کم‏نظیر، باید در جست‏وجوی عواملی بود که به نظر می‏رسد ریشه در مبانی بینشی و نگرشی حاکم بر مردم و تصمیم‏گیران و تصمیم‏سازان دارد. اگرچه به نظر می‏رسد عواملی همچون فرهنگ و سنت و تاریخ در بین عوامل غیراقتصادی تأثیرگذار بر ناکامی‏ها‏ی توسعه‏ای باشد اما ریشه این عوامل خود در نوع نگرش و بینش و نظام ارزشی حاکم بر کشور قرار دارد. توضیح آنکه برای رشد و پیشرفت و رفاه اقتصادی، بینش فلسفی حاکم بر جامعه باید نسبت به دو اصل مهم و ریشه‏ای در جهت مثبت اصلاح شود. از آنجا که پیشرفت و رفاه اقتصادی و غیراقتصادی امری «این‏جهانی» هستند، و از طرف دیگر انسان محور و هدف فرایند توسعه است، نگرش فلسفی نسبت به دنیای مادی و انسان باید نگاهی ارزش‏مدارانه باشد؛ یعنی اگر قرار است که کشور در مسیر رشد و رفاه قرار گیرد باید هم دنیای مادی و هم انسان (بما هو انسان و یا به دلیل انسان بودنش) در بینش و نگرش مردم و به خصوص تصمیم‏گیران و تصمیم‏سازان ارزشمند باشند. به نظر می‏رسد نگرش غیرتوسعه‏ای نسبت به این هر دو اصل اساسی، ریشه تمام ناکامی‏ها‏ در برنامه‏ها‏ی توسعه کشور بعد از انقلاب شده است.

3- بر این اساس می‏توان گفت که آنچه نظام ارزشی حاکم بر تصمیم‏گیران و تصمیم‏سازان و به تبع آن‏ها‏ بر اغلب مردم را شکل داده و باعث شکست تلاش‏ها‏ برای پیشرفت و رفاه کشور شده است، اصل «خاک بر سر دنیا» (می‏توانید بنویسید اصل بی‏اعتنایی به دنیا) و اصل «گور بابای مردم» (می‏توانید بنویسید ارزشمند نبودن انسان‏ها‏) است. این بدان معناست که در نظام ارزشی حاکم بر کشور نه دنیای مادی مهم است و نه انسان (بما هو انسان) ارزشمند تلقی می‏شود و این را می‏توان در اغلب رویه‏ها‏ و رفتارهای مردم و مسئولین اعم از تصمیم‏گیران و مجریان و نیز در تخصیص منابع و بودجه‏ها‏ی کشور به خوبی یافت. اصل اول ریشه در برداشت غلطی دارد که از آموزه‏ها‏ی دین شده است که توضیح آن در این مطلب کوتاه میسر نیست و اصل دوم به فرهنگ غلطی برمی‏گردد که خود ریشه در احساس قدرت و اربابیت ناشی از حاکمیت دولت‏ها‏ی مستبد بر کشور بوده و نمود آن در رفتارهای اغلب مردم دیده می‏شود. به همین دلیل تمامی ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی براساس این دو اصل ضد توسعه‏ای شکل گرفته‏اند و بنابراین بدون تغییر اساسی و ریشه‏ای در این دو بینش فلسفی، اقدامات دیگر قادر نیستند کشور و جامعه را در مسیر رشد و پیشرفت و رفاه اقتصادی قرار دهند. تجربه ناموفق کشور در نیل به درجه قابل قبولی از توسعه طی چهار دهه گذشته به رغم بهره‏مندی از قریب هزار میلیارد دلار درآمد نفتی و هزاران نیروی انسانی متخصص و دلسوز مؤید این ادعا است. اما تغییر نگرش‏ها‏ی فلسفی حاکم بر جامعه نیز امر بسیار پیچیده و زمان‏بری است و نیاز به امکانات فراوانی دارد که تنها دولت‏ها‏ به آن‏ها‏ دسترسی دارند. در واقع، این مهم وقتی دست‏یافتنی است که دولتی (حاکمیت یاState ) توسعه‏خواه و پیش‏رونده و پیش‏برنده بر کشور حاکم باشد. مرور تجارب جوامع نشان می‏دهد که هیچ کشوری به درجاتی از توسعه پایدار نرسیده است مگر آنکه دولتی توسعه‏خواه هدایت آن را به عهده داشته باشد. تاریخ پیشرفت کشورها نشان می‏دهد که گاهی یک فرد توسعه‏یافته بر کشور حاکم شده و گاهی حزب یا مجموعه‏ای توسعه‏یافته. این را می‏توان در تجربه کشورهای اخیراً توسعه‏یافته مثل ژاپن، کره جنوبی، چین، و مالزی و چند کشور آسیای شرقی مشاهده کرد. بعد از استقرار یک دولت توسعه‏یافته (حکمرانی خوب)، تلاش‏ها‏ در مسیر نیل به توسعه قرار می‏گیرد و این دولت با بهره‏گیری از نیروهای متخصص و دلسوز و باانگیزه و چابک و نیز به‏کارگیری یک بوروکراسی روان، پویا و شتاب‏دهنده منابع جامعه را با تخصیص بهینه به سمت پیشرفت و رفاه هدایت می‏کند. اما اگر فلسفه‏ای ضد دنیایی بر نگرش و بینش تصمیم‏گیران و تصمیم‏سازان حاکم باشد، و مردم (تمامی ابعاد وجودی انسان‏ها‏ شامل معیشت و رفاه، سلامتی، آزادی، قدر و منزلت و...) ارزشمند نباشند، تمامی ساختارهای کشور بر مبنای همین نگرش فلسفی شکل می‏گیرند.

 

4- مرور روند تحولات کشور در دهه‏ها‏ی گذشته نشان از حاکمیت دو اصل فلسفی «بی‏اعتنایی به دنیا» و «ارزشمند نبودن همه انسان‏ها» بر بسیاری از تصمیمات و اقدامات بوده و هست که نتیجه‏اش شکل‏گیری ساختارهایی غیرتوسعه‏ای و ضدتوسعه است که نه‏تنها سرمایه‏ها‏ی کشور در مسیر رشد و رفاه جامعه مورد استفاده قرار نگرفته، بلکه باعث اتلاف وسیع منابع و فرصت‏سوزی‏ها‏ی فراوان بوده است. بر این اساس، نظام گزینش و انتصاب و انتخاب مجموعه تصمیم‏گیران و تصمیم‏سازان و به تبع آن مدیران و مجریان نه براساس شایستگی‏ها‏ی متناسب برای روند توسعه، بلکه براساس روابط قومی و فامیلی، گروهی و حزبی، و مذهبی شکل گرفته است. بدیهی است چنین ساختارهای اداری-اجرایی غیرتوسعه‏ای قادر نخواهند بود یک بوروکراسی روان، سیال و پویا تدوین کنند تا موجب تسهیل و تسریع روند توسعه در کشور شود.

 

5- ردپای نگرش فلسفی را می‏توان در شکل‏گیری چنین بوروکراسی کند و ناکارآمدی نیز پیدا کرد. وقتی به ریشه تدوین قوانین و ضوابط کشور توجه شود ملاحظه می‏شود که ذهنیت قانون‏گذار بر این مبناست که: «همه مردم خطاکارند مگر آنکه بی‏گناهی آن‏ها‏ ثابت شود». این دقیقا در نقطه مقابل اصل «همه مردم بی‏گناه‏اند مگر آنکه خطای آن‏ها‏ ثابت شود» قرار می‌گیرد؛ مبنای قوانین و ضوابط بسیاری از کشورهای پیشرفته اصل بی‌گناهی مردم است. وجود این بینش فلسفی منجر به شکل‏گیری یک بوروکراسی سخت‏گیرانه، کندکننده و ناکارآمد در کلیه دوایر و دستگاه‏ها‏ی حاکمیت (در همه قوا و دستگاه‏ها‏ئی که از بودجه عمومی ارتزاق می‏کنند) شده است. چنین بوروکراسی ناکارآمدی از مراجعین و متقاضیان خدمات دولتی اسناد متعددی طلب می‏کند تا اصالت فرد یا درخواست را اثبات کنند. این حجم از اسناد و کپی‏ها‏ی متعدد نه‏تنها هزینه‏ها‏ی گزافی به افراد (به طور خاص) و به کل کشور (به طور عام) تحمیل می‏کند بلکه هزینه زیادی در دستگاه‏ها‏ی دولتی برای نگهداری و انبار کردن این اسناد صرف می‏شود؛ ضمن اینکه متقاضیان و مراجعین از سرمایه‏گذاران و تولیدکنندگان تا مردم عادی را به شدت خسته و فرسوده می‏کند. حاکمیت این بینش فلسفی البته محدود به دوایر دولتی نیست بلکه در روابط اقتصادی و معاملاتی بین مردم نیز قابل مشاهده است. مرور انبوه مدارک و اسنادی که برای معاملات مسکن و خودرو و.... یا اخذ وام از بانک‏ها‏ باید ارائه شود مؤید این ادعا است. با این وصف، در چنین ساختاری تنها مردم و مراجعین اصیل از طریق اتلاف وقت و تحمیل هزینه‏ها‏ی گزاف تهیه اسناد و مدارک تنبیه می‏شوند؛ اما افرادی که قصد سوءاستفاده و خطا دارند معمولاً قادر خواهند بود راه‏ها‏ی دور زدن این قوانین و ضوابط سختگیرانه و بوروکراسی فرسوده‏کننده را پیدا کنند. از آن‏جا که شکل‏گیری چنین ساختار ناکارآمدی مبنایی نگرشی دارد و طی سال‏ها‏ی متمادی تبدیل به عادات و رفتارهایی اجتماعی و فرهنگی شده است و بنابراین اصلاح آن به فوریت قابل انجام است، به هر حال نباید فراموش کرد که تا چنین ساختاری وجود دارد، زمینه برای پیشرفت و رفاه اقتصادی فراهم نخواهد بود.

دومین عاملی که باعث ناکارآمدی بوروکراسی شده است وجود قوانین فراوان و پی‏درپی و بعضاً متضاد و متناقض است. این بی‏ثباتی در قانون‏گذاری و یا تدوین ضوابط، آیین‏نامه‏ها‏ و بخشنامه‏ها‏ خود ریشه در ناکارآمدی افراد و دستگاه‏ها‏ی تقنینی و یا کارگزاران دولتی و و اجرایی دارد. ناکارآمدی کارگزاران و افراد حاکمیتی نیز به نوبه خود ریشه در نظام معیوب گزینش، انتخاب، و انتصاب تصمیم‏گیران و تصمیم‏سازان دارد. انبوه قوانین، ضوابط و بخشنامه‏ها‏ و تغییر پی‏درپی آن‏ها‏ مدیران و کارکنان اجرایی را که خود الزاماً شایسته‏ترین‏ها‏ نیستند دچار سردرگمی در تفسیر و تبیین آن‏ها‏ کرده که حاصل آن اتلاف وقت و تحمیل هزینه‏ها‏ی گزاف به ارباب رجوع و متقاضیان خدمات حاکمیتی خواهد شد.

سومین عامل، بی‏ثباتی مدیریتی در تمامی سطوح و رده‏ها‏ست که به نوبه خود، تغییر مکرر سیاست‏ها‏، برنامه‏ها‏ و اقدامات را به دنبال خواهد داشت و در نهایت موجب فرصت‏سوزی، وقت‏کشی، و فرسوده و نومید کردن متقاضیان خدمات دولتی و بعضاً غیردولتی خواهد شد.

حاکمیت ساختار ناکارآمدی بر نظام اداری و اجرایی و بوروکراسی کشور از یک طرف نارضایتی شدید مردمی را به همراه دارد که برای انجام امور خود و دریافت خدمات دولتی و قضایی به این مراکز مراجعه می‏کنند و از طرف دیگر موجب خستگی و فرسودگی و سرخوردگی سرمایه‏گذاران و تولیدکنندگانی شده است که برای فعالیت‏ها‏ی اقتصادی خود ناچار از ارتباط با دستگاه‏ها‏ی حاکمیتی شامل دستگاه‏ها‏ی دولتی، قضایی، نظارتی، انتظامی و... هستند. تاثیر این ساختارهای ناکارآمد و بازدارنده در دوره بی‏ثباتی‏ها‏ و تورم‏ها‏ی شدید (که اتفاقاً در تمام سه دهه گذشته به تناوب وجود داشته) بر روند تولید و سرمایه‏گذاری بسیار بیشتر است و موجب راندن سرمایه‏گذاران به فعالیت‏ها‏ی غیرمولد خواهد شد؛ زیرا در این شرایط ارزش پول ملی مرتب کاهش می‏یابد و اتلاف زمان و فرصت‏سوزی‏ها‏ی ناشی از بوروکراسی کند و ناکارآمد موجب کاهش ارزش سرمایه‏ها‏ی نقدی آن‏ها‏ خواهد شد. بنابراین بی‏سبب نیست که سرمایه‏گذاران در این شرایط به فعالیت‏ها‏ی دلالی و غیرمولد روی می‏آورند، فعالیت‏ها‏یی که معمولاً پرسود، زودبازده و مصون از نظارت‏ها‏ و پرداخت‏ها‏ی مالیاتی هستند.

و در نهایت، وجود و تداوم نظام ناکارآمد اداری و اجرایی بستر مناسبی برای بروز و گسترش فسادهای اقتصادی در دستگاه‏ها‏ی دولتی و حاکمیتی فراهم می‏کند. بدیهی است در چنین فضای ناکارآمدی، مراکز و دستگاه‏ها‏یی که صاحب قدرت‏اند و مردم و سرمایه‏گذاران برای انجام امور خود ناچار به مراجعه به آن‏ها‏ هستند بیشتر در معرض فسادهای اداری و اجرایی و اقتصادی هستند. بی‏جهت نیست که به رغم تمامی تلاش‏ها‏ی صورت‏گرفته در بالاترین رده‏ها‏ی اجرایی و قضایی، از حجم فسادهای اقتصادی کشور نه‏تنها کاسته نشده، بلکه روزبه‏روز به لحاظ کمی و کیفی نیز افزایش یافته‏اند.

با توضیحات ارائه‏شده، می‏توان گفت که وجود نگرش‏ها‏ی فکری و فلسفی ضد تولید و توسعه باعث ایجاد و گسترش دستگاه‏ها‏ی عریض و طویل حاکمیتی با انبوه نیروهای ناکارآمد و نظام بوروکراتیک بازدارنده و فرسوده‏کننده شده است: امری که به نوبه خود موجب اتلاف منابع انسانی و طبیعی و فرصت‏سوزی‏ها‏ی فراوانی در کشور شده و تداوم آن مانع از حرکت کشور و جامعه در مسیر پیشرفت و توسعه خواهد شد.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?66727

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام