درباره کشورهایی که نه چین را می‌خواهند و نه آمریکا را

آنها که پان‌آسیا شدند

...

فشارهایی که آمریکا در گذشته برای مقابله با پان‌آسیائیسم وارد می‌کرد، حالا به اندازه گذشته مؤثر نیستند. اقتصاد آمریکا حالا کوچک‌تر از آنی است که پیش از بحران مالی سال ۲۰۰۸ دیده بودیم.

آینده نگر/منبع: ایژا اگزمینر/ اوان فایگنباوم، نویسنده کتاب «آمریکا در آسیای جدید»

 

آسیا به شدت در حال تغییر است اما دو کشوری که بر سر نفوذ در آسیا با هم رقابت داشته‌اند ظاهراً دارند میدان را به بازیگران جدید و منطقه‌ای واگذار می‌کنند. سال‌هاست که رقابت ژئوپلیتیکی چین و آمریکا روی کشورهای مختلف آسیایی خود را نشان داده و در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ وارد مرحله شدیدتری هم شده است. در این میان، خستگی بعضی کشورهای آسیایی از گیر افتادن در میان رقابت چین و آمریکا شدید است و به نظر می‌رسد که دارد باعث ایجاد همکاری‌های جدید و نفی برخی همکاری‌های قدیمی می‌شود.

درواقع شواهد حاکی از آن است که آینده آسیا دیگر با چین‌محوری (که آمریکا را به شدت می‌ترساند) یا با ایجاد محدودیت برای قدرت‌نمایی آمریکا (که جزو اهداف اصلی چین بوده) تعریف نمی‌شود. به جایش شاهد ائتلاف‌های تغییریابنده، قواعد و هنجارهای شکننده و نیز شکاف‌های جدید خواهیم بود.

 

توهم‌های دوقطبی

نکته جالب این است که پکن و واشنگتن به رغم تفاوت‌های ایدئولوژیک و استراتژیکشان تقریباً با رویکردهای مشابهی با کشورهای آسیایی برخورد کرده‌اند. هر یک از آنها دارد کشورهای آسیایی را ترغیب می‌کند که قواعد و هنجارهای مورد نظر خودش را بپذیرد و از اتحاد امنیتی یا اقتصادی با رقیب پرهیز کند. مثال‌هایش هم زیاد است. آمریکا آن شرکت‌های آسیایی را که از لحاظ تکنولوژیک به تقویت قدرت چین کمک کرده‌اند تنبیه می‌کند. مثلاً شرکت تایوانی تی‌اس‌ام‌سی که قطعه‌ساز است از سوی آمریکا تحت فشار قرار گرفت تا فروش قطعاتش به یکی از شرکت‌های زیردست هواوی (غول مخابراتی چین) را متوقف کند. در مقابل، چین هم شرکت‌هایی از کره جنوبی را تنبیه تجاری کرد چون در زمینه استقرار سیستم موشکی دفاع در ارتفاع بالا (تاد) مطابق میل آمریکا و خلاف منافع چین عمل کرده بودند. مشابه این وضعیت در زمانی که استرالیا با جنگ روانی آمریکا علیه چین در مورد ویروس کرونا همراه شد دوباره مشاهده گردید و چین خرید برخی محصولات دامپروری استرالیا را از این بابت به حال تعلیق درآورد. همچنین فشارهای مشابهی را آمریکا به بهانه اعتراضات هنگ کنگ بر همکاری شرکت‌های آسیایی با برخی شرکت‌های چینی وارد کرد. انتشار اخبار درباره این نوع تنبیهات تجاری حالا دیگر چندان مسئله عجیبی نیست.

با این تفاصیل بدیهی است که کشورهای آسیایی نخواهند با این شدت در دام رقابت چین و آمریکا گرفتار شوند. تحمل فشار از سوی قدرت‌های اقتصادی اصلاً کار آسانی نیست و تنبیه‌های تجاری به شدت روی اقتصاد کشورها تأثیر می‌گذارد. اما نکته اینجاست که چین همواره می‌تواند دسترسی کشورهای آسیایی به بازار بسیار بزرگ و مهم خود را محدود کند و از ابزارهای اقتصادی مختلفی در این راه بهره ببرد. آمریکا نیز همیشه با برگ برنده آشنایی وارد می‌شود: استفاده از اهرم محدودیت نظام بانکی و استفاده از دلار در معاملات تجاری. خلاصه این تصویری است که در سال‌های اخیر در آسیا قابل مشاهده بوده و البته تدابیری هم برای برون‌رفت از آن به کار گرفته شده که از جمله آنها می‌توان به توافقنامه جامع و پیشرو شراکت ترانس‌پاسیفیک اشاره کرد که چین یا آمریکا در آن نقشی نداشته‌اند. این الگو را می‌توان در حوزه‌های دیگر نیز به کار برد و ائتلاف‌های جدید و بزرگ‌تر را در آسیا شکل داد.

در دوران جنگ سرد، بدیهی به نظر می‌رسید که واشنگتن و مسکو بلوک‌های کاملاً اختصاصی و مجزا از یکدیگر تشکیل دهند و در آنها اعمال نفوذ کنند. اما دوران امروز با آن زمان تفاوت دارد. کشورهای مختلف آسیایی حالا آن قدر پیشرفت کرده‌اند که اتحادها و معاهدات مختلفی را با بازیگران مشابه شکل بدهند. تلاش‌های پکن و واشنگتن برای آن که آینده آسیا را فقط معطوف به خودشان بکنند با این اوصاف شکست خواهد خورد. هم چین و هم آمریکا بیش از اندازه به قدرت خودشان اعتماد دارند و اهرم‌های فشار خود را بیش از اندازه مؤثر می‌پندارند. آنچه که در زمان بحران مالی آسیا در سال‌های ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ رخ داد، شاهدی است بر این مدعا که راه حل‌های دیگری هم برای ساختن آینده وجود دارد.

 

منطقه‌گرایی فزاینده

بازیگرانی مثل هند، اندونزی، ژاپن، سنگاپور و کره جنوبی جزو پرنفوذترین کشورهای آسیایی و شکل‌دهنده آینده منطقه هستند. هریک از آنها بی‌اعتمادی‌های خودشان را به چین یا آمریکا دارند و بیشتر به سمت یکی از این قدرت‌ها متمایل بوده‌اند. درواقع پیمان‌ها و نهادهایی که آمریکا هیچ نقشی در آنها نداشته ظرف دو دهه اخیر در آسیا بسیار زیاد شده‌اند. این در حالی است که آمریکا تلاش زیادی برای مقابله با آنها صورت داده است. یکی از آنها برنامه موفق پکن در سال ۲۰۱۳ برای تأسیس بانک سرمایه‌گذاری زیرساختی آسیا بود. آمریکا هم با این بانک مخالف بود و هم برای ایجاد اخلال در کار آن تلاش کرد؛ به‌طوری‌که متحدانش را برای عدم عضویت در آن تحت فشار گذاشت و پیش پای فعالیت آن هم سنگ‌اندازی کرد. اما در نهایت کشورهای زیادی به این بانک روی خوش نشان دادند.

آمریکا همین اشتباه استراتژیک را در مخالفت شدیدش با برنامه جاده ابریشم جدید چین (یک کمربند، یک جاده) نیز تکرار کرد. آمریکا متحدان خود را تحت فشار گذاشت تا به کل از پولی که قرار بود چین در زیرساخت‌ها خرج کند صرف نظر کنند. اصلاً شاید بتوان گفت که آمریکا از اشتباهات گذشته‌اش در آسیا هیچ درسی نگرفته است و حتی امروز هم اصرار دارد یک نظم اقتصادی دیگر را علیه چین علم کند. اما کشورهای آسیایی ظاهراً درس درستی از گذشته گرفته‌اند و به دنبال تنوع‌سازی و منطقه‌گرایی هستند تا اتحادهایی از نوع دیگر را شکل بدهند.

مثلاً ژاپن را در نظر بگیرید که بعد از جنگ جهانی دوم همواره لولای وصل‌کننده حضور آمریکا در آسیا بوده و در استراتژی آمریکا در منطقه نقش مهمی ایفا کرده است. ژاپن میزبان چندین پایگاه نظامی آمریکاست، متحد مهمی برای واشنگتن به شمار می‌رود و درست مثل آمریکا اصلاً به چین اعتماد ندارد. اما همین ژاپن در گذشته پیشنهادهای مستقل‌مآبی داشته که کاملاً از نظر آمریکا غیرقابل‌قبول بوده‌اند. مثلاً اینکه ژاپن در سال ۱۹۹۷ پیشنهاد تشکیل یک صندوق پولی آسیایی را مطرح کرد که می‌توانست در معاهدات تجاری و ارزی به سود کشورهای آسیایی تمام شود. این پیشنهاد تحت فشار آمریکا به جایی نرسید. همچنین در سال ۱۹۹۰ ماهاتیر محمد نخست وزیر وقت مالزی پیشنهاد تشکیل گروه اقتصادی شرق آسیا را مطرح کرد که می‌توانست موانعی را از پیش پای اقتصادهای آسیایی بردارد اما آن هم به سرنوشت پیشنهاد ژاپن دچار شد.

اما امروزه مسائل دیگری در جریان است که شاید به نتیجه برسند. مهم‌ترین آنها، معاهده مشارکت اقتصادی جامع منطقه‌ای است که درواقع یک معاهده تجاری پان آسیایی به شمار می‌آید. در صورتی که کشورهای آسیایی در همین مسیر حرکت کنند و روی همکاری‌های منطقه‌ای خود متمرکز شوند، یک آسیای آسیایی‌تر را خواهیم دید.

 

آنچه که تغییر کرده است

فشارهایی که آمریکا در گذشته برای مقابله با پان‌آسیائیسم وارد می‌کرد، حالا به اندازه گذشته مؤثر نیستند. اقتصاد آمریکا حالا کوچک‌تر از آنی است که پیش از بحران مالی سال ۲۰۰۸ دیده بودیم. از سوی دیگر، وابستگی آسیا به بازارها و سرمایه‌های غربی دارد کم‌تر می‌شود و صندوق‌های مختلف برای تأمین سرمایه در آسیا به وجود آمده‌اند. اقتصادهای آسیایی حالا از سرمایه‌گذاری‌هایی که ژاپن، کره جنوبی و همین طور چین می‌کنند بهره زیادی می‌برند. حتی کشوری مثل هند که دشمن چین به شمار می‌رود، از شرکت در برخی فرصت‌ها مثل بانک توسعه جدید آسیا استفاده می‌کند.

 

عبور از دوقطبی‌گرایی

در میان این تحولات بزرگ، به نظر می‌رسد که چین هم اشتباهات محاسباتی زیادی مرتکب شده است. چین برخی از همسایگان خود را به خاطر ارتباط آنها با واشنگتن تحت فشار گذاشت اما نتیجه‌اش این شد که آنها به خاطر هراس از فشارهای چین، بیشتر به سمت آمریکا متمایل شوند و رویکردی ضد چینی پیدا کنند. یکی از این کشورها کره جنوبی بود.

در این میان، سیاست‌گذاران آمریکایی نیز ظاهراً دارند همان موضعی را که باراک اوباما در سال ۲۰۱۵ بیانش کرد دنبال می‌کنند. او گفته بود اگر ما قواعد را تعیین نکنیم، چین این کار را خواهد کرد. این رویکرد هشدارآمیز در خصوص چین عملاً مورد حمایت جمهوری‌خواهان و دموکرات‌های آمریکایی است و استثنائا یکی از حوزه‌هایی است که آنها در موردش اختلاف ندارند. یعنی حتی اگر دونالد ترامپ مجدداً رئیس جمهور آمریکا نشود، بعید است که رویکرد آمریکا در مواجهه با چین تغییر کند.

در جریان بحران کرونا که بحرانی عظیم و جهانی بود، مشخص شد که هرگز نمی‌توان امیدی به همکاری چین و آمریکا برای تأمین منافع جهانی بست. یعنی حتی این بحران بزرگ در عرصه سلامت و اقتصاد نیز راهی برای نزدیک‌شدن این دو قدرت اقتصادی بزرگ باز نکرد. بنابراین بحران کرونا شاید فرصتی باشد برای کشورهای آسیایی تا در لحظه ضعیف‌شدنِ قدرت‌های بزرگ، منافع مشترک و منطقه‌ای خود را با قدرت بیشتری دنبال کنند و اهمیت این همکاری‌ها را دریابند. در جهان شلوغ کنونی، کشورهای آسیایی فرصت آن را دارند که قواعد مورد نظرشان را بنویسند و اجباری به پذیرش قواعد دیگران نداشته باشند.

 

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?66259

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط