ناوین جین از نقشهای برای بهرهبرداری در فضا میگوید
سفر تجاری به کره ماه
1399/09/16
3180
این مطلب را به اشتراک بگذارید
وقتی خیلی در مورد زمینه خاصی دانش ندارید، میتوانید به معنای واقعی آن را به چالش بکشید. این قدرت مانند عشقی است که کودکان به سوال پرسیدن دارند، همانهایی که گاه بهشان میگوییم «سوالات احمقانه» اما اغلب عالی هستند و چشم انسان را باز میکنند چرا که کسی که سوال را پرسیده به صورت کلی کنجکاو است
آينده نگر
موناکسپرس،ورلداینوویشناینستیتو،آینوم،تلنتوایسواینفواسپیس؛ اینها تنها بخشی از شرکتهایی هستند که ناوین جین، سرمایهگذار و کارآفرین سرشناس هندی- آمریکایی راهاندازی کرده است. او مجذوب تکنولوژی است و همواره هم در همین حوزه فعال بوده، هرچند این تکنولوژی را هر بار در حوزهای متفاوت دیده و هر بار به سویی کشیده شده. از دهه 80 میلادی در سیلیکون ولی مشغول به کار شد، از مایکروسافت شروع کرده و بعد با تاسیس اینفواسپیس حساب خودش را در دنیای کسبوکار جدا کرد. خبرنگار نشریه استارتاپس در مقدمه مصاحبهای که با او داشته نوشته است: «وقتی دارم به ناوین جین گوش میکنم که در مورد نقشهاش برای خلق تجارتی بزرگ بر روی ماه صحبت میکند، برایم سخت است که تصور کنم او روزی کودکی فقیر در هند بوده است. ناوین امروز یک میلیاردر و کارآفرین بسیار موفق است. دستورالعمل شخصی او برای موفقیت این است که چیز خیلی زیادی در مورد چیزی ندانی و در هیچ چیز کاملا خوب نباشی. به گوش من این دقیقا متضاد آن چیزی است که برای موفقیت در کسب و کار لازم است.» ناوین جین اگر حالا در مسند یک سرمایهگذار بزرگ و موفق ننشسته بود ممکن بود با کسی اشتباه گرفته شود که در بهترین حالت داستاننویس است و در بدترین حالت، حالت روانی ایدهآلی ندارد. او قصد فتح ماه را دارد و این را میتوان در صحبتهایش به وضوح دید. از یک نگاه دیگر البته او سرمایهداری است که زمین دیگر برایش کفایت نمیکند و حالا برای رسیدن به ثروت ماه نقشه میکشد. به قول خودش: «شرکت من، مون اکسپرس بر محور رفتن به ماه شکل گرفته است، نه همان کاری که ایالات متحده سالها قبل با هدف علمی انجام داد بلکه با هدف تجاری. ماه یک صندوق گنج بالقوه است با مقادیر معتنابهی سنگ آهن، آب، مواد معدنی نایاب و فلزات پربها و البته کربن، نیتروژن، هیدروژن و هیلیوم 3، گازی که میتواند در آینده در رآکتورها برای تولید انرژی هستهای بدون پسماند رادیواکتیو استفاده شود. متخصصان محاسبه کردهاند که مقادیر این منابع تریلیونها دلار ارزش دارد.»
ناوین، به نظرم خیلی تحسینبرانگیز است که تو از کارآفرینی نهفقط برای تغییر زندگی خودت بلکه برای تغییر زندگی میلیونها نفر دیگر استفاده میکنی. برای همین کنجکاوم بدانم که وقتی میگویی مهم است که بیش از اندازه مطلع نباشیم یعنی چه؟
وقتی در کاری خیلی خوب باشی، گرایشی در تو هست که بتوانی فقط یک ذره از آن چیزی که هستی بهتر باشی. ما همیشه شاهد این موضوع هستیم، در شرکتهای بزرگ مهارتها و تجربههای گرانقدری وجود دارد و با این حال همین شرکتها در مقابل استارتاپهای روبهرشد، سهم بازار را از دست میدهند، چرا که شرکتهای با تفکر قدیمی ممکن است ماهر باشند اما به همین دلیل اسیر دانششان در یک زمینه خاص هستند و نوآوریشان در حد مشخصی صورت میگیرد، یعنی از آن دسته نوآوریهای رادیکال و دیوانهوار نیست.
از سوی دیگر وقتی خیلی در مورد زمینه خاصی دانش ندارید، میتوانید به معنای واقعی آن را به چالش بکشید. این قدرت مانند عشقی است که کودکان به سوال پرسیدن دارند، همانهایی که گاه بهشان میگوییم «سوالات احمقانه» اما اغلب عالی هستند و چشم انسان را باز میکنند چرا که کسی که سوال را پرسیده به صورت کلی کنجکاو است.
در مورد من و حرفهام، باید بگویم که من هیچ وقت دو کارخانه را در حوزه یک صنعت واحد تاسیس نکردم. من در واقع در هیچ رشته خاصی متخصص و مرشد نیستم اما کارآفرینم و عاشق این هستم که وضعیت موجود در صنایعی را که به آنها علاقهمند یا مبهوتشان میشوم، به چالش بکشم.
اغلب میشنویم که کارآفرینان از آن آدمهایی هستند که به جای نیمه خالی، نیمه پر لیوان را میبینند، شما موافقید؟
نه، برای من کارآفرینی به معنی مثبتاندیشی زیادی نیست. اگر زیاده از حد مثبتاندیش باشید این ریسک وجود دارد که تصمیمات بدی بگیرید چرا که فکر میکنید دست به هر کاری بزنید موفق خواهد بود. واقعیت درست خلاف این است. کارآفرینان همیشه در حال شکست خوردن هستند. چالش این نیست که از شکست اجتناب کنید بلکه باید این شکست را به سرعت و هرچه ارزانتر از سر بگذرانید. پس برای من کارآفرینی یعنی پرسیدن این سوال که: آیا این لیوان ارزش پر کردن را دارد؟
استعاره خوبی بود. کمی مانند سیمون سینک که میگوید باید با «چرا؟» شروع کنید، یعنی با دلیلی که برایش کار میکنید. باور شما چیست؟ چرا سازمان شما وجود دارد؟ این مقایسه بهجایی است؟
بله کاملا. وقتی شرکت جدیدی را راه میاندازم، همیشه با همین چرا شروع میکنم و این سوال را با بزرگ اندیشیدن در هم میآمیزم. به این کارمیگویم طرز تفکر سفر به ماه. طرز تفکر سفر به ماه یعنی حل مسائل بزرگی که ارزش حل کردن دارند. اگر موفق به حل آنها شوید، یه شدت موفق خواهید بود؛ هم به لحاظ حس معناداری که در شما به وجود میآورد و هم از نظر پر شدن حساب بانکیتان.
من هیچ وقت به سراغ حل مسائلی که بخواهد کمتر از 100 میلیون نفر در دنیا را تحت تاثیر قرار دهد نمیروم. شاید به نظر برسد که این میزان از به چالش کشیدن خود زیادهروی است اما در واقع حل مسائل بزرگ اغلب چندان سختتر از حل مسائل کوچک نیست. پس اگر این فرض درست باشد و قرار است فارغ از هر چیز ساعتهای زیادی را صرف پروژهتان کنید، چرا برای شروع ماه را نشانه نروید؟
گمانم آخرین سرمایهگذاری کاری شما که ماه را هدف قرار داده دیگر فقط استعاری هم نیست و به معنای واقعی کلمه است و البته پتانسیل این را دارد که کسبوکار پردرآمدی هم برایتان بشود.
بله درست است. شرکت من، مون اکسپرس بر محور رفتن به ماه شکل گرفته است، نه همان کاری که ایالات متحده سالها قبل با هدف علمی انجام داد بلکه با هدف تجاری. ماه یک صندوق گنج بالقوه است با مقادیر معتنابهی سنگ آهن، آب، مواد معدنی نایاب و فلزات پربها و البته کربن، نیتروژن، هیدروژن و هیلیوم 3، گازی که میتواند در آینده در رآکتورها برای تولید انرژی هستهای بدون پسماند رادیواکتیو استفاده شود. متخصصان محاسبه کردهاند که مقادیر این منابع تریلیونها دلار ارزش دارد. ماه همچنین میتواند یک ایستگاه ذخیره سوخت برای اکتشافات فضایی بین سیارهای باشد. مقدار زیادی هم یخ (H2O) در قطبهای ماه جا گرفته که میتواند برای سوخت موشک استفاده شود.
ماه به خاطر فلزاتش تجارت بزرگی است؟
بله اما فقط همین نیست. این احتمال هم وجود دارد که بشود یک جامعه چند سیارهای برای ما انسانها به وجود آید. فکر کنید اگر یک ستاره دنبالهدار به زمین برخورد کند چه اتفاقی میافتد. احتمال قوی این است که یکشبه همه ما بمیریم. در حال حاضر ما هیچ استراتژی و نقشهای برای روبهرو شدن با چنین تهدیدی نداریم، اتفاقی که ممکن است در آینده خیلی نزدیک رخ ندهد اما ممکن است برای نسلهای آینده اتفاق بیفتد. وقتی به این مسئله نپردازیم یعنی همان کاری را کردهایم که دایناسورها میلیونها سال قبل انجام دادند. در عین حال، بر خلاف دایناسورها، ما میتوانیم به شیوهای اثربخش و کارآفرینانه عمل کنیم. یعنی آن دایناسور کارآفرین وقتی که به او نیاز داشتند کجا بود؟
وای! جامعه چندین سیارهای. میخواهم به خوانندگانمان یادآوری کنم کهتو در خانوادهای بسیار فقیر در هند متولد شدی. تو کنجکاو بودی، میخواستی لیوانی را پر کنی که ارزشش را داشته باشد و حالا به فکر دوباره احیا کردن ماه برای انسانها هستی. همه اینها ممکن است به این معنا باشد که در آینده شاهد این باشیم که آدمهایی معمولی مثل من هم قادر باشند به ماه سفر کنند و نهفقط میلیاردرها؟
بله البته. کلمه ماه عسل را در نظر آورید. به جای اینکه یک هفته به پاریس بروید چرا یک ماه عسل واقعی به زن یا شوهرتان هدیه نکنید؟ ماه همیشه یک معنای ضمنی رمانتیک داشته است و کسی چه میداند، شاید ما با مون اکسپرس کل بازار الماس را مختل کنیم. منظورم این است که وقتی میتوانید به همسرتان سنگ زیبایی بدهید که واقعا از ماه آمده است، دیگر کی دلش سنگ خستهکنندهای مثل الماس را میخواهد؟
نظر خود را بنویسید