ولادیمیر پوتین میخواهد روسیه را تا ۲۰۳۶ به کدام سمت ببرد؟
مردی که از شمال آمد و به شرق میرود
1399/06/11
3024
این مطلب را به اشتراک بگذارید
حضور دونالد ترامپ در سِمت ریاست جمهوری امریکا تا حدی تأمینکننده اهداف پوتین بود، به خصوص چون ترامپ به متحدان اروپاییِ آمریکا هیچ اعتمادی نداشت و شکاف بین آمریکا و اروپا در دوره او بیشتر شد. پوتین حتی علاقه دارد که چنین اختلافاتی به برچیدهشدن ناتو بینجامد
ولادیمیر پوتین در رفراندومی که اخیراً برگزار کرد نظر مثبت رایدهندگان را برای آنکه تا سال ۲۰۳۶ بر سر قدرت بماند جلب کرد. با ماندن پوتین، برخی سؤالات در اذهان رهبران جهان درباره آینده روسیه پاسخ داده میشود اما سؤالات زیادی هم باقی میماند. مثلاً اینکه پوتین از حالا به بعد چه مسیری را برای روسیه در نظر گرفته است؟
آنچه تاکنون از ولادیمیر پوتین دیدهایم، سیاست خارجی تاکتیکی به جای سیاست خارجی استراتژیک بوده است. روسیه شاید با مشکلات زیادی مواجه باشد، اما اصلاً آمادگی آن را ندارد که جایگاه خودش را در بالاهای جدول امور جهانی به کشور دیگری واگذار کند. این هم اصلاً غیرعادی نیست. نخستوزیران بریتانیا هم در شرایطی که امپراتوری داشت از هم میپاشید، دوست داشتند خود را یکی از سه قدرت برتر جهان بدانند. اما بالاخره یک جایی در مسیر، مشخص شد که ادعا با واقعیت چقدر فرق دارد.
پوتین با وعده احیای پرستیژ روسیه در خارج از کشور، برای خود طرفدارانی در داخل این کشور به دست آورد و روی این مسئله هم تمرکز زیادی را قرار داد. وقتی باراک اوباما رئیس جمهور سابق آمریکا سعی کرد نقش روسیه در سطح جهانی را پایینتر از انتظار پوتین قرار دهد و این کشور را «یک قدرت منطقهای» بنامد، بدترین ضربه را به این برنامه پوتین وارد کرد. نتیجهاش این شد که کرملین برخی منافع استراتژیک خود را فدا کرد تا نقش بیشتری برای خود به دست بیاورد و حتی وارد شراکت با چین بهعنوان شریک کوچکتر شد.
حالا که میدانیم ولادیمیر پوتین قرار است حالا حالاها در رأس قدرت قرار داشته باشد، به این فکر هم میافتیم که او چه نقشی را برای روسیه آینده در نظر گرفته است. دو دهه اول قدرت او با مواجهه روسیه با غرب همراه بود و مسئله رویارویی روسیه با ناتو و آمریکا در آن قابل مشاهده بود. اما همزمان، برخی واقعیتهای استراتژیک و اقتصادی برای روسیه شکلی عکس این موضع داشتهاند.
در شرایط امروزی، روسیه علاوه بر بحران کرونا دارد با بحران کاهش قیمت نفت هم سر و کله میزند که باعث خرابشدن انعطافپذیری اقتصاد این کشور و کاهش درآمد آن شده است. در چنین شرایطی، اهداف سیاسی روسیه در خارج هم با مشکل تأمین هزینه روبرو شدهاند. بانک جهانی نیز روسیه را از لحاظ درآمد ناخالص ملی در رتبه یازدهم جهان و پس از کشورهایی مثل ایتالیا، کانادا و برزیل قرار داده است. بنابراین قدرت روسیه حالا به شکل فزایندهای در تسلیحات هستهای و تمایلش به استفاده از نیروی نظامی و تکنولوژیکی خود برای ایجاد اخلال در قدرت رقبایش خلاصه شده است.
حضور دونالد ترامپ در سِمت ریاست جمهوری امریکا تا حدی تأمینکننده اهداف پوتین بود، به خصوص چون ترامپ به متحدان اروپاییِ آمریکا هیچ اعتمادی نداشت و شکاف بین آمریکا و اروپا در دوران او تشدید شد. درواقع پوتین علاقه زیادی دارد که چنین اختلافاتی به برچیدهشدن ناتو بینجامد و مانعی را از سر راه روسیه بردارد. اما نکته اینجاست که احتمال برچیدهشدن ناتو بسیار اندک است. چه ترامپ برای دور دوم در ریاست جمهوری آمریکا باقی بماند و چه جو بایدن جای او را بگیرد، ناتو به حیات خود ادامه خواهد داد. بنابراین، روسیه نباید روی این موضوع سرمایهگذاری کند و به جایش بهتر است که روی اتحاد و همکاری با شرق- به خصوص با چین- تمرکز کند تا سنگر محکمتری دربرابر آمریکا و حتی اروپا داشته باشد. این یک نگاه استراتژیک خواهد بود.
اصولاً اتحاد محور چین-روسیه یک محور منطقی است. هردوی این کشورها با نظم دیکتهشده توسط آمریکا مشکل دارند و ارزشهای غربی را برنمیتابند. هردوی آنها به نظم وستفالیایی اعتقاد دارند، یعنی نظمی که هر کس قویتر است برای خودش حوزه نفوذ بزرگتری پیدا میکند. مزایای اتحاد چین و روسیه احتیاج به استدلال خاصی هم ندارد. مسکو قادر است ذخایر نفت و گاز زیادی را در اختیار چین بگذارد و ضامن رشد اقتصادی چین باشد. از دیگر سو، پکن به تلاش برای کنار زدن امریکا از هژمونی دریایی در منطقه غرب اقیانوس آرام ادامه خواهد داد و از کمک روسیه نیز میتواند استفاده کند. در روسیه نیز فرصت برای سرمایهگذاری اقتصادی چین زیاد است و به خصوص میتوان در توسعه سیبری از آن استفاده کرد. البته روسیه دلایلی هم برای آن که بهصورت تمام و کمال به چین اعتماد نکند دارد؛ مثلاً اینکه پروژه جاده ابریشم جدید چین (یک کمربند، یک جاده) باعث کاهش قدرت و نفوذ روسیه در منطقه آسیای مرکزی میشود. یا اینکه راهافتادن مسیر دریای شمال که چین را به اروپا وصل کند، منافع روسیه در قطب شمال را به خطر خواهد انداخت. در چنین شرایطی، به نظر میرسد پوتین راه دشواری برای تثبیت موقعیت روسیه بهعنوان یک قدرت جهانی در پیش داشته باشد؛ اما این راه از مسیری که او قبلاً طی کرده و روسیه را تا به اینجا رسانده سختتر نیست. آنچه مسلم است، او میداند که باید به سمت شرق حرکت کند.
نظر خود را بنویسید