گزارش میدانی از تاثیر گرانی بر اقشار مختلف جامعه ایرانی
به نیمه ماه نرسیده جیبمان خالی است
1399/06/10
3301
این مطلب را به اشتراک بگذارید
سیب زمینی پخته به جای مرغ بر سر سفره اقشار کمدرآمد جامعه نشست
یزدان مرادی/آینده نگر
حمید خم می شود و پاچه شلوارش را تا نیمه بالا می دهد؛ کبودی و سیاهی تمام زانویش را پر کرده است. خون، انگار لخته شده باشد، زیر پوست خشکیده پایش، دایرهای ناموزون شکل داده است: «روزی چهل پنجاه بار مسیر ابتدای بازار تا انتها را با گاری میروم و می آیم تا مشتری گیرم بیاید. الان چند ماه است که درگیر بیماری واریس هستم. شب که به خانه میروم تا چند ساعت نمیتوانم بخوابم چون درد همه پایم را پر می کند. به طور متوسط روزی 70 تا 80 هزار تومان درآمد دارم که البته ممکن است بعضی روزها به 150 هزار تومان هم برسد.»
حمید 20 سال پیش از همدان برای کار به تهران آمد. آن زمان 25 سال بیشتر نداشت و حرفه اش خیاطی بود. ابتدا به عنوان شاگرد در یکی از مغازه های بازار تهران مشغول به کار شد اما وقتی نتوانست با صاحبکار کنار بیاید، تصمیم گرفت مثل پسرعمه اش، یک گاری بخرد و بار جابه جا کند: «پسرعمه ام حدود سه سال قبل از من به تهران آمده بود. همیشه تعریف می کرد که گاری چیگری می کند و درآمد خوبی هم دارد. من اما خیاط بودم و دوست داشتم در تهران برای خودم مغازهای بزنم و درآمد بیشتری کسب کنم. اول از همه به عنوان شاگرد به یک خیاطی رفتم. گفت باید آزمایشی برایم کار کنی. یکی دو ماه در مغازهاش ماندم اما دست آخر سر حقوق با هم بحث مان شد و ترجیح دادم از آنجا بیرون بیایم. سرمایه آنچنانی نداشتم که برای خودم مغازه اجاره کنم و چرخ خیاطی بخرم برای همین یک گاری خریدم و باربر شدم.» بازار تهران بیش از 15 هزار باربر دارد که توسط شهرداری ثبت نام شده اند اما تعداد واقعی شان چند برابر این عدد است. در بین شان از کودک 11 ساله تا مرد 65 ساله حضور دارد و درآمدشان هم به طور میانگین روزی 100 هزار تومان است. البته این برای زمانی بود که هنوز سایه کرونا بر بازار سنگینی نمی کرد و کسب و کارها رونق داشت.
در ماه های گذشته بسیاری از کاسبان بازار تهران با کاهش حداقل 50 درصدی فروش روبه رو شده اند و بسیاری از آنها چک های برگشتی چند ده میلیون تومانی دارند. شهروندان هم بیشتر ترجیح می دهند برای پیشگیری از ابتلا به کرونا، کمتر در محیط هایی مثل بازار حضور پیدا کنند؛ انتخابی که باعث شده خرید کالاهای غیراساسی تا حدودی از سبد خرید آن ها خارج شود و کسب و کارهای وابسته به این ماجرا، ضرر و زیان هنگفتی ببینند. البته شرایط برای حمید و سایر اقشار کمدرآمد جامعه، پیش از شیوع ویروس کرونا هم چندان تعریفی نداشت: «قبل از عید ماهی 450 هزار تومان اجاره خانه در یکی از محلههای راه آهن میدادم اما الان صاحبخانه گفته باید 500 هزار تومان رویش بگذاری. یک خانه 70 متری که دو سال پیش میشد با 90 میلیون تومان خرید، حالا با 100 میلیون تومان هم نمیشود رهن کامل کرد. سه فرزند دارم که نوجواناند و هزینههای تحصیل و خرد و خوراکشان در ماه چند میلیون تومان میشود اما درآمد من بیشتر از 2.5 میلیون تومان نیست. همسرم خیاطی میکند اما بیشتر از 800 هزار تومان در ماه گیرش نمیآید. افزایش قیمتها در ماههای اخیر باعث شده زندگی ما خیلی سختتر از قبل بگذرد؛ احساس میکنم هر روز که میگذرد، فقیرتر میشویم.» احساس حمید درست است؛ براساس آخرین گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، متوسط نرخ تورم بلندمدت ایران حدود 20 درصد است که نسبت به نرخ ایدهآل کشورهای توسعهیافته (حدود 2.4 درصد) بیش از 18 درصد فاصله دارد. همین اختلاف باعث شده ایران بعد از کشورهای ونزوئلا، زیمبابوه و آرژانتین در رتبه چهارم بالاترین تورمهای جهان در سال 2018 قرار بگیرد. از سوی دیگر قیمت عمده اقلام مصرفی طی ماههای گذشته رشد کرده است. نمونه اخیر آن مرغ است که از ابتدای سال جاری تا اواسط تیرماه امسال حدود 6 هزار تومان گرانتر شده و به 18 هزار و 500 تومان رسیده است و تولیدکنندههای این بخش هشدار دادهاند که اگر نهاده های دامی با نرخ دولتی به دستشان نرسد، قیمت بالای 20 هزار تومان هم دور از انتظار نخواهد بود. افزایش 30 درصدی قیمت این ماده غذایی در کمتر از چهار ماه باعث حذف آن از سفره دهک های کمدرآمد جامعه شده است. داود در بخش خدمات یک شرکت خصوصی در تهران کار می کند و ماهانه حدود یک میلیون و 700 هزار تومان حقوق می گیرد. او دو فرزند خردسال دارد و ماهانه 650 هزار تومان اجاره خانه می دهد.
شرایط مالی داود طوری است که شب ها برای رسیدن به آخرین مینی بوسی که به ورامین میرود، مسیر کار تا ایستگاه مترو را می دود چون اگر 10 دقیقه دیرتر برسد، مجبور می شود تاکسی سوار شود و آن موقع باید حدود 2 هزار و 500 تومان بیشتر کرایه بدهد: «دو پسر دارم که 2 و 6 ساله هستند. هزینه های پوشک بچه یک طرف، پول مورد نیاز برای تامین مواد غذایی هم طرف دیگر. همسرم می گوید هرطور شده باید برای بچه ها گوشت مرغ تهیه کنیم چون آن ها در حال رشد هستند و ممکن است آسیب ببینند. قبل از اینکه قیمت مرغ گران شود، هر کیلوگرم از آن را حدود 12 هزار و 500 تومان می خریدم. ماهی دو مرغ می خریدم که همسرم آن را طوری تقسیم می کرد که تا آخر ماه برایمان بماند. هفته ای دو سه بار با برنج و سیب زمینی می پخت و بیشتر هم بچه ها می خوردند.» عرق از شیار پیشانی داود به پایین می لغزد، آن را با آستین پیراهنش پاک می کند و نفس عمیقی می گیرد: «صاحبکار من میلیاردر است. ماشینش در همین پارکینگ است. حداقل یک میلیارد تومان میارزد اما وقتی نوبت به حقوق من و امثال من میرسد، دست و بالش میلرزد. آخر یک میلیون و 700 هزار تومان در این دوره و زمانه کجای کار آدم را میگیرد؟ در هفتههای اخیر که قیمت مرغ گران شده، نتوانستهام مثل سابق خرید کنم و من و خانوادهام مجبور شدهایم به جای مرغ، سیب زمینی پخته بخوریم. من صبحها ساعت 5 از خواب بیدار میشوم تا 7 صبح سر کارم باشم. شبها هم ساعت 7 مرخص میشوم. حداقل باید ماهی 4 میلیون تومان درآمد داشته باشم که بتوانم هزینههای زندگیام را بدهم اما به زور به دو میلیون تومان میرسانم.» آمارهای رسمی نشان میدهد خط فقر متوسط کشوری برای خانوارهای چهارنفره در سال 98 حدود 2 میلیون تومان بوده است. این عدد برای تهران حدود 4.5 میلیون تومان برآورد شده است بنابراین همه خانوارهایی که کمتر از این رقم در تهران درآمد داشته باشند در تامین حداقلهای زندگی دچار مشکلاند. این موضوع را باید کنار کاهش 30 درصدی قدرت خرید مردم در سال گذشته به نسبت سال 91 قرار داد که نشان میدهد گرانی افسارگسیخته و کاهش ارزش پول ملی چه شرایطی برای اقشار مختلف جامعه پدید آورده است. آمارها میگوید در ایران حدود 15 میلیون کارگر وجود دارد که با بعد 3.2 نفری خانوارهای ایران، جمعیتی بالغ بر 45 میلیون نفر میشود. حداقل دستمزد کارگران در سال جاری تقریبا یک میلیون و 800 هزار تومان است که نشان میدهد چه جمعیت بزرگی درگیر خط فقر هستند. سفره زندگی این قشر همیشه کوچک بوده است اما طی سال گذشته کوچکتر هم شده است؛ مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی گفته که تورم نقطه به نقطه خوراکیها و آشامی دنی ها در سال 98 حدود 85.3 درصد بوده است.
از آنجا که خوراکی ها سهم بالایی در سبد غذایی تهیدستان دارند، بنابراین میتوان نتیجه گرفت که وضعیت معیشتی آنها به مراتب بدتر از گذشته شده است. البته ماجرا فقط مربوط به اقشار کمدرآمد جامعه نیست؛ آخرین گزارش مرکز آمار می گوید در سال 97 دهکهای اول تا سوم با کسری درآمد مواجه بودهاند و دهک های چهارم تا ششم هم درآمد آنچنانی برای پسانداز نداشته اند. به دلیل ادامه بحران های اقتصادی در سال 98 و 99، قابل پیشبینی است که این روند تداوم داشته باشد و حتی باعث ریزش بخش قابل توجهی از اقشار متوسط به دهک های پایینی شود. سعید و همسرش به تازگی ازدواج کرده اند. آنها در نزدیکی میدان انقلاب تهران زندگی می کنند و برای یک زیرزمین 45 متری، حدود 45 میلیون تومان رهن با اجاره ماهیانه 2.5 میلیون تومان می دهند. سعید در یک اداره خصوصی کارمند است و ماهانه 4.5 میلیون تومان حقوق می گیرد و همسرش هم معلم مهد کودک است و تقریبا 1.5 میلیون تومان در ماه درآمد دارد. مجموع درآمد ماهانه این زوج شش میلیون تومان می شود اما می گویند به نیمه ماه نرسیده، جیبشان خالی است: «من ماهی 2.5 میلیون تومان اجاره می دهم. دو هفته پیش (اوایل تیرماه 99) می خواستیم برای کمتر شدن اجارهمان به محله های پایین تر برویم اما آنچنان فرقی نداشت. مثلا به نواب رفتیم، آنجا هم خانه 80 متری را داده بود 50 میلیون تومان رهن، ماهی 3 میلیون تومان اجاره. یا مثلا به محله بهارستان رفتیم، آنجا هم یک خانه 65 متری را 100 میلیون تومان رهن با ماهیانه یک میلیون و 800 هزار تومان اجاره گذاشته بود. ترجیح دادیم همین منطقه انقلاب که آشناتر هستیم بمانیم. من ماهیانه یک میلیون تومان قسط وام ازدواج خودم و همسرم را میدهم. دو میلیون تومان هم قسط یک وام دیگر را میدهم که با اجاره خانه روی هم 5 میلیون و 500 هزار تومان میشود. یعنی من و همسرم باید با یک میلیون تومان تا آخر ماه سر کنیم؛ چطوری؟» براساس آخرین گزارش مرکز آمار، نرخ تورم خردادماه 99 حدود 28 درصد بوده که البته نسبت به ماه قبل از آن افت 2 درصدی داشته است. این رقم، گزارش یک مرجع رسمی است که بسیاری از کارشناسان اقتصادی نسبت به آن با تردید نگاه میکنند چون معتقدند وقتی رشد اقتصادی منفی است و بیکاری نیز رو به افزایش است، چطور ممکن است نرخ تورم کاهش پیدا کند؟ آن هم وقتی قیمت کالاهای ضروری در یک ماه ثابت نیست. مردم کوچه و بازار میگویند گرانی بیش از هر عامل دیگری زندگی آنها را تحت فشار قرار داده است. نتیجه کوچک شدن سفرههای مردم، فقر است که نهتنها از نظر مادی بلکه از نظر فکری نیز جامعه را به انحطاط میکشاند. پژوهشهای بینالمللی ثابت کرده است که دایره تفکر فقرا در مقایسه با شهروندانی که در رفاه بیشتری زندگی میکنند، وسعت کمتری دارد و آنها کمتر میتوانند به اهداف بلند و توسعهیافته فکر کنند.
نظر خود را بنویسید