نگاهی به سناریوهای احتمالی در مناسبات آینده آمریکا و روسیه
شاخ در شاخ تا ۲۰۳۰
1399/05/29
3233
این مطلب را به اشتراک بگذارید
در دهه آینده، اختلافات عمقی و شدیدی که روسیه و آمریکا در زمینه منافع، ارزشها و تصورات در خصوص نظم جهانی داشتهاند، باعث خواهد شد همکاری پایداری بین آنها ایجاد نشود و حتی بهبودی در مناسبت رخ ندهد.
آینده نگر/ ریچارد سوکولسکی، متخصص مسائل اوراسیا در موسسه کارنگی
مناسبات امروز روسیه و آمریکا خصمانه است و روزی نیست که در رسانهها خبری از این تخاصم نباشد. آن ضربالمثل معروف که میگوید «اوضاع پیش از آنکه بدتر شود، دارد حتی بدتر هم میشود» دقیقاً در مورد مناسبات این دو کشور صدق میکند. بااینوجود، این مناسبات حتماً آیندهای دارد و به نظر میرسد که با توجه به پویایی جامعه جهانی، میتوان درباره شکلگیری گفتوگوی استراتژیک بین این دو کشور در آینده گمانهزنی کرد. آیا راهی وجود دارد که در آینده باعث شود آمریکا و روسیه به مدیریت ماهرانه رقابت خود بپردازند؟
بر اساس پیشبینیها، مناسبات روسیه و آمریکا تا سال ۲۰۳۰ بهاحتمالقوی بیشتر از تحولات جهانی تأثیر خواهد پذیرفت تا از اولویتهای خود این دو کشور. البته پیشبینی وضعیت جهان در سال ۲۰۳۰ شدنی نیست، بهخصوص با توجه بهسرعت بحرانهای مختلف در عرصه سلامتی، محیطزیست و اقتصاد که مشخصاً در جریان پاندمی کرونا خود را نشان داد. بااینوجود، میتوان برخی روندهای اصلی در حوزه اقتصادی، سیاسی، نظامی و اجتماعی را دنبال کرد که احتمالاً جهان سال ۲۰۳۰ را شکل خواهند داد. درواقع رهبران روسیه و آمریکا تا سال ۲۰۳۰ با افقی در جهان روبهرو خواهند بود که ویژگیهای زیر را داراست:
جهانِ دوقطبی پلاس: یک ویژگی مهم جهان پیش رو این است که آمریکا و چین بزرگترین بازیگران عرصه جهانی باقی خواهند ماند، حتی اگر قابلیت و اراده آنها برای تاثیرگذاری جهانی در سالهای آینده کاهشیافته باشد. در این جهان البته تعادل قدرت نظامی و اقتصادی در آینده بهصورت نسبی به سمت شرق و جنوب حرکت خواهد کرد؛ روندی که پیشازاین هم نشانههایش قابلمشاهده بوده است.
برخی صاحبنظران به افزایش احتمالی قدرت چین در برابر آمریکا در آینده اشاره دارند و عدهای دیگر معتقدند که هر دو قدرت، شاهد کاهش تأثیر و نفوذ جهانی خود خواهند بود. این کاهش میتواند متأثر از عواملی مثل پاندمی کرونا، افزایش تقاضای داخلی برای منابع و مهمتر از همه، مشغولیت شدید این کشورها با مشکلات داخلیشان باشد. همزمان، بازیگران کشوری و غیرکشوری مختلفی به اثرگذاری روی شرایط منطقهای و جهانی ادامه خواهند داد. ازجمله آنها میتوان به قدرتهایی مثل روسیه، ژاپن، هند و بازیگرانی مثل گوگل، آمازون و فیسبوک و حتی نهضتهای مقاومت، ناسیونالیستی و پوپولیستی در سطح جهان اشاره کرد که همگی روی نظم جهانی تأثیر میگذارند. این یعنی جهان دوقطبی پلاس.
در چنین جهانی، چین از توزیع قدرت در جهان بیشترین بهره را خواهد برد؛ اما چندان مشخص نیست که روسیه بهعنوان یک قدرت شرقی دیگر در چنین جهانی چه خواهد کرد. کرملین از اواسط دهه ۱۹۹۰ طرفدار چندقطبی بودن نظم جهانی بوده چون میخواهد خودش در این عرصه بهعنوان یک قدرت تاثیرگذار به رسمیت شناخته شود. روسیه این شرایط را حتی به قیمت پیدا شدن رقبای بیشتر برای خودش میخواهد و حتی ممکن است از برخی محافظهکاریهای گذشته خودش در عرصه جهانی هم دست بردارد.
جهانِ بیثبات و پرمناقشه: یک ویژگی انکارناپذیر دیگر در جهان آینده، توسعه تسلیحاتی و نظامی است. تکنولوژیهای نظامی مختلف در میان قدرتهای جهان در حال گسترش هستند و قدرتهایی مثل آمریکا و روسیه سلاحهایی را توسعه دادهاند که در چارچوب معاهدات تسلیحاتی کنونی تعریفنشدهاند و تحت محدودیت یا قوانین خاصی قرار ندارند. تداوم این شرایط به این معنی است که احتمال بروز مناقشه تصادفی یا اشتباه محاسباتی که به رویارویی مسلحانه بینجامد بالا رفته است. از سوی دیگر، احتمالش هست که در یک دهه آینده، کشورهای دیگری در جهان ازجمله ترکیه، عربستان سعودی، مصر، کره جنوبی و حتی ژاپن، راه هستهایشدن را در پیش بگیرند. این در شرایطی است که در برخی مناطق در جهان احتمال رویاروییهای هستهای و نظامی رو به افزایش خواهد بود. مجموعه این شرایط به این معنی است که قدرتهایی مثل آمریکا و روسیه در عین حفظ موقعیت تسلیحاتی خود، فرصت آن را خواهند داشت که در زمینه مذاکره بهمنظور مقابله با مناقشات با یکدیگر همکاری داشته باشند، همانطور که قبلاً در مذاکرات هستهای با ایران و کره شمالی اتفاق افتاده است.
نکته دیگر نیز به تداوم مناقشات در مناطق حساس برای یکی از این قدرتها - مثلاً منطقه اوراسیا- برمیگردد. تعداد و شدت مناقشات میانکشوری و درونکشوری در منطقه اوراسیا همواره بالا بوده و به یکی از نقاط اصلی تضاد منافع آمریکا و روسیه بدل شده و البته این وضع در آینده نیز ادامه خواهد داشت. مسکو به ثبات در کشورهای اقماری همسایهاش اهمیت زیادی میدهد و مناقشات روسیه با گرجستان و اوکراین نیز در شرایطی رخ داد که روسیه میخواست نفوذ خود را در آنها حفظ کند و اعمالنفوذ آمریکا را برنمیتافت. اما با توجه به هزینهدار بودن چنین مناقشاتی، به نظر نمیرسد که در آینده، دو کشور بازهم در این منطقه با هم رویارویی شدیدی داشته باشند.
سازش بیسازش: در دهه آینده، اختلافات عمقی و شدیدی که روسیه و آمریکا در زمینه منافع، ارزشها و تصورات در خصوص نظم جهانی داشتهاند، باعث خواهد شد همکاری پایداری بین آنها ایجاد نشود و حتی بهبودی در مناسبت رخ ندهد. سیاست داخلی در هر دو کشور نیز یک فاکتور مهم خواهد بود. در حلقههای سیاستگذاری خارجی آمریکا، به روسیه به چشم یک خصم نگاه میشود که در آینده پیش رو نیز خصم باقی خواهد ماند. سیاستگذاران آمریکایی از نقشآفرینی روسیه در سطح جهانی بسیار بدشان میآید و در مورد همکاری و شراکت روسیه با چین نیز به شدت بدبین هستند. به همین ترتیب، در محافل سیاست خارجی روسیه، به آمریکا به چشم بازیگری یکجانبهگرا و پرخاشجو که تهدیدی علیه ثبات داخلی روسیه به شمار میآید، نگریسته میشود. از نظر روسها، آمریکا تنها ادعا میکند که در رهبری جهانی نقش دارد.
در همین میان، باید به این نکته اشاره کرد که در یک دهه آینده، عناصر استراتژی کلان آمریکا در عرصه ژئوپلیتیک احتمالاً یکسان باقی خواهد ماند که ازجمله آنها میتوان به تلاش برای حفظ سلطه بر نیمکره غربی و مقابله با دستیابی یک قدرت متخاصم به هژمونی بر مناطق حساس اوراسیا اشاره کرد. روسیه قطعاً از این لحاظ عاملی منفی در مقابل آمریکا به شمار میآید اما از سوی دیگر، روسیه تهدیدی هژمونیک علیه نفوذ آمریکا در منطقه آسیا و اقیانوسیه، آسیای غربی و نیمکره غربی به شمار نمیرود. آنچه که در وخامت مناسبت ترانسآتلانتیک (دو سوی اقیانوس اطلس) و بین آمریکا و اروپا مشاهده میکنیم، نتیجه نفوذ روسیه در اروپا نیست؛ بلکه نتیجه تغییر رویکرد اروپاییها به خاطر اقدامات دونالد ترامپ و همچنین به خاطر تغییر اولویتهای آمریکاست. به هر ترتیب، بعید است که در ده سال آینده آمریکا و روسیه به رفقای نزدیک یکدیگر بدل شوند چون منافع و اولویتهای آنها چنین چیزی را نمیطلبد.
آمریکا چهکار خواهد کرد
حتی اگر توجهی به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال جاری نشان ندهیم، روسیه همواره مسئلهای جدالآفرین در عرصه سیاست داخلی آمریکا باقی خواهد ماند و این شرایط تا سالها بعد یکسان خواهد بود. اگر ترامپ در سال ۲۰۲۰ بهعنوان رییس جمهمر انتخاب شود و دولتش خواهان بهبود مناسبات با روسیه باشد، حتماً با مخالفت شدید در کنگره مواجه خواهد شد. درواقع هر اقدامی برای عادیسازی روابط بین آمریکا و روسیه باید با برداشتهشدن تحریمهای آمریکا علیه مسکو (مربوط به سال ۲۰۱۴) همراه باشد، بهخصوص اگر تحولی در خصوص مسئله اوکراین صورت نگرفته باشد. سیاست آمریکا در قبال روسیه را درواقع از چندپارگی و شکاف شدیدی که در خصوص کرملین در میان سیاستگذاران آمریکایی دیده میشود دنبال کرد. با این اوصاف، رئیس جمهور بعدی آمریکا تنها در چند سال آینده قادر خواهد بود تغییرات سطحی و نمادین در این مناسبات ایجاد کند. دولت بعدی آمریکا چارهای نخواهد داشت جز آنکه اولویت خود را بر حل شکافهای سیاسی داخلی، احیای اقتصاد پس از بحران کرونا، مقابله با نفوذ چین و کاهش هزینههای نظامی خود در مناطق مختلفی از جهان مثل آسیای غربی و آسیای جنوب غربی قرار بدهد.
روسیه چهکار خواهد کرد
میتوان اینطور فرض کرد که در دهه آینده و شاید حتی بعد از آن، موقعیت روسیه در داخل و خارج به شکل فعلی باقی بماند؛ چه ولادیمیر پوتین در رأس قدرت باشد و چه نباشد. این پیشبینی بر اساس ویژگیهای ثابت در عرصه سیاست داخلی و خارجی روسیه انجام میشود که در زمان جانشین احتمالی پوتین هم یکسان خواهد بود. روسیه بهصورت کلی متعهد است به اینکه نفوذ منطقهای و جهانی خود را گسترش بدهد و همزمان، سیاستهای به شدت حکومتی را در داخل کشور پیش ببرد. مخالفت با ساختارهای امنیتی و اقتصادی دیکتهشده توسط غرب، کاهش مناسبات با اروپا، افزایش نفوذ در میان کشورهای اقمار شوروی سابق، به چالش کشیدن هنجارهای دموکراسی غربی، چند قطبیکردنِ جهان و البته تداوم همکاری با چین مهمترین ویژگیهای روسیه در دهه آینده خواهند بود.
صاحبنظران بدبینتر که پیشبینیهایی در مورد آینده روسیه داشتهاند، چند گزینه دیگر را هم مطرح کردهاند و معتقدند که امریکا باید برای چنین سناریوهایی هم آمادگی داشته باشد: سناریوی اول اینکه اگر روسیه دچار نارضایتی عمومی بر اثر مشکلات اقتصادی شود، تأثیر آن بر سیاستگذاریهای کرملین در سطح داخلی و خارجی چه خواهد بود؟ در صورت ضعیفشدن روسیه بر اثر این مشکلات، آمریکا قادر خواهد بود از فرصت استفاده کند و نقش و نفوذ روسیه را در سطح منطقه و جهان کاهش دهد. سناریوی دوم اینکه اگر رهبر آینده روسیه تصمیم گرفت مثل میخائیل گورباچف به دنبال اصلاحات پروستریکایی بیفتد، چه اتفاقی روی خواهد داد؟ در چنین شرایطی روسیه چارهای نخواهد داشت جز آن که روی بهبود اوضاع داخلی متمرکز شود و در این حالت هم باز شاهد کاهش نفوذ منطقهای و جهانی خود خواهد بود. اما این نکته را نیز نباید از یاد برد که چنین شرایطی لزوماً به نفع آمریکا نیست چون به بیثباتیهای پیشبینی نشده در منطقه اوراسیا میانجامد و متحدان آمریکا را به دردسر میاندازد. سوم اینکه اگر ولادیمیر پوتین از قدرت کنار برود و یک رهبر نابالغ یا بسیار ماهر به قدرت برسد چه خواهد شد؟ در چنین شرایطی مناسبات امریکا و روسیه قطعاً تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. خروج پوتین از قدرت به این معنی است که احتمال تغییراتی در سیاست خارجی روسیه وجود دارد.
در کل قضیه، اگر بخواهیم به زبان ساده صحبت کنیم باید بگوییم بر اساس این واقعیتهای موجود، بهترین کاری که دو کشور میتوانند تا سال ۲۰۳۰ انجام دهند این است که با مدیریت رقابت بین خود، از مواجهه نظامی پرهیز کنند. مسائل سیاسی و میزان نفوذ و قدرت هر کشور همیشه تحولاتی را تجربه میکند و آنچه که تا سال ۲۰۳۰ رخ خواهد داد نیز از این قاعده مستثنی نیست.
نظر خود را بنویسید