جهان‌گیری بیماری‌ها مهم‌ترین مراکز مدرنیته را هدف گرفته است

آینده کلانشهرها بعد از کوویدـ19

...

اما سؤال‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اینجاست که آیا بعد از شیوع ویروس کرونا، حومه‌های شهر جذابیت بیشتری پیدا کرده‌اند؟ ما قبلا عادت داشتیم زندگی در یک جعبه کفش تنگ را تحمل کنیم تا بخشی از صحنه کسب‌وکار باشیم. اما اگر فاصله‌گیری اجتماعی این صحنه را بر هم زده باشد و اگر دفاتر کاری خالی باشد و افراد چهار روز در هفته از خانه‌شان کار کنند، دلیل کمتری وجود دارد برای اینکه آلودگی، جرایم و کار شاق و طاقت‌فرسا را تحمل کنیم.

کامیلا کَوندیش/ پژوهشگر ارشد دانشگاه هاروارد/آینده نگر

الان تقریبا جالب به نظر می‌رسد اما در اوایل ماه مارس که من در یک مهمانی در منهتن نیویورک بودم، آدم‌ها از دست‌دادن با هم خودداری می‌کردند اما خیابان ششم منهتن هنوز پرازدحام بود. همان‌طور که نوشیدنی و تنقلات تعارف می‌کردند و ما خیره شده بودیم به نورهای روشن برجی از شیشه و فولاد، یک جوان بیست‌وچندساله، از آن‌هایی که صبح تا شب دارد در وال استریت می‌دود و کار می‌کند، به من نزدیک شد. درگوشی گفت: «من دارم می‌روم فلوریدا تا منتظر بنشینم این داستان تمام بشود. حس می‌کنم آنجا کمتر شلوغ‌پلوغ است.»
در آن زمان، من کاملا متوجه چنین ضرورتی نشده بودم. اما حالا روشن شده است که کوویدـ19 چالش بزرگی را برای یکی از پدیده‌های مهم دنیای مدرن ایجاد کرده است: کلانشهرها. مراکز بزرگ شهری حالا به تله بیماری همه‌گیر تبدیل شده‌اند. طبق تحقیقات یواخیم بوک پژوهشگر، نیویورک، شلوغ‌ترین شهر بزرگ آمریکا، نزدیک به 23 درصد کل موارد فوت ناشی از ویروس کرونا را شامل می‌شود. لندن نیز 23 درصد موارد فوت در بریتانیا را دارد؛ مادرید نزدیک به 32 درصد و استکهلم حتی بیشتر.
در بیشتر بیماری‌های همه‌گیر، تراکم جمعیت دشمن جان مردم بوده است. آبراهه لندن در امتداد رودخانه تیمز ساخته شد تا پس از مرگ هزاران نفر که براثر همه‌گیری طاعون در سال 1854 در این شهر رخ داد، برای لندن سیستم فاضلاب مدرنی ساخته شود. ارتباط طاعون با آب آلوده توسط جان اسنو تشخیص داده شد؛ پزشکی که نمودار درختی بیماری را حوالی پمپ آب سوهو گرفته بود. سپس مفهوم «باغ شهر» ابنزر هووارد پیش آمد که می‌گفت در اطراف خط راه‌آهن فضای سبز درست شود.
گاتمن سال‌ها پیش اصطلاح کلانشهر را برای رجوع به تحولی جدید در شمال شرقی آمریکا به کار می‌برد. او معتقد بود که شمال شرق آمریکا شاهد یک توسعه عجیب است. مجموعه به‌هم‌پیوسته‌ای از مادرشهرها حومه‌ها و مناطق وابسته به آن‌ها گسترش می‌یابد. این مجموعه متشکل از شهرهای بزرگی مثل بوستون، نیویورک، واشنگتن، فیلادلفیا و بالتیمور می‌شود که از طریق خطوط زمینی، آبی و هوایی به هم مربوط‏اند. این جدیدترین شکل سکونت شهری است که در قرن بیستم پدید می‌آید و تمایز شهر و روستا از بین می‌رود. بنیاد شناختی فرد نوع کلان‏شهری در شدت یافتن تحریکات عصبی نهفته است که خود ناشی از تغییر سریع و بدون وقفه محرک‌های بیرونی و درونی است. کلانشهر از آدمی به‌منزله موجودی تمیزگذار، آگاهی به‌مراتب بیشتری را طلب می‌کند تا زندگی روستایی. در روستا آهنگ حرکت زندگی و تصاویر ذهنی حسی آشناتر و موزون‌تر است. حیات انسان در کلانشهر خصلت پیچیده‌ای پیدا می‌کند. او با مفر خود واکنش نشان می‌دهد نه با عواطف و احساسات خود. سلطه عقل و حسابگری در شهر به‌رغم احساس و عواطف رشد می‌کند و در همه‌جا ریشه می‌دواند. بدین‌سان کلانشهر همواره جایگاه اقتصاد پولی بوده و تمرکز مبادله اقتصادی و رونق تجارت، اصالت فردی را کنار می‌زند و نسبت به آن بی‌اعتنا می‌شود. فرد با همه کسانی که مجبور است با آن‌ها روابط اجتماعی داشته باشد حسابگرانه برخورد می‌کند و چنین برخوردی با انواع روابط اجتماعی خودمانی و صمیمی که در روستا رواج دارد مغایر است. کلانشهرها مرکز تحول فرهنگ مدرن و سلطه «روح عینی» بر «روح ذهنی» است یعنی همه‌چیز در زبان دفن و حقوق و تولید و هنر و اشیا محیط خانگی و ماشینی تجسم یافته است و آن را با پیشرفت فرهنگی فرد ناهماهنگ ساخته است. به عبارت دیگر، تناسب دهشتناکی بین پیشرفت‌های فنی و پیشرفت فرهنگ فردی ملاحظه می‌شود. از یک سو، زندگی برای شخص بی‌نهایت ساده و آسان می‌شود و از طرفی، جریان زندگی ماشینی او را با خود می‌برد و زندگی‌اش بیشتر از محتواهای غیر شخصی آکنده می‌شود و فرد در جست‌وجوی هویت و یکتایی خویش است که کمتر آن را به دست می‌آورد.
اما سؤال‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏اینجاست که آیا بعد از شیوع ویروس کرونا، حومه‌های شهر جذابیت بیشتری پیدا کرده‌اند؟ ما قبلا عادت داشتیم زندگی در یک جعبه کفش تنگ را تحمل کنیم تا بخشی از صحنه کسب‌وکار باشیم. اما اگر فاصله‌گیری اجتماعی این صحنه را بر هم زده باشد و اگر دفاتر کاری خالی باشد و افراد چهار روز در هفته از خانه‌شان کار کنند، دلیل کمتری وجود دارد برای اینکه آلودگی، جرایم و کار شاق و طاقت‌فرسا را تحمل کنیم. شهرها تقریبا یک‌شبه از جایی برای رویاها و بلندپروازی‌ها تبدیل شدند به نمادهای خوفناکی از مرگ‌ومیر. ثروتمندان به حومه‌های شهر عقب‌نشینی کردند، درست مثل کاری که در اروپای زمان طاعون سیاه کردند.
تا حالا که همیشه شهرها به وضع قبلی بازگشته‌اند. نیاز به انجام معاملات، تحویل کالاها و مبادله افکار به‌طور اجتناب‌ناپذیری استعدادها و پول‌های نقد را در شهرها به خود جلب کرده است. مشاغل به‌سمت شهرها حرکت کرده‌اند و مردم همراه با مشاغل به شهرها رفته‌اند. یکی از شگفت‌انگیزترین تصاویر بحران کنونی در ترمینال اتوبوس‌های بانکوک دیده شد که 80 هزار نفر از مردمی که اخیرا بیکار شده بودند آنجا جمع شده بودند تا به استان‌های خود بازگردند. هنوز این تغییر و تحولات ادامه دارد.
در اقتصادهایی که متکی به بخش خدمات هستند، شاید کار از شهرهای حومه‌ای برای شرکت‌ها ارزان‌تر تمام شود. با قابلیت دیجیتال کار از خانه، شاید نیازی نباشد افراد برای رسیدن به یک شغل مکان اقامت خود را تغییر دهند. آ‌ن‌ها شاید خانه‌ای به اندازه یک جعبه کفش را ترجیح بدهند به اینکه هفته‌ای یک یا دو روز مسیر طولانی‌تری را برای حاضر سر کار طی کنند. حتی پیش از شیوع ویروس کرونا هم، فاصله کشنده خانه تا محل کار برای تصمیم‌گیری درباره زندگی در کلانشهرها به مولفه‌ای کمتر اساسی تبدیل شده بود. جمعیت پاریس‌، نیویورک، پکن و شانگهای قبل از همه‌گیری بیماری هم کاهش یافته بود، تا حدی به این دلیل که اجاره‌های بالای مسکن عملا داشت مردم را تنبیه می‌کرد و آن‌ها را به حاشیه‌های شهر می‌راند.
پیامد غیرمنتظره این وضعیت ممکن است روی اندازه خانواده اثر بگذارد. شهرهای بزرگ و موفق برای بچه‌آوردن جاهای سختی‌اند. سنگاپور، توکیو، هنگ‌کنگ، شانگهای و پکن که برخی از گران‌ترین شهرهای جهان‏اند، بخشی از کمترین نرخ‌های تولد را در جهان دارند. اگر زوجین بتوانند از شهر خارج شوند و دست‌شان به یک حیاط برسد بدون اینکه موقعیت کاری‌شان را قربانی کنند یا خودشان را به ورشکستگی بکشانند، آن موقع شاید تصمیم بگیرند که یک خانواده تشکیل دهند. مهاجرت جمعی به حاشیه شهرها یا شهرهای حومه‌ای می‌تواند فاصله جغرافیایی بین مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها با نوه‌ها را معکوس کند، به‌خصوص در مناطق آسیایی. همان‌طور که بحران همه‌گیری کوویدـ19 روی بسیاری از افراد مسن که تنها زندگی می‌کنند اثر منفی داشته و زندگی را برای آن‌ها سخت‌تر کرده، این امید را نیز به وجود آورده که به‌تدریج نسل‌ها به‌سوی یکدیگر کشیده می‌شوند تا نزدیک‌تر به هم زندگی کنند.
نمی‌توان گفت که امکان گریز از ماشین دروگر سرنوشت که شهرها را با داس خود یک‌به‌یک درمی‌نوردد وجود ندارد. سنگاپور و هنگ‌کنگ در مهار ویروس موفق بوده‌اند و این کار را با سیستم ردگیری و پایشی انجام داده‌اند که امتحان خود را در همه‌گیری سارس در سال 2003 نشان داده بود. سنگاپور از ماه ژانویه سفر افراد از داخل چین به این کشور را ممنوع کرده بود و قوانین سفت‌وسختی برای کنترل ابتلا وضع کرده بود که حتی اجازه داده بود کسانی که قرنطینه را می‌شکنند به زندان محکوم شوند. در آینده، امن‌ترین شهرها آن‌هایی خواهند بود که بیشترین نظارت را بر شهروندان خود خواهند داشت. اما این شرایط نظارتی در شهرهای کشورهای غربی که به آزادی بیان و رفتار بیشتر اهمیت می‌دهند، به‌سادگی نظر مردم را جلب نخواهد کرد. نگرش‌های نسل زد (Z) در این میان می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد. نسل زِد که با نام‌های نسل نت و نسل اینترنت نیز شناخته می‌شود، نام گروهی از مردم است که از اوایل دهه ۲۰۰۰ تاکنون متولد شده‌اند.
تمایل به گمنام باقی ماندن مدت‌ها یکی از خصلت‌های زندگی در کلانشهرها بوده است. مردم به این شهرها نقل‌مکان می‌کنند تا از شهرهای کوچک که همه از کار هم سر درمی‌آورند رها شوند. اما همه‌گیری کنونی فضایی را به وجود آورده که باید افراد بیشتر به هم متصل می‌شوند. توسعه گروه‌های محلی برای حمایت از افراد آسیب‌پذیر همسایگانی را به هم نزدیک کرده است که هرگز تا پیش از این روزها یکدیگر را ندیده بودند. افرادی که به شهرها آمده بودند تا از تنگ‌نظری‌های فضای دوران کودکی خود دور شوند، اکنون به‌سرعت جوی را می‌سازند که فقط می‌توانم آن را یک نوع روستا توصیف کنم. وضعیت اجتماعی‌ای که اکنون درست شده مطمئنا پایدار خواهد ماند چون شما نمی‌توانید کسی را که زمانی به او کمک کرده‌اید یا او به شما کمک کرده است نادیده بگیرد.
اگر همه‌گیری سبب شود سؤال‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏درباره اینکه ارزش زندگی چقدر است پیش آید، در پاسخ باید گفت که همه شهرها به یک اندازه وضعیت خوب یا بدی ندارند. شرکت مشاوره «باین» در گزارشی که در سال 2016 با عنوان «هزینه رو به کاهش فاصله» منتشر کرد، پیش‌بینی کرد که شهرهایی با مراکز دارای فضای سبز و پیاده‌رو ــ مثل نیویورک، پاریس، لندن و سانفرانسیکو ــ احتمالا جذابیت خود را برای جوانان و ثروتمندان حفظ می‌کنند. این گزارش همچنین پیش‌بینی کرده که خانواده‌هایی با درآمد میانگین به‌سوی مناطق خارج از شهر کشیده می‌شوند که رویشان «روستاهای جدید» نام گذاشته‌اند؛ مناطق مسکونی با هزینه پایین و فضای سبز و تسهیلات رفاهی فرهنگی که با مراکز شهرهای بزرگ 60 کیلومتر فاصله دارند.
وقتی که این‌ها دارم می‌نویسم، ناگهان دلم تنگ شده است برای اینکه همه چیز سر جای اولش برگردد. من در تماس‌های تصویری که با اپلیکیشن «زوم» با دیگران دارم، از روی شوخی به همه تعارف می‌کنم که بیایند یک قهوه لاته کوچک مهمانم باشند. تمام این‌ها نشان می‌دهد که دلم برای زندگی در دفتر کار تنگ شده، منی که در حال حاضر توی لندن لنگر انداخته‌ام و به جایی نرفته‌ام. آیا می‌توانم به جای دیگری بروم؟ شاید. با میزبان آن دوستی که توی مهمانی دیده بودم و به فلوریدا می‌رفت هنوز در تماسم. او می‌گوید: «آن‌ها هنوز توی فلوریدا هستند. عاشق آنجا شده‌اند.» شاید دوران کلانشهرها سپری شده است.
منبع: فایننشال تایمز

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?64234

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط