درست پیش از این واقعیت تازه، ما در مورد اینکه میخواهیم چه نوع کسبوکاری باشیم تاملات بسیاری کرده بودیم. یکی از اهدافمان این بود که به این توانایی برسیم که هر یک از اعضای تیممان از همان جایی که بهتر قادر به انجام کار هستند مشغول شوند.
آینده نگر
دنیا به یکباره عوض شد. این به یکباره هم مانند آن تغییرات ناگهانی نیست که با جنگ میآید یا بلایای طبیعی. این تغییر در کوتاهترین زمان ممکن، بیشترین میزان زیرورو شدن روابط انسانی، کاری و اقتصادی را در سراسر دنیا با خود به همراه داشت. از یک سو تهدیدی سایه بر سر دنیا انداخت که سلامت و البته جان آدمها را تهدید میکرد و از طرفی برای مقابله با آن از قضا به جای لشگرکشی نیاز به این بود که بیشتر آدمها در خانههای خودشان و دور از بقیه بنشینند. در این میان کسبوکارهای بسیاری سقوط کردند، کارگران و کارمندان بسیاری بیکار شدند و معادلات اقتصادی بسیاری همپای معادلات زندگی روزمره معمول به هم ریخت. در این دنیای تازه هم نیاز به این است که کسبوکارهای گوناگون اول بتوانند خودشان را سرپا نگه دارند و بعد بلافاصله به فکر زنجیرهای باشند که کار آنها را زنده نگه میدارد؛ همه دنیا با یک نخ بلند نامرئی به هم وصل شده است. Milk & Honey PR یک آژانس روابط عمومی است، با یک دفتر مرکز در لندن و کارهایی که عموما بر مبنای تعریف استراتژیهای روابط عمومی و ارتباطات دیجیتال تعریف میشوند. پس از اینکه بحران کرونا بر جهان قالب شود هم شعار این شرکت بر اساس ارتباطات انسانی بود و تاکید بر اینکه سعی میکنند با روایتگری و قصهگویی استراتژیهای ارتباطی متفاوت و تبلیغات تاثیرگذارتری خلق کنند. کریستی لایتون، بنیانگذار و مدیر این شرکت چندی پیش در مقالهای که برای فوربز نوشت از تجربه رویارویی شرکتشان با بحران کرونا و قرنطینه و تعطیلی دفاتر کسبوکار گفت. از روایت او میتوان دریافت که از قضا کار آنها به خاطر آمادگیهایی که از پیش کسب کرده بودند و فراهم آوردن شرایطی مانند کار از خانه و البته جنس کارشان که بر محور فعالیتهای دیجیتال میگردد آنقدر با ضربه محکمی روبهرو نشده اما درست در همین روایت میبینیم که با آمدن یک بحران تمام عیار چگونه حتی آمادگیهایی که از قبل به آن میبالیدیم هم شاید کفایت نکنند. کریستی لایتون تاریخ شرکتش را به دو دوره تقسیم کرده است: قبل از ماه مارس و بعد از ماه مارس. این زمانی بود که بریتانیا با اولین ضربههای سهمگین رسیدن کرونا مواجه شد: « از وضعیتی که داشتیم بسیار راضی بودیم تا اینکه مارس آمد و همه چیز تغییر کرد.» در این مقاله او در مورد اقدامات شرکت برای تطابق خودش با معادلات تازه کار در دوران شیوع گفته است و البته مهمترین درسی که این دوران بحرانی به او آموخته است. ترجمه بخشهایی از این مقاله را در این بخش میخوانید.
هرچند از دل پاندمی نکات مثبت اندکی میتوان برداشت کرد اما اینکه چگونه به آن واکنش نشان میدهیم اهمیت دارد. فهم و ارزشیابی اینکه چگونه به یک بحران واکنش نشان دادیم، در بهترین حالتش میتواند به ما اطمینان دهد که برای دفعه بعدی که به آزمون گذاشته میشویم آمادگی داریم. همزمان با ختم شدن موضوع فاصلهگذاری اجتماعی به قرنطینه در بریتانیا، من نگاهی داشتهام به کسبوکار خودمان؛ اینکه تا پیش از شیوع کووید 19 چه بود و چگونه قرار است پس از آن دچار تحویل شود.
مارس: وقتی که همهچیز تغییر کرد درست پیش از این واقعیت تازه، ما در مورد اینکه میخواهیم چه نوع کسبوکاری باشیم تاملات بسیاری کرده بودیم. یکی از اهدافمان این بود که به این توانایی برسیم که هر یک از اعضای تیممان از همان جایی که بهتر قادر به انجام کار هستند مشغول شوند. قبل از ماه مارس بیش از 5 درصد از نیروی کار در بریتانیا غالبا از خانه کار میکردند اما ما متوجه شدیم که این موضوع در حال رشد است و برای همین بر روی امکانات مربوط به دورکاری سرمایهگذاری کردیم. در آغاز سال 2020 ما کسانی را داشتیم که از دفاتر مجازیشان در سراسر بریتانیا، اروپا، آمریکای شمالی و استرالیا به دفتر فیزیکی ما وصل میشدند. آن دسته از کارکنان ما که دور از دفتر کار میکردند اغلب کارکنان رده بالایی بودند که در خانهشان دفتر کار داشتند و میتوانستند خودشان را از بچههایشان جدا کنند. آنها صندلیهای ارگونومیک داشتند و میزهای کاری که برای فیزیکشان مناسب بود و البته اینترنتهای بسیار سریع و پهنای باندی که قابلیت ارسال ویدئوهایی با حجم 50 گیگابایت را در یک چشم به هم زدن داشت. از وضعیتی که داشتیم بسیار راضی بودیم تا اینکه مارس آمد و همهچیز تغییر کرد.
در رویارویی با دشمن نیمه ماه مارس گزارش میشد که بسیاری از کارمندان مشغول دورکاری شدهاند. تا آن زمان دیگر تمام کارکنان ما از خانه کار میکردند. با وجود آمادگیها، ما هم مانند بسیاری از کسبوکارهای دیگر داشتیم میآموختیم که موضوع دورکاری در این مقیاس بزرگ بازی کاملا متفاوتی است. این جمله معروف هلموت فون مولتکه، استراتژیست نظامی آلمانی بود که میگفت: «هیچ نقشه جنگی نمیتواند در رویارویی با دشمن پیروز شود.» (کنایه از اینکه در میدان عمل و در مواجهه با واقعیتها هیچوقت کار آنطوری که روی کاغذ برنامهریزی شده پیش نمیرود.) به یکباره کارمندانی داشتیم که باید موقعیت لپتاپهایشان را روی میز و کمدها تنظیم میکردند و روی صندلیهای زهواردررفتهای مینشستند که ستون فقراتشان را در حالت ناجوری قرار میداد. کارمندانی داشتیم که باید خانههایشان را با اهالی خانه تبدیل به دفتر کار میکردند و کسانی که سعی میکردند در ویدئوکنفرانسهایی با کیفیت بالای تصویری شرکت کنند در حالی که وایفای خانگیشان نهایتا برای تماشای آنلاین سریال فرندز جوابگو بود. برای حل این چالش برای کارمندانمان در سراسر کشور میز و صندلی ارسال کردیم و بودجهای برای ارتقای اینترنت آنها به فیبر نوری در نظر گرفتیم.
دفتر احساسات نکته دیگری که فهمیدیم این بود که وضعیت روانی محل کار دستکم به اندازه وضعیت فیزیکی آن اهمیت دارد. ما تا پیش از آغاز پاندمی در حوزه حمایت روانی اعضای تیممان سرمایهگذاری کرده بودیم که در دفتر خودمان خوب جواب داده بود اما مدیریت وضعیت روانی از دور کار بسیار دشوارتری است. باور من این است که باید اطمینان حاصل کنیم که قرنطینه خودخواسته تبدیل به فاصلهگذاری احساسی نمیشود. در قرنطینه یکی از برنامههای ما این بوده است که دست کم هفتهای سه بار اعضای تیممان را برای تماس ویدئویی دور هم جمع کنیم. این موضوع برای زنده نگه داشتن آن حس خانوادگی که در شرکت خلق کرده بودیم بسیار حیاتی است، حسی که قبلا چون به فاصه چند متر از هم مینشستیم چندان به چشم نمیآمد.
با هم هستیم خرد جمعی به ما میگوید که در مواقع بحران، کسبوکارها حالت دفاعی به خود میگیرند. اما این بحران به نظر متفاوت میآید. در حالی که خوشبختانه ما برای رویارویی با تبعات بحران آمادهایم، میدانیم که برخی از تامینکنندگان خدمات و کالاهای ما و برخی از مشتریانمان این شرایط را ندارند. حفاظت از این اکوسیستم کسبوکار یکی از اولویتها است چون ما به آنها نیاز داریم، آنها هم به ما نیاز دارند و موضوع به همین روشنی است. این اشتراکات ناگریزند. روز 26 مارس میلیونها نفر در آستانه در خانههای خود ایستادند و آنانی را که برای سرویس ملی سلامت بریتانیا کار میکنند تشویق کردند. همراه با آنان رانندگان خدمات تحویل کالا و خدمات، کارکنان کارخانهها و سوپرمارکتها هم حالا بهحق دارند همان ستایشی را دریافت میکنند که معمولا شامل حال قهرمانان ملی ورزشی میشود. زمانه بسیار متفاوتی است. در بریتانیا یک دولت محافظهکار داریم که اغلب با اقداماتی مانند کم کردن مسئولیتهای دولت و ناتوانی در ایجاد یک شبکه امن از تامین اجتماعی شناخته میشود. همین دولت حالا دارد حداقل حقوق میلیونها کارگر را میپردازد و میلیاردها خرج وام به کسبوکارها میکند. در این زمانه قوانین معمول مصداق پیدا نمیکنند.
ما یک خانوادهایم نکات منفی بسیار بسیار زیادی در این بحران وجود دارد اما ما میتوانیم از آن درسهای ارزشمندی بگیریم. درس اول این است که کووید 19 باعث شده تا تغییرات مربوط به محیط کار که شاید سالها زمان میبردند را ظرف چند هفته یا چند ماه بر ما تحمیل کند. این موقعیت نمایی منحصربهفرد از آینده به ما داده و به نظرم کارفرمایان باید به دقت فکر کنند که چگونه میخواهند از این دانستهها برای حمایت از تجارت و کارمندانشان در تغییرات طولانیمدتتر استفاده کنند. درس دیگر این است که جهانی شدن، چه بخواهیم چه نخواهیم، ما را به هم وابسته کرده است. واکنش به این پاندمی نیازمند همکاری میان ملتها و کسبوکارها بوده است؛ در کنار هم میتوانیم بایستیم و دور از هم از پا درمیآییم. شاید مهمترین درسی که من از این دوران با خود همراه خواهم برد این است که ما، تکتک افراد، همکاران، همسایهها، کشورها، قارهها و مناطق یک خانوادهایم. باید هوای هم را داشته باشیم، چاره دیگری نداریم. این درسی است که عمیقا امیدوارم همراه با خود به دنیای پس از پاندمی ببریم.
نظر خود را بنویسید