اولين روزهاي پي‌پال در گفت‌وگو با پيتر تيل

مثل یك گلوله برفی

...

نكته بسیار حیاتی در كسب‌وكار این است كه واقعا دلتان نمی‌خواهد رقیب زیادی داشته باشید. بنابراین اگر آدم‌های زیادی مشغول انجام همان كار شما باشند، برای شما سخت می‌شود كه تجارت پررونقی داشته باشید.

زهرا چوپانكاره/آينده نگر

در سال‌هاي منتهي به شروع قرن بيست و يكم، آمريكا ناگاه تبديل به حوزه اصلي براي شكل‌گيري و رشد سريع شركت‌هاي انترنتي شد. موجي كه اينترنت به همراه آورد سيليكون ولي و دانشگاه استنفورد را تبديل كرد به معدني از طلا براي كارآفرينان و متخصصان حوزه تكنولوژي جواني كه توانستند از اين امكان تازه براي خلق انواع كسب‌وكارهاي نوين بهره بگيرند. هرچند پس از سال 2000 اين حباب اينترنت تركيد و ناگهان اغتشاشي در بسياري از شركت‌هاي حوزه تكنولوژي به وجود آمد اما شركت‌هايي مانند پي‌پال بودند كه سر به سلامت به در بردند و به عنوان اولين‌هاي حوزه خودشان با سرعت به رشد ادامه دادند تا جايي كه ديگر سخت بود رقبا به گرد پاي‌شان برسند. پيتر تيل، موسس اين شركت تبديل به يكي از سرشناس‌ترين فارغ‌التحصيلان استنفورد شد كه هرچند مدتي تن به كارهاي مالي و حقوقي در نيويورك داده بود اما به موقع به فكر راه انداختن كسب‌وكار خودش افتاد و به سيليكون ولي بازگشت تا يكي از اولين شركت‌هاي حوزه انتقال نوين پول را تاسيس كند.سال‌ها پس از تاسيس پي‌پال بيل كريستول، يكي از اعضاي مجمع تحقيقاتي موسسه امريكن اينترپرايز در سايت خود گفت وگويي با تيل داشت كه ترجمه بخش‌هايي از آن را در اين قسمت مي‌خوانيد.

 ما بيش از 25 سال پيش همديگر را ملاقات كرديم، به نظرم دانشجوي دانشگاه استنفورد بودي، فعاليت سياسي داشتي و در پي آن بودي كه در رشته حقوق تحصيل كني. حالا اينجا نشستي و نه سياستمداري و نه وكيل. چه اتفاقي اين ميان رخ داد؟

خب من هنوز هم به اين‌طور مسائل بسيار علاقه‌مندم اما درست است؛ اول كارم را با يك مسير كاملا متعارف و مشخص شروع كردم يعني دانشگاه استنفورد و دانشكده حقوقش، مدتي براي يك دفتر حقوقي بزرگ در نيويورك كار كردم و بعد هم يك بانك بزرگ در همان شهر. بعد در مقطعي از زندگي دچار بحران شدم، بر سر يك دوراهي قرار گرفته بودم؛ اينكه شروع به انجام كاري كني كه اگر تو نباشي كسي ديگر هم نيست كه آن را انجام دهد يا به يك مسير مشخص و كاري ادامه بدهي كه اگر تو نباشي صد نفر ديگر هستند كه مي‌توانند جايت را بگيرند و دقيقا همان كارها را انجام دهند. اواخر دهه 90 بود كه به كاليفرنيا بازگشتم و همراه با موج شكوفايي اينترنت شركتي به نام پي‌يال را تاسيس كردم. چهار سال بعد اي‌بي شركت را خريد و از سال 2002 به بعد من به نوعي تبديل به سرمايه‌گذاري شدم كه به ديگران براي تاسيس گونه‌هاي مختلفي از شركت ها كمك مي‌كند. به هر حال اين 25 سال گذشته واقعا هيجان‌انگيز بود.

كمي بيشتر در مورد زماني كه در نيويورك بودي صحبت كن. در دنياي مالي و حقوقي بودي، چه نكات رضايت‌بخشي در مورد آن زمان وجود داشت و چه نكات رضايت‌بخشي در مورد رفتن به سيليكون ولي؟ دليل خاصي سبب اين نقل مكان شد؟

بله بله. نكته خارق‌العاده در مورد اين موسسه‌هاي برتر آمريكايي چه مراكز آكادميك و چه بانك‌ها و دفاتر حقوقي، اين است كه از بيرون اينها جاهايي هستند كه همه مي‌خواهند به آنها راه پيدا كنند و وقتي وارد اين مكان‌ها مي‌شويد درمي‌يابيد كه فشار چه اندازه بالا است. تعداد بسيار زيادي آم بااستعداد وجود دارند اين نكته خيلي مثبتي است اما بعد مي‌بينيد كه رقابت بسيار فشرده‌اي بر سر سهام‌هاي به نظر من بسيار كوچك وجود دارد. در آن دفتر حقوقي نيويورك، تنها هشت نيروي بسيار مستعد هر سال مشغول به كار مي‌شدند و از اين ميان هر هفت يا هشت سال ممكن بود چهار يا پنج نفرشان به شراكت در دفتر پذيرفته شوند و اينكه اينها تا چه اندازه اين قدرت را دارند كه در حوزه وسيع‌تري تاثيرگذار باشند بسيار مبهم بود. براي همين بود كه معمولا آدم‌هايي با انگيزه و بلندپروازي بسيار را مي‌ديدي كه اين انرژي در گذر زمان رفته‌رفته از آنها گرفته مي‌شد.

و به نظرتان مي‌آيد كه كارآفريني مسيري خلاف آن را طي مي‌كند.

واقعا فكر مي‌كنم سيليكون ولي و صنعت تكنولوژي از آن قاعده كلي ما در جامعه مستثني است. وقتي در جامعه زندگي مي‌كنيد خطوط پيروي ديگر به اندازه افق قرن نوزدهم به رويتان گشوده نيست، بله به لحاظ جغرافيايي هنوز هم مي‌توانيد مثلا به آلاسكا برويد اما كمتر جايي را پيدا مي‌كنيد كه محيطش براي شما و كارتان باز باشد. به نظرم تكنولوژي تنها مكاني است كه هنوز وجود دارد و اين امكان را به گروه‌هاي كوچك مي‌دهد كه كاري جديد را آغاز كنند و امكان تاثيرگذاري بسيار گسترده‌اي بر كل دنيا دارد.

خب اين اتفاق در مورد پي‌پال چگونه رخ داد؟ آيا با خودتان فكر كرديد كه مي‌خواهم به سيليكون ولي برون و بعد دوباره به نحوي با دوستانتان در استنفورد رابطه گرفتيد و بعد به كاري كه مي‌توانيد انجام دهيد فكر كرديد يا اينكه در واقع از ابتدا ايده پي‌پال را داشتيد و بعد به سيليكون ولي رفتيد؟

هيچ شكي نيست كه پيوند من با استنفورد واقعا كمك‌كننده بود چون احتمالا اين دانشگاه پررنگ‌ترين نقش را در آن دوره سيليكون ولي داشت و بسياري از دوستانم در حال پيوستن به موج اينترنت در دهه 90 بودند. اين گونه رخدادها هميشه مانند يك پروسه هستند، بخشي از آنها مثل يك نعمت غيرمترقبه است و بخشي‌اش هم برنامه‌ريزي. ما اين ايده را از روزهاي اول داشتيم؛ ايده اين بود كه يك شركت براي شيوه پرداختي نوين خلق كنيم. از همان ابتدا هم سوالات بسياري مطرح بود كه چگونه مي‌شود چنين ايده‌اي را اجرايي كرد. تا سال 98 اقدامات مشابهي انجام شده و شكست خورده بودند و ما از اشتباهات آنها درس گرفتيم.

«ما» در اينجا يعني دقيقا چه كساني؟

خودم، مكس لِوچين كه شريك من در تاسيس شركت بود و سه چهار نفر ديگري كه اعضاي اوليه تيم ما بودند. دست يافتن به ايده درست واقعا چالش ديوانه‌واري بود. ايده ارتباط دادن ميان پول و ايميل به نظر بسيار ساده مي‌آمد اما بعد مشخص شد كه اجرايي كردنش كار بسيار سختي است چرا كه مشكلات بسياري در حوزه كلاه‌برداري پيش رو قرار داشت. اما بعد از شروع كار رشد شركت خيلي با سرعت اتفاق افتاد.

اكتبر سال 1999 ما كارمان را با 24 نفر شروع كرديم كه از پي‌پال استفاده مي‌كردند يعني همان 24 نفري كه در شركت مشغول كار بودند. بعد اين رقم به صورت روزانه بين 7 تا 10 درصد شروع به رشد كرد و در نيمه‌هاي نوامبر به رقم هزار نفر رسيديم و در ماه دسامبر به 2 هزار نفر. نيمه ماه آوريل سال 2000 ما به عدد يك ميليون كاربر رسيديم و اين رقم همچنان بيشتر و بيشتر شد. فكر كنم اينشتين بود كه گفته بود بهره مركب يكي از قدرتمندترين نيروهاي دنياي ما است. اگر بتوانيد به چيزي دست پيدا كنيد كه اين اثر گلوله‌ برفي را به همراه مي‌آورد اين قدرت را به دست مي‌آوريد خواه در دنياي تكنولوژي باشد يا فرهنگ يا سياست، در هر عرصه‌اي.

هسته اصلي ايده شما اين بود كه مردم بايد راهي براي پرداخت داشته باشند اما اين راه‌ها كه همان موقع هم وجود داشت، نه؟

هسته اصلي ايده اين بود كه اغلب مردم امكان لازم براي دريافت پول از طريق كارت اعتباري را ندارند. در آمريكا براي حدود سه ميليون نفر امكان اين‌گونه دريافت پول فراهم بود اما جمعيتي بالغ بر 150 تا 200 ميليون نفر آدرس ايميل داشتند. پس اگر مي‌توانستيم اين پول را به ايميل‌ها منتقل كنيم، هر آدمي با يك آدرس ايميلي مي‌توانست پول را از اين طريق دريافت كند. اين ايده يعني امكاني براي ساختن يك سيستم نوين پرداخت از صفر وجود داشت. به صورت معمول در چنين مواردي چالش اصلي هماهنگي ميان طرف‌هاي پرداخت و دريافت است، هر دو طرف بايد به صورت هم‌زمان در اين روند حضور داشته باشند. اما از طريق اتصال پول به ايميل، مي‌توانيد پول را به ايميل كسي بفرستيد كه هنوز كاربر پي‌پال نيست و بعد آنها بر كليك بر روي لينك پايين همان ايميل مي‌توانند با عضويت در سيستم پولشان را برداشت كنند.

مي‌رسيم به شكست دادن رقبا، اين موضوع چطور ممكن است؟ مطمئنم كسان ديگري هم بودند كه فكر كردند عجب! من هم مي توانم عين اين كار را انجام بدهم. به نظرتان نكته كليدي در چنين شرايطي اين است كه به آن حركت گلوله برفي آن‌قدر سرعت ببخشيد كه ديگران نتوانند به گرد پايتان برسند و به اين ترتيب حكومتتان را بر بازار حفظ كنيد؟

خب به نظرم يك نكته بسيار حياتي در كسب‌وكار اين است كه واقعا دلتان نمي‌خواهد رقيب زيادي داشته باشيد. بنابراين اگر آدم‌هاي زيادي مشغول انجام همان كار شما باشند، براي شما سخت مي‌شود كه تجارت پررونقي داشته باشيد. اگر شما بيستمين نفري باشيد كه وارد بازار فروش خوراك حيوانات خانگي شده است، احتمال اينكه كسب‌وكارتان خيلي روبه‌راه و سودده باشد كم است. يا مثلا افتتاح رستوران جديد در واشنگتن يا سان‌فرانسيسكو واقعا كار وحشتناكي است. با توجه به همه اينها به نظرم كسب‌وكار خوب هميشه يك شخصيت منحصربه‌فرد دارد كه بدون شك آن را از طريق اولين بودن به دست مي‌آوريد نه آخرين بودن. پس اگر در بازار اولين نفر باشيد و با سرعتي كارتان را گسترش دهيد كه بقيه نتوانند به شما برسند، مي‌توانيد به هدفتان برسيد. اين همان هدف اصلي ما بود؛ اينكه رشدي مثال‌زدني داشته باشيم. همين شد كه ديگران بعد از شش ماه يا يك سال شروع به كپي كردن كارمان كردند و نتوانستند به ما برسند.

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?63197

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط