از دست‌دادن انگلیس فقط یکی از مصایب امروز اروپاست

چرا اروپا دارد می‌افتد

...

یکی از تحولاتی که مناسبات ناهنجار بین آمریکا و اروپا را بیشتر آشکار کرد، ترور ژنرال قاسم سلیمانی بود. تبعات این ترور به مثابه چالشی بود که ناتوانی و ناچاری اروپا در برابر آمریکا را نشان داد.

آینده نگر/ منبع: وال استریت ژورنال

اتحادیه اروپا برای اولین بار در تاریخش دارد کوچک‌تر می‌شود: دومین اقتصاد بزرگ این اتحادیه و یک‌هشتم از کل جمعیتش از اروپا حذف می‌شود و یکی از قابل‌ترین نیروهای نظامی این اتحادیه هم از بلوک خارج می‌شود. برگزیت درواقع برای اروپا چنین معنایی دارد.

واقعیت این است که خروج انگلیس از اتحادیه اروپا هیچ یک از مشکلات اتحادیه اروپا را حل نخواهد کرد و فقط چالش‌های بزرگ‌تری را پیش روی این اتحادیه خواهد گذاشت. خوش‌بین‌ها ممکن است بگویند که برگزیت به سود انگلیس است اما هیچ خوش‌بینی نمی‌تواند بگوید که برگزیت به سود اتحادیه اروپاست. جدا شدن انگلیس درواقع راه زوال ژئوپليتیکی اروپا را هموارتر می‌کند و به اصطلاح باعث بی‌موضوعیت‌شدن اتحادیه اروپا می‌شود.

بخشی از این بی‌موضوعیتی را خیلی ساده می‌توان توضیح داد. در قرن بیست و یکم، جمعیت هر بازیگر بین‌المللی اهمیت زیادی دارد. مثلا در سال ۱۹۵۰، سه تا از ده کشور پرجمعیت جهان در اروپا بودند؛ یعنی آلمان، ایتالیا و انگلیس. حالا فقط آلمان در فهرست بیست کشور پرجمعیت دنیاست.

از سوی دیگر، خروج انگلیس از اتحادیه اروپا دارد در شرایطی اتفاق می‌افتد که زلزله بزرگی در نظم جهانی رخ داده است. دورانی که غلبه آمریکا و پیروی تعداد زیادی از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی مثل سازمان تجارت جهانی از این کشور را به همراه داشت، به نقطه پایان رسیده و به جایش رقابت شدید بین ابرقدرت‌ها شکل گرفته است.

فابیان زولیگ مدیر اجرایی مرکز سیاست‌های اروپایی در بروکسل در این خصوص می‌گوید: «فضای جهانی برای اروپایی‌ها بسیار چالش‌برانگیز شده است. رقابت بین دو ابرقدرت چین و آمریکا در اوج است و این پرسش را مطرح می‌کند که جای اروپا در این معادلات کجاست.» این مسئله به خصوص از این جهت اهمیت دارد که دولت ترامپ دائم روی امتیازگیری آمریکا از اروپا در مورد مناسبات دفاعی و تجاری تاکید می‌کند. حتی اگر ترامپ در دور دوم به ریاست جمهوری آمریکا نرسد، جانشین او باز هم اروپا را به کم‌کاری در صرف هزینه برای امور دفاعی متهم خواهد کرد. بیشترین انتقادها هم در این خصوص از آلمان مطرح شده است.

نکته دیگر که هارولد جیمز استاد تاریخ دانشگاه پرینستون هم رویش تاکید کرده این است که اولویت اصلی ترامپ در رقابت و رویارویی، همواره چین است و اروپا در این خصوص اهمیت حاشیه‌ای‌تری دارد. بعید است آمریکا در آینده تمرکز سیاست خارجی‌اش را از آسیا و اقیانوسیه بردارد و روی اروپا بگذارد. حتی اوباما هم به وضوح از تهدید چین علیه قدرت آمریکا صحبت می‌کرد.

یکی از تحولاتی که مناسبات ناهنجار بین آمریکا و اروپا را بیشتر آشکار کرد، ترور ژنرال قاسم سلیمانی بود. این ترور به مثابه چالشی بود که ناتوانی و ناچاری اروپا در برابر آمریکا را نشان داد. کشورهای اروپایی وقتی در برابر این شوک قرار گرفتند، موضعی تقریبا یکسان اتخاذ کردند و به انتقاد از آمریکا نپرداختند بلکه خواهان تنش‌زدایی شدند. البته از بین سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان، ظاهرا انگلیس بیشتر تمایل دارد که از موضع آمریکا حمایت کند. با این وجود، هر سه کشور صرفا امیدوارند که ترامپ کاری نکند که این بحران تشدید شود و آنها مجبور به موضع‌گیری شوند.

در این میان، مسئله برگزیت به وضوح دارد اتحاد را در اروپا خدشه‌دار می‌کند. البته انگلیس از ۴۷ سال پیش که به این اتحادیه پیوست، مخالفت‌های دائمی با برنامه‌های کلان اروپایی از جمله با استراتژی دفاعی منسجم اتحادیه اروپا داشته است. برخی دولت‌های اروپایی دیگر هم اغلب در جریان مخالفت‌هایشان پشت دولت انگلیس پنهان می‌شدند. اما این وضعیت دیگر تغییر کرده است؛ هر چند که شکاف‌های داخل اتحادیه اروپا فقط دارد بیشتر می‌شود. این شکاف حتی بین دو بازیگر مهم اروپایی یعنی آلمان و فرانسه هم به وضوح دیده می‌شود. شخصیت آنگلا مرکل و امانوئل ماکرون و رویکرد آنها در قبال مسائل مختلف به شدت با یکدیگر فرق دارد. مرکل محتاط است اما ماکرون بی‌صبر و دچار اضطراب استراتژیک است. بنابراین به آینده همکاری این دو قدرت اروپایی نیز هیچ امیدی وجود ندارد. نکته‌ای که همه چیز را پیچیده‌تر می‌کند این است که مرکل هم قرار است از قدرت کنار برود.

مشخص نیست که بعد از رفتن مرکل، اروپا چطور می‌تواند نقش سابق خود به عنوان یک بازیگر جهانی را حفظ کند. در غیاب انگلیس، عملا سران فرانسه و آلمان با اختلافات‌شان تنها می‌مانند و بعید است که راه سریعی برای حل و فصل آنها وجود داشته باشد. حتی در مورد مسائلی مثل کاهش آزادسازی کربن توسط کشورهای اتحادیه اروپا که بنا بوده تا سال ۲۰۵۰ محقق شود هم تردیدهایی به وجود آمده؛ تردیدهایی که کاملا به‌جا هستند. اینها همه نشانه‌هایی هستند از اینکه سرنوشت اروپا فعلا نامشخص است.

 

لینک کوتاه: https://news.tccim.ir/?63077

نظر خود را بنویسید

ارسال پیام

مطالب مرتبط